منطقه 14

نظرکرده موکب 1093

نویسنده: زهرا فراهانی
در عزاداری سیدالشهدا(ع) نه دستوری هست و نه اجباری وجود دارد؛ نه اضافه‌کار می‌دهند و نه هیچ چیز دیگری. اما مغناطیس حسین(ع) کارش را می‌کند...
1396/08/16
 در عزاداری سیدالشهدا(ع) نه دستوری هست و نه اجباری وجود دارد؛ نه اضافه‌کار می‌دهند و نه هیچ چیز دیگری. اما مغناطیس حسین(ع) کارش را می‌کند. این مغناطیس از راه‌های دور می‌آید. در منطقه ما جاگیر می‌شود و یک خانواده خوزستانی مقیم دارالمؤمنین را راهی پیاده‌روی اربعین می‌کند. چرایش بماند برای ادامه گزارش. بعدتر آنها شفای فرزندشان را می‌گیرند و کار ادامه پیدا می‌کند و ماجراها در این میانه اتفاق می‌افتد. حالا که دارید این گزارش را می‌خوانید آنها در 15 کیلومتری کربلا هستند و دارند به زائران خدمت می‌کنند. ماجراهای عجیب این خانواده هم‌‌محله‌ای را با ما دنبال کنید.

فرزندم شفا گرفت
«راضیه کرد» متولد سال 1357 مادر 2 فرزند است و اصالتاً خوزستانی. بعد از ازدواج به تهران می‌آید و ساکن منطقه ما می‌شود. همسرش «نعمت‌الله پورمحمدی» هم خوزستانی است. پورمحمدی از آزادگان ایرانی است و سال‌ها در زندان‌های عراق بوده. سال 1369 بعد از آزادی برای تحصیل به تهران می‌آید و ساکن پایتخت می‌شود. این زوج بانیان اصلی یک موکب هستند. راضیه خانم می‌گوید: «حدود 7 سال پیش برای نخستین بار به پیاده‌روی اربعین رفتم. پسرم بیمار بود. می‌خواستم شفایش را از امام حسین(ع) بگیرم. پسر 6 ماهه‌ام را با خودم بردم. سال بعد هم این کار را کردم. تنها راهی که برایم باقی مانده بود همین بود. پسرم سندرم داون بود. قدرت تکلم و راه رفتن نداشت. کاردرمانی و تلاش‌های دیگر هم اثر نمی‌کرد. سال سوم که به این سفر رفتیم پسرم در کربلا زبان باز کرد و نخستین کلمه‌ای که به زبان آورد ابوالفضل بود. مطمئن شدم که امام حسین(ع) حاجتم را داده است. پس نذر کردم که از سال بعد برای کودکان به نیت 6 ماهه امام حسین(ع) نذری ببرم و خوراکی پخش کنم.» «علی» فرزند راضیه و نعمت‌الله از همان سال دیگر نیاز به کاردرمانی ندارد و امسال بعد از گذراندن تست‌های هوش و قبولی در آنها در مدرسه معمولی مشغول به تحصیل است. به خوبی راه می‌رود و هیچ فرقی با بچه‌های همسالش ندارد. او را نظرکرده امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) می‌دانند.

شروع دوستی
راضیه درباره چگونگی گسترش نذر و کارهای خیرشان در عراق توضیح می‌دهد: «آقای فربهی از اقوام من در خوزستان در جریان زندگی ما بودند. هرسال نذر داشتند که به مدت 10 روز در دهه دوم ماه صفر در مسیر نجف تا کربلا حلیم توزیع کنند. کارهای پخت حلیم را در روستایی در ۱۵ کیلومتری کربلا انجام می‌دادند و بعد آن را در جاده توزیع می‌کردند. سالی که نذر داشتیم از ما خواستند پیش آنها برویم و کمکشان کنیم. ما نمی‌دانستیم که درواقع او قصد دارد ما را با یکی از اسرای عراقی که چند سالی را بعد از جنگ تحمیلی در ایران بوده آشنا کند. درواقع او می‌خواست همسرم را که آزاده و در عراق زندانی بود با ابوجاسم آشنا کند. ابوجاسم از شیعیان عراق است که به دلیل زندان بودن در ایران به زبان فارسی مسلط است و به آقای فربهی خیلی کمک می‌کرد و جایی برای پخت حلیم در اختیارشان قرار می‌داد. وقتی ما به آنجا رفتیم ابوجاسم با روی گشاده از ما استقبال کرد و منزلش را در اختیار ما گذاشت. با همسرم رابطه خیلی خوبی پیدا کردند. وقتی همسرم از خاطراتش در زندان‌های عراق و شکنجه‌های بعثی‌ها تعریف می‌کرد شرمنده می‌شد و می‌گفت که در ایران آنها خیلی شرایط خوبی داشتند.»

میزبان اسیر عراقی
این آشنایی به سفر خانواده ابوجاسم به ایران و زیارت امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س) و... هم ختم شد. راضیه خانم این سفر را توصیف می‌کند: «آن سال ما در پخت نذری به آقای فربهی، کمک و نذر خود را هم ادا کردیم. درعین‌حال مهمان ابوجاسم بودیم. اما من می‌دیدم که مردم این روستا چقدر از نظر مالی در مضیقه هستند و امکاناتشان زیر صفر است. آن سال بخشی از نذری را که برای بچه‌های کوچک داشتم بین کودکان همین روستا توزیع کردم. هم از این نظر که خیلی در محرومیت بودند و هم اینکه همان‌ها هم تمام تلاششان را می‌کردند تا به زوار امام حسین(ع) خدمت کنند. مثلاً بچه‌های کوچک آب می‌بردند کنار جاده تا پای زائران را بشویند و خستگی را از پای آنها بگیرند. بعد در طول سال خانواده ابوجاسم هم به ایران آمدند. آنها هم خیلی آرزوی زیارت امام رضا(ع) را داشتند و طی این سال‌ها مشرف نشده بودند. ما میزبانشان شدیم و آنها را به زیارت حضرت معصومه(س)، حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) و امام رضا(ع) بردیم. حتی به شمال بردیم و آنها خیلی برایشان جالب بود که ایران بعد از جنگ تحمیلی‌آباد است و پیشرفت کرده. اما عراق این‌طور نیست و آنها درگیر مشکلات هستند. آنها بعدازاین سفر اصرار کردند که برای اربعین مجدد به خانه آنها برویم. من هم تصمیم گرفتم از سال آینده با تعدادی از آشنایانم به این روستا برویم و برایشان خدماتی را داشته باشیم. نذرمان را هم ادا و در ادای نذر آقای فربهی هم کمک کنیم.»

این عشق دنباله‌دار
از سال بعد راضیه همراه خانواده و همسرش و فرزندانش و علی که حالا از دید همه مردم روستا نظرکرده امام حسین(ع) است به عراق و منزل ابوجاسم می‌رود.
علاوه بر خرید خوراکی برای کودکان، نذر عدسی می‌کند و همراه آنها که برای صبحانه حلیم می‌پختند عدسی می‌پزند برای ناهار زائران. راضیه و نعمت‌الله و همراهان‌شان برای پخش نذری‌ها نیاز به محلی داشتند. با همکاری ابوجاسم کسی را پیدا می‌کنند که زمینی کنار جاده در نزدیکی کربلا داشته و این زمین را به مدت 10 روز برای ارائه خدمات‌شان اجاره می‌کنند. به این‌ترتیب موکب در عمود ۱۰۹۳  به‌صورت موقت ساخته می‌شود. درعین‌حال در روستا نیز اهالی با آنها کمال همکاری را می‌کنند. به‌نحوی‌که یک‌خانه را در اختیار بانوان و یک‌خانه را در اختیار آقایان و یک‌خانه را برای پخت‌وپز در اختیار آنها قرار می‌دهند. راضیه و همسرش نیز سعی می‌کنند که هرساله برای کمک به اهالی روستا در بین همراهان‌شان تعدادی افراد متخصص در زمینه‌های مختلف همراه ببرند تا بتوانند کمی امکانات رفاهی برای اهالی فراهم کنند. کرد در این زمینه توضیح می‌دهد: «برای مثال آنها از نظر سرویس بهداشتی خیلی مشکل داشتند. حمام نداشتند و لگن‌های بزرگ را پر آب و حمام می‌کردند. ما لوله‌کش و بنا بردیم و آنجا برای خانه‌ها حمام درست کردیم. یک حمام عمومی هم ساختیم تا زائران هم بتوانند استفاده کنند. اهالی خانه‌هایشان را در اختیار زوار قرار می‌دهند اما موقع نظافت وسیله کافی ندارند. مثلاً جارو ندارند و تمیز کردن آن‌همه خانه برایشان خیلی زمانبر و سخت است. یک جاروبرقی بزرگ برایشان تهیه کردیم.» او می‌افزاید: «شیعیان عراق خدمت به زائر امام حسین(ع) را به هر نحوی انجام می‌دهند و اگر توان مالی برای سفره پهن کردن هم نداشته باشند، به نوعی دیگر خدمت می‌کنند. مثلاً لباس‌های کثیف زائران را می‌گیرند و می‌شویند. ولی ماشین لباسشویی نداشتند و همه لباس‌ها را با دست می‌شستند. ما چند ماشین لباسشویی برایشان خریدیم و بردیم. کفپوش اتاق‌هایشان حصیر یا گلیم‌های مندرس بود. می‌دیدم که آنها چطور هرچه را در توان دارند در اختیار زائران قرار می‌دهند و باوجود فقر و محرومیت بازهم از جان‌ودل برای امام حسین(ع) هزینه می‌کنند. سعی کردیم که هرسال برایشان موکت و فرش ببریم تا هم خودشان کمی شرایط بهتری پیدا کنند و هم زائران رفاه بیشتری داشته باشند.»

خرید زمین برای موکب
بعد از گذشت چند سال پورمحمدی و کرد تصمیم می‌گیرند که خودشان محلی را برای ارائه خدمات به زائران در کنار جاده فراهم کنند. زمینی را که هرساله اجاره می‌کردند مناسب می‌بینند و قرار بر خریدش می‌شود.
هزینه خرید زمین ۶۵ میلیون‌تومان برآورد می‌شود. اما وقتی نعمت‌الله سراغ کارهای اداری می‌رود متوجه می‌شود که خرید زمین در عراق به نام یک ایرانی ممکن نیست و قوانین وقف نیز بسیار پیچیده است. آنان تصمیم می‌گیرند که زمین را به نام ابوجاسم خریداری کنند و او تعهد کتبی می‌دهد که خادم این زمین باشد و فرزندانش و نسل‌های بعد از او نیز این زمین را برای امام حسین(ع) و زائرانش وقف کنند. به این‌ترتیب این زمین خریداری می‌شود. پورمحمدی می‌گوید: «طی این سال‌ها در زمین چادر می‌زدیم و موکب موقت بنا می‌کردیم. اما حالا می‌خواهیم ساختمانی را بسازیم و با سازماندهی بهتر کار کنیم. یکی از دوستانم به نام مهندس غلامرضا درخشان اعلام آمادگی کرده که کار نقشه‌کشی را انجام می‌دهد. چند معمار و افراد دیگر هم قول داده‌اند در مراحل مختلف کار کمک می‌کنند. مطمئنیم که همه چیز به کمک امام حسین(ع) به خوبی پیش خواهد رفت. همان‌طور که تا امروز پیش رفته است.» نکته جالب اینکه همه ۶۵ میلیون تومان هزینه خرید زمین مانند دیگر فعالیت‌های این خانواده از طریق کمک‌های مردم جمع‌آوری شده و از هیچ نهادی کمکی دریافت نشده است. پورمحمدی می‌گوید: «بعضی‌ها گفتند که می‌توانیم از کمیته امداد یا هلال‌احمر یا مراکز دیگر کمک بگیریم اما ما می‌خواستیم کار مردمی باشد. همان‌طور که شیعیان عراق از جان و دل و بدون حمایتی از جانب دولت و حکومتشان برای امام حسین(ع) هزینه می‌کنند.»

دست دردست هم برای پذیرایی از زائران
پورمحمدی درباره برنامه‌های امسال می‌گوید: «قرار است که امسال هم به مدت 10 روز عدسی و برای شام نخود بپزیم. برآورد کرده‌ایم که هزینه اینها حدود ۱۰ میلیون با احتساب ظروف یکبارمصرف و بقیه کارها می‌شود. بین دوستانمان و اشخاصی که قصد کمک داشتند و البته گروهی که همیشه به‌صورت ثابت کمک‌مان کرده‌اند اعلام کردیم که همه دست‌به‌دست هم دادند. بعد ما اعلام کردیم که هرکسی در چه زمینه‌ای می‌خواهد کمک کند. مثلاً بعضی می‌خواستند در نذر خوراکی سهیم شوند. برخی می‌گفتند ظروف یک‌بارمصرف و حتی برخی می‌خواهند در ساخت ساختمان کمک کنند. برای هریک شماره‌حساب مجزا مشخص کردیم و مردم هم کمک‌ها را واریز کردند. جمع واریزهای مردمی ۸ میلیون از ۱۰ میلیون را تأمین کرد که بقیه را نیز خودمان تأمین کردیم و بعد اقلام مورد نیاز را همراه با آنچه همسرم برای اهالی روستا تهیه کرده بود هفته پیش با کامیون و چند نفر از دوستانمان فرستادیم به سمت عراق. درواقع خیلی از ما بچه‌های کوچک داریم که مدرسه می‌روند و در قبال کارمان هم متعهدیم و نمی‌توانیم زمان زیادی از کار غیبت‌ کنیم. به همین دلیل آنها که کارشان آزاد است و مشکل نداشتند با کامیون برای پخش نذری از 10 روز قبل از اربعین رفتند. البته کار پخت‌وپز هم خیلی سنگین است. مثلاً حلیم هر روز برای 2هزار نفر پخته می‌شود. برای این کار چند نفر از اقوام‌ ما از خوزستان هم به گروه ملحق می‌شوند. همسرم هم سعی می‌کند برای سبک شدن کار، پاک کردن گندم‌ها، عدس‌ها و بعضی کارهای دیگر را اینجا انجام دهد.» پخت نذری‌ها در منزل یکی از روستایی‌ها، انجام و بعد با ماشین اهالی روستا به جاده منتقل می‌شود.

 عشق خالصانه به اهل بیت(ع)
راضیه خانم درباره همراهانش و کمک‌های آنها توضیح می‌دهد: «بانی‌های اصلی موکب در کنار همسرم، آقایان عبدالامیر قهری، محمد خدابخشی و مهندس درخشان هستند. همسران این عزیزان هم به ما کمک می‌کنند. دوستانم زهره نیکومنش و مرضیه جوادی هم خیلی یاری می‌کنند.» او درباره کارهایی که پیش از رفتن باید انجام دهند می‌گوید: «خیلی کارها انجام می‌دهیم. مثلاً وقتی اعلام می‌کنیم که لباس، فرش، پتو، موکت یا چیزهایی مثل این می‌خواهیم بعضی افراد وسیله نو می‌آورند ولی برخی دیگر چیزهایی را که در خانه دارند می‌آورند. بعد باید آنها را خودمان تمیز کنیم. این می‌شود که مدتی مشغول شستن فرش و موکت و پتو در پارکینگ منزل ما هستیم تا آماده شود.» راضیه می‌گوید: «برخی افراد فکر می‌کنند چشمداشتی از این کار دارم. اما من همه این تهمت‌ها را به جان خریدم و فقط با این نیت که باید برای امام حسین(ع) خالصانه و از جانم و با عمق وجودم کاری انجام دهم به کارم ادامه می‌دهم. وقتی عشق خالصانه به اهل‌بیت(ع) را دربین عراقی‌ها می‌بینم می‌فهمم که آنها تداعی حقیقی تشیع هستند. وقتی از روی عشق کار می‌کنیم باید بگوییم جان و مالم فدای امام حسین(ع).» در گروه قریب به ۲۵ نفره راضیه و نعمت‌الله افراد با هر ظاهری دیده می‌شوند. راضیه می‌گوید که از همه قشری دعوت می‌کند تا در این سفر شرکت کنند که با اهل‌بیت(ع) و عشق واقعی به آنها بهتر و بیشتر آشنا شوند.

Untitled-7.jpg



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code