منطقه 13

اصلاح سر با شعر شـیخ اجـل!

نویسنده: حسن حسن‌زاده
می گوید دشت‌های باز و سرسبز «یوش» و گاهی هم فضای مه‌آلود و رازآلود زمستان‌هایش باعث گل کردن طبع شعری مردم سرزمینش شد...
1396/02/24
 می گوید دشت‌های باز و سرسبز «یوش» و گاهی هم فضای مه‌آلود و رازآلود زمستان‌هایش باعث گل کردن طبع شعری مردم سرزمینش شد. آنقدر که اشعار کهن فارسی ورد زبان همه اهل محل شده بود. از کشاورزی که بیل و کلنگ دست می‌گرفت و زمین سخت کوهستان را شخم می‌زد تا چوپانی که اشعار محلی را با نوای نی در دامنه‌های پر شیب یوش می‌خواند همه و همه عاشق شعر بودند. «نیما» اما میان آنها سرآمد بود. نمادی برای تمام مردمان عاشق شعر و ادب فارسی سرزمینش. حالا استاد سلمانی محله «شهید اسدی» که خاطرات کودکی‌اش پر شده از اشعار سخت نیما و دوره کردن اشعار پندآموز سعدی به رسم مردم یوش، عاشق شعر و ادب فارسی است. او در سلمانی کوچکش برای مشتریان شعر می‌خواند و پای درددل آنها می‌نشیند. گفت‌وگوی ما را با «غلامعلی جمشیدی» استاد سلمانی محله شهید اسدی می‌خوانید که با شعر خواندن‌ها، نقل حکایت‌ها و ضرب‌المثل‌های پندآموز شاعران کهن ایران، محبوب اهالی محله است می‌خوانید.

آی آدم‌ها...!
روی پیشخوان مغازه، کنار شانه و قیچی و دیگر ادوات سلمانی، این کتاب‌های شعر است که روی هم چیده شده و از طرز بیان صاحب مغازه هم خوب معلوم است در سلمانی قدیمی خیابان شهید اسدی، همه چیز با یک سلمانی معمولی فرق دارد. استاد سلمانی هر جمله‌ای که می‌گوید شعری مناسب با حال و هوای آن در کیسه دارد و بعد ماجرا و داستان نغزی هم از پس آن برای مشتریان رو می‌کند. می‌گوید همسایگی با نیما، شاعر صاحب سبک معاصر باعث شد غریزه شاعری‌اش غلیان کند و اگرچه هیچ‌گاه لب به شعر سرودن باز نکرده اما شعر‌خوانی و از بر کردنش را از همان همسایگی دارد. جمشیدی بسیار خوش‌صحبت و خنده‌روست. از آن پیرمردهای دلنشین که همنشینی با او پای خیلی‌ها را به سلمانی کوچک و قدیمی‌اش باز کرده است. از ماجرای علاقه‌اش به شعر و پاتوق شدن سلمانی‌اش که می‌پرسیم لبخندی می‌زند و می‌گوید: «اهل یوش هستم. روستایی که نیما یوشیج را تحویل جامعه ادبی کشور داد. حضور نیما در علاقه مردم روستا به شعر بی‌تأثیر نبود. پدرم اسطبلی بزرگ و اسب‌های زیادی داشت که نیما هر روز می‌آمد و اسبی برای رفتن به دل طبیعت و گاهی هم شکار قرض می‌گرفت. آن موقع که من 7، 8 سال بیشتر نداشتم می‌دانستم نیما شعر می‌گوید. شعرهایش را هم اهالی زمزمه می‌کردند اما برای من سخت بود. همین شد که خواندن شعرهای سعدی را شروع کردم تا من هم بهره‌ای از آن پیرمرد دوستداشتنی روستای‌مان داشته باشم.» حرف‌ها که به اینجا می‌رسد استاد سلمانی ما را به بیتی از نیما هم مهمان می‌کند: «آی آدم‌ها که در ساحل نشسته شاد و خندانید/ یک نفر در آب دارد می‌سپارد جان...» این را می‌خواند و بعد می‌گوید: «کولی‌های زیادی به روستای ما می‌آمدند و در نهایت فقر زندگی می‌کردند. نیما هر روز کنار آنها می‌رفت و نگاهشان می‌کرد. با دیدن این فقر و بی‌عدالتی بود که این ابیات را می‌سرود.»

با شعر جوان‌ها را تشویق به ازدواج می‌کنم
آقا غلامعلی می‌گوید که حضور نیما باعث شده بود همه اهالی روستا عاشق شعر شوند. از غزلیات حافظ تا اشعار پندآموز و اخلاقی سعدی شیرازی. حالا اما سلمانی کوچک جمشیدی پاتوق علاقه‌مندان به شعر و شاعری محله است. او اشعار سعدی را هم در کنار برخی از آثار نیما حفظ است و‌گاه و بیگاه برای مشتریانش شعر می‌خواند. می‌گوید: «اشعار نیما سخت است و خیلی برای مردم ملموس نیست.» ولی شعرهای سعدی همیشه ورد زبانش است. قیچی که دست می‌گیرد طبع شعرش باز می‌شود. بیشتر به ابیات پندآموز سعدی علاقه دارد و هر وقت یکی از اهالی، همسایه‌ها و مشتریان قدیمی روی صندلی سلمانی می‌نشیند به فراخور حال و روزش برای او شعر می‌خواند. می‌پرسیم: «کدام بیت سعدی است که بیشتر برای مشتریان می‌خوانی؟» لبخندی می‌زند و بی‌مقدمه با حرکت انگشت اشاره‌اش می‌گوید: «صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست/ چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست... این بیت را برای کسانی می‌خوانم که احساس می‌کنم گرهی در زندگی‌شان افتاده است. بعد از نصیحت‌ها و پندهایی که در آن نهفته است برایشان حرف می‌زنم. با این کار سر درددل باز می‌شود و گاهی کمک حال یکدیگر می‌شویم.» جمشیدی این را می‌گوید و بیت دیگری از سعدی رو می‌کند: «زن خوب فرمانبر پارسا / کند مرد درویش را پادشا» بعد می‌خندد و می‌گوید: «سعدی در این شعر از ویژگی‌های همسر خوب می‌گوید. من هم وقتی جوان مجردی روی این صندلی می‌نشیند این شعر را که ابیات زیادی هم دارد می‌خوانم. دوست دارم جوان‌های محله زودتر ازدواج کنند و سر و سامان بگیرند. بیشتر آنها مشتری‌ام هستند و من هم بیش از این کار از دستم بر نمی‌آید.»

تو نیکی کن و در دجله انداز
سلمانی جمشیدی علاوه بر پاتوقی برای شعر و شاعری محل برو بیای سربازان هم است. استاد سلمانی محله برای سربازان نرخ جداگانه‌ای دارد و از همه آنهایی که لباس نظامی به تن دارند هزینه کمتری می‌گیرد. می‌گوید: «خوابگاه سربازان پادگان نیروی هوایی نزدیک سلمانی من است. خیلی‌ها برای اصلاح یا تراشیدن موی سر‌شان به سلمانی من می‌آیند. از همان ابتدا نیت کرده‌ام دستمزد کمتری از آنها بگیرم. بعضی از آنها از شهرستان‌های دور می‌آیند و شاید وضع مالی خوبی نداشته باشند. من هم به اندازه خودم سعی می‌کنم کمک حال آنها باشم.» حرف‌ها که به اینجا می‌رسد جمشیدی بیت دیگری می‌خواند: «تو نیکی کن و در دجله انداز/ که ایزد در بیابانت دهد باز... اعتقادم این است که پاداش کار خیر جز خیر و خوبی نیست.»

رضا خسروآبادی
با او درد و دل می‌کنیم
خیلی‌ها به سلمانی آقای جمشیدی می‌آیند و با او درددل می‌کنند. اصلاً حرف زدن با او که از اشعار پندآموز و حکایت‌های شیرین برایمان می‌گوید آرامش زیادی به ما می‌دهد و باعث می‌شود دغدغه‌های روزمره را فراموش کنیم.

حسن ابوالحسنی
راز نگه‌دار است
آقای جمشیدی یکی از بااخلاق‌ترین کاسبان محله ماست. مهم‌ترین ویژگی او در کنار شعر‌خوانی و علاقه‌اش به ادبیات، راز نگهداری است. همین هم باعث شده خیلی‌ها وقتی گرهی در کارشان است با او مشورت کنند.

محمد نقی‌زاده
هرچه می‌گوید عمل می‌کند
استاد سلمانی محله ما توجه ویژه‌ای به سربازان و به‌ویژه نیازمندان دارد. او بارها از پاداش نیکی کردن و دستگیری از نیازمندان برای ما شعر و حکایت خوانده و خودش هم به آن اشعار عمل می‌کند.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code