منطقه 1

اینجا همه سادات هستند

نویسنده: پریسا امیرقاسم خانی‌
در روستای مزرعه سادات، نشانی از مزرعه وجود ندارد. مزرعه سادات یکی از روستاهای توابع لواسان است که به نوعی وارد زندگی شهر‌نشینی شده و بافت روستایی در آن رو به فراموشی است....
1396/03/27
 در روستای مزرعه سادات، نشانی از مزرعه وجود ندارد. مزرعه سادات یکی از روستاهای توابع لواسان است که به نوعی وارد زندگی شهر‌نشینی شده و بافت روستایی در آن رو به فراموشی است. هرچند که هویت، تاریخچه، آداب و رسوم و نا گفته‌های بسیاری دارد که هنوز در یاد اهالی قدیمی باقی مانده و با گفت‌وگو با آنها می‌توانید به نوعی به تاریخ شفاهی روستا دست پیدا کنید. گزارش زیر در یک صبح بهاری با گشت‌وگذار در روستا و صحبت با اهالی تهیه شده است. در طول تهیه گزارش «رضا ریحانی» به‌عنوان دبیر شورایاری ده و از اهالی قدیمی همراه و راهنمای ما بود.

پانصد سال قدمت
برای رفتن به روستای مزرعه سادات می‌توانید از شمال شرقی میدان تجریش به سمت لواسان حرکت کنید. در بلوار لواسان یا امام خمینی(ره) نرسیده به میدان، سمت چپ وارد خیابان شهید اسدیان می‌شوید. سر راه از روستاهای کردیان، سوگورستانی و... که در خیابان شهید اسدیان قرار دارد می‌گذرید. بهتر است در طول مسیر از وسیله شخصی استفاده کنید. کمتر از یک ساعت طول می‌کشد که به روستا برسید. بعد عبور ازکردیان سمت چپ، راه آسفالتی و خاکی است که شما را به سمت روستای مزرعه سادات می‌برد. روستا از شمال به کند علیا و سفلی، شرق کردیان، غرب سوگورستانی و جنوب لواسان می‌رسد. در ابتدای ورود به روستا، اتاقک نگهبانی وجود دارد. اتاقک حدود 4 سال است که در ابتدای روستا قرار گرفته و هدف از راه‌اندازی آن، حفظ امنیت و جلوگیری از ورود افراد غریبه به روستا است. اهالی اغلب از وجود اتاقک نگهبانی راضی هستند و می‌گویند باعث امنیت بیشتر در روستا شده است. راه ورودی روستای مزرعه سادات خاکی و به سمت سربالایی است. اهالی قدیمی روستا می‌گویند روستای مزرعه سادات حدود پانصد سال قدمت دارد و در ابتدا با روستاهای همجوار خود از جمله ناصر‌آباد، بوجان و کردیان یکپارچه بوده، ولی بعدها به علت تقسیم‌بندی‌های قومی از روستاهایی همجوار جدا شده است. هرچند که پیوستگی‌های فامیلی بین هرچهار روستا وجود دارد. در حال حاضر بین 100 تا 400 خانوار بستگی به نوع فصل در مزرعه سادات زندگی می‌کنند که مسلماً تعداد بالای آن مربوط به فصل تابستان و بهار است.

آخرین الاغ روستا را فروختم
اندام نحیف و قامت خمیده او وقتی از انتهای کوچه روستا عبور می‌کند نشان از سال‌های دور می‌دهد. نامش حاج «‌سید محمد ریحانی» است. بیش از 80 سال دارد و با آن عصای چوبی که بر سنگفرش کوچه می‌کوبد با هر قدمش گذشته روستا را در ذهن آدمی تداعی می‌کند. گذشته‌ایی که در آن اهالی روستا رفت‌وآمد و حمل‌ونقل محصولات باغی را با قاطر و خر انجام می‌دادند. او از گاوهای سر مزرعه که گندم‌ها را درو می‌کردند، تصویرهای بسیاری در ذهن دارد و مسیر مالرو و جاده‌های خاکی، روزهای چراغ نفتی و اهالی خیر روستا که دیگر نیستند از جمله سید تقی ریحانی، سید عباس ریحانی، سید ابراهیم ریحانی، حاج سید علی‌محمد سید یوسفی، حاج سید ابراهیم سید یوسفی، حاج سید کاظم میر طاهری، حاج سید عباس سید یوسفی و آخرین کدخدای ده که نامش حاج سید اسماعیل سید یوسفی بود و... حاج سید محمد ریحانی از آن زمان می‌گوید که اهالی روستا همه الاغ سوار می‌شدند. هنوز هم صدای بازی‌های اهالی را وقتی در اوقات بیکاری توپ اراره بازی می‌کردند و هلهله عروسی‌ها و شام زوری گرفتن از داماد و... در گوشش و عطر خوش شیرینی توتک وقتی عید می‌شد؛ زیر مشامش می‌پیچد. حاج سید محمد ریحانی از آن روزها حرف‌های بسیار دارد. در انتهای حرف‌هایش جمله‌ای می‌گوید که روستای مزرعه سادات دوباره در مقابل چشمانت جان می‌گیرد، ولی اینبار با رنگ و بوی متفاوت. حاج سید محمد ریحانی می‌گوید: «2 هفته پیش آخرین خر روستا را به قیمت 650 هزار تومان فروختم. آن الاغ متعلق به من بود. نمی‌خواستم؛ ولی ناچار شدم. چون دیگر کارایی نداشت. آن را به روستای ناصر‌آباد دادم.» گویا با فروش خر حاج سید محمد، رنگ روستا از مزرعه سادات رخت بسته است.

4 طایفه اصلی
4 طایفه اصلی اهالی روستای مزرعه سادات را تشکیل می‌دهند. این چهار طایفه عبارتند از طایفه‌های ریحانی، سید یوسفی، میر طاهری و میر محمدی. سید رضا ریحانی از اهالی قدیمی روستا ادامه می‌دهد: «هر 4 طایفه از سادات هستند. به علاوه حدود پنجاه سال قبل روستا آب و هوای خوش و مزارع سبزی فراوانی داشته، برای همین نام روستا را مزرعه سادات گذاشته‌اند.» سید رضا ریحانی می‌گوید: «حدود 50 سال قبل تمام خانه‌ها در مزرعه سادات به‌صورت خشتی و گلی و تیر چوبی بوده است. آن زمان حدود 20 خانوار در محله زندگی می‌کردند که کشاورز و دامدار و باغدار بودند. کوچه‌های محله به‌صورت خاکی و مالرو بود.» رضا ریحانی به دشت وسیعی از مزارع و گندم‌زارها و باغ‌های میوه مانند گیلاس، سیب، شاتوت، گردو، گلابی و... اشاره می‌کند که اطراف محله را می‌پوشاند و اهالی در واقع مایحتاج عمومی خود را از آنها تأمین می‌کردند. به‌عنوان مثال گندم از زمان برداشت و خرمن کوبی تا آسیاب آن در سر آسیاب (محلی نزدیک به روستا که امروز جای آن ساختمان‌سازی شده است) و تهیه نان در تنورهای خانگی برعهده خود اهالی بود و انواع و اقسام صیفی‌جات نیز در مزارع به عمل می‌آمد. امروز وقتی به روستای مزرعه سادات نگاه می‌کنید در آن ویلاهای مدرن و خیابان‌های آسفالتی را می‌بینید. فقط تعداد انگشت‌شماری خانه خشتی و گلی و تیر چوبی باقی مانده که آنها نیز بدون سکنه هستند. دیگر نشانی از مزرعه و گندم‌زار در اطراف روستا وجود ندارد.


قابله ام البنین
 «ام البنین ملکی» را همه اهالی روستا می‌شناسند. مسن‌ترین فرد در محله که با 92 سال سن، آخرین قابله محله نیز به شمار می‌رود و اکثر اهالی روستا با دستان او به دنیا آمده‌اند. آخرین فردی که در روستا توسط او به دنیا آمده اکنون حدود سی سال دارد. ‌ام البنین ملکی می‌گوید: «در گذشته هرکسی هرکاری از دستش بر می‌آمد برای دیگری انجام می‌داد. من هم چون می‌توانستم، در زایمان اهالی کمک می‌کردم و بابت آن هیچ مزدی نمی‌گرفتم.» ‌ام‌البنین برای زایمان به روستاهای اطراف نیز می‌رفته است. او تأکید می‌کند اهالی بی‌ادعا به هم کمک می‌کردند.

نشانه‌های قدیمی
امروز هنوز هم در روستای مزرعه سادات، نشانه‌هایی از گذشته وجود دارد که روستا هویت خود را مرهون این نشانه‌هاست. در زیر به شاخص‌ترین آنها می‌پردازیم:
کوچه گل نو: وقتی وارد روستا می‌شوید تعداد کوچه‌های آن انگشت‌شمار است. کوچه‌ها آسفالتی ولی نام آنها شنیدنی است. از جمله کوچه «سر سو‌» که می‌گویند به علت آنکه به سمت آفتاب بوده این نام را گرفته است و کوچه «گل نو» که یکی از قدیمی‌ترین کوچه‌های روستاست و در بخش جنوبی قرار دارد و هنوز راه باریک خاکی و مالرویی است که دو طرف آن را درختان تنومند چنار پوشانده است. آب چشمه نیز از کنار کوچه می‌گذرد. وقتی در آن قدم می‌زنید حس روستا در آن تازه است.

چشمه دره پلنگ: در جنوب روستا دره‌ای است که به چشمه دره پلنگ شهرت دارد. در این دره از قدیم‌الایام چشمه‌ای وجود داشته که آب شرب روستا را تأمین می‌کرده است. هنوز هم چشمه در دره جوشان و آب آن به سمت روستا هدایت می‌شود. سید محمود ریحانی، می‌گوید: «درست در جلو خانه ما حوضچه‌ای قرار داشت که به آن آب شرک می‌گفتند. آب آن از دره چشمه پلنگ می‌آمد. بین اهالی رایج بود که می‌گفتند بریم از شرک سید حسین آب ببریم. چون پدرم نامش سید حسین بود.

کوچه پی باغ: کوچه پی باغ در شمالی‌ترین قسمت روستا قرار دارد و راه باریک سر سبزی است که شما را به سمت باغ‌ها هدایت می‌کند. از معروف‌ترین باغ‌های روستا می‌توان به آب هشت و چمن اشاره کرد که هنوز هم باقی مانده‌اند و یادگار روزهایی هستند که روستا پر ازباغ‌های میوه بود. چند درخت توت تنومند نیز سر راه، نشان از قدمت روستا و درختان سر سبز آن می‌دهد. اهالی می‌گویند این درخت توت‌ها از قدیم توسط سید جلال احدی وقف اهالی شده است.

دره آهنگر: حدود 200 سال پیش دره‌ای کنار روستا قرار داشت که به آن دره آهنگرک می‌گفتند. دلیل آن هم این بود که قدیم‌ها در این دره آهنگرها و مسگرها در فصل بهار و تابستان پاتوق می‌کردند و کارهای مربوط به آهنگری و مسگری اهالی را انجام می‌دادند. برای همین به دره آهنگرک معروف شده بود. هنوز هم دره وجود دارد، ولی دیگر نشانی از آهنگرها و مسگرها در آن نیست.

امامزادگان مزرعه سادات: در بخش غربی روستا کنار خانه‌هایی ویلایی نوساز، علفزار نسبتاً وسیعی است که سال‌هاست قبرستان روستا به شمار می‌رفته است. اهالی نام آن را امامزادگان مزرعه سادات می‌خوانند. چون بومی‌های دفن شده در آن، همه سید هستند. داخل قبرستان شما با تعداد محدودی قبر مواجه می‌شوید که اغلب جدید و تازه‌اند. اهالی می‌گویند قبرهای قدیمی در همین محل بودند که از بین رفتند. غسالخانه نیز در همین قبرستان وجود دارد.

Untitled-3.jpg




ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code