منطقه 12

تولدت مبارک شهید مدافع حرم

نویسنده: فاطمه عسکری نیا
مراسم جشن تولد است اما تولدی متفاوت با همه تولدهایی که تا به حال رفته‌ایم. تولد یک مرد آسمانی و مکانی که در آن مراسم تولد برگزار شده جایی برای کودکی است. همان مدرسه معروف که با این شعار در کشور سر و صدایی به پا کرده و اسم و آوازه‌اش به گوش همه رسیده است...
1396/03/27
 مراسم جشن تولد است اما تولدی متفاوت با همه تولدهایی که تا به حال رفته‌ایم. تولد یک مرد آسمانی و مکانی که در آن مراسم تولد برگزار شده جایی برای کودکی است. همان مدرسه معروف که با این شعار در کشور سر و صدایی به پا کرده و اسم و آوازه‌اش به گوش همه رسیده است. مدرسه «صبح رویش»؛ جایی برای کودکان‌کار یا بهتر است بگوییم بزرگمردان و زنان کوچکی که باید این روزها با وجود سن و سال کم بار سنگین تأمین هزینه‌های سنگین زندگی را روی دوش‌های کوچکشان تحمل کنند. خانواده شهید «امیر سیاوشی» در دومین سالگرد تولد شهید بعد از شهادت تصمیم گرفتند این روز را با بچه‌های این مدرسه خاطره بسازند. بچه‌هایی که روزگاری دست پر مهر و محبت شهید را سر چهارراه‌ها بر سرشان حس کردند و حالا باید کنار قاب عکس او برایش شعر «تولدت مبارک» را زمزمه کنند. این مراسم بهانه‌ای شد برای حضور ما در این مدرسه و آشنایی با بچه‌ها و فعالیت‌های آموزشی‌اش.

جایی برای کودکی
نامش مدرسه است. اما نه مثل همه مدرسه‌ها. در و دیوار قدیمی‌اش آنقدر کهنه است که بوی کهنگی‌اش به مشام می‌رسد. نخستین بار صدای زنگش به‌عنوان مدرسه سال 1318 به صدا درآمد. مدرسه‌ای که هنوز تابلوی قدیمی‌اش را با آن کاشی‌های آبی و رنگ و رو رفته بر سردر خود دارد که نوشته شده: «ساختمان شماره 58 از محل صدی پنج سهم فرهنگ از درآمد شهرداری تهران.» اما نام امروزی‌اش «صبح رویش» است. مدرسه‌ای که حیات دوباره‌اش را مدیون بچه‌های کار است. بچه‌هایی که فارغ از دنیای کودکی‌شان تا قبل از ورود به این مدرسه همه زندگی کودکانه‌شان در کار و نان‌آوری برای خانه و خانواده خلاصه می‌شد. اما از وقتی این مدرسه مهر و نشان مدرسه کودکان‌کار را بر پیکره خود احساس کرد رنگ و روی زندگی این بچه‌ها هم کمی عوض شد. مدرسه‌ای بزرگ که حالا به 2 بخش دختران و پسران تبدیل شده؛ 3 درخت توت سهم حیاط مدرسه پسران شده و 4 درخت هم سهم دختران. ساختمان‌هایشان را با 2 رنگ آبی و صورتی از هم تفکیک کرده‌اند؛ پسران با رنگ آبی کودکی می‌کنند و دختران با همان رنگ صورتی مشهورشان. شور و حال خاصی در مدرسه برپاست. بچه‌ها روی موکت‌های خاکستری رنگ داخل حیاط نشسته‌اند و انتظار شروع جشن تولد را در میان بادکنک‌های رنگارنگ رها شده در حیاط مدرسه می‌کشند.

شروع کار از سال 1393
«سال 1393» بود که گروهی از جوانان علاقه‌مند به حوزه کودکان‌کار گرد هم جمع شدند و با روی هم گذاشتن پول‌های تو جیبی‌شان به آموزش کودکان‌کار پرداختند.» اینها را «سارا رضا حاجی» مدیر روابط عمومی مدرسه صبح رویش می‌گوید: «گزینه‌های زیادی برای کمک به کودکان‌کار مطرح کردیم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که مدرسه و کار آموزشی مهم‌ترین خدمتی می‌تواند باشد که باید در دستور کار خود قرار دهیم. چون باور داشتیم کودکان‌کار قهرمانان بزرگ جامعه ما هستند که با وجود شرایط سخت و سن و سال کم حاضر به کار برای تأمین هزینه‌های زندگی‌شان هستند و آموزش آنها می‌تواند ضمن افزایش علم و آگاهی‌شان در جامعه به ساختن آینده آنها نیز کمک کند.» تصمیمشان که برای آموزش بچه‌های کار قطعی می‌شود به فکر تأمین جا برای عملیاتی شدن این هدف می‌افتند: «‌وقتی ساختمان قدیمی و کهنه مدرسه فعلی را پیدا کردیم خیلی سال از تعطیلی آن و متروکه بودنش می‌گذشت. ‌طوری‌که قرار بود از سوی شهرداری تخریب شود. ما این ساختمان را برای فعالیت‌های خود گرفتیم. روزی که مدرسه به ما تحویل داده شد تمام آجرهای در و دیوارش در حال ریزش بود. تا این که شهردار در حاشیه بازدیدش از محله دروازه غار سری هم به ما زد و در جریان فعالیت‌هایمان قرار گرفت. همان بازدید شد مبنای دستور ایشان برای بازسازی مدرسه و تحویل آن به مجموعه ما. مدرسه که بازسازی شد فعالیت‌های ما هم از یک تشکل مردم‌نهاد کم‌کم به سمت و سوی دیگر رفت. به‌طوری‌که بچه‌ها همه همتشان را برای گرفتن مجوز رسمی آموزش از آموزش و پرورش به‌کار گرفتند و موفق شدند نخستین مدرسه رسمی کودکان‌کار ایران را با عنوان مدرسه صبح رویش در این مکان راه‌اندازی کنند.»

دیوار آرزوهای بچه‌ها
«تا قبل از اینکه پای بچه‌ها به این مدرسه باز شود کسی فکر آرزوی بزرگی برای خود نبود. خیلی‌هایشان هم اصلاً نمی‌دانستند آرزو چیست.» رضا حاجی در حالی که این حرف‌ها را می‌زند به دیوار آرزوهای بچه‌ها اشاره می‌کند. روزی که بچه‌ها به مدرسه آمدند چه دختر و چه پسر در برابر این سؤال که در آینده می‌خواهید چه‌کاره شوید یا چه آرزویی دارید سکوت می‌کردند اما امروز بچه‌ها آرزوهایشان را روی برگه می‌نویسند؛ برگه‌ای که با این عبارت شروع می‌شود: «از خدا می‌خواهم که...» این جمله هم برای خودش حکایتی دارد که رضا حاجی درباره‌اش این‌گونه می‌گوید: «‌ما نمی‌توانیم برای این بچه‌ها مباحث آموزش دین را مستقیم بیان کنیم. چون این بچه‌ها تا به حال به این واژه‌ها سرو کار نداشته‌اند. بلکه می‌کوشیم با بهره‌گیری از برخی جملات و کلمات دین را به زندگی آنها وارد و آنها را با اصول دین از جمله توحید و خداشناسی آشنا کنیم. در کنار دیوار آرزوهای بچه‌ها درخت صبح رویش هم روی دیوار مدرسه پسران خودنمایی می‌کند؛ درختی که شاخ و برگش با آثار رنگی دست‌ساز بچه‌ها زینت داده شده و با تصویر خود درس ایستادگی و ریشه‌دوانی مهربانی را به آنها آموزش می‌دهد.»

آرزوی بچه‌ها
همین‌طور که مشغول بازدید از بخش‌های مختلف مدرسه هستیم کیک جشن تولد هم از راه می‌رسد و صدای شور و شوق بچه‌ها ما را به حیاط مدرسه می‌کشاند. شوقی که در کنار خانواده‌های معظم شهدای مدافعان حرم حال و هوای وصف نشدنی به خود گرفته است. قاب عکس شهید «امیر سیاوشی» کنار خنده‌های کودکانه بچه‌ها روایت داستان عشقی است که قرار است این‌بار از زبان بچه‌های کار بازگو شود. بچه‌هایی که این روزها مدرسه برایشان حکم خانه عشق و امید دارد. جایی که می‌توانند در آن ساعتی فارغ از دنیای مسئولیت‌های بزرگشان کمی بچگی کنند. «یاسر» یکی از این بچه‌هاست. پسر بچه 10 ساله‌ای که مرد خانه 5 نفره‌شان است. پدرش بیمار است و همه چشم امید خانواده به دست‌های کوچک او دوخته شده: «‌‌دلم می‌خواهد وقتی بزرگ شدم آقا معلم شوم. من خیلی آقا معلمم را دوست دارم‌.» در کنار او «محمد» نشسته. از سیاهی بین انگشت‌های کوچکش می‌شود فهمید کارش با روغن و گریس است. او هم از اینکه به این مدرسه می‌آید و درس می‌خواند خوشحال است: «‌‌خیلی دوست داشتم درس بخوانم. چون باید کار می‌کردم فرصت نمی‌شد در این مدرسه فرصت برای درس خواندن دارم. ضمن اینکه آقا معلم با مدیرکارم صحبت کرده و اگر گاهی دیر برسم از کار بیکار نمی‌شوم.» محمد هم مثل یاسر امروز آرزو‌های بزرگی دارد. او هم می‌خواهد در آینده برای خودش کسی بشود: «‌‌دوست دارم نجار شوم. اینجا به ما نجاری هم یاد می‌دهند. من عاشق این کار هستم.»

امیر عاشق بچه‌های کار بود
همسر شهید امیر سیاوشی کسی است که زمینه این جشن تولد را در بین بچه‌های مدرسه صبح رویش فراهم کرده. «ریحانه قرقانی» می‌گوید: «‌هر وقت با امیر سوار ماشین بودیم و از سرچهارراه‌ها می‌گذشتیم یا در پمپ بنزین و... با بچه‌های کار مواجه می‌شدیم از آنها به‌عنوان مردهای بزرگ شهر یاد می‌کرد و می‌گفت: «‌این بچه‌ها خیلی زود وارد دنیای خشن ما آدم بزرگ‌ها شده‌اند. بچه‌های بی‌گناهی که حقشان این زندگی نیست.» شهید سیاوشی خیلی تلاش می‌کرد به این بچه‌ها کمک کند اما به شیوه خودش. قرقانی می‌گوید: «‌‌هیچ وقت از یادم نمی‌رود. خانم جوانی که در یک پمپ بنزین شهر کار می‌کرد همیشه مورد نگرانی امیر بود. این زن هیچ کمک نقدی افراد را قبول نمی‌کرد مگر در قالب خرید کالاهایش که امیر هم همیشه می‌کوشید به هر بهانه‌ای از او خرید کند.» قرقانی در حالی که از حوادث و اتفاقات اخیر تروریستی در تهران اظهار تأسف می‌کند می‌گوید: «این حوادث جای واقعی شهدای مدافع حرم را در جامعه مشخص کرد. »

مدافعان حرم زمینی نبودند
در این جشن تولد پر از شور و حالی که با حضور بچه‌های کار در مدرسه صبح رویش برگزار شد همسر شهید سرلک یکی دیگر از شهدای مدافع حرم خانواده شهید سیاوشی را در این مراسم همراهی می‌کرد. او هم از اینکه نام شهدا در این مدرسه موجب شادی و لبخند چهره بچه‌های آن شده خوشحال بود. بچه‌هایی که می‌توانستند در سایه نام این شهید یک روز خاطره‌انگیز و شاد را تجربه کنند. «مریم سرلک» هم از حوادث اخیر تهران ناراحت است و می‌گوید: «اگر شهدایی چون سرلک و سیاوشی با گذشتن از زندگی و جوانی خود برای جنگیدن با این گروهک راهی سوریه نمی‌شدند خیلی جلوتر آنها راهی ایران می‌شدند.» می‌گوید: «شهدای مدافع حرم افرادی هستند که با دل کندن از بهترین داشته‌هایشان دل به دریا زدند و برای دفاع از این مرز و بوم در مملکت غریب به شهادت رسیدند تا آرامش مهمان خانه‌های هر ایرانی باشد. این جوانان زمینی نبودند.»

زمانی برای کودکی400 دانش‌آموز
حالا در این مدرسه قریب به 400 دانش‌آموز دختر و پسر مشغول به تحصیل هستند؛ بچه‌هایی که جامعه آنها را کودک‌کار می‌نامد و نان‌آور خانواده‌هایشان هستند. رضا حاجی با بیان این حرف‌ها می‌گوید: «‌مدرسه صبح رویش با سیستم آموزشی خاص خود اداره می‌شود. در این مدرسه کسی کیف به خانه نمی‌برد. چون هیچ یک از دانش‌آموزان والدینی ندارند که بتوانند آنها را در انجام تکالیف کمک کنند. بنابراین در هر کلاس فضایی برای قرار دادن وسایل شخصی بچه‌ها تعریف شده و دکور هر کلاس هر هفته با نظر بچه‌ها تغییر می‌کند.» او انجام این کارها را افزایش انگیزه و مشارکت بچه‌ها در اداره امور کلاس‌ها عنوان می‌کند و می‌گوید: «بچه‌ها وقتی سهمی در نحوه چینش کلاس خود داشته باشند حس تعلق خاطر بیشتری هم به آن دارند و این مسئله باعث می‌شود تا ما هر روز شاهد حضور آنها در کلاس درس باشیم.»

زنگ حال خوب مدرسه
درمدرسه رویش هرکسی حالش خوب است باید با صدا درآوردن زنگ حال خوب همه دوستانش را در این حال خوبش شریک کند. زنگی که هم در قسمت پسران نصب است و هم در قسمت دختران. رضا حاجی می‌گوید در روز شاید صد بار صدای این زنگ به دست بچه‌ها و آموزگاران مدرسه به صدا درآید و همین صدایش خودبه‌خود حال همه را خوب می‌کند. حتی حال یاکریم‌های مدرسه‌: «‌‌یاکریم‌ها مدت‌هاست مهمان مدرسه ما هستند بچه‌های مدرسه برای آنها لانه ساخته‌اند و با وسواس زیادی از آنها و جوجه‌‌هایشان مراقبت می‌کنند.‌» او در حالی از مدرسه صبح رویش به‌عنوان خانه امن یاکریم‌ها یاد می‌کند که معتقد است حضور یاکریم‌ها در مدرسه خودبه‌خود درس بزرگی را به بچه‌ها داده و دانش‌آموزان این مدرسه را به فعالان زیست‌محیطی نیز تبدیل کرده است. چون آنها یاد گرفته‌اند در هر جایی حامی حیوانات باشند.

هر کلاس مرامنامه دارد
قانون قانون است. می‌خواهد در قالب چراغ راهنما سر یک چهارراه باشد یا در قالب یک مرامنامه مردانه در کلاس‌ها. رضا حاجی با اشاره به مرامنامه‌هایی که بچه‌های هر کلاس پایش را امضا و خود را متعهد به آن کرده‌اند می‌گوید: «‌دانش‌آموزان هر کلاس با تبیین این قوانین در طول سال می‌کوشند با عمل به تعهداتشان پای حرف خود بمانند. چون به آنها گوشزد کرده که مرد است و حرفش. این کار ضمن اینکه به نظم‌بخشی محیط مدرسه کمک می‌کند نوعی مسئولیت‌پذیری را نیز به بچه‌ها یادآور می‌شود و این مسئولیت‌پذیری در آینده موجب می‌شود شخصیت محکم‌تری از بچه‌ها شاهد باشیم.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code