منطقه 12

همسایه‌ها شریک سفره مامان فیروزه

نویسنده: مریم قاسمی
خیابان هدایت و کوچه شهید مالک آخرین نشانی بود که از او داشتیم. داخل کوچه مالک به در سبزرنگی رسیدیم که اهالی می‌گفتند خانه «مامان فیروزه» است...
1395/10/04
 خیابان هدایت و کوچه شهید مالک آخرین نشانی بود که از او داشتیم. داخل کوچه مالک به در سبزرنگی رسیدیم که اهالی می‌گفتند خانه «مامان فیروزه» است. در خانه نیمه باز بود و آدم‌هایی به داخل آن رفت‌وآمد داشتند. آنها حتی از توقف ما جلوی در خانه تعجب نکردند و با اینکه ما را نمی‌شناختند به داخل خانه دعوتمان کردند. وارد خانه‌ای شدیم که به قول اهالی، اتفاقات عجیب و غریبی در آن می‌افتد. از راهروی باریک خانه صدای مهربانی ما را به داخل دعوت می‌کند. بعد از پیچ و خم ملایم راهرو به درچوبی بزرگی رسیدیم. فضایی دنج و آرام، درست مثل خانه مادربزرگ‌ها؛ بانویی با روسری گلدار به ما لبخند می‌زند و خوشامدگویی می‌کند. اینجا خانه رویایی بانوی خیر و نیکوکار منطقه یعنی «فیروزه بابازاده» است که دربین اهالی به «مامان فیروزه» شهرت دارد. مادربزرگ 79ساله محله پیچ‌شمیران، ما را به داخل اتاق خاطراتش می‌برد. او در حالی که چشمان چند دختر و پسر بچه کم‌سن و سال از داخل قاب عکس چوبی کنار دیوار به ما خیره است شروع به گفتن خاطرات و اتفاق‌هایی می‌کند که برایش اهمیت دارد.

هیئت‌داری از نوجوانی
اتاق پذیرایی خانه فیروزه بابازاده حس شاعرانه‌ای دارد. انگار در گوشه و کنار آن قافیه و ردیف، شعری از دفتر زندگی او را می‌سرایند. شمعدان‌های روی تاقچه، کنار قاب عکس‌ها فضا را دل‌انگیز و لطیف می‌کند تا او از هر دری برای ما سخن بگوید. تصویر چند کودک و نوجوان که قاب عکس آنها روی دیوار نصب شده توجه ما را به خود جلب می‌کند. مامان فیروزه با سینی چای به اتاق پذیرایی وارد می‌شود و کنارمان می‌نشیند. او با همان نگاه اول می‌فهمد که ما به دنبال چه هستیم. بنابراین بی‌مقدمه شروع به صحبت می‌کند: «از نوجوانی هیئت‌دار بودم. این روحیه را از مرحوم مادرم ارث برده‌ام. در دوره طاغوت که کسی جرئت نداشت در خانه‌اش جلسه قرآن و عزاداری راه بیندازد در خانه‌مان هیئت خانگی داشتیم. حتی وقتی در 18سالگی ازدواج کردم و به این خانه آمدم این کار را ادامه دادم. بانوان محله مخفیانه اینجا می‌آمدند و عزاداری می‌کردند.»

در این خانه به روی اهالی باز است
خانه مامان فیروزه آنقدر گرم و باصفاست که احساس غریبی به آدم دست نمی‌دهد. همین‌طور که گرم صحبت با صاحبخانه هستیم یکی از همسایه‌ها داخل آشپزخانه می‌شود تا از آنجا چیزی بردارد و به خانه‌اش برود. بعضی همسایه‌ها از دستپخت بی‌نظیر مامان فیروزه باخبرند. همین عامل باعث می‌شود موقع ناهار یا شام به خانه او سر بزنند و داخل بشقاب برای خودشان غذا بریزند و ببرند. فیروزه خانم از رفت‌وآمد اهالی به خانه‌اش بسیار راضی است: «من دیگر پیر شده‌ام و با مقدار کمی غذا سیر می‌شوم. بنابراین خیلی خوشحالم که همسایه‌ها شریک سفره‌ام هستند و با من احساس نزدیکی می‌کنند. هروقت خودشان بخواهند به خانه‌ام می‌آیند و سراغ یخچال و آشپزخانه‌ام می‌روند. همه می‌دانند که در این خانه به روی آنها باز است.»

حس مادرانه به هم محله‌ای‌ها
مامان فیروزه آنقدر دلچسب و آرام صحبت می‌کند که اصلاً متوجه گذر زمان نمی‌شویم. وقتی صحبت به رابطه نزدیک او و همسایه‌ها می‌رسد زنگ خانه ناگهان به صدا درمی‌آید و کسی وارد می‌شود. حاجیه خانم «زهرا حسینی» از دوستان و آشنایان قدیمی مامان فیروزه است که در طول هفته چندبار به او سر می‌زند تا از احوالش باخبر شود. وقتی متوجه می‌شود که درباره فعالیت‌های مامان فیروزه صحبت می‌کنیم، می‌گوید: «این همسایه قدیمی دست به خیر است. با تلاش و پیگیری او تا به حال بسیاری سروسامان گرفته‌اند. خیلی وقت‌ها آذوقه و اجناس ضروری خانواده‌های نیازمند را مخفیانه به خانه‌شان می‌برد بدون اینکه شناسایی شود.»
حسینی از زمان آشنایی‌اش با مامان فیروزه برای ما می‌گوید: «چندسال قبل اتفاقی با او آشنا شدم؛ زمانی که برای کمک‌رسانی به نابینایان و معلولان آستین بالا زده بود و به کمک افراد نیکوکار اسباب و وسایل موردنیاز آنها را تهیه و‌ کاری می‌کرد که آنها خوشحال شوند. در واقع حس مادرانه او نسبت به آدم‌های اطرافش باعث شده است که همه او را دوست داشته باشند و من هم او را برای دوستی انتخاب کنم.»

آشپز افتخاری هیئت‌های مذهبی
در طول این سال‌ها دستپخت و مهارت آشپزی مامان فیروزه دهان به دهان گشته و حتی به نقاط دور شهر تهران رسیده است. به همین دلیل بانیان و متولیان هیئت‌های مذهبی در ماه‌ها و مناسبت‌های خاصی از سال از جمله ماه محرم، ماه مبارک رمضان و... به خانه مامان فیروزه مراجعه می‌کنند تا از او بخواهند طبخ و پخت غذای نذری‌شان را برعهده بگیرد. وی می‌گوید: «هر‌کاری از دستم برآید برای مردم انجام می‌دهم. پخت غذای نذری برای محافل عزاداری و هیئت‌ها هم جز لطف و عنایت پروردگار نیست. زمانی که شروع به کار می‌کنم و در حال تدارک غذای نذری هستم ناتوانی جسمی‌ام را فراموش می‌کنم. انگار خدا به من نیروی تازه‌ای می‌دهد تا بتوانم به عزاداران حسینی خدمت کنم. در واقع آشپز افتخاری هیئت‌های محله هستم.»

مایه دلگرمی و امید ماست
سرگرم صحبت با حاجیه خانم بابازاده هستیم که مهمان آشنایی وارد می‌شود. مامان فیروزه از او به‌عنوان یکی از فرزندانش یاد می‌کند. آقا مجید، هیئت‌داری می‌کند و نخستین هیئت نابینایان منطقه را راه‌اندازی کرده است: «البته مدتی است که جا و مکان قبلی‌شان را از دست داده‌اند و مکان مناسبی برای برپایی مراسم و محافل عزاداری خود ندارند.»
«مجیدرضا مرشد» متولد سال1339 است که سال1365 در عملیات والفجر براثر اصابت ترکش خمپاره از ناحیه 2 چشم جانباز شده است. او یکی از افرادی است که بسیار به خانه مامان فیروزه رفت‌وآمد دارد و در این‌باره می‌گوید: «حدود 30سال قبل با مامان فیروزه آشنا شدم و او را مانند مادرم دوست دارم. او مایه دلگرمی و امید ماست و در روزهای سخت و دشوار حق مادری را برای ما ادا کرده است.»

می خواهم آقای قالیباف را ببینم
مامان فیروزه ما را کنار دیواری که تقدیرنامه‌هایش را بر آن نصب کرده است می‌برد. در میان تعداد زیاد لوح تقدیرهایی که جزو خاطرات شیرین مامان فیروزه شده است یک قاب عکس بیشتر خودنمایی می‌کند. او می‌گوید: «2سال قبل به تالار ایوان شمس دعوت بودیم. آنجا با شهردار تهران روبه‌رو شدم. وقتی به روی صحنه دعوت شدم، آقای قالیباف لوح تقدیر و نشان شهروند و مادر نمونه را به من هدیه داد. همانجا بود که فکر کردم محمدباقر همان کسی است که در طول این سال‌ها به دنبالش بودم. آدمی که هم شهردار است و هم مردمدار. وقتی مشکلات معلولان و نابینایان را با او در میان گذاشتم روی برگه‌ای یادداشت کرد و به من امیدواری داد که این موضوع را پیگیری می‌کند. من اکنون آرزو دارم یک بار دیگر با شهردار تهران روبه‌رو شوم و با او درددل کنم. مطمئن هستم که او دل این پیرزن را نمی‌شکند.»

مهمان‌ها برکت و روزی می‌آورند
نگاه مامان فیرزه به پنجره اتاق و روبه‌روی در ورودی خانه می‌چرخد؛ انگار منتظر آمدن کسی است و بالاخره او از راه می‌رسد. «مریم دستجردی» توان‌یاب 45ساله با عصا وارد حیاط خانه می‌شود و آرام آرام به سمت راهرو اتاق قدم برمی‌دارد. همان موقع در چشمان مامان فیروزه برق شادی موج می‌زند و انگار خیالش راحت می‌شود. او می‌گوید: «این یکی از فرزندانم است که از خیلی سال پیش به خانه‌ام رفت وآمد دارد. روزی نیست که اینجا نیاید و سراغ مادر پیرش را نگیرد. هروقت که به خانه‌ام قدم می‌گذارد برکت و روزی را به خانه‌ام می‌آورد. با اینکه آدم پولدار و ثروتمندی نیستم و منبع درآمدی ندارم اما هر روز در خانه‌ام مهمان دارم و نمی‌دانم که وسایل پذیرایی آنها از کجا می‌رسد. به نظر من مهمان‌ها برکت و روزی‌شان را با خود می‌آورند.»

شورای حل اختلاف محله
گوشه یکی از اتاق‌های خانه میز و صندلی‌هایی وجود دارد که اهالی با آن خاطره دارند. اینجا را مامان فیروزه مهیا کرده تا خانواده‌ها انفرادی و گروهی بیایند و با طرح مسائل و مشکلاتشان، به کمک افراد دیگر چاره‌ای برای رفع آنها پیدا کنند. مامان فیروزه می‌گوید: «ساکنان محله، اسم اینجا را شورای حل اختلاف گذاشته‌اند و در واقع در اینجا جلسه تشکیل می‌دهند تا برای حل مشکلاتی مثل اختلاف مالک و مستأجر چاره جویی کنیم. البته گاهی افراد خیر و نیکوکار محله نیز در این جلسه‌ها شرکت می‌کنند تا به مدد دیگران بشتابند.»
مامان فیروزه نگاه ویژه‌ای هم به وضع جوانان محله دارد. وقتی می‌بیند که زوج‌های جوان بر سر موضوعات ساده و کم اهمیت‌ساز مخالف می‌زنند آنها را به خانه‌اش دعوت می‌کند تا تجربه‌هایش را دراختیارشان بگذارد. او تاکنون خیلی از زوج‌ها را با همدیگر آشتی داده است.  

هر روز، یک کار خیر
گاهی وقت‌ها افراد ناشناس و غریبه به خانه مامان فیروزه، مراجعه و به خانواده‌های نیازمند و فقیر کمک می‌کنند. آنها پول نقد و دیگر وسایل باارزش را به او می‌سپارند تا در امور خیریه صرف کند. «میترا تبریزی» هم از چهره‌های فعال محله است که به جمع ما اضافه می‌شود. وی می‌گوید: «نمی دانم که این آدم‌ها از کجا مامان فیروزه را می‌شناسند و چگونه به او اعتماد می‌کنند اما مطمئن هستم که نیت خیرخواهانه‌ای دارند و می‌خواهند گره‌ای از مشکلات دیگران بردارند. بارها شاهد بوده‌ام که مامان فیروزه مانند یک خدمتگزار، امانت آنها را به دست صاحبش می‌رساند. خیلی پیش آمده که چندساعت پس از طرح مشکلات و گرفتاری خانواده‌ها در این خانه را زده‌اند و با نیت خیرخواهانه برای رفع گره از مشکلات مردم قدم برداشتند. اینها کار خداست و نمی‌توان بیش از این صحبت کرد. خلاصه اینکه روزی نیست که در این خانه کار خیر انجام نشود.»

خانه‌ای برای ازدواج جوانان
«زهرا استاد حسینی» از شهروندان خیر و نیکوکاری است که مامان فیروزه را به خوبی می‌شناسد. او می‌گوید که جوانان محله برای برپایی مراسم ازدواج و عروسی‌شان نگران جا و مکان نیستند. در طول این سال‌ها، خانه مامان فیروزه به راحتی در اختیار اهالی قرار می‌گیرد تا از صرف هزینه‌های سنگین تالارهای ازدواج جلوگیری شود.

نگین محله است
«مجیدرضا مرشد» بیش از 30سال است که مامان فیروزه را می‌شناسد. این جانباز دفاع‌مقدس عنوان می‌کند که دل پاک و بی‌آلایش مامان فیروزه باعث شده است بین مردم محبوبیت پیدا کند: «گاهی متوجه می‌شوم که او به بیماران روانی و صعب‌العلاج سر می‌زند تا دلشان را شاد کند. پیش خودم می‌گویم الحق که او مانند نگینی در محله می‌درخشد.»

حمایت دلسوزانه
«مریم دستجردی» از معلولان جسمی و حرکتی است که با اعتماد به نفس بالا توانسته استعداد و توانایی‌اش را کشف کند و آن را پرورش دهد. وی می‌گوید: «بدون‌‌‌‌ تردید اگر حمایت‌های دلسوزانه و مادرانه مامان فیروزه نبود، نمی‌دانستم چه وضعی داشتم. امیدوارم به کمک آدم‌های خوبی مثل او فضا و جای مناسبی برای عرضه کارهای هنری و دستی‌ام پیدا کنم.»

از هر انگشت او هنر می‌بارد
«میترا تبریزی» از چهره‌های هنری محله پیچ‌شمیران است و از ویژگی‌های بارز مامان فیروزه به‌خصوص آشپزی و خیاطی او برای ما صحبت می‌کند: «بارها شاهد بوده‌ام که او دختران جوان و دم بخت را به خانه‌اش می‌آورد و به آنها آشپزی، خانه‌داری و خیاطی یاد می‌دهد. او تلاش می‌کند جوان‌ها در ابتدای زندگی به مشکل برنخورند.»

مادر نمونه شهر
فیروزه بابازاده، اصالت اردبیلی دارد. وقتی کودکی 2ساله بود همراه خانواده‌اش ساکن محله پیچ‌شمیران شد. پدرش جزو کسبه بازاری بود و چند دهنه دکان در خیابان منوچهری داشت. او دوران کودکی و نوجوانی را پشت سر می‌گذارد و به مرحله ازدواج می‌رسد. وقتی جوان 17ساله‌ای بود با پسر عمویش ازدواج و زندگی تازه‌ای را در خانه کنونی‌اش آغاز می‌کند. حاصل زندگانی او و همسرش 5فرزند بود که 2نفر از آنها به رحمت خدا رفته‌اند و بقیه در نقاط مختلف شهر خانه و زندگی دارند. او 45سال قبل، پس از مرگ همسرش عهده‌دار مسئولیت تربیت و نگهداری فرزندانش شد و ازدواج نکرد. مامان فیروزه از طریق خیاطی، آشپزی و درست کردن پاکت میوه امور زندگی‌اش را می‌گذراند تا مبادا دستش را پیش کسی دراز کند. او در کنار فعالیت‌های اقتصادی، هیئت‌دار است و همچنان چراغ محفل نورانی قرآن را در محله روشن نگه داشته است. سال‌ها قبل از او به‌عنوان مادر نمونه قدردانی شد.

پرسش و پاسخ کوتاه با مامان فیروزه
  •  بهترین دعا: خدایا آبرو و ایمانم را نبر.
  •  بزرگ‌ترین ثروت: آدم‌های دور و برم.
  •  زشت‌ترین قسم: به روح پدر و مادرم
  •  توصیه: هنر، آدم را لنگ نمی‌گذارد.
  •  بهترین کار: یاد دادن و یاد گرفتن.
  •  مدیر موفق: پسرم، محمدباقر (قالیباف).
  •  ساده‌ترین کار خیر: آب دادن به درخت تشنه.
  •  منفورترین آدم‌ها: افرادی که نفرین می‌کنند.
  •  مهم‌ترین آرزو: برطرف شدن مشکلات مریم دستجردی و مجیدرضا مرشد.
  •  خبر خوش: به‌زودی یکی از بانوان نابینای محله فارغ می‌شود. دعا کنید که فرزندش بینا باشد.
  •  سخن پایانی: امیدتان را از دست ندهید.










ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code