منطقه 11

خداقوت! روزه‌تان قبول

نویسنده: مریم تهوری
روزه‌داری در روزهای گرم و طولانی نیمه اول سال به خودی خود سخت و‌گاه طاقت‌فرساست، چه برسد به اینکه قرار باشد با زبان روزه برای گذران امور زندگی، تن به کارهای فیزیکی سخت و پرزحمت هم بدهی....
1396/03/24
 روزه‌داری در روزهای گرم و طولانی نیمه اول سال به خودی خود سخت و‌گاه طاقت‌فرساست، چه برسد به اینکه قرار باشد با زبان روزه برای گذران امور زندگی، تن به کارهای فیزیکی سخت و پرزحمت هم بدهی. آن وقت روزه‌داری‌ در این گرمای سوزان می‌شود مصداق همان جهاد در راه خدا که پیامبر خوبی‌ها بشارتش را داده است. با همین نگاه سراغ تعدادی از صاحبان مشاغل سخت در منطقه رفتیم که این روزها با تمام سختی‌ها با زبان روزه در جست‌وجوی نان حلال برای خانواده خود هستند.

 خدا خودش کمک می‌کند
ماه مبارک رمضان که از راه می‌رسد خیلی‌ها پایشان به نانوایی محله باز می‌شود. نان داغ تازه انگار از قدیم‌الایام یکی از ملزومات سفره افطار است. اما شاید کمتر به این فکر کنیم که برای لذت بردن ما از عطر نان تازه دم افطار، شاطر و خمیرزن‌ها باید با زبان روزه جلو تنور داغ بایستند و رنج فراوانی ببرند. «علیرضا تدبیری» نانوای 63 ساله خیابان ولی‌عصر(عج) که بیش از 50سال از زندگی‌اش را مقابل تنور داغ نانوایی گذرانده است، درباره سختی کارش در ماه مبارک با لبخند می‌گوید: «نیازی نیست از داخل تنور نان را بیرون بیاورید؛ فقط کافی است کمی به تنور نزدیک شوید تا ببینید چه حرارتی بیرون می‌زند. کسی که کارش این نباشد 5دقیقه هم جلو این گرما دوام نمی‌آورد.» شاطر علیرضا ادامه می‌دهد: «اما چه می‌شود کرد؛ شغل ما همین است. قدیم‌ترها که جوان و قوی‌تر بودم راحت‌تر این سختی‌ها را تحمل می‌کردم اما حالا هم توکلم به خداست. خودش توان می‌دهد و ما هم برای رضای او روزه می‌گیریم.» این نانوای هم‌محله‌ای از حال و هوای نانوایی و اهالی‌اش دم افطار هم این‌طور می‌گوید: «نزدیک افطار تقریباً نانوایی خالی است. اگر کسی هم بیاید به موقع او را راه می‌اندازیم تا خیالمان راحت باشد که کسی دست خالی از نانوایی بیرون نرفته است. بعد نوبت افطار خودمان می‌شود؛ ما هم با چای، هندوانه و نان و پنیر روزه‌مان را باز می‌کنیم. خمیرزن نانوایی که کارش زودتر از ما تمام می‌شود هر روز مسئول آماده کردن بساط سفره افطار است.»

نزدیک بود روزه‌ام را بشکنم
با زبان روزه در گرما بی‌طاقت شده است. «بابک مرادی‌نرگسی» هر روز از سه‌راه جمهوری تا پل حافظ را جارو و نظافت می‌کند و دیگر با بسیاری از کاسبان رفیق شده است. حالا در ماه مبارک هر وقت گرما و ضعف ناشی از روزه‌داری بر او فشار بیاورد دقایقی مهمان یکی از مغازه‌ها می‌شود تا کمی باد خنک کولر داخل مغازه حالش را جا بیاورد. می‌گوید: «سال اولی که در شهرداری مشغول به کار شده بودم ماه رمضان اواسط تابستان بود. آنقدر گرما و ضعف ناتوانم کرده بود که نزدیک بود روزه‌ام را بشکنم. اما با همان بدحالی به خودم گفتم: این شغل توست. حالا می‌خواهی تا آخر عمر روزه نگیری چون شغلت سخت است؟ همانجا از خدا خواستم توان کار و روزه‌داری را به من بدهد. حالا خدا را شکر می‌کنم که در این سال‌ها تمام روزه‌هایم را گرفته‌ام و مشکلی برایم پیش نیامده است.» آقا بابک ادامه می‌دهد: «چون از خدا با تمام وجودم خواستم کار را برایم آسان کرد. در طول سال بارها پیش آمده که بیمار شده و مرخصی گرفته‌ام اما در ماه مبارک رمضان تا به حال بیمار نشده‌ام و با کمک خدا از عهده روزه‌داری و کارم برآمده‌ام.»

 کافی است عاشق دعای افطار باشید
در تمام روز زیر تیغ آفتاب کار می‌کنند و خبری از سایبان و باد خنک کولر و حتی یک صندلی برای استراحتشان نیست. کافی است سری به چهارراه ولی‌عصر(عج) بزنید تا تعداد زیادی از آنها را ببینید. دستفروشانی که از 9 صبح تا 10 شب کنار خیابان‌ها مشغول به کار هستند. «محمد نوروزی» یکی از همین زحمتکشان است. صورتش آفتاب سوخته شده و لب‌هایش ترک برداشته است با این حال هر روز روزه می‌گیرد و این سختی‌ها مانع از عبادت‌هایش در این ماه نشده است. کلاه آفتابگیرش را روی سر جابه‌جا می‌کند و می‌گوید: «هر روز بیش از 12ساعت در این چهارراه مشغول فروش لباس هستم. شاید در ظاهر سنخیتی میان کار ما و روزه‌داری نباشد. اما نمی‌شود که به دلیل گرمای هوا و سختی کار روزه نگیریم. همیشه هم این‌طور نیست؛ یک سال ماه رمضان زمستان است با آن روزهای کوتاه، یک سال هم در تابستان. قرار نیست فقط پاییز و زمستان روزه بگیریم.» نوروزی با لبخند ادامه می‌دهد: «وقتی عاشق دعای لحظه افطار و سحر باشی، دیگر تحمل همه این سختی‌ها برایت ساده می‌شود.»

 مگر می‌شود از حال و هوای افطار و سحر گذشت؟
یکی از ده‌ها و صدها باربر زحمتکشی است که در محدوده تجاری و تولیدی خیابان جمهوری کار می‌کند. «احمد قربانی» که طی 4سال فعالیتش در این حرفه همیشه روزهای طولانی و گرم ماه مبارک رمضان را روزه گرفته است می‌گوید: «قبل‌تر در عسلویه کار می‌کردم و گرما و کار سخت آنجا آبدیده‌ام کرده است. به همین دلیل گرمای این روزهای تهران برایم چندان آزاردهنده نیست. از طرف دیگر من تمام سال منتظر ماه مبارک هستم. مگر می‌شود از حال و هوای افطار و سحر گذشت؟ من عاشق این لحظاتم و خدا هم خودش کمک می‌کند که بتوانم روزه بگیرم.» احمد آقا از شگردش برای مقاومت در برابر گرما هم می‌گوید: «گاهی گرما واقعاً فشار می‌آورد. کار سنگین است و تمام روز هم در خیابان مشغول رفت‌وآمد هستم. این‌طور مواقع چند دقیقه‌ای کار را رها می‌کنم، یک بطری آب معدنی خنک می‌خرم و آن را روی سرم خالی می‌کنم. راه دیگری وجود ندارد. اما در عوض موقع افطار جبران می‌شود.» هم‌محله‌ای باصفای ما حال و هوای قشنگی هم هنگام افطار دارد: «موقع افطار مستقیم به یکی از مساجد این محدوده می‌روم؛ هم نمازم را می‌خوانم و هم روزه‌ام را افطار می‌کنم. خدا پدر و مادر خیّرانی را که در طول ماه رمضان در مساجد افطار می‌دهند بیامرزد. آنها شرایطی فراهم می‌کنند تا ما پیش از اینکه خودمان را به خانه برسانیم بتوانیم یک افطار ساده در حد چای و نان و پنیر داشته باشیم.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code