منطقه 11

قافیه‌ها به یادتان اشکبار شده

نویسنده: لطیفه سادات مرتضوی
این بار دورهمی لطیف از نوع غزل و رباعی‌شان را در دل ایستگاه برپا کرده‌اند...
1395/11/27

 این بار دورهمی لطیف از نوع غزل و رباعی‌شان را در دل ایستگاه برپا کرده‌اند. همان ایستگاهی که مدتی پیش دل‌هایمان را با خود به دل آتش برد. آتشی که هیزمش را نگاه‌های منتظرمان گرم‌تر می‌کرد. نگاه‌های منتظری که در جست‌وجوی نام و نشانی از قهرمانان شهر، زیر آوار کم‌سو شد و سوخت. محفل شعرخوانی شاعران در جشنواره بین‌المللی شعر فجر، این بار نه در یک فضای ادبی و فرهنگی بلکه به یاد فداکاری‌های آتش‌نشانان قهرمان در حادثه پلاسکو، در ایستگاه شماره یک آتش‌نشانی تهران در میدان حسن‌آباد برگزار شد.
4 شهید ایستگاه حسن‌آباد در حادثه پلاسکو، شاید یکی از دلایل انتخاب این ایستگاه برای برگزاری محفل شعر باشد. در محفل شعر «شهدای خدمت» 14شاعر نام آشنا و جوان کشور سروده‌هایشان را به 16شهید آتش‌نشان تقدیم کردند.

روایت حادثه به سبک شاعران
بزرگداشت شهدای خدمت بهانه مقدسی برای دورهمی‌ 14نفره‌شان بود. به احترام خون سرخ آتش‌نشانان قافیه‌هایشان را به صف کردند و هر کدامشان شعری خواندند. سروده‌هایی که یکی حکایت از اشک داشت و آتش، دیگری از آب می‌گفت و شهادت. علی‌محمد مؤدب، سیدحسین متولیان، حامد عسکری، قاسم صرافان، لیلا کردبچه، میلاد عرفان‌پور، هادی خورشاهیان، محمدجواد آسمان، آرین داودی، محمدمهدی عبداللهی، مجید سعدآبادی، مرتضی حیدری، امیرعلی سلیمانی و محمد زارعی شاعران این محفل بودند. «حمید محمدی محمدی» مسئول روابط‌عمومی جشنواره شعر فجر درخصوص چرایی برگزاری این دورهمی در ایستگاه آتش‌نشانی می‌گوید: «برای ادای احترام به جانفشانی شهدای حادثه پلاسکو این مراسم را برگزار کردیم. چون ما معتقدیم شعر واکنش سریع‌تری نسبت به هنرهای دیگر دارد. هنرهای دیگر مانند موسیقی با تأخیر می‌توانند به موضوعات و حوادث روز بپردازند. ولی در حادثه‌ای مانند حادثه دلخراش پلاسکو، شاعران در همان دقایق ابتدایی همراه با همه مردم، احساسات و حرف دلشان را درباره آن اتفاق در قالب شعر بیان می‌کنند.»

برای ایثار مصمم‌تر شده‌ایم
محفل شعر شهدای خدمت مهمانان ویژه‌ای هم دارد. «سعید شریف‌زاده» مدیرعامل سازمان آتش‌نشانی در جمع شاعران حاضر شده و می‌گوید: «آنهایی که رفتند کار خود را تمام کردند ولی از این به بعد کار ما سخت‌تر شده است. باید آنها را معرفی کنیم و یاد و خاطراتشان را زنده نگه داریم. با یک برنامه‌ریزی می‌شود شرح قهرمانی آنها را در کتاب‌های درسی آورد. این شهدا به ما آتش‌نشان‌ها آبرو دادند. شرمنده‌ایم که رفقایمان رفتند و ما ماندیم ولی پیمان می‌بندیم راهشان را ادامه می‌دهیم.» «جلال ملکی» سخنگوی سازمان آتش‌نشانی و چهره آشنای این روزها هم می‌گوید: «در آن روزها و شب‌های سخت، هیچ لحظه‌ای سخت‌تر از زمان ریزش پلاسکو نبود. اما بعد از این ماجرا در راه ایثار و از خودگذشتگی مصمم‌تر شده‌ایم. خوشحالیم که ایران سربلند شد. برخلاف تبلیغات غرب که ادعا می‌کنند ایثارگری در بین جوانان ما به فراموشی سپرده شده، این حادثه ثابت کرد هنوز هم هستند افرادی که برای جان و مال مردم ایثار می‌کنند. اگر در این حادثه پیغام شهدا را دریافت کرده باشیم باید قول دهیم از این به بعد ایمن زندگی کنیم.»

به جای «من» به «ما» فکر کردند
«سید حسین متولیان» از شاعران حاضر در مراسم می‌گوید: «من شعر خود را تقدیم به مردمی کردم که به نوعی در امنیت و آرامش ما تأثیرگذار بوده‌اند؛ چه غواصانی که ایستاده رفتند و دست بسته آمدند؛ چه جانبازانی که سال‌هاست روی تخت هستند و چه آتش‌نشانانی که از جانشان گذشتند. من معتقدم کلید واژه همه این مردان و زنان بزرگ، ایثار و ازخودگذشتگی بوده که حاضر شده‌اند خویشتن خود را فدا و به یک ما جمعی فکر کنند.»

خبرها داغ چون داغ دل ماست
ازجمله نخستین شاعران بود که دلگویه‌اش در آن شب و روزهای نفسگیر آغاز ماجرای پلاسکو میان کاربران فضای مجازی دست به دست شد. «میلاد عرفان‌پور» شاعر 28ساله اما شناخته شده کشور با دست پر در محفل شعر آتش‌نشانان شهید حاضر شده بود. 3رباعی او را مرور می‌کنیم:
«طلوع ناگهان‌ها زیر آوار/ غروب قهرمان‌ها زیر آوار/ کماکان می‌تپد با عشق مردم/ دل آتش‌نشان‌ها زیر آوار»
«خبر حیرانی بی‌حاصل ماست/ خبر بی‌رحم آمد قاتل ماست/ از آن مردان که در آتش دویدند/ خبرها داغ چون داغ دل ماست»
«دمادم چون سپیداران صبورند/ میان شعله سرگرم عبورند/ نمی‌مانند در آوار که عطرند/ نمی‌میرند در آتش که نورند»

خبر شعله و دود و خاکه
با آوار و خاک و ویرانی، خوب آشناست. هنوز کامش از طعم انتظار و فقدان و جای خالی تلخ است. 13سال از زلزله ویرانگر بم گذشته اما واژه‌های «حامد عسکری» شاعر خوش‌ذوق 34ساله بمی هنوز داغدارند. او به یاد آتش‌نشانان شهید یک شعر نو سروده بود:
«هفته پیش بود که مرخصی گرفت
 هفته پیش بود که اضافه کار رسید
 اومدن دو تایی تو همین پاساژ، کت و شلوار دومادیشو خرید
 هفته پیش بود که دو تایی اومدن
 آینه و شمعدونشون رو دیدن، قیمت لباس عروس گرفتن و دو تایی قدم زدن...
 خندیدن، قول دادن به‌هم دیگه که هیچ چیزی نذارن عشقشونو خراب کنه
دوتایی برن پیش سید کاظم اسم بچشونو انتخاب کنه
 دیشب اما بعد حرف‌ و شب بخیر
 از دلش گذشت شاید نبینمش
 شاید این دفعه آخری باشه که بتونم یه پیام بدم بهش
 صبح تا حالا دل زن عاشوراست
 خبرا یکی یکی می‌باره
 خبر شعله و دود و خاکه
 خبر جهنم و آواره
 باقی ماجرا رو می‌دونین
 جگر منم مثه سرب مذابه
 داره می‌جوشه دلم تو دلهره
 داره می‌سوزه سرم از التهابه
 تو هجوم غصه و دلشوره
 تلفن خانومش زنگ می‌خوره
 اشکاشو پاک می‌کنه
 صدا می‌گه: خانومی سفره عقدت حاضره...


بر غربت ایل شقایق غمگساریم
انگشت حیرت را به لب‌ها می‌فشاریم
 دلواپس اخبار دور از انتظاریم
 اشک غریبی می‌چکد از‌ گونه‌هامان
 با یک جهان اندوه و حسرت بی‌قراریم
 بغضی نهفته در دل هر شعله پخش است
 شاید گریز روضه‌ای دیرینه داریم
 آتش زبانه می‌کشد در موج ماتم
 بر غربت ایل شقایق غمگساریم
 آتش ‌نشانه رفته امشب آسمان را
 گل‌های پرپر را به باران می‌سپاریم
 هم‌ناله با حجم غم آتش‌نشان‌ها
 بر صخره‌های بی‌کسی سر می‌گذاریم
 رنگ شهادت، رنگ سرخ پرچم ماست
 از امتحان عاشقی باکی نداریم
 با کاروان سرخ امدادی دوباره
 چشم‌انتظار مقدم صبح بهاریم
 آرامش شب دوباره برمی‌گردد
 خورشید سحر سواره برمی‌گردد
 با 313 طلوعی دیگر آن صبح پر ستاره برمی‌گردد
                                                                                                                           محمدمهدی عبداللهی



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code