منطقه 14

بابا فریدون پشت و پناه اهالی

نویسنده: زهرا اردشیری
در محله «شیوا» همه اهالی اسمی مشترک از کاسب منصف محله می‌گفتند: «فریدون عزیزی». سراغ پیرمرد رفتیم. در دفتر مسجد «باب‌النجات» پیدایش کردیم. دفتر نیازمندان را تکمیل می‌کرد....
1396/03/23
 در محله «شیوا» همه اهالی اسمی مشترک از کاسب منصف محله می‌گفتند: «فریدون عزیزی». سراغ پیرمرد رفتیم. در دفتر مسجد «باب‌النجات» پیدایش کردیم. دفتر نیازمندان را تکمیل می‌کرد. بعضی‌ها را صدا می‌زد که بیایند و سهمیه برنجشان را ببرند و برخی را با حرف‌هایش آرام می‌کرد. عزیزی را همه محله خوب می‌شناسند. کسی که همه می‌دانند دستش در کار خیر است. از همدیگر شنیده‌اند و از نیازمندان که چطور دستگیری کرده است اما هیچ‌کس تابه‌حال از زبان خودش نشنیده. عزیزی 77 ساله است. او رئیس هیئت امنای قدیمی‌ترین مسجد محله شیواست.

واسطه بین خیّر و نیازمند هستم
راضی به گفت‌وگو نمی‌شود. وقتی به او می‌گوییم اهالی گفته‌اند شما خیّر هستید صورتش سرخ می‌شود. می‌گوید: «خجالت می‌کشم این حرف را می‌شنوم. وقتی من‌کاری برای مردم نکرده‌ام و این‌طور می‌گویند.» مدام می‌گوید: «کاری نکرده‌ام» اما ما درست وقت کمک او به یکی از اهالی رسیده‌ایم که با اصرار ما در موردش صحبت می‌کند: «مسجد باب النجات قدیمی‌ترین مسجد محله است. خداوند به من توفیق داده که اهالی مرا دوست داشتند و به‌عنوان خادم مسجد و سرپرست هیئت امنا انتخاب کردند. این کمکی که می‌بینید کار من نیست. مردم خودشان دست من سپرده‌اند و من به نیازمند می‌رسانم. کار من تنها شناخت نیازمندان محله است. دفتر بزرگی مقابلش گذاشته است و در آن چیزهایی می‌نویسد. می‌گوید: «فهرست تمام نیازمندان، اقلامی که احتیاج دارند و باید برای آنها تهیه کرد، تعداد خانوارشان و خیّرانی که ما را همراهی می‌کنند در این دفتر نوشته شده است. بسیاری از خیّران محله در مسجد شورا تشکیل می‌دهند، بعضی‌ها هم برای این محله نیستند اما هرچند ماه یک‌بار کمک‌های مالی می‌کنند.» مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «در همه مساجد کمک‌های مردمی وجود دارد اما بعضی مساجد به دلیل قدیمی بودن‌ و آدم‌هایی که در آن نماز اقامه کرده‌اند مردم بیشتر برای کارهای مردمی به آنجا می‌روند. مسجد باب النجات هم از آن مسجدهای قدیمی است که افراد مهمی در آن نماز خوانده‌اند.»

ما باید نیازمندان را پیدا کنیم
پیرمرد 77 ساله خیّر محله شیوا اصلاً راضی نمی‌شود از خودش حرف بزند. می‌گوییم از اهالی محله شنیده‌ایم برای پیدا کردن نیازمندان خودتان راهی کوچه‌پسکوچه‌های محله می‌شوید. می‌گوید: «راستش اگر یک نیازمند بیاید مسجد و با هزار خجالت مشکلش را مطرح کند دنیا روی سرم خراب می‌شود. آنقدر خودم را سرزنش می‌کنم که تا چند روز خواب از چشمانم می‌رود. پیش خودم می‌گویم تو مسئول صندوق خیریه مسجد هستی و آنقدر معطل کردی که نیازمند سراغت را بگیرد و تو نمی‌دانستی این فرد در محله‌ات زندگی می‌کند. به همین دلیل هر چند وقت یک‌بار می‌روم سراغ کاسبان محله و پرس‌وجو می‌کنم. به مدارس هم می‌روم. اتفاقاً نیازمندان واقعی آنقدر مناعت طبع دارند که سختشان است برای کمک دستشان را مقابل دیگران دراز کنند. در این جست‌وجوها با نیازمندانی مواجه می‌شوم که از خودم شرمسارم چرا تابه‌حال متوجه آنها نبودم. البته چند سالی است پیگیر بیماران محله هم هستم. کسانی که بیماری خاص دارند و باید داروهای گران‌قیمت مصرف کنند.» آقا فریدون مکثی می‌کند و می‌گوید: «کمک اصلی را خیّران می‌کنند و من فقط واسطه هستم. نکند یک وقت اسم مرا به‌عنوان خیّر بنویسی. چون خیّران واقعی پشت پرده‌اند و هیچ‌کس آنها را نمی‌شناسد.»

دلم برای جوانان می‌تپد
چند جوان 20، 25 ساله داخل دفتر می‌آیند. او را «بابا فریدون» صدا می‌کنند. بابا فریدون با همه آنها شوخی و راهی‌شان می‌کند که برای نماز اول وقت به مسجد بروند. می‌خندد و می‌گوید: «پیر شده‌ام دیگر. جوان‌ها بابا صدایم می‌کنند.» خودش بلافاصله می‌گوید: «رابطه‌ام با جوانان خوب است. به‌خصوص آنهایی که مشکلات اخلاقی دارند و مردم آنها را طردشان می‌کنند. اتفاقاً باید هوای آنها را داشت. وقتی بین جوانان می‌روم از آنها می‌خواهم به خانه‌ام بیایند. به مسجد دعوتشان می‌کنم. آنها را صف اول می‌نشانم و اعتمادبه‌نفس و عزت را به آنها برمی‌گردانم. به حرف‌هایشان گوش می‌دهم و این‌طور برایشان می‌شوم بابا فریدون. یکی از همین جوان‌هایی که الان آمد حتی از خانه‌اش هم طرد شده بود. خدا را شکر در این محله خبرها زود به گوشم می‌رسد. از جوان‌های محله شنیده‌ام فلانی کارش به‌جایی رسیده است که شب‌ها خانه نمی‌رود. پیدایش کردم. جوان‌های ما هنوز حرمت موی سپید را نگه می‌دارند. راضی‌اش کردم شب به خانه برود. از فردا دنبالش می‌رفتم. اوایل به خاطر من به مسجد می‌آمد. کم‌کم آنقدر در مسجد مسئولیت به او دادم تا نمکگیر شد و حالا دیگر خودش مدام اینجاست.»

اهالی چه می‌گویند؟

میرحسین کواکبیان :
سراغ نیازمندان را می‌گیرد
«میرحسین کواکبیان» یکی از کاسبان محله می‌گوید: «سال‌هاست حاج آقا عزیزی را می‌شناسم. روزی نیست که اهالی محله به خانه‌اش نروند تا مشکلشان را برطرف کند. اهالی محله از او خواستند شورایار محله شود. حاج آقا عزیزی دستش به کار خیر است. هر ماه به مغازه‌ام می‌آید و فهرست بدهکاران را نگاه و پرس‌وجو می‌کند که آیا کسی مشکل خاصی دارد یا خیر. نشانی نیازمندان را می‌گیرد و می‌رود. تابه‌حال نشده چند ماه غیبت داشته باشد.»

رضا امینی :
حق پدری بر گردن جوان‌‌ها دارد
«رضا امینی» یکی از جوانان محله می‌گوید: «در حق اکثر جوان‌های محله پدری کرده و مواظب همه است. فرقی نمی‌کند اعتیاد داشته ‌باشی یا بچه نمازخوان مسجدی باشی؛ همه برای بابا فریدون عزیز هستند. من خودم آنقدر در مشکلات و گناه فرورفته بودم که نگو اما بابا فریدون نگذاشت غرق شوم. دستم را گرفت. نمازخواندن بلد نبودم. او به من یاد داد. صبوری کرد تا راه درست را پیدا کنم. روزی نیست که مادرم دعایش نکند.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code