منطقه 13

درد دل اهالی جلوترازلباس‌ها می آید

نویسنده: مریم تهوری
اسم و رسم و اعتبارش به امروز و دیروز برنمی‌گردد. حالا دیگر در محله «اشراقی» با 75سال سن حسابی شناخته شده است. پیدا کردن مغازه‌اش کار سختی نیست....
1395/10/19
 اسم و رسم و اعتبارش به امروز و دیروز برنمی‌گردد. حالا دیگر در محله «اشراقی» با 75سال سن حسابی شناخته شده است. پیدا کردن مغازه‌اش کار سختی نیست. مگر چند اتوشویی در خیابان اشراقی داریم که 53سال سابقه داشته باشد. اتوشویی ناهید نام و آوازه‌اش را نه فقط به دلیل خدمات خوبی که به مشتریان ارائه می‌دهد یا قیمت مناسبی که به فراخور حال مشتری بارها و بارها کمتر هم دریافت شده بلکه بیشتر وامدار اعتبار شخصیت و جایگاه «رسول شبیهی بابلی» در محله اشراقی است. از همان ابتدای خیابان که سراغ شبیهی و مغازه‌اش را بگیرید همه به نیکی از او یاد می‌کنند، از مغازه بیرون می‌آیند و با دست به مغازه‌ای میان نانوایی لواش و سرای محله اشاره می‌کنند. مغازه‌ای که بیش از نیم‌قرن سابقه دارد و اهل محله سلام حاج رسول را رسا و محکم علیک می‌گویند و گاهی هم که گرهی به زندگی‌شان بیفتد سری به مغازه‌اش می‌زنند و درددلشان برایش خیلی زود باز می‌شود. حاج رسول، اینجا در محله اشراقی حرفش اعتبار دارد.

وقتی ساکن اینجا شدم محله‌ای در کار نبود
کت تازه اتوشده را به چوب رختی آویزان می‌کند و روی رگال لباس‌ها جا می‌دهد. به خیال اینکه مشتری وارد مغازه شده سرش را برمی‌گرداند و بعد از سلام و علیک انگار آماده است تا لباسی را برای شست‌وشو یا اتو تحویل بگیرد که متوجه موضوع می‌شود. «احمد» شاگردش‌ را صدا می‌کند و چند کار ‌ریز و درشت را به او می‌سپارد. صندلی قدیمی را که درست کنار در ورودی مقابل دخل قرار گرفته زیر بغل می‌زند و می‌گوید: «اینجا سر و صداست و هوا گرفته است. برویم بیرون بنشینیم و صحبت کنیم.» مقابل مغازه‌اش روی صندلی که خوب جاگیر می‌شود نگاهی به اطراف خیابان می‌اندازد و می‌گوید: «سال 1342 بود که به این محله آمدم. البته آن وقت‌ها به اینجا نمی‌توانستید محله بگویید. سر و ته خیابان یکی، دو خانه بیشتر نبود. تا چشم کار می‌کرد فقط بیابان بود و سوت و کور. اصلاً اگر غیر از این هم بود آن وقت دیگر من نمی‌توانستم از صاحب کارم در پیچ‌شمیران جدا شوم و اینجا مغازه بخرم. این اتوشویی را خریدم و یک اتاق هم اجاره کردم. مجرد بودم و همین قدر برایم بس بود تا اینکه کم‌کم این محله شکل گرفت و خانه‌ها و مغازه‌ها یکی یکی بیشتر شد و کار و کاسبی ما هم به قول معروف رونق بیشتری پیدا کرد.»

روی حمایت این محله حساب کنید
هر چند که جمعیت امروز محله اشراقی قابل قیاس با آن سال‌هایی نیست که کم‌کم داشت پا می‌گرفت اما شبیهی معتقد است که اهالی‌اش همچنان همان مردم صمیمی هستند: «حالا دیگر هر خانه یکی، دو طبقه به خانه‌هایی با چندین واحد تبدیل شده‌اند و جمعیت زیادی هم در کوچه‌هایش زندگی می‌کنند. بعضی از خانواده‌ها مستأجرند و مهمان یکی، دو ساله این محله هستند اما اصل این محله را همان خانواده‌های قدیمی تشکیل داده‌اند که سال‌هاست در کنار هم زندگی می‌کنند و سلام و علیکی با هم دارند و حواسشان به محله جمع است. البته این جمعیت مشکلات زیادی هم با خودش به محله آورده‌اند؛ مثلاً فعالیت خرده‌فروشان موادمخدر در این محله باعث نگرانی خانواده‌هاست اما باز هم همین خانواده‌های قدیمی با شناختی که از اهالی دارند تا جایی که بتوانند جلو کار موادفروش‌ها را می‌گیرند یا اگر جوانی پایش به خلاف باز شود فوری دوره‌اش می‌کنند و او را به راه می‌آورند. در عین حال پاتوق موادفروش‌ها را خوب می‌شناسند و اگر شهرداری و نیروی انتظامی دست به کار شوند به‌طور حتم می‌توانند روی حمایت و کمک اهالی این محله حساب باز کنند و ریشه این شر را در محله بخشکانند.»

هدیه به عروس و داماد‌ها
با اهالی که درباره شبیهی همکلام شوید نخستین حرفشان دست به خیری و خوش انصافی او در کار است. وقتی صحبت از قیمت‌های اتحادیه می‌شود می‌خندد و می‌گوید: «اتحادیه قیمتی را اعلام می‌کند که در تمام محله‌ها یکی ‌است اما مگر شدنی است. مگر خانواده‌ای که در این محله زندگی می‌کند با خانواده‌ای که در منطقه یک و 2 زندگی می‌کنند یکسانند. بیش از 50سال در این محله زندگی کرده‌ام. با همه اهالی سلام و علیک دارم و تک‌تک آنان را خوب می‌شناسم. می‌دانم درد هر کدامشان چیست. به اتوشویی که می‌آیند فقط لباس با خودشان نمی‌آورند؛ درددل‌هایشان جلوتر از لباسشان وارد مغازه می‌شود. همسایه‌ای می‌آید یک بلوز بیاورد نیم ساعت می‌ایستد و از زمین و زمان می‌گوید. مگر منِ کاسب می‌توانم بدون در نظر گرفتن وضع زندگی مشتری، قیمت بگویم. وقتی مادری لباس عروس دخترش را که از همسایه‌اش قرض گرفته و برای خشکشویی و اتو به مغازه‌ام می‌آورد، من دیگر چگونه می‌توانم با قیمت مصوب اتحادیه با او حساب کنم. اینجا نیاورد چه کار کند؟ بارها پیش آمده که اهل محله کت و شلوار دامادی یا لباس عروس بچه‌هایشان را به مغازه‌ام آورده‌اند و من هم گفته‌ام پولش باشد هدیه من به عروس و داماد. کاسب باید با مشتری مدارا کند.»

 به قدر توانمان دستگیر مردم هستیم
او که در هیئت امنای حسینیه مکتب اشراقی 36سال سابقه دارد می‌گوید: «اهالی این حسینیه را می‌شناسند. بسیاری از خیّران کمک‌هایشان را در اختیار هیئت امنای حسینیه قرار می‌دهند و در مقابل هم نیازمندان زیادی تقاضای کمک دارند. گرفتاری‌های مردم‌ ریز و درشت است و ما هم هرچقدر در توان داشته باشیم انجام می‌دهیم. گاهی از بودجه‌ای که در اختیار داریم کمک می‌کنیم و گاهی هم که مشکل بزرگ‌تر از توانمان است آنها را به خیّران که سال‌هاست آنان را می‌شناسیم معرفی می‌کنیم. گاهی هم مشکلات‌شان مالی نیست. زن و شوهری که به هر دلیلی به مشکل خورده‌اند، خانواده‌هایشان شهرستان زندگی می‌کنند و اینجا کس و‌کاری ندارند. این می‌شود که سراغ ‌ما می‌آیند و از مشکل‌شان می‌گویند و ما هم به قدر تجربه‌ای که در این سال‌ها پیدا کرده‌ایم راهنمایی‌شان می‌کنیم. بارها شده خانواده‌هایی به حرف ما ریش‌سفیدهای محله گوش داده‌اند و چند ماه بعد آمده‌اند و برای پدر و مادرمان آرزوی خیر کرده‌اند. همه اینها نتیجه صمیمیتی است که میان هم‌محله‌ای‌ها وجود دارد. اگر این سلام و علیک‌ها نباشد که دیگر حرفی هم میان اهالی باقی نمی‌ماند.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code