منطقه 1

فرهنگسرای نياوران با «دوستی در قلک»ميزبان كودكان

آموزش ایثار به زبان کودکانه

نویسنده:
بچه‌هاي كوچك كنار دست پدر و مادرهايشان اين پا و آن پا مي‌كنند. منتظرند درهاي سالن «گوشه» باز شود و نمايشي را كه دهان به دهان نقلش را شنيده‌اند به چشم ببينند. هنوز عده‌اي پشت سد ترافيك خيابان نياوران جا مانده‌اند و وقت زيادي براي رسيدن به نمايش ندارند.
1393/09/15
  كودكان منطقه شايد شانس خوبي دارند كه در اين قحطي اجراي نمايش ویژه کودکان در سالن‌هاي شهر، به تماشاي يك تئاتر حرفه‌اي مي‌روند. قرار است بچه‌ها با اين نمايش همراه شوند، با شخصيت‌هاي نمايش شعر بخوانند و حتي گاهي وارد صحنه شوند. اين شب‌ها فرهنگسراي نام آشناي نياوران ميزبان اهالي شميران است و آنان را به تماشاي يك نمايش كودكانه دعوت مي‌كند. همراه كارگردان به تماشاي اين نمايش نشستيم.
قصه از كجا شروع شد
«‌ايده اوليه داستان پسربچه‌اي بود كه بعد از شكستن قلكش با سوسكي مواجه مي‌شود كه مدت‌هاست در داخل قلك زندگي كرده و پول‌هاي داخل قلك را خورده است. هدف از اجراي اين تئاتر درگير كردن بچه‌ها با واژه‌هاي گذشت و فداكاري بود. ابتدا داستان از اين قرار بود كه كودك قصه براي تغذيه خاله سوسكه باز هم قلك جديدي مي‌خرد، اما هيئت نظارت با اين شخصيت موافق نبود و داستان به كلي تغيير كرد.»
اين را «هاجر پورسينا» نويسنده و كارگردان تئاتر «دوستي در قلك» مي‌گويد. نمايشي كه اين روزها در سالن گوشه فرهنگسراي نياوران در حال اجراست.
پورسينا مي‌گويد: «براي تغيير دادن شخصيت اصلي داستان روند شكل‌گيري آن در ذهنم تغيير كرد و داستان به كلي عوض شد و اين مخالفت را به فال نيك مي‌گيرم چون از دل آن داستان قصه ديگري شكل گرفت.
توانايي‌هاي محمدرضا
محمدرضا شيرخانلو هنرپيشه‌اي است كه با وجود سن كم براي بسياري از ما چهره‌اي آشنا دارد. معلوم است كودكان نيز از ديدن او روي صحنه خوشحال و هيجان زده مي‌شدند. پورسينا درباره بازي او مي‌گويد: «‌اين نخستين بازي محمدرضا بر روي صحنه تئاتر بود. كمي نگران بودم چون محمدرضا تا پيش از اين در فضاي سينما فعاليت داشت و اين نخستين اجراي روي صحنه او بود.»
او روي صحنه ديالو گ‌ها را پشت سر هم قطار مي‌كرد، بچه‌ها مي‌خنديدند و بزرگ‌ترها محو اجرايش شده بودند. پورسينا مي‌افزايد: «محمدرضا براي اجراي شب اول استرس عجيبي داشت. احساس كردم روز اول نتوانست آن‌طور كه بايد با مخاطبان ارتباط بگيرد، اما شب دوم فوق‌العاده بود. يك ربع قبل از اجرا بين تماشاچي‌ها رفت و از آنجايي كه بچه‌ها او را مي‌شناختند با هم دوست شدند. آن شب محمدرضا اجراي عجيب و غريبي داشت. اجراي آن شب حس و حال ديگري براي همه ما داشت. بعد از گذشتن 2 ماه تمرين، حساسيت زيادي داشتم، اما بعد از آن شب به اين نتيجه رسيدم تا او را در صحنه رها كنم. بداهه مي‌گفت، اما در راستاي كار بود و خارج از محدوده كار ديالوگي را بيان نمي‌كرد.
دوستي در قلك
حين اجراي نمايش بچه‌ها‌گاه آرام و خندان و‌گاه نا آرام روي صندلي‌هاي سالن نشسته‌اند.‌گاه با صداي بلند مي‌خندند و‌گاه با هيجان از جا بلند مي‌شوند.
پورسينا مي‌گويد: «‌اين تئاتر 2 بازيگر اصلي دارد و ته مايه‌اي از طنز چاشني كار شده است. فاصله‌گذاري و موسيقي همراه با بازي «محمدرضا شيرخانلو» در اين شب‌هايي كه كار براي اجرا رفت، از مهم‌ترين قسمت‌هاي تئاتر دوستي در قلك است كه براي گروه سني كودك و نوجوان طراحي و ساخته شده است.»
او به مخاطبان كم‌سن و سال نمايش اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «مهم‌ترين بخش در تئاتر كودك، ارتباط گرفتن با مخاطباني است كه كم‌سن و سال هستند و بازيگر بايد بتواند تمام حواس آنها را جلب تئاتر كند. كار كردن با اين گروه سني مسئوليت سنگینی دارد، چرا كه دنياي كودكان دنياي پاكي است و جهان بيني آنها با آموزه‌هاي ما به آنان در اين سنين شكل مي‌گيرد. بچه‌ها همه چيز را باور مي‌كنند و بايد حواستان باشد در هر ديالوگ چه چيزي را به آنها ياد خواهيد داد.» شخصيت اصلي نمايش در داستان به خواب مي‌رود و داستان اصلي در خواب او به نمايش در مي‌آيد. قلك بزرگي وارد صحنه مي‌شود. بچه‌ها قلكي را كه طبق آرزوي او بزرگ و قول پيكرشده باور مي‌كنند. سالن پر مي‌شود از هياهوي كودكاني كه فرياد مي‌زنند: «اين همان قلك توست كه بزرگ شده است.»
تئاتر كودك را جدي بگيريم
نمايش، تأثيرگذارترين هنر براي آموزش كودكان محسوب مي‌شود. به نظر روان‌شناسان نمايش و ديدار بصري شخصيت‌ها موجب مي‌شود موضوع و پيام نمايش تا مدت‌ها در ذهن كودك باقي بماند و بر رفتارهاي او تأثير بگذارد. «پورسينا» نيز با اين نظر موافق است و مي‌گويد: «صداقتي كه در كار كودك وجود دارد در باقي كارها نيست. در اين حوزه دغدغه‌هاي زيادي دارم. بچه‌ها حس خوب و خامي دارند. حسي كه كار با آنان را براي من رضايت‌بخش مي‌كند. در تئاتر براي كودكان معمولاً اتفاقات خوبي مي‌افتد. آنها با كار ارتباط برقرار مي‌كنند و انگار همگي بازيگر هستند.» با اين حال معتقد است: «متأسفانه طي سال‌هاي اخير، تئاتر كودك به خوبي كار نمي‌شود و در مسير اشتباهي افتاده است. مفاهيم و آموزه‌هايي كه مي‌خواهيم به بچه‌ها ياد بدهيم اغلب در زرق و برق‌هايي مانند موسيقي و‌ساز و آواز گم شده‌اند و در نهايت زماني كه كودك از سالن تئاتر بیرون می‌آید، چيزي به دانسته‌هايش اضافه نشده و در واقع دست خالي از سالن خارج مي‌شود.









ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code