منطقه 11

آخر روضه، کفشتان حاضر است

نویسنده: علی جواهری
در عالم عاشقی اباعبدالله(ع) هر چیزی می‌تواند برایت روضه باشد و اشک را مهمان خانه چشمانت کند؛ مثل وقتی که پدربزرگی با محاسن سپید را می‌بینی که جلوی در هیئت نشسته و کفش‌های مهمانان اربابش را رایگان و با افتخار واکس می‌زند، زیر لب روضه‌های سوزناک زمزمه می‌کند و به پهنای صورت اشک می‌ریزد...
1395/09/03
 در عالم عاشقی اباعبدالله(ع) هر چیزی می‌تواند برایت روضه باشد و اشک را مهمان خانه چشمانت کند؛ مثل وقتی که پدربزرگی با محاسن سپید را می‌بینی که جلوی در هیئت نشسته و کفش‌های مهمانان اربابش را رایگان و با افتخار واکس می‌زند، زیر لب روضه‌های سوزناک زمزمه می‌کند و به پهنای صورت اشک می‌ریزد. حاج «محمد گرشاسبی» بیش از 70سال است در مغازه‌اش در خیابان «شهید نادر خیری» برای مشتریان مجلس روضه، برگزار و با عشق غبار از کفش‌های هیئتی‌ها پاک می‌کند. دیگر اهالی محله «سلامت» می‌دانند کفاشی حاج آقا گرشاسبی محلی برای یاد گرفتن احکام و شنیدن نوای روح بخش روضه‌های اهل‌بیت(ع) است. این ذاکر 90ساله اهل‌بیت(ع) از دوستان نزدیک مرحوم کافی محسوب می‌شود. البته حاج محمد می‌گوید که رابطه استاد و شاگردی بین آنها حکمفرما بوده و او اصول مداحی را از شیخ کافی یاد گرفته است. در مغازه کفاشی این هم‌محله‌ای باصفا که سال‌ها در آن ذکر اربابش را گفته است با او دیدار و گفت‌وگو کرده‌ایم.

به مغازه نوکر امام حسین(ع) خوش آمدید
بند کفش‌های رنگی در ورودی کفاشی آویزان شده و نمای زیبایی را ایجاد کرده است. در این میان پرچم یا حسین(ع) در میان انبوه کفش‌های مشتریان جلب توجه می‌کند. درست در جایی که چرخ کفش‌دوزی قرار دارد روی 2تکه کاغذ نوشته شده است: «این مغازه محل برگزاری روضه اهل‌بیت(ع) حین کار است.» «بعد از گوش دادن به روضه، کفش‌هایتان رایگان واکس زده می‌شود.» حاج آقا وقتی نگاه پرتعجب ما را می‌بیند می‌گوید: «تعجب نکنید. اینجا مغازه نوکر امام حسین(ع) است.» حاج محمد بعد از مکثی کوتاه می‌گوید: «عمری است هنگام تعمیر و واکس زدن کفش مشتریان روضه می‌خوانم. زیرا نمک روضه ارباب آبروی ماست. بهترین و شیرین‌ترین لحظات عمرم زمانی است که کفش نوکران ارباب را در هیئت‌ها و حسینیه‌ها واکس می‌زنم. بعد هم که جمعیت فضای حسینیه را پر می‌کند برای مهمانان ارباب روضه می‌خوانم. وقتی عزاداران با دست نشانم می‌دهند و می‌گویند که این صدا متعلق به همان فردی است که دم در هیئت داشت واکس می‌زد آن وقت به خودم می‌بالم و می‌گویم: خدا را شکر کن که نوکر نوکر نوکران امام حسین(ع) هستی.»

با تشویق مادرم زیارت عاشورا خواندم و مداح شدم
تا از حاج محمد از عشق به سیدالشهدا(ع) می‌پرسیم مرزهای ارادت و دلتنگی می‌شکند و قطرات اشک مانند باران رحمت بر پهنای صورتش روان می‌شود. راست می‌گفت مرحوم استاد آهی که ذاکر اهل‌بیت(ع) باید بسوزد و بسوزاند. ذاکر 90ساله محله سلامت از آشنایی‌اش با وادی خدمت به دستگاه سیدالشهدا(ع) می‌گوید: «5ساله بودم که پدرم از دنیا رفت و مادرم با سختی‌های فراوان ما را بزرگ کرد. مادر هر وقت دلش می‌گرفت برایمان روضه حضرت زهرا(س) می‌خواند و ما را به هیئت می‌برد. حتی قصه‌هایش هم روایت‌های زندگی اهل‌بیت(ع) بود. او می‌گفت: بدون پدرتان هیچ پناهی بهتر از مجالس اهل‌بیت(ع) ندارم که شما را در آن جا دهم. از کارهای قشنگ مادرم این بود که در خانه هیئت هفتگی برگزار می‌کرد. او تشویقم می‌کرد در هیئت زیارت عاشورا بخوانم و با همین کار پایه مداح شدنم را گذاشت.»

مواظب‌باش بنده پول نشوی!
تقریباً بیشتر مسجدی‌های محله می‌دانند که پنجشنبه‌ها بعد از پایان نمازجماعت باید کمی بیشتر در مسجد بمانند. چون تعداد کفش‌هایی که حاج محمد می‌خواهد رایگان واکس بزند زیاد است. با اینکه جوانان مسجد «همت‌العظیم» چندین بار خواسته‌اند به حاج محمد در این کار کمک کنند ولی او با وجود خوشرویی همیشگی‌اش سفت و محکم مانع شده است. دیگر همه می‌دانند که حاجی این‌گونه نذر کرده است. وقتی از نذر متفاوت حاج محمد می‌پرسیم با لبخند پاسخ می‌دهد: «از حدود 7 سالگی برای کمک به مخارج خانه در یک گیوه‌دوزی مشغول کار شدم. بعد از مدتی کاسبی ما از رونق افتاد. مجبور شدم برای کار به تهران بیایم. چون سابقه گیوه‌دوزی داشتم با شاگردی در مغازه کفاشی شروع کردم و فوت و فن کفاشی را زود یاد گرفتم. بعد از چند سال شاگردی و کار پرزحمت توانستم این مغازه را بخرم. کنار کار گاهی هم در مجالس عزاداری امام حسین(ع) روضه‌خوانی و مداحی می‌کردم. یک روز که مادر به مغازه‌ام آمده بود از من خواست برایش روضه بخوانم. آن روضه حال و هوای خاصی پیدا کرد. مادرم موقع خداحافظی گفت: همیشه در مغازه‌ات نوکر امام حسین(ع)‌باش که این از هر روزی بهتر و ناب‌تر است. مواظب‌باش بنده پول نشوی.» حاج آقا مکثی می‌کند و می‌گوید: «از آن روز به بعد تصمیم گرفتم کنار روضه‌خوانی، کفش‌های نوکران اهل‌بیت(ع) را هم واکس بزنم. عمل به سفارش مادرم همیشه باعث برکت در زندگی‌ام شده است. حالا با اینکه فرزندانم مدام اصرار می‌کنند در این سن و سال دست از این مغازه بردارم نمی‌توانم. دلخوشی‌ام به همین روضه‌هاست.»
این پیرغلام اهل‌بیت(ع) که در زمان مبارزات انقلاب اسلامی اعلامیه‌های سخنرانی امام خمینی(ره) را در محله توزیع می‌کرد نخستین کسی بود که عکس شاه را که طبق قانون در تمام مغازه‌ها نصب می‌شد از دیوار مغازه‌اش پایین کشید و با وجود همه تهدیدها عکس امام(ره) را به جایش نصب کرد.

کاسبان همسایه، مشتری اول صبح مجلس  روضه کفاشی
با اینکه خیلی وقت است کاسبی حاج آقا رونق چندانی ندارد اما او هر روز با امید و انگیزه کرکره مغازه را بالا می‌دهد. می‌گوید: «بیشتر وقت‌ها که در مغازه تنها می‌شوم برای خودم روضه می‌خوانم. گاهی آنقدر در شعر غرق می‌شوم که سرم را بلند می‌کنم و می‌بینم وقت نماز شده است و باید برای اذان گفتن به مسجد بروم. خدا را شکر می‌کنم که با این سن و سال بیش از 2هزار شعر حفظ هستم و هنوز برای حفظ کردن شعر انگیزه دارم. خیلی هم خوشحال می‌شوم وقتی که هر روز کاسبان جوان جلوی مغازه‌ام جمع می‌شوند و می‌خواهند روزشان را با روضه ارباب شروع کنند. خیلی‌ها می‌گویند صدایم بسیار دلنشین است و من معتقدم همه اینها از عنایت سیدالشهدا(ع) است.»

کفاش محله در نگاه اهالی
علی صادقی پور:
هر وقت دلم می‌گیرد می‌گویم روضه بخواند

حاج آقا گرشاسبی ذاکر بااخلاص اهل‌بیت(ع) است. او سال‌های زیادی در مسجد اذان می‌گوید و دعا و مناجات می‌خواند. هر وقت دلم می‌گیرد همراه اهالی و دوستان به مغازه‌اش می‌رویم و از او می‌خواهیم برایمان روضه بخواند. او هم بدون هیچ چشمداشتی با مهربانی ما را مهمان روضه اهل‌بیت(ع) می‌کند. حاج محمد با این کارش اثبات کرده که برپایی هیئت بدون تجمل هم امکانپذیر است. یکی از اساسی‌ترین ویژگی‌های این پیرغلام اهل‌بیت(ع) اخلاق خوش اوست که به واسطه آن جوانان را جذب دستگاه سیدالشهدا(ع) می‌کند.

حمیدرضا محبوبی:
همیشه در خدمت همسایه‌‌هاست

اگر قرار باشد از انسان خوب تنها یک تعریف داشته باشیم و آن هم همسایه‌داری باشد باید بگویم که این روضه‌خوان اهل‌بیت(ع) همیشه در خدمت همسایه‌‌هاست. کافی است که کسی به مغازه‌اش برود و مشکلی را مطرح کند و چیزی بخواهد. غیرممکن است مشکلش را حل نکند. همیشه تواضع دارد و می‌‌گوید سواد زیادی ندارد ولی انسان مطلع و باسوادی است. روایت‌ها و شعرهای بسیاری حفظ است که موقع حرف زدن با دیگران سبب زیبایی بیشتر کلامش می‌شود. همیشه لبخند بر لب دارد. به بسیاری از جوانان محله کفاشی یاد داده یا آنان را به مداحی علاقه‌مند کرده و شیوه درست زندگی را آموخته است. به همین دلیل تمام محله دوستش دارند.»

مجتبی خانی:
لذت مجالس روضه مغازه‌اش قابل توصیف نیست

حاج محمد همیشه حقوق دیگران را رعایت می‌کند و اگر بدترین شرایط را هم داشته باشد دروغ نمی‌‌گوید. خیلی راحت دیگران را می‌‌بخشد. مجالس روضه ‌اش در مغازه لذتی دارد که توصیفش آسان نیست. پدرم همیشه می‌گوید: انسان‌های خوب یک جای زندگی برای خود خدابیامرزی می‌گذارند. خدا به حاج آقا خیر دهد که تلاش می‌کند فرهنگ اهل‌بیت(ع) را به هم‌محله‌ای‌ها بشناساند. این‌گونه انسان‌های بزرگ، با ادب و ‌منش و رفتار درست، جوانان را به دستگاه اباعبدالله‌(ع) جذب می‌‌کنند.

مجلس روضه، برکت خانه ما بود
اسم مادر و ادای احترام به او در تمام مدت گفت‌وگو ورد زبان حاج محمد است.
او تمام زندگی‌اش را مدیون راهنمایی‌های مادرش می‌داند و می‌گوید: «19ساله بودم که ازدواج کردم. در یک اتاق اجاره‌ای زندگی را شروع کردیم. اما مادرم سفارش کرد در همان اتاق کوچک هم روضه بگیریم. به حرف مادرم عمل کردم و نتیجه‌اش این شد که در طول زندگی هیچ‌وقت اختلاف در خانه ما جایی ندارد. همه فرزندانم دکتر و مهندس هستند و هر کدام در گوشه‌ای از مملکت خدمت می‌کنند.»

حسن ختام مشاعره با شیخ، روضه بود
مرحوم شیخ کافی سال‌های زیادی به مغازه حاج آقا گرشاسبی رفت‌وآمد داشته است. گاهی اوقات هم تا نیمه‌های شب در همین مغازه با اشعار اهل‌بیت(ع) با هم مشاعره انجام می‌دادند. حاج محمد درباره یکی از آن شب‌ها این‌طور می‌گوید: «همیشه مشاعره ما به روضه ختم می‌شد و حال ما را دگرگون می‌کرد. گاهی مقتل‌هایی می‌خواندیم که جگرمان آتش می‌گرفت. یک روز همین‌طور در حال خواندن بودیم که یک دفعه مردی با وضع آشفته وارد مغازه شد. آرام روی یکی از صندلی‌ها نشست و همراه با ما شروع به اشک ریختن کرد. وقتی روضه تمام شد به مرحوم کافی گفت: «می خواهم عوض شوم؛ یعنی راهی هست؟» آن مرد بزرگ لبخندی زد و گفت: «همین که با شنیدن نام ارباب این‌گونه منقلب می‌شوی گواه این است که دل پاکی داری.» آن مرد خیلی خوشحال شد و در حالی که اشک‌هایش را پاک می‌کرد گفت: «چه باید بکنم؟» حاج آقا گفت: «به خدا توکل کن و دستت را به من بده. همین کافی است.» راه آن مرد با کمک و حمایت شیخ کافی عوض شد و بعد از آن درست زندگی کرد. عاقبت هم در حالی که ذکر امام حسین(ع) را بر لب داشت از دنیا رفت.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code