منطقه 14

هرکسی به‌اندازه وسع خودش

نویسنده: عیسی محمدی/ دبیر منطقه 14
الآن دارم گزارش قدردانی از کاسبانی را می‌خوانم که از خیر سود فروش سیگار و دخانیات گذشته‌اند تا محله‌ای سالم‌تر داشته باشند. دلایلی که این دوستان و همشهری‌ها مطرح می‌کنند...
1396/04/20
الآن دارم گزارش قدردانی از کاسبانی را می‌خوانم که از خیر سود فروش سیگار و دخانیات گذشته‌اند تا محله‌ای سالم‌تر داشته باشند. دلایلی که این دوستان و همشهری‌ها مطرح می‌کنند در نوع خود خیلی جالب است. و البته‌کاری که انجام می‌دهند و نفس این کار خودش ارزش و اعتبار بسیار زیادی دارد.
«محمد هاشمی» کاسب محله بروجردی در بخشی از این گزارش می‌گوید: «متأسفانه شاهد مراجعه جوانان برای خرید سیگار به مغازه هستم و غم‌انگیز اینجاست که وقتی به آنها می‌گویم ندارم کمی آن‌طرف‌تر و از مغازه‌های اطراف خریداری می‌کنند.» یا «محمدابراهیم اکبرپور» کاسب محله سرآسیاب می‌گوید: «بسیاری از مشتری‌هایم تنها از من خرید می‌کنند و بارها از بعضی‌شان گلایه شنیده‌ام که چرا سیگار نمی‌فروشی؟ این کار بی‌فایده است چون ما مجبور می‌شویم از مغازه دیگری آن را تهیه کنیم. اما من وسوسه نمی‌شوم، باب صحبت را باز می‌کنم و تشویقشان می‌کنم به ترک سیگار. حتی اگر با این کارم یک نفر به فکر ترک سیگار بیفتد خوشحال و امیدوار می‌شوم.»
این بزرگواران به نکته بسیار مهمی اشاره کرده‌اند. بسیاری از رفتارها در جامعه تکرار می‌شود صرفاً به‌واسطه اینکه در ابتدا کسی که می‌خواهد آن رفتار را تکرار کند به درست بودن رفتارش شک می‌کند؛ سپس با خودش یک واگویه منطقی صورت می‌دهد و طی آن به این نتیجه می‌رسد که اگر من این کار را نکنم دیگری این کار را انجام خواهد داد و چه فایده اگر من این کار را نکنم و... و سرانجام این واگویه‌های منطقی درونی، این خواهد بود که فرد مورد نظر به ارزش و قدرت ‌کاری که باید انجام دهد شک می‌کند و سرانجام یک یا 2 بار آن را کنار می‌گذارد یا آن را انجام می‌دهد. وقتی هم که یک یا 2 بار کار نادرستی انجام شود یا کار درستی ترک شود این پیام به مغز مخابره می‌شود که پس احتمال انجام و ارتکاب یا انجام ندادن دوباره آن وجود دارد. و همین باعث می‌شود تا رفتارهای خوب کنار گذاشته شود و رفتارهای نادرست، تبدیل به رویه و عادت شود.
و اما منطق مطرح شده در این زمینه چیست؟ شهروندان می‌پرسند که مگر با یک گل بهار می‌شود و یک‌شب که هزار شب نمی‌شود و... من سیگار نمی‌فروشم، من سیگار نمی‌کشم، اما آیا سیگارفروشی و سیگارکشی پایان می‌پذیرد؟ البته که پایان نمی‌پذیرد اما این توجیه مناسبی برای انجام یک کار نادرست نمی‌تواند باشد.
اصلاً بگذارید سؤال را این‌گونه مطرح کنیم: کاسبی که دخانیات می‌فروشد چه ضمانتی می‌دهد کسانی که اهل مصرف دخانیات هستند حتماً بیایند و از آنها خرید کنند؟ این‌همه مغازه دیگر وجود دارد چرا نروند و از آنها نخرند و دخانیات را تهیه نکنند؟ می‌بینید؛ حتی کسانی هم که دست به فروش دخانیات می‌زنند ضمانتی برای خرید اختصاصی از خودشان ندارند.
نکته بعدتر این است که هرکسی در حد و اندازه و وسع خودش باید کار انجام بدهد.تکلیف دیگران را از کسی نمی‌خواهند. اگر سیگار و دخانیات این‌قدر فراگیر شده است به‌این‌علت بوده که هرکسی برای سود شخصی خود شروع به انجام این کار کرده و مجموعه همه این کارها شده است این وضعی که داریم می‌بینیم. حالا چرا عکس این قضیه صادق نباشد؟
کاری که این کاسبان محلی محله انجام داده‌اند و ادامه و تداوم و تشویق این کارها می‌تواند شروع یک نگاه و فرهنگ باشد؛ اینکه هرکسی به‌اندازه و وسع خود به فرهنگسازی و ساخت یک جامعه سالم کمک کند که نتیجه‌اش می‌شود چیزی شبیه به همین برنامه‌ای که می‌بینیم.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code