منطقه 10

خودمان را هم دریابیم

نویسنده: نعیمه جاویدی دبیر منطقه 10
آسیب‌های اجتماعی، سیمایی از زندگی است که معمولاً دوست نداریم با آن روبه‌رو شویم...
1396/08/23
آسیب‌های اجتماعی، سیمایی از زندگی است که معمولاً دوست نداریم با آن روبه‌رو شویم. دوست نداریم ببینیم معتادی یک گوشه کز کرده و ثانیه‌شماری می‌کند تا موادمخدر به دستش برسد. آن را استفاده کند و پرت شود به فضایی که مواد برای او رقم می‌زند. دوست نداریم چشممان به مزاحمت‌ اوباش برای دیگران بیفتد و حس امنیت مالباختگان را از دست رفته ببینیم. دوست نداریم دانشجویی را ببینیم که بهت‌زده‌ تمام محتویات کیفش را روی زمین می‌ریزد تا خوشبینی‌اش رنگ نبازد. مطمئن شود که شهریه‌ این ترم دانشگاهش حتماً جایی گوشه کیفش از دید او پنهان مانده است و سرقتی در کار نیست. حس خوبی نیست مادری را ببینیم که با شرمندگی جلو در یک مؤسسه اتومبیل کرایه، چند محله آن طرف‌تر از محله سکونت خودش، ایستاده و می‌گوید: ببخشید آقا، برای زندان قزل حصار ماشین دارید؟ مادری که برای ملاقات فرزندش، باید نگاه‌های سنگینی را تحمل کند. خوب بود اگر در کوچه و خیابان‌های محله و شهر قدم می‌زدیم. برگ‌های پاییزی زیر پایمان خش‌خش می‌کرد، راه می‌رفتیم و پادشاه فصل‌ها پاییز اخوان را زمزمه می‌کردیم بی‌آنکه دستی گوشه کت یا مانتو ما را بگیرد، بکشد و صدایی نحیف، کودکانه و کشدار بگوید: «خاله/ عمو تو را خدا یک دونه از این فال‌ها بردار! ‌»... و هرچه پاییز خوش ساخته‌ایم در خیال، دود نشود و نرود هوا و به سبد کودک‌کار فکر کنیم که پر از قسم و اصرار است. بدتر از همه شایدغروب سردی باشد که شوق رسیدن به خانه وجودمان را گرم کرده است اما یک‌ آن، قندیل می‌بندیم. مردی کارتن‌خواب، رختخوابش را زیر پلی که قرار است از آن بگذریم پهن می‌کند. چند تکه مقوا و یک بارانی چرک که معلوم نیست از کجاست. احتمالاً عذاب وجدان داریم که به فکر خوردن چای داغ کنار عزیزانمان هستیم در حالی‌که عزیز خانواده‌ای دیگر به هر دلیلی حتی جای خواب گرم ندارد. شاید هم همت کنیم، انگشت روی شماره‌های تلفن همراه خود بچرخانیم: الو 137؟ می‌خواستم یک مورد کارتن‌خوابی گزارش بدهم. نشانی را یادداشت کنید، خیابان...  به خانه رسیده‌ایم. از صبح هزار و یک اتفاق شیرین خوب در زندگی ما افتاده است. احتمالا‌ً ترفیع گرفته‌ایم. شاید خبری درباره افزایش حقوق کارمندان شنیده‌ایم. با موضوع پایان‌نامه‌ موافقت شده است. استادان راهنما را در خیال تصور کرده‌ایم که از در ورودی دانشگاه تا سالن دفاع، صف کشیده‌اند و تشویق می‌کنند. بعید نیست برنامه سفری 2، 3 روزه با خانواده را چیده باشیم یا موقع برگشتن به خانه خوراکی محبوب فرزند خود را برایش خریده باشیم. شاید هم شاخه گل و هدیه‌ای به مناسبت سالگرد عقد و ازدواج دریافت کرده باشیم. شهر ما حتماً شهر بی‌قانون نبوده است و اگر این‌طور ببینیم بی‌انصافی کرده‌ایم. دنیای بدشانسی هم نبوده که در طول یک روز تمام آن آسیب‌های اجتماعی را یکجا دیده باشیم. احتمالاً یکی، دو مورد، دیده‌ایم. اما همین موارد کم هم کافی است تا مکدر شویم. دست خود ما نیست. نمی‌توانیم به آنها فکر نکنیم. هرچه باشد بنی آدمیم و اعضای یک پیکر. حتماً به این فکر می‌کنیم که مسئولان مربوطه باید به فکر باشند. خانواده‌ها چرا در تربیت صحیح فرزندان خود کوتاهی می‌کنند؟ اصلاً اگر کار به اندازه، مناسب و برای همه فراهم باشد، کسی راه کج نمی‌رود. فرد بیکاری هم وجود ندارد که شیطان برایش دام پهن کند. به همه چیز فکر می‌کنیم شاید جز این مورد که آسیب‌های بزرگ از غفلت‌های کوچک شکل می‌گیرد. شاید لازم باشد برای زندگی خود هم تقاضای ویدئو‌چک بدهیم. برگردیم به عقب و چشم‌ روی خطاهای زندگی خودمان باز کنیم تا فردایی نه چندان دور دیگران چشم روی آسیب‌های ما نبندند. اصلی وجود دارد که می‌گوید: نخستین کسی که به کمک ما نیاز دارد، خود ما هستیم. اصلی که در منافات با نوعدوستی و کمک به دیگران نیست. بلکه می‌پرسد، چطور می‌توان دیگران را دوست داشت در حالی‌که خود را دوست نداریم و از خود غافل هستیم؟ جان کلام این است. حتماً و باید دیگران را دریابیم اما حواسمان به خودمان هم باشد. هیچ تضمینی وجود ندارد که شانس، آسیبِ زاییده از غفلت‌ها را از ما دور کند.
نعیمه جاویدی




ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code