منطقه 11

برای سرمایه‌های محله

نویسنده: مریم شریفی دبیر
صدایش را صاف کرد؛ چشم‌هایش را بست و شروع به تمرین کرد. چشمش را که باز کرد انگار از دیدن خودش در آن حالت خجالت کشیده باشد...
1396/07/19
 صدایش را صاف کرد؛ چشم‌هایش را بست و شروع به تمرین کرد. چشمش را که باز کرد انگار از دیدن خودش در آن حالت خجالت کشیده باشد صورتش را میان دست‌هایش پنهان کرد. اما لحظه‌ای بعد خجالت جایش را به یک حس خوشایند داد. از وقتی جای تنها همدمش در خانه خالی شد کارش شده بود گوشه خانه نشستن، آلبوم‌های قدیمی را ورق زدن و اشک ریختن. اگر خانم رسولی سراغش را نگرفته و با اصرار همراه خودش به سرای محله نمی‌برد، معلوم نبود تا حالا کنج آن خانه چه بلایی سرش آمده بود. فکرش را هم نمی‌کرد آن همه خانم همسن و سال خود را در‌ سرا ببیند. در جواب اصرارهای خانم همسایه می‌گفت: آخرعمری ما را چه به گروه کر! اما تا جمع خانم‌های سالمند را دید که شاداب و سرزنده در کنار هم مشغول تمرین سرود بودند نظرش تغییر کرد. فقط چند روز همنشینی با خانم‌های همسن و سالش کافی بود تا از این‌رو به آن رو شود. با کلاس قرآن و ورزش هم به واسطه همین رفت و آمدها به سرای محله آشنا و عضو ثابتشان شد.
  روی صندلی در شبستان مسجد نشسته بود به انتظار خانم‌های جوانی که یکی یکی از راه می‌رسیدند و عذرخواهی می‌کردند بابت تأخیرشان، در جواب با لبخند می‌گفت: «تقصیر شما نیست. من دیگه در این سن و سال خواب ندارم مادر. بعد از نماز صبح لحظه‌شماری می‌کنم ساعت کلاس برسه.» بساط منجوق، ملیله و مرواریدها روی زمین پهن شد. چند مدل جدید گلسازی برای اعضای کلاس آورده بود. همه را با حوصله به آنها آموزش داد و ایراداتشان را برطرف کرد. نیم ساعت پایانی کلاس گفت: «بچه‌ها یک پیشنهاد دارم. موافقید دسته‌جمعی یک کار خیر هم انجام بدیم؟» اشتیاق شاگردانش را که دید ادامه داد: «هوا داره سرد میشه. جوونامون دارن برای دفاع از حرم عمه سادات با دشمن می‌جنگند. شنیدم اونجا شب‌ها خیلی سرده. موافقید براشون کلاه و شال گردن ببافیم؟» همهمه خانم‌های جوان بالا رفت که: «ما که بلد نیستیم...» حاجیه خانم سماواتی آستین‌هایش را بالا زد و با خنده گفت: «پس من اینجا چکاره‌ام؟ خودم یادتون می‌دم.» به 3هفته نرسیده یک وانت کلاه و شال گردن پشمی دستباف از مسجد برای رزمندگان مدافع حرم ارسال شد.
 از وقتی از منیر خانم شنید کار پسر و عروسش به خاطر رسیدگی به امور دخترشان دارد به جاهای باریک می‌کشد و آنها که هر دو شاغلند از رسیدگی به درس و مشق بچه ناتوانند فکرش مشغول شد. آن شب پلک روی هم نگذاشت. فردا صبح چادرش را سر کرد و به سرای محله رفت. از اتاق مدیر محله که بیرون آمد خانم مدیر پشت سرش اطلاعیه‌ای روی تابلوی اعلانات نصب کرد: «کلاس‌های رایگان تقویتی دروس دبستان توسط خانم قاسمی، دبیر بازنشسته هم‌محله‌ای در‌سرا برگزار می‌شود.» خبر که در محله پخش شد دغدغه بسیاری از پدران و مادران شاغل برطرف شد.
   
جوانان توانمند و فعال دیروز که حالا گرد پیری بر چهره‌شان نشسته سرمایه‌های ارزشمند محله‌هایمان محسوب می‌شوند که می‌توانند تکیه‌گاه جوانان و نوجوانان امروزی باشند. مراکز آموزشی و فرهنگی محله‌ها علاوه بر تدارک برنامه‌های مفرح و مفید برای حفظ نشاط و شادابی این هم‌محله‌ای‌های سالمند می‌توانند از تجربیات ارزشمند آنان در حوزه‌های مختلف برای آموزش جوان‌ترها استفاده کنند. اتفاق‌هایی که در ‌سراهای محله انقلاب و عباسی با برگزاری کلاس سرود و موسیقی سالمندان و بهره‌گرفتن از هنرهای بانوی سالمند هم‌محله‌ای برای آموزش خانم‌های جوان در جریان است می‌تواند الگوهای خوبی برای سایر افراد در بهادادن به این سرمایه‌های ارزشمند محله‌ها باشد.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code