منطقه 10

آداب جوانمردی درگود شیرافکن

نویسنده: نعیمه جاویدی‌
زن جوان رو به مردم و مرشد ایستاده و می‌گوید: «همه جا رخصت! ‌» مرشد هم رخصت می‌دهد. این یعنی بانوی جوان می‌تواند پا به گود بگذارد اما نه گود زورخانه که گود سخن و سخنرانی درباره آیین‌های قدیمی‌ترین ورزش ایران یعنی ورزش باستانی که برای آن تاریخ 2 هزار و 500 ساله در متون پژوهشی و کتاب‌های مرجع ذکر شده است؛ اینجا زورخانه «شیرافکن» است...
1396/08/30
 زن جوان رو به مردم و مرشد ایستاده و می‌گوید: «همه جا رخصت! ‌» مرشد هم رخصت می‌دهد. این یعنی بانوی جوان می‌تواند پا به گود بگذارد اما نه گود زورخانه که گود سخن و سخنرانی درباره آیین‌های قدیمی‌ترین ورزش ایران یعنی ورزش باستانی که برای آن تاریخ 2 هزار و 500 ساله در متون پژوهشی و کتاب‌های مرجع ذکر شده است؛ اینجا زورخانه «شیرافکن» است. تنها زورخانه منطقه که خوشبختانه چراغ آن را خانواده معصومی روشن نگه داشته‌اند. در این برنامه که «آداب پاتوق‌نشینی» نام دارد، به پیشنهاد مجله «کیل‌گمش» از نشریات فعال در زمینه گردشگری، این زورخانه میزبان برنامه‌ای است که مهمانان را با آداب پاتوق‌نشینی و ورزش باستانی آشنا می‌کند.

 پهلوان خسرو یادش خوش!
عکس مردی که لباس ورزش باستانی به تن دارد و بازوبند پهلوانی، بالای سر حاضران در دورنشین هشتی زورخانه دیده می‌شود. عکسی سیاه و سفید که روزگار پهلوانی مرحوم «خسرو معصومی» را به تصویر کشیده است. مردی که در رژیم پهلوی نظامی و فرزند خانواده‌ای متمول در محله دزاشیب بوده اما به محض اینکه پیام امام خمینی(ره) را شنید، با زمزمه‌های انقلاب اسلامی همراه شد و به آنهایی که اصرار داشتند منصرفش کنند، گفت: «من به طاغوت خدمت نمی‌کنم!‌» سال 1311 بازوبند پهلوانی تهران به دست پهلوان خسروبسته شد. سال 1312 هم زورخانه شیرافکن را در منطقه افتتاح کرد.
روی سکوی نزدیک سردم چند جلد مجله وجود دارد که شماره دوم و پنجم آن با عکس‌ها و مطالبی مفصل به آداب پاتوق‌نشنی و ورزش باستانی پرداخته است. نشریه دوستدار محیط‌زیست که به گفته دست‌اندرکارانش دوستدار محیط‌زیست است و برای چاپ آن هیچ درختی قطع نشده. مجری برنامه می‌گوید: «برگه‌های آن از تخمیر پودر سنگ تهیه شده است.»

 عاشقان «طلاچی»
«مصطفی کیان‌تاش» عضو خانواده‌ای آشناست؛ دست‌کم برای خانواده ورزش باستانی کشور و آنهایی که در زورخانه پدرش، گره‌ای از کارشان باز شد یا با راه و رسم پهلوانی آشنا شدند. «کیان‌تاش» پیشکسوتی است که برای تجلیل به زورخانه شیرافکن و این نشست دعوت شده. از قدمت 90 ساله زورخانه‌ای که پدرش آن را ساخت و سال‌ها در محله صابون‌پزخانه دروازه غار آن را اداره کرد برای حاضران می‌گوید و از عشق و علاقه‌اش به شنیدن صدای ضرب زورخانه: «پدرم تعریف می‌کرد، همیشه قبل از اینکه به مکتب برود پشت در زورخانه می‌ایستاده و به ضرب زورخانه گوش می‌داده. به شغل مشتمالچی‌ها که اکنون در زورخانه‌ها نیست، دقت می‌کرده به اینکه کی چای می‌آورند یا و... تا اینکه بزرگ شد و سال 1320 در محله امامزاده یحیی(ع)، زورخانه‌ای ساخت که تا الان چراغ آن روشن است.» بعد از فوت پدرم اداره زورخانه‌ها را به عهده گرفتم. زورخانه‌داری حرفه درآمدزا نیست. عاشق نباشی و پایمردی نکنی، دوام نمی‌آوری.»

 قدیمی‌ترین عکس از زورخانه
عکاس‌ها و تصویربرداران برنامه را‌گاه و بیگاه با چشمانش رصد می‌کند. گوشه‌ها و زاویه‌های مختلف زورخانه «شیرافکن» را هم. «مهدی منادی» پژوهشگر و عکاس جوانی است که یافته‌های پژوهشی‌ـ تصویری جالبی از زورخانه‌ها و ورزش باستانی را در نشریات تخصصی از جمله گیل گمش و صفحه شخصی‌اش در اینستاگرام به نمایش گذاشته است. اطلاعات و عکس‌هایی دست اول. از آنجا که علاقه‌مندی‌اش بیشتر عکس‌ها و نقاشی‌های مربوط به زورخانه است او را می‌توان جزو عکس‌پژوهان به شمار آورد. منادی کاغذهایی را بین حاضران تقسیم می‌کند که قدیمی‌ترین تصویر موجود از زورخانه‌های ایرانی است که یک ریاضیدان جهانگرد و نقشه‌نگار آلمانی علاقه‌مند به خاورمیانه، فرهنگ ایران و ورزش باستانی ترسیم کرده است؛ اثری از «کارستن نیبور» در تاریخ 1765 میلادی. منادی می‌گوید: «ترسیم‌گر این عکس تقریباً تمام جزئیات را کشیده و شرح داده است. جایی حتی درباره قدم‌بوسی پهلوانان قبل از ورود به گود زورخانه نوشته: «ورزشکار قبل از ورود به آن گودی خم می‌شوند و چیزی که از روی زمین پیدا کرده، برمی‌دارد.» حاضران می‌خندند و منادی هم. سپس می‌گوید: «این برداشت نادرست ناشی از تفاوت‌های فرهنگی است.»

 60 سال زمان می‌برد
مرشد دست به ضرب و دست به زنگ می‌شود. این یعنی فرد دیگری برای سخنرانی به حاضران معرفی خواهد شد. نوبت به شنیدن حرف‌های پهلوان «مجید معصومی» رسیده کم‌حرف است و می‌گوید: «زورخانه فقط ورزشگاه و محل ورزش است. خانه ادب، معرفت و فرهنگ هم است. ورزشکار از لحاظ ورود به زورخانه باید ادب کند. وارد شدن به گود، رخصت می‌خواهد. هرکدام از اجزای زورخانه حرفی برای گفتن دارد و فلسفه‌ای پشت آن است. مثلاً همین سنگ، نماد در خیبر است. ورزشکار برای آموختن این حرمت‌ها و عمل به آن 60 سال تمرین خودسازی پیش‌رو دارد؛ نه فقط ورزش! باید خودش را بسازد تا از نو ورزشکاری به پهلوان و کهن کسوتی برسد.» معصومی می‌گوید: «خوشحالیم چراغ زورخانه ما علاوه بر نفس گرم و قدم عزیز کهن‌کسوتان به حضور نونهالان، نوجوانان و جوانان روشن است. برنامه‌ریزی‌ها و تلاش ما این است که نسل جدید جذب شوند. البته طوری هم برنامه‌ریزی کرده‌ایم که هر گروه سنی در ساعات مختلف با همسالان خود ورزش کنند.»

 فلسفه تخت شنو
پهلوان، صدایش می‌زنند. صدای ضرب مرشد هم تغییر می‌کند. آنهایی که به راه و رسم زورخانه آشنایند، می‌گویند: «مرحبا مرشد! ضرب پهلوان‌ها را نواخت.» کاظمی‌فرد برای رسیدن به علاقه‌اش؛ ورزش باستانی شب و روز تلاش کرده است. پهلوان بانو از مرشد رخصت حرف زدن می‌گیرد و توضیحات مفصل و چند صفحه‌ای او درباره آداب پاتوق‌نشینی؛ زورخانه‌نشینی از همان کلمه رخصت شروع می‌شود: «رخصت یعنی اجازه و ادب.» از گمانه‌زنی‌های قدمت ورزش باستانی می‌گوید. از فلسفه تخته «شنو» که به اشتباه به «تخته شنا» معروف شده است. تخته‌ای که ورزشکار در کاربرد آن می‌آموزد، خدا 2 گوش داده و یک زبان یعنی بیشتر بشنو و کمتر حرف بزن.»

 پوریای ولی شاعر
کاظمی‌فرد از پیشینه ورزش باستانی می‌گوید و جوانمردی‌های رستم دستان. از «محمدولی خان خوارزمی» ملقب به «پوریای‌ولی» که شاید کمتر شنیده باشیم شاعر هم بوده و صاحب تخلص ادبی «قطاعی» و کتاب شعر «کنزالحقایق». اطلاعات دست اول کاظمی‌فرد، نتیجه سال‌ها مطالعه تخصصی اوست. بانوی پهلوان که قصد چاپ کتاب یادنامه جهان پهلوان تختی را دارد و دانشنامه ورزش باستانی. او البته بانی مراسم یادبودی است که در سالگرد فوت جهان پهلوان تختی در آرامگاه او؛ «ابن‌بابویه» ری برگزار می‌شود. نوجوانان با رخصت سرگروه خود از مرشد، وارد گود زورخانه می‌شوند. دیدن چهره‌های بشاش ورزشکاران نونهال و نوجوان، حاضران را به وجد آورده است. پهلوان سمیرا، از لباس ورزشکاران، آداب ورزش، پا زدن و چرخیدن می‌گوید. از کباده که نماد کمان آرش است. از حرمت پهلوانان که در گذشته حکم نظمیه و امنیه محله را داشت: «اگر کسی می‌خواست به سفر حج برود، خانواده‌اش را به پهلوان می‌سپرد.» همه مشتاق شنیدن شده‌اند، بعضی هم تندتند یادداشت می‌کنند.

 ضرب‌ها و پهلوان سلیمانی
یکی از بخش‌های حرف‌های کاظمی‌فرد برای حاضران نام بردن از چهره‌های ورزش باستانی است. اما ماجرای جالب پهلوان «علیرضا سلیمانی»؛ پهلوان کشتی‌گیر و باستانی‌کار هم‌محله‌ای که فرزند خانواده دست به خیر و معتمد محله سلیمانی‌ـ تیموری بوده و هویت این محله با نام آنها گره خورده، هم جالب است: «من در مصاحبه و تحقیق‌هایم خاطره جالبی از مرحوم سلیمانی شنیده‌ام. اینکه قدرت بدنی او بالا بوده است. یکبار آنقدر ورزش کرده بود که 2 ضرب زورخانه ترکیده بود و نوبت به ضرب سوم رسیده بود.»

اینجا پاتوق پهلوانان نامی بود
بانی زورخانه «شیرافکن» پهلوان «خسرو معصومی» است؛ پدر مجید معصومی. معصومی روایت‌های جالبی از زورخانه، زورخانه‌داری و برکات آن دارد.
 سال 1363بعد از فوت پدرم، می‌خواستم زورخانه را بفروشم. کارمند حزب جمهوری اسلامی بودم. وقت اداره کردن زورخانه را نداشتم. قرار شد زورخانه را بفروشم اما احساس خوبی نداشتم. شب قبل از قرار محضر خواب دیدم که پدرم از من رو برمی‌گرداند. با پریشانی گفت: تو را به امام حسین(ع) قسم، زورخانه را نفروش. این زورخانه نوری برای من است. هرچه فکرکردم دیدم ذکر اهل‌بیت(ع)، ثواب گلریزان و نام امیرالمؤمنین(ع)، باقیات الصالحات پدرم شده انگار. از آن روز تا امروز زورخانه را به کمک فرزندانم اداره می‌کنیم.
 ماه رمضان امسال با حضور معتمدان به پیشنهاد کمیته امداد امام خمینی(ره) و ستاد دیه کشور برای 4 زندانی؛ 2 نفر از شهریار، یک نفر اهل ورامین و یک زندانی تهرانی گلریزان گرفتیم. حدود 36 میلیون تومان جمع شد و آنها آزاد شدند. یک روز دیدم یک آقا با جعبه شیرینی و چشم تر از گریه به زورخانه آمد. خودش را معرفی کرد. یکی از آن زندانیان شهریار بود و گفت: «پول گلریزان این زورخانه فقط کمک مالی به من نبود؛ برکت زندگی من هم شد. آمده‌ام بگویم علی(ع) یارتان.»
 ما این زورخانه را خانوادگی اداره می‌کنیم. مهدی، محمد و علی، 3 پسر جوان من پا به پای من هستند. حتی نوه‌های دختری و پسری خانواده‌های ما هم از کودکی با ورزش باستانی و زورخانه آشنا می‌شوند. پسرهایم توانسته‌اند نسل جوان را جذب کنند. بچه‌های زورخانه اول ادب و رخصت یاد می‌گیرند. زورخانه روی رفتار آنها اثر می‌گذارد. یکی از بچه‌ها عادت کرده در خانه برای هر کار کوچکی رخصت بخواهد. دیگری دیگر پایش را جلو پدرش دراز نمی‌کند.
 تنها پسر خانواده بودم. خواهرم «هما معصومی» هم تا 16 سالگی گاهی با پدرم در روزهای تعطیل به زورخانه می‌آمد و چرخ چمنی می‌زد. خودم هم یک دختر دارم. عطیه او هم تا 8 سالگی گاهی همراه من می‌آمد و در گود چرخ می‌زد. ورزش باستانی سنگین و سخت است.
 شیرافکن پاتوق پهلوانان بسیاری بود. عباس زندی، محمود فکرزاده، عباس زرین، مهدی کریمی (مهدی قصاب)، عباس کوره‌پز، اسماعیل قربانی، مصطفی طوسی، مرشد عباس شیرخدا بارها در گود شیرافکن چرخیده‌اند. از سال 1373 هیئت شاهزاده علی‌اصغر(ع) را هم در همین زورخانه برپا کرده‌ایم.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code