منطقه 14

طهران به روایت پیمان

نویسنده: زهرا اردشیری
حتی اگر چهره‌اش را نشناسید حتماً صدایش برایتان آشناست. صدای پسر جوانی که بیش از 2 دهه می‌شود که در رسانه‌های مختلف فعالیت می‌کند. «پیمان شیخی» علاوه بر آنکه یک گوینده و مجری زبردست است یک کتاب سخنگو از تاریخچه تهران قدیم است و بیشتر اطلاعاتش را از گفت‌وگو با اهالی قدیمی هر محله کسب کرده است....
1395/10/14
 حتی اگر چهره‌اش را نشناسید حتماً صدایش برایتان آشناست. صدای پسر جوانی که بیش از 2 دهه می‌شود که در رسانه‌های مختلف فعالیت می‌کند. «پیمان شیخی» علاوه بر آنکه یک گوینده و مجری زبردست است یک کتاب سخنگو از تاریخچه تهران قدیم است و بیشتر اطلاعاتش را از گفت‌وگو با اهالی قدیمی هر محله کسب کرده است. اعتقاد دارد مردم باید با چنگ و دندان هویت محله‌شان را حفظ کنند؛ در غیر‌این صورت محله آنها بدون شناسنامه است. به دیدار او در خانه تئاتر رفتیم و او برایمان از فعالیت‌های هنری‌ و علاقه‌مندی‌اش به تاریخ تعریف می‌کند.

با صدایم مرا می‌شناسند
از شهرت بدم نمی‌آید. راستش از اینکه مردم مرا با صدایم می‌شناسند احساس غرور می‌کنم و به کارم دلگرم‌تر می‌شوم. بیشترین مکانی که مردم به صدایم واکنش نشان داده‌اند کتابفروشی‌های خیابان انقلاب است. تا حرف می‌زنم می‌گویند: تو مجری شبکه رادیویی هستی؟ اما جالب است بدانید در شهرستان‌ها خیلی بیشتر از تهران مرا می‌شناسند. مثلاً چند هفته پیش به مشهد رفته بودم بیشتر مردم مرا شناختند که این باعث خوشحالی‌ام است.

کتابی حرف می‌زنم
«نمی‌توانم محاوره‌ای صحبت کنم. این موضوع را همه نزدیکانم می‌دانند. بسیاری از تماشاچیان یا شنوندگان فکر می‌کنند این نوع صحبت من یک نوع ژست گویندگی است.» شیخی این جملات را با خنده عنوان می‌کند و می‌گوید: «مادر من یک فرهنگی بود. در رابطه با نوع صحبت بچه‌ها به‌شدت سختگیر بود و اصرار داشت بچه‌ها به شکل محاوره صحبت نکنند. به همین دلیل من هم به قول بعضی‌ها کتابی حرف می‌زنم.»

 موسیقی را به خاطر درس رها کردم
فعالیت‌های هنری‌اش به یکی، 2 سال ختم نمی‌شود. باآنکه سن و سالی ندارد اما نزدیک به 16 سال است که وارد دنیای هنر شده. فعالیت‌هایش گسترده است، از فیلمبرداری، نویسندگی و ساخت فیلم کوتاه تا روزنامه‌نگاری و گویندگی در رادیو؛ البته در این آخری دوام بیشتری آورده است و دیگر با صدایش معروف شده. شیخی این روزها مدیریت خانه تئاتر را برعهده گرفته است. او از شروع فعالیت‌های هنری‌اش برایمان تعریف می‌کند: «راستش اول ‌از همه به‌واسطه صدایم که بچه‌های ‌محله اعتقاد داشتند خوب است وارد موسیقی شدم. دوستانم می‌گفتند صدای خوبی‌داری؛ من هم وارد دنیای موسیقی شدم. اما زیاد نتوانستم پیش بروم. چون آن زمان شرایط تحصیل سخت‌تر از حالا بود و پدر و مادرها نسبت به درس خواندن بچه‌هایشان سختگیرتر بودند. تا اینکه وارد انجمن سینمای جوانان ایران شدم. همه به‌اشتباه فکر می‌کنند من اول به‌عنوان گوینده وارد رادیو شدم و بعد هم به تلویزیون راه پیدا کردم اما من قبل از رفتن به رادیو فعالیت‌های زیادی در رسانه داشتم و با تصویربرداری کار در رسانه را شروع کردم؛ بعد از آن چند فیلم کوتاه هم ساختم که کارگردان آن خودم بودم و نقش کوتاهی از فیلم را هم خودم بازی کردم.»

پدرم شیفته تهرانم کرد
آقا پیمان گنجینه عظیمی از اطلاعات درباره تهران قدیم است. اطلاعاتش را بیشتر از آنکه از کتاب‌ها خوانده باشد از صحبت‌های پیرمردها و افراد قدیمی هر محله کسب کرده است. او علاقه زیادی به منطقه خودش دارد و کوچه‌پسکوچه‌های آن را با تاریخچه‌اش حفظ است. او رفتار پدرش را دلیل علاقه‌مندی به تهران می‌داند و می‌گوید: «پدرم باعث شد من شیفته تاریخ تهران شوم. برایش مهم بود که من نام قدیمی هر خیابان را بدانم یا اینکه تاریخچه هر ساختمان را بلد باشم. من در 10‌سالگی می‌دانستم که چرا هر خیابانی با آن نام خوانده می‌شود. افراد قدیمی محله را می‌شناختم و حتی می‌دانستم هر منطقه چه رسومی داشته و اینها همه، آموزش‌هایی بود که پدرم در کودکی هنگام قدم زدن در کوچه و خیابان برایم تعریف می‌کرد.» او می‌گوید: «در نوجوانی دیگر شیفته تاریخچه تهران به‌خصوص منطقه شده بودم. یادم می‌آید سال 1375 به پدرم گفتم می‌خواهم کتاب‌های تهران قدیم را بخرم. یک مغازه در مخبر‌الدوله به من معرفی کرد. به فروشنده گفتم هرچه کتاب درباره تهران قدیم‌ دارید می‌خرم. فکر کرد شوخی می‌کنم. حدود 30 هزار تومان که مبلغ قابل‌توجهی پول در آن زمان بود برای خرید کتاب دادم.»

گنجینه خاطرات طهران
شیخی همیشه دلش می‌خواست تهران قدیم را به مردم امروزی تهران و جوانان معرفی کند. سال‌ها در روزنامه‌های مهم مقاله نوشت اما به نظر خودش این‌کاری نبود که به دلش چنگ بزند تا اینکه با برنامه رادیویی تهران قدیم به رؤیایش جامه عمل پوشاند. او که خود پژوهشگر، مجری، کارشناس و نویسنده این برنامه بود تعریف می‌کند: «در این برنامه خودم کار پژوهشی را بر عهده گرفتم. طرح برای خودم بود و فکر می‌کردم تنها خودم می‌توانم آن چیزی را که در سرم است پیاده کنم. آن چیزی را که باید از خواندن کتاب‌های قدیم دستگیرم می‌شد فهمیده بودم. پس تصمیم گرفتم سراغ افراد سن و سال‌دار هر محله بروم. افرادی که گنجینه‌ای از خاطراتی بودند که هیچ کجا روایت نشده بود. گاهی وقت‌ها ساعت‌ها در بوستان، کوچه و خیابان می‌نشستم تا خاطرات این افراد را گوش کنم.» او تعریف می‌کند که در ماجرای شناخت تهران قدیم رابطه‌اش با استادان تئاتر تهران شکل گرفت و می‌گوید: «مرحوم داود رشیدی، استاد جمشید مشایخی و داریوش اسدزاده افرادی بودند که در این کار تحقیقاتی به من کمک زیادی کردند و از اطلاعات آنها در رابطه با تهران قدیم استفاده کردم.»

 هویت از دست رفته
من در تمام برنامه‌هایم سعی کردم منطقه‌ام را که علاقه زیادی به آن دارم به مردم معرفی کنم. اما متأسفانه بخش‌هایی از هویت تاریخی منطقه ما ار بین رفته است. زمانی از ابتدای بلوار ابوذر تا خیابان 17شهریور پر از مکان‌های تاریخی بود. مکان‌های تاریخی حتماً نباید یک ساختمان عجیب و غریب باشند. همان سینما پارانوما روبه‌روی خیابان نبرد که خراب شد، هویت محله بود. همان چلوکبابی شهره که بیش از 50 سال در خیابان پیروزی جا خوش کرده بود و خراب شد. بخشی از تاریخ محله ما بود. همه مغازه‌ها خانه‌ها و آدم‌های شناسنامه‌دار هویت یک محله محسوب می‌شوند.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code