منطقه 10

نیش و نوش

نویسنده: ص.خواجوی راد
نیش ما نوش است‌ای صاحب خرد نوش جان آنكه نیشی می‌خورد!...
1394/02/29
نیش ما نوش است‌ای صاحب خرد
نوش جان آنكه نیشی می‌خورد!

با اجازه حضرت نیما
 آی شوفرها!
آی شوفرها! كه پشت فرمان تاكسی نشسته، شاد و خندانید
ـ و مركب را به هر جایی كه می‌خواهید می‌رانید ـ
یك نفر در خیابان دارد می‌زند فریاد
یك نفر دارد كه دست و پای خود را می‌تكاند!
توی این آشفته‌بازار ترافیكی كه می‌دانید
آن زمان كه لبریز هستید از خیال دستیابی به دربستی!
آن زمان كه پیش خود ـ با خنده ـ پندارید
كه گرفتید پنج هزار و پانصد تومان را
«آن زمان كه تنگ می‌بندید
بر كمرهاتان كمربند» ایمنی را
(البته از ترس پلیس راهنمایی)
«در چه هنگامی بگویم من؟‌»
یك نفر در خیابان می‌كند بیهود مقصد را همی فریاد.
 
آی شوفرها كه در بیرون از خط، بساط دلگشا دارید
خنده زیر لب، دست بر فرمان!
یك نفر در كوچه می‌خواند شما را!
 
او ز راه دور این كالسكه اقبال را می‌بیند
«می‌زند فریاد و امید كمك دارد»
آی شوفرها كه توی تاكسی‌های «سمند» آرام در كار تماشایید
بوق می‌كوبد به گوش عابران با «آخ»!
پخش می‌سازید سمفونی هفتم از مرحوم «باخ»!
می‌شود خاموش، وین بانگ باز از دور می‌آید:
آی شوفرها!
و صدای بوق هر دم مرگ‌زاتر
در صدای بوق، بانگ او رساتر
از میان دادهای دور و نزدیك
«باز در گوش این نداها»
آی شوفرها، آی شوفرها!

 میوه‌ها همچنان گران است ـ جراید
mantaghe-10-ostad-khajavi-40.jpg
فیل نر به فیل ماده: عزیزم من را ببخش که نتوانستم میوه‌ای برای روز تولد تو فراهم کنم!


 به علت چی؟
از افلاطون پرسیدند: انسان‌ها چرا ازدواج می‌كنند؟
گفت: به علت نداشتن دقت!
دوباره پرسیدند: چرا طلاق می‌دهند استاد؟
گفت: به علت نداشتن حوصله!
آنگاه پرسیدند: چرا مجدداً ازدواج می‌كنند؟
آنگاه استاد گفت: به علت نداشتن حواس!



 تفسیر المعانی اندر ضرب‌المثل‌های خودمانی
از: استاد كرسی زبان فارسی
  خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو: وقتی قطار مترو رسید، نوبت مالیده!
  حلوا حلوا، دهان شیرین نمی‌شود: می‌توان وعده‌های رفاهی را در نظر گرفت!
  حواله سر خرمن: حقوق جماعت آسیب‌پذیر ترمیم می‌شود!
  حرام‌خوری آن هم شلغم: به جیب بری كه جیب كارمند دولت را بزند گویند!
  باخت، مقدمه پیروزی است: ماستمالی كردن باخت‌های ورزشی توسط مسئولان مربوط!



 در حاشیه برگزاری نمایشگاه کتاب

4.jpg
 بعضی از بزرگان گفته‌اند

  حقیقت چیزی است كه هیچ‌كس باورش ندارد!
برناردشاو ـ انگلیسی

  به كسی كه حقیقت را بگوید، یك اسب جایزه بدهید. چون برای فرار، به آن خیلی احتیاج دارد!
فروشنده اسب!

  اگر میل دارید رؤیاهایتان در زندگی واقعیت پیدا كند، لااقل از خواب بیدار شوید!
دانشمند خواب‌آلود!

  یك سگ صاحبش را ـ هر كس می‌خواهد باشد ـ به اندازه ناپلئون بزرگ و مهم می‌بیند. راز محبوبیت سگ‌ها هم در همین است!
جانورشناس معروف!


 وقایع اتفاقیه
  در خانه اتفاق افتاده است:
مادر: پسر عزیزم! توی این هوای گرم چرا كتت را تنت كرده‌ای؟
پسر درسخوان: آخر مامان جون، دارم نقشه آلاسكا را می‌كشم!
  در جنگل اتفاق افتاده است:
جنگلبان: چرا رفتی بالای درخت؟
شكارچی: دنبال شیر كرده بودم!
  در كلاس درس اتفاق افتاده است:
معلم: بگو ببینم «یارد» هم اضعاف دارد؟
شاگرد: بله آقا! اسكاتلند یارد!؟
mantaghe10-sarkelishe-tekk-copy.jpg
  •   بیمار در بستر بیماری چشم گشود و وقتی خانمش را بالای سرش ندید صدا كرد: خانم! كجایی؟ قرص من كجاست؟
خانم از گوشه اتاق جواب داد: اینجا نشسته‌ام. الان می‌آیم. دارم برای برادرت نامه می‌نویسم.
چند دقیقه بعد وقتی خانم قرص بیمار را به او می‌داد با خجالت و آهسته پرسید:
ـ راستی ببینم تشییع جنازه را چه‌جوری می‌نویسند!؟
  •   چرا زنت را كتك می‌زنی؟
ـ برای اینكه در محله پر كرده من آدم بداخلاق هستم و دست بزن دارم!
  •   ارباب: من به تو گفتم دكتر بیار، تو رفتی دامپزشك آوردی؟
نوكر: قربان! خودتان گفتید «خروسك» گرفته‌اید!
  •   در جلسه خواستگاری، پدر عروس از جوان خواستگار پرسید:
ـ آیا شما سیگار می‌كشید؟
خواستگار فوراً جواب داد: خیر قربان!
ـ شما اهل منقل كه نیستید؟
ـ اختیار دارید قربان!
پدر عروس گفت: ببخشید كه می‌پرسم. شما در عمرتان دروغ گفته‌اید؟
جوان خواستگار سری تكان داد و گفت:
ـ فقط یك دفعه. همین حالا!؟



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code