منطقه 11

هـمسـایه چشم شما روشن!

نویسنده: مریم شریفی
جایتان خالی است رفقا. جایتان خالی است در صبح‌های دلپذیری که دیگر سایه آن قوم بی‌رحم انسان‌نما مانع از تابش آفتاب زندگی بر زمین‌های خدا نمی‌شود...
1396/09/08
 جایتان خالی است رفقا. جایتان خالی است در صبح‌های دلپذیری که دیگر سایه آن قوم بی‌رحم انسان‌نما مانع از تابش آفتاب زندگی بر زمین‌های خدا نمی‌شود. نبودید ببینید چه ثمرها داده قطره قطره خونتان و نه فقط در سرزمین مادری‌تان بلکه تا کیلومترها دورتر نسیم آزادی می‌وزد و رایحه خوش امنیت به مشام می‌رسد. نیستید که ببینید دوباره لبخند آشتی کرده با چهره‌های مادر، پدر، همسر، فرزند و رفقایتان. جایتان عجیب خالی است در روزهای پیروزی؛ روزهای بدون وحشت قتل و غارت و ویرانی، روزهای غرور و سرافرازی.  پس از اعلام رسمی پایان کار گروه‌‌ تروریستی داعش در سرزمین‌های اسلامی، سراغ خانواده‌های شهدا و رزمندگان مدافع حرم رفتیم و از حس و حالشان در این پیروزی بزرگ پرسیدیم.

مادر شهید جاویدالاثر مدافع حرم «علی آقاعبداللهی»
کاش علی هم بیاید

پیام تبریک و شادباش ما را که می‌شنود گل از گلش می‌شکفد. با آرامش و صبوری همیشگی می‌گذارد ابراز احساسات‌مان تمام شود و بعد با صدایی که در آن می‌توانی بعد از مدت‌ها شادی را حس کنی می‌گوید: «راستش وقتی پیام سردار سلیمانی به رهبر معظم انقلاب و پاسخ ایشان به سردار را شنیدم احساس سرافرازی کردم. از اینکه بالاخره توانستیم به دست رزمندگان مدافع حرم انتقام شهدایمان را از داعش بگیریم احساس غرور و افتخار کردم.» بغض بی‌اجازه می‌دود وسط کلماتش. حاج خانم «زهرا غزالان» مادر شهید جاویدالاثر مدافع حرم «علی آقاعبداللهی» مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «امروز تعدادی از سپاهیان برای تبریک به دیدارمان آمده بودند. می‌گفتند: حالا بسیاری از افراد متوجه نمی‌شوند چه کار بزرگی انجام شده است. چون به برکت جهاد رزمندگان و شهدای مدافع حرم، داعش نتوانست در کشور ما ایجاد ناامنی کند. راست می‌گفتند. همه امید و خواسته ما این است که مردم ایران و کشورهای دیگر تصور نکنند به پیروزی رسیده‌ایم و کار تمام شده است. باید هوشیار باشیم و پابرجا و محکم بایستیم. باید جوانان با آگاهی و بصیرت به این اتفاقات نگاه کنند تا این پیروزی و امنیت حفظ شود و خدای ناکرده یک داعش دیگر متولد نشود.» تا می‌پرسیم: «آیا خبر این پیروزی را به علی آقا هم دادید؟» صورتش به خنده باز می‌شود و می‌گوید: «من هر روز با علی حرف می‌زنم. بله. همان شبی که پیام سردار سلیمانی را شنیدم به علی مژده دادم. اما...» دوباره کلمات مادر رنگ بغض می‌گیرد: «اما کاش روزی برسد که خودش برگردد... علی من جاویدالاثر است. این پیروزی وقتی برای من کامل می‌شود که بتوانم نشانه‌ای از علی پیدا کنم. خیلی‌ها به من تبریک گفتند. از همه ممنونم. من خیلی منتظر این پیروزی بودم. حالا چشم‌انتظار روزی هستم که خبری از علی بیاید. دل من آن روز واقعاً شاد می‌شود.»

پدر شهید جاویدالاثر مدافع حرم «علی آقاعبداللهی»
به امید پیروزی نهایی

این پیروزی را متعلق به همه ملت ایران و شادی‌اش را یک شادی عمومی می‌داند. حاج آقا «محمد آقاعبداللهی» پدر شهید علی آقاعبداللهی همچنان که خوشحالی‌اش را ابراز می‌کند با دوراندیشی زوایای پنهان مسئله را هم می‌بیند و می‌گوید: «آرزو می‌کنم این جنگ و ناامنی در منطقه تمام شود. همان‌طور که می‌دانید فقط داعش نبوده و گروه‌های‌‌ تروریستی دیگری هم در منطقه تحرکاتی دارند. حالا هم که به لطف خدا و با تلاش رزمندگان جبهه مقاومت داعش شکست خورده، آنها آرام نمی‌نشینند و با یک فتنه جدید برمی‌گردند. دعا می‌کنیم عوامل اصلی این ناآرامی‌ها یعنی آل‌سعود و اسراییل و تمام دشمنان اسلام نابود شوند.» پدر هم قاصد پیروزی برای پسرش بوده. می‌خندد و ادامه می‌دهد: «علی آقا همیشه صبح و شب در خانه ما حضور دارد. هر گوشه خانه را که نگاه کنید عکس‌هایش را می‌بینید. گرچه می‌دانم شهدا زنده‌اند و عالم و ناظر بر حوادث این دنیا هستند اما باز هم شادی این خبر را با او قسمت کردم و مژده پیروزی بر داعش را به او دادم.»

همسر شهید جاویدالاثر مدافع حرم «مرتضی کریمی»
فدایی گمنام زینب(س)! نیستی که ببینی

خبر فتح الفتوح رزمندگان جبهه مقاومت، شادی و دلتنگی را با هم مهمان قلبش کرده است. حالا در نخستین صبح روشن بدون سایه شوم داعش، او مانده و آن جای خالی که 2سال است هر لحظه نیشتر می‌زند بر قلب محزون و منتظرش. «فاطمه سادات موسوی» همسر شهید جاویدالاثر مدافع حرم «مرتضی کریمی» می‌گوید: «خیلی خوشحالم و خدا را شکر می‌کنم که آن همه سختی و رنج و صبر بالاخره به نتیجه رسید. حالا دعا می‌کنم که منطقه شهادت آقا مرتضی هم پاکسازی شود و از او و از همه شهدا یادگاری به دست خانواده‌هایشان برسد.» گرچه او همراه دیگر همسران شهدای مدافع حرم در نخستین ساعات بعد از اعلام نابودی داعش در بیانیه‌ای این پیروزی عظیم را به رهبر معظم انقلاب تبریک گفت اما این بار هم مرتضی نخستین کسی بود که از حال دلش باخبر شد: «درست است آقا مرتضی در ظاهر حضور ندارد اما برای من همیشه هست و در خلوتم همیشه با او حرف می‌زنم. نخستین کسی که خبر پیروزی را به او دادم مرتضی بود.» همسر صبور شهید مکثی می‌کند. دل دل می‌کند بگوید یا نه. عاقبت پا روی دلش می‌گذارد و می‌گوید: «درست است گفتم کاش نشانه‌ای از آقا مرتضی را برایم بیاورند اما از ته دلم دوست دارم همانی شود که مرتضی آرزویش را داشت؛ یعنی سرباز زینب کبری(س) همانجا در محضر خانم(س) بماند. از ته دلم می‌گویم هدیه‌ای را که به خانم زینب(س) داده‌ام، دیگر به فکر پس گرفتنش نیستم. مرتضی خیلی در این راه زحمت کشید قسمتش هم شهادت شد. من هم راضی‌ام به رضای خدا.»

 جانباز مدافع حرم هم‌محله ای:
حیف که جاماندیم

در مقابل تبریکمان سکوت می‌کند. میان شادی و حسرت گرفتار شده است. عاقبت به حرف می‌آید و می‌گوید: «امروز در نخستین صبح پیروزی، بیش از هر چیز به یاد رفقایی افتادم که در سوریه جایشان گذاشتیم. آنقدر دلتنگ بودم که بعد از نماز صبح به بهشت زهرا(س) و سر مزار یادبودشان رفتم. مژده پیروزی را به آنها دادم و گفتم: کاش برگردید تا با هم جشن پیروزی بگیریم. دلمان می‌خواهد نشانه‌ای از خودتان بیاید که عطرتان را برایمان بیاورد.» «سید امیر بنایی» جانباز مدافع حرم هم‌محله‌ای که از نزدیک آن معرکه بزرگ را درک کرده است می‌افزاید: «هرگز تصور نمی‌کردم این جنگ به این زودی‌ها ختم شود. مثل سیلی بود که همه چیز را با خود می‌برد. فکر می‌کردم تا زمان ظهور ادامه خواهد داشت. کاش همه بدانند چه کار بزرگی انجام شده است. الان همه باید با دسته‌های گل به خانه شهدای مدافع حرم بروند و این پیروزی بزرگ را به آنها تبریک بگویند. آنها خیلی غریب هستند.» حالا جوان هم‌محله‌ای ماست و یک حسرت تمام‌نشدنی: «همان قدر که خوشحالم، افسوس هم می‌خورم که درِ این باغ بسته شد و جا ماندم. حالا باید بنشینیم به انتظار تا دوباره کی مجالی برای جهاد و خدمت پیش آید.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code