منطقه 10

قلبـم جای همسـایه‌هاست

نویسنده: بهاره خسروی
چند روز است که سال 2017 میلادی از راه رسیده و بازار دید و بازدید، شیرینی گرفتن، هدیه‌های سال نو و عکس یادگاری با درخت کاج میان هموطنان مسیحی‌مان داغ شده است...
1395/10/14
 چند روز است که سال 2017 میلادی از راه رسیده و بازار دید و بازدید، شیرینی گرفتن، هدیه‌های سال نو و عکس یادگاری با درخت کاج میان هموطنان مسیحی‌مان داغ شده است. قسمتی از منطقه ما پیش از دهه 50 به دلیل وجود قلعه ارامنه (پارک رضوان فعلی) بین بومیان منطقه بود و ارامنه زیادی به آن رفت‌وآمد و عده‌ای هم در منطقه سکونت داشتند. به مروز زمان به دلیل مهاجرت ارامنه و تبدیل به بوستان در دوره پهلوی دوم این رفت و آمدها کم شد. اما هنوز هم تعدادی از هموطنان ارامنه در همسایگی ما زندگی می‌کنند. «جانسون تومه» یکی از همین همسایه‌های اقلیت و هنرمند ما در زمینه موسیقی و شعر است. تومه به گفته بسیاری از اهالی و دوستانش همیشه برای انجام کار خیر پیشقدم است. یک گروه موسیقی دارد که برای کمک به ایتام و کودکان بدسرپرست، برنامه‌های بسیاری بین اهالی اجرا کرده. فرا رسیدن سال نو میلادی بهانه خوبی است تا همراه عده‌ای از اهالی دیداری عیدانه با این همسایه قدیمی داشته باشیم.

همسایه‌های خوبی دارم
هنگام غروب در خیابان سلمان فارسی با همسایه‌ها برای عید دیدنی و حضور در خانه گرم و با صفای آقای «جانسون تومه‌»قرار گذاشته‌ام. زودتر از بقیه رسیده و به دنبال نشانی می‌گشتم. خیلی اتفاقی نشانی را از خود آقای جانسون پرسیدم. او بیش از 30 سال است که همراه خانواده‌اش، ساکن محله سلسبیل جنوبی است. در میان راه تا رسیدن به خانه، همسایه‌ها با دیدن آقای جانسون خوش‌وبش می‌کردند وعید مبارک می‌گفتند. با رسیدن اهالی، کوچه و راه پله‌ های ورودی خانه حسابی شلوغ و پر سرو صدا می‌شود. او که از دیدن همسایه‌ـ‌ها خوشحال شده با گفتن جمله: «شما همسایه‌ها در بالای شهر قلبم جای دارید.» به مهمانان خوشامد می‌گوید و سرصحبت را باز می‌کند: «مسیح پیامبر خدا و پیام‌آور صلح و دوستی است. در کتاب‌های دینی ما در باب رعایت احترام و حرمت همسایه توصیه شده است. اینکه شریک غم و شادی آنها باشیم. مثلاً در روزهای سخت می‌توانیم با حضور در کنار همسایه‌ها با آنها همراهی و همدردی کنیم. در دیگر ایام هم می‌توان با یک لبخند ساده و کمک در حد توان، زندگی همسایگی شیرینی داشت. البته این موضوع مشترکات بسیاری از ادیان الهی است.» به عقیده تومه محبت باید از دل برآید که بر دل نشیند: «ایجاد این جنس محبت و دوستی میان انسان‌ها‌کاری هنرمندانه و ظریف است. شکر خدا من همسایه‌های خوبی دارم.»

نذری‌های خوشمزه همسایه
آقای جانسون شادی و خوشحالی را وقتی زیبا می‌داند که به‌صورت جمعی و در کنار دوستان باشد: «در ایام محرم یا مناسبت‌های مذهبی غمگین وقتی از خانه بیرون می‌روم و می‌بینم چهره شهر سیاهپوش است، اهالی غمگین هستند و لباس‌های سیاه پوشیده‌اند از ناراحتی آنها ناراحت می‌شوم و سعی می‌کنم همدلی داشته باشم. به خودم می‌گویم باید به حریم آنها احترام بگذارم. وقتی سوار ماشین هستم آهنگ شاد گوش نمی‌دهم. حتی‌المقدور سعی می‌کنم لباس‌های تیره رنگ بپوشم. در مناسبت‌های شاد و میلادهای مذهبی هم با پیام تبریک، سعی می‌کنم احترامم را به دین و اعتقاد همسایه‌هایم نشان دهم بدون شک من هم از دوستان و همسایگان احترام متقابل می‌بینم. یکی از همسایه‌ها در ایام محرم شله زردهای نذری خوشمزه‌ای درست می‌کند و همیشه برای ما می‌آورد. بقیه همسایه‌ها هم حتماً در زمان پخش غذای نذری یادی از ما می‌کنند. احترام دوسویه است. سال نو میلادی هم بسیاری از اهالی مسلمان هم مهمان ثابت خانه‌ام هستند و عیدی می‌گیرند.»

حضور در جبهه
دوران سربازی آقای جانسون دقیقاً مصادف با زمان جنگ بوده‌است. او 2 سال هم در پالایشگاه اصفهان مسئولیت حفاظت از مرزهای هوایی پالایشگاه را برعهده داشت. حضور یک سرباز مسیحی در کنار سربازان مسلمان اتفاقات جالبی را برایش رقم زد. با نشان دادن عکسی از دوران سربازی، خاطرات جالبی تعریف می‌کند: «در دوران آموزشی منشی بودم. ساعت نماز همه برای نماز خواندن صف می‌بستند. اما من در میان جمع نبودم. این موضوع برای خیلی از هم خدمتی‌ها سؤال شده بود که چرا همه نماز می‌خوانند جز من؟ آخر آن روزها بیشتر همدیگر را با عنوان «برادر» صدا می‌زدند و کسی به نامم توجه نکرده بود. دست آخر یکی از بچه‌ها دل به دریا زد و پرسید. به او گفتم که مسیحی هستم. برایش توضیح دادم که در دین ما هم نماز، روزه و بعضی آداب مذهبی نزدیک به مسلمانان وجود دارد اما نحوه انجام آن متفاوت است.»

درخت کاج دوست‌داشتنی
صحبت‌های جمع حسابی گل انداخته و هرکدام از مهمانان با اشاره به خاطره‌ای از دوران نوجوانی و رفاقت‌هایی که با هم داشته‌اند، حرف می‌زنند. حتی در میان جمع چند نفری هم هستند که مانند من برای نخستین بار مهمان این همسایه مسیحی محله شده‌اند اما حسابی گرم گرفته‌اند. صحبت از اشتراکات دینی یکی از حرف‌های مشترک جمع است. تومه از پیام‌های صلح می‌گوید و همسایگی مسالمت‌ـ‌آمیز با مسلمانان: «چند وقت پیش در فضای مجازی نماهنگی تهیه شده توسط یک جوان مسلمان دیدم که در یکی از کشورهای اروپایی ایستاده بود و نوشته‌ای را کنارش داشت که من مسلمانم و بمب‌گذار نیستم. اگر کسی که از اینجا رد می‌شود و به من اعتماد دارد من را در آغوش بگیرد و خیلی‌ها به نشانه صلح و محبت او را در آغوش گرفتند. قرار دادن درخت بزرگ کاج در میدان بغداد توسط شیعیان این شهر به مناسبت سال نو میلادی برای شهروندان مسیحی هم از دیگر کارهای جالبی است که دیده‌ام.»

خلبان اسیر شد
به اسارت گرفتن خلبان عراقی هم از دیگر خاطرات جالب این همسایه است: «بعد از دوره آموزشی وظیفه من کار روی ضدهوایی بود و رصد آسمان برای شکار هواپیماهای متجاوز بعثی. یکبار از طریق رادار یک سیاهی را دیدیم که در آسمان بود، کمی دقیق شدم؛ هواپیمای «میراژ» فرانسوی بود. ضدهوایی اول شلیک کرد، بعد نوبت به من رسید. هواپیما مورد اصابت و آتش گرفت. خلبان با چتر نجات پایین پرید. بعدها در بازجویی اعلام کرده بود که خودش از قصد مسیر عبور هواپیما را از روی مخازن سوخت تنظیم کرده بود تا موقع سقوط منفجر شود اما هوشیاری رزمنده‌ها او را ناکام گذاشت.»

عکس یادگاری با کاج
بعد از صحبت‌های معمول و خوردن میوه و شیرینی، همسایه‌ها شروع به گرفتن عکس‌های یادگاری و صمیمانه با آقای جانسون و برادرش بنیامین می‌کنند. البته درخت کاج گوشه اتاق هم نماد ثابت این عکس‌هاست. «خسرو قاسمی» از همسایه‌های قدیمی این خانواده با اشاره به ویژگی مردمداری «جانسون تومه»، می‌گوید: «من و جانسون علاوه بر بچه‌محلی در دانشگاه هم رشته‌ای بودیم. هر دو روابط‌عمومی خواندیم. باید بگویم برخوردش همیشه با همسایه‌ها از سر دوستی و احترام است. همین باعث شده حتی دربسیاری مراسم مذهبی فراموش کنیم که مسیحی است. خیلی جاها دعوتش می‌کنیم. اسلام به ما یاد داده باید به مذهب دیگران احترام بگذاریم و با دیگران مهربان باشیم. جانسون از همسایه‌‌‌های دوستداشتنی ماست.»

رفتار محبت‌آمیز مادر
«فاطمه شمس» همسر آقای امینی با یادی از مادر مرحوم آقای جانسون تعریف می‌کند: «سال اولی که ازدواج کردم بنابه دیدار عیدانه‌ای که همسرم همیشه با آقای جانسون داشت، مهمانشان شدیم. آنقدر رفتار مادرشان مهربان و گرم بود که من از همان دیدار اول دلبسته شدم. مرگ او خیلی ناراحتم کرد انگار که یکی از دوستان نزدیک و خوبم را از دست داده باشم. اگر قرار باشد از دوستان خوبم یاد کنم، مادر آقای جانسون یکی از آنهاست.»

بابانوئل و عمو نوروز
«سیده ملیکا امینی» دختر آقا رسول مشتری پر و پا قرص هدیه‌های کریسمس و بابانوئل است. او می‌گوید: «برای من بابانوئل، حکم عمو نوروز را دارد. در سال دو بار از عمو جانسون هدیه می‌گیرم. یکی عید نوروز یکی هم کریسمس. به‌ویژه اینکه کریسمس کنار درخت کاج هم عکس می‌اندازیم. من از هدیه‌ها و شکل و شمایل درخت کاج تزیین شده گوشه اتاق، خیلی خوشم می‌آید. ایام کریسمس برای تماشای آن مهمان عمو جانسون هستم.»

مشتری ویژه ما
آقای صمدی و غلامی از کاسبان قدیمی خیابان رودکی هستند و نزدیک20 سالی است که دورادور آقای جانسون را می‌شناسند. آنها به صبر و حوصله این مشتری خوش‌اخلاق اشاره می‌کنند و می‌گویند: «همیشه زمان خرید در انتخاب دقت و حوصله زیادی به خرج می‌دهد. در عوض اهل چانه زدن و اذیت نیست. مشتری ویژه و عزیز ماست.»

کنسرت به نفع ایتام
آقای جانسون در موسیقی و شعر هم دستی بر آتش دارد. بنابه گفته اهالی و دوستان نزدیک، یک گروه خیریه موسیقی هم در منطقه دارد و به نفع بچه‌های بی‌سرپرست و نیازمند کنسرت اجرا می‌کنند. علاوه‌ بر این به بسیاری از کودکان مستعد که توان مالی چندان خوبی ندارند رایگان آموزش می‌دهد. او می‌گوید: «علاقه بسیاری به موسیقی و شعر داشتم. به همین دلیل این رشته را دنبال کردم. همیشه وقتی متن یا جمله قشنگی می‌خوانم، تحت‌تأثیر قرار می‌گیرم. البته خود من هم یک چیزهای می‌نویسم و برای گروه، شعر و آهنگ می‌سازم. اما هنوز برای اینکه شعرهایم را در قالب یک کتاب چاپ کنم، اقدامی انجام نداده‌ام. اما بدم نمی‌آید که چنین‌کاری انجام دهم. در زمینه موسیقی هم سعی می‌کنم هوای بچه‌های با استعداد را داشته باشم. گاهی اوقات رایگان یا نیم بها به آنها آموزش می‌دهم. اتفاقاً یک گروه موسیقی هم از همین بچه‌ها، تشکیل داده‌ام. در برنامه‌های بسیاری مانند نیمه شعبان در محله سلسبیل و چند جای دیگر هم چند برنامه به نفع ایتام و نیازمندان اجرا کرده‌ام. حالا خیلی از بچه‌ها برای خودشان استاد شده‌اند و برنامه اجرا می‌کنند. نیمه شعبان برایم جالب است چون می‌بینم بیشتر همسایه‌ها واقعاً خوشحال هستند. من هم سعی می‌کنم در شادی‌شان همراه باشم.»

تاج گل اهالی در کلیسا
«سید رسول امینی» از دوستان نزدیک و بچه‌محل‌های قدیمی آقای جانسون و‌بانی شکل‌گیری این دیدار است. او با اشاره دست به خیری این همسایه می‌گوید: «سن و سال کمی داشتم که با جانسون دوست شدم. در واقع تفاوت مذهب و کشف مشترکات دینی‌مان، نقطه پیوند ما شد. ذهنی پرسؤال داشتم. ما ساعت‌ها گفت‌وگو می‌کردیم و او با صبر و حوصله درباره همه چیز برایم توضیح می‌داد. من هم از اسلام برای او می‌گفتم. سال 1383 که به فکر راه‌اندازی انجمن خیریه در محله رودکی افتادم به‌عنوان نخستین نفر پیشقدم شد و دست یاری به سمتم دراز کرد. گروه موسیقی تشکیل داد و از طریق همین گروه چندین کنسرت را به نفع خیریه بدون دریافت مبلغی دستمزد اجرا کرد.» امینی از دوستی‌های عمیق شکل گرفته می‌گوید: «رفتار خوب و محبت‌آمیز جانسون یخ گرم گرفتن‌های اهالی را شکست. طوری که وقتی مادرش به رحمت خدا رفت همه اهالی با اجازه مسئولان به کلیسا رفتند و تاج گل بردند. حتی در محله هم برایشان مراسم دعا و نیایش گرفتیم.»





ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code