منطقه 14

وضعیت سفید جنگ و خاطرات کوچه حافظ

نویسنده: زهرا اردشیری
مگر می‌شود نام «هادی مقدم دوست» برده شود و یاد سریال شاهکار «وضعیت سفید» نیفتیم؟ سریالی که در زمان خود سروصدای زیادی کرد....
1396/03/23
 مگر می‌شود نام «هادی مقدم دوست» برده شود و یاد سریال شاهکار «وضعیت سفید» نیفتیم؟ سریالی که در زمان خود سروصدای زیادی کرد. اهالی سینما او را آقای منتقد و آقای نویسنده و آقای کارگردان می‌شناسند. هنرمند بی‌حاشیه‌ای که دیپلم بهترین فیلمنامه در فیلم سینمایی «بی‌پولی» در بیست و هفتمین دوره جشنواره فجر و سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی برای فیلم «سربه مهر» در بخش نگاه نو سی یکمین دوره جشنواره فیلم فجر را از آن خود کرده است. مقدم دوست فعالیت هنری‌اش را در سن 13 سالگی در کانون پرورشی و فکری منطقه شروع کرد. او هنوز هم خود را وامدار این منطقه و اهالی آن می‌داند. او خاطرات خوشی از منطقه و کوچه‌پسکوچه‌های آن دارد.

دلتنگ خاطرات کوچه حافظ
یک‌ساله بود که خانواده‌اش به میدان بروجردی می‌آیند و این‌طوری بود که تمام خاطرات کودکی‌اش در این محله رقم می‌خورد. می‌گوید تمام کوچه‌پسکوچه‌های منطقه را می‌شناسد و هنوز هم گاهی راه می‌افتد در کوچه‌های قدیمی منطقه و خاطراتش را مرور می‌کند. هنوز هم دلش برای کوچه حافظ در محله بروجردی تنگ می‌شود؛ همان کوچه‌ای که در آن پا گرفت و رؤیای فیلمسازی را در سر پروراند. مقدم دوست تعریف می‌کند: «یک ساله بودم که برای زندگی به میدان بروجردی آمدیم. خیلی از بستگانمان در این محله زندگی می‌کردند. مدتی در خیابان نساجی که قبلاً نامش خیابان گل سرخ بود زندگی می‌کردیم. کوچه حافظ، کوچه طویلی بود. همه همسایه‌ها همدیگر را می‌شناختند. همه در یک طبقه اجتماعی بودیم. همه با هم رفیق بودند. هنوز خاطره جشن‌های نیمه شعبان در کوچه حافظ برایم تکرار نشدنی است. وقتی نیمه شعبان می‌رسید در کوچه صندلی می‌چیدند، شربت و شیرینی می‌دادند. مثل‌اینکه یک نفر در محله عروسی دارد. یک جشن بزرگ محلی که ما بچه‌ها بسیار لذت می‌بردیم. ایام محرم و صفر هم همینطور بود. یک عزاداری محلی دسته‌جمعی که همه در سر و شکل گرفتنش نقش داشتند. مدرسه‌ام در منطقه 12 بود.» آقای کارگردان دفتر خاطرات آن سال‌ها را در ذهن ورق می‌زند: «خوب یادم است هر روز صبح پیاده کوچه‌پسکوچه‌های منطقه را تا مدرسه می‌رفتم. راه رفتن و نگاه به کوچه‌ها برایم لذت‌بخش بود. گاهی هم با اتوبوس از مدرسه به خانه برمی‌گشتم. اتوبوس‌های 2 طبقه از میدان بروجردی عبور می‌کرد. اکثر اوقات در میدان بروجردی که خانه‌مان بود پیاده نمی‌شدم. می‌خواستم لذت عبور اتوبوس از بلوار نیکنام را وقتی شاخه‌های درختان از پنجره به داخل اتوبوس می‌آیند از دست ندهم. واقعاً بلوار نیکنام بسیار زیبا بود. درخت‌ها دو طرف بلوار را پوشانده بودند. ایستگاه بعد از میدان 13 آبان بود، این میدان را هم خیلی دوست داشتم. هر روز با همکلاسی‌ام که شهید شد تا میدان می‌رفتم و دوباره به خانه‌مان در میدان بروجردی برمی‌گشتم.»

گاهی در محله کودکی‌ام گم می‌شوم
آقای همه کاره سینمای ایران البته هنوز هم با این کوچه‌ها خاطره‌بازی می‌کند؛ هرچند که حالا مثل کف دست این حوالی را نمی‌شناسد: «نگاه به کوچه‌پسکوچه‌های محله از تفریحاتم بود. بوستان گل‌نما را خیلی دوست دارم. چند وقت پیش پسرم را به آنجا بردم؛ وسایل بازی خوبی دارد. هنوز هم گاهی که به خانه مادری‌ام می‌روم در نخستین فرصت به میدان سرآسیاب، چهارصد دستگاه، میدان 13 آبان می‌روم. برایم جالب است که به چشم من هنوز کوچه‌ها و خیابان‌ها همان شکلی است.» می‌خندد و ادامه می‌دهد: «از وقتی بزرگراه امام علی(ع) را افتتاح کرده‌اند گاهی در منطقه گم می‌شوم. انگارنه‌انگار که من سال‌ها از همین خیابان‌ها تا مدرسه پیاده می‌رفتم و اینجا را مثل کف دست بلد بودم. البته من خودم یکی از موافقان این بزرگراه هستم چون رفت‌وآمد را بسیار تسهیل کرده است و اعتراضی به گم‌شدنم ندارم.»

کنجکاو بودم در سینما چه می‌گذرد
«عاشق فیلم و سینما بودم. نه اینکه بخواهم اسم و رسم بازیگرها را دنبال کنم یا حواشی سینما مرا مجذوب کرده باشد. هر بار که به سینما می‌رفتم برایم جذاب بود که یک فیلم چطور ساخته می‌شود. کلاً نوجوان کنجکاوی بودم. چراهای زیادی در سر داشتم که فیلمسازی جذاب‌ترین آنها بود. گاهی من مغازه پدرم را در ناصرخسرو اداره می‌کردم. دقیقاً یادم است که یک دکه روزنامه‌فروشی در باب همایون بود که از آنجا مجله فیلم و سینما می‌خریدم. وقتی در مغازه پدرم منتظر مشتری بودم با ولع خاصی این مجله را ورق می‌زدم و می‌خواندم. یک پاراگراف را هم از دست نمی‌دادم. در بچگی آرزو داشتم دوربین عکاسی و دستگاه چاپ داشته باشم. به کارهای فنی در سینما علاقه زیادی داشتم. شاید به همین دلیل فیلمبرداری خیلی از فیلم‌هایم را خودم برعهده داشتم و مدتی فیلمبردار بودم.»

 این 3 بچه محل عشق سینما
فیلمساز هم‌محله‌ای مکثی می‌کند. او حالا به رؤیای دوران کودکی‌اش رسیده است. برایمان تعریف می‌کند که چطور رؤیای فیلمسازی‌اش به حقیقت پیوسته است: «از طریق یکی از همکلاسی‌هایم متوجه شدم در کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان در چهارصددستگاه کلاس فیلمسازی برگزار می‌شود. هنوز خاطره‌اش برایم جذاب است. یکی از همکلاسی‌هایم که هر روز برایش از علاقه‌ام به فیلمسازی حرف می‌زدم یک روز به من گفت: چرا نمی‌روی کانون میدان چهارصد دستگاه؟ آنجا کلاس فیلمسازی دارد. تا پایان آن روز مدرسه بیش از 10 بار از او پرسیدم: مطمئنی کلاس فیلمسازی دارد؟ هر بار می‌گفت: بله؛ کلاس دارد. بلافاصله بعد از مدرسه با هم به آنجا رفتیم. گفتم می‌خواهم: کلاس فیلمسازی بیایم. مسئول آنجا گفت: «همین الان برو سر کلاس.» 13 ساله بود. می‌گوید: «از همان روز فیلمسازی برایم جدی‌ترین فعالیت زندگی‌ام شد. علیرضا امینی‌فر استاد کلاسم بود. فکر می‌کنم آن کانون در چهارصددستگاه مؤثرترین مکان منطقه ما بود. افراد زیادی در آنجا تربیت شدند. چون آن زمان مکان‌هایی که به فیلمسازی مربوط باشد در منطقه کم بود. تنها 3 سینمای آسمان آبی، فرحناز و دریا در منطقه داشتیم. سینما پیروزی هم البته یکی از سینماهای نزدیک به منطقه ما بود. تنها حلقه ارتباط من با فیلم همین سینماها بودند.» او مکثی می‌کند و می‌گوید: «بعد از کلاس‌های فیلمسازی با حمید نعمت‌الله و قاسم جعفری آشنا شدم. تفریح ما 3نفر پیاده‌روی در کوچه‌های منطقه بود. خانه قاسم در میدان سرآسیاب، حوالی مسجد حجت و خانه حمید حوالی خیابان مقداد بود. با هم هر روز در کوچه‌های پر از توت این خیابان قدم می‌زدیم تا میدان بروجردی و دغدغه همه ما فیلمسازی بود.»

از 13 تا 40 سالگی
مقدم‌دوست، آهسته و پیوسته مسیر موفقیت را طی کرده است. او در 13 سالگی نخستین فیلم کوتاه را ساخت و در 40 سالگی نخستین فیلم سینمایی‌اش را. هرچند در این فاصله کارنامه درخشانی از کارگردانی و نویسندگی دارد اما خودش اعتقاد دارد در این فاصله کسب تجربه کرده است. می‌گوید: «نخستین کارگردانی من در 13 سالگی بود. یک فیلم کوتاه که بخشی از آن را در حیاط خانه‌مان در میدان بروجردی و بخش دیگرش را در بوستان گل‌نما فیلمبرداری کردم. بعدازآن چند فیلم با حمید نعمت‌الله ساختم. فیلم کوتاه قاسم جعفری را هم فیلمبرداری کردم. در 21 سالگی حرفه‌ام سینما بود و به‌طورجدی درگیر شده بودم اما برایم مهم بود نخستین فیلم سینمایی‌ام را با تجربه زیاد بسازم. نخستین کارگردانی فیلم سینمایی من در 40 سالگی با سربه‌مهر اتفاق افتاد.»

تصاویر شهدا روی دیوارهای منطقه جذاب است
«وقتی در خیابان‌های منطقه قدم می‌زنم احساس می‌کنم یک موضوع به خیابان‌ها و کوچه‌پسکوچه‌های این منطقه هویت داده است. یکی از جذابیت‌های بصری این منطقه نقاشی‌های دیواری است که از شهدا روی دیوارهای بزرگ منطقه هست. به نظر من این حرکت خلاقانه باید بسیار بیشتر شود. این نقاشی‌ها خیابان‌ها را متفاوت کرده است، باید به‌صورت متنوع‌تر و گسترده‌تر اجرا شود. وقتی این کارهای فرهنگی گسترده می‌شود تأثیرش را زودتر از آنچه که انتظارش را داریم در منطقه و به‌خصوص در قشر نوجوان مشاهده می‌کنیم. باید خلاقانه‌تر به این موضوع پرداخت. این‌ یک نوع فرهنگسازی محیطی است که اتفاقاً تأثیرات زیادی هم دارد. حتی می‌توان گفت اهالی آن خیابان احساس امنیت و روابط اجتماعی بهتری هم دارند.»

خانواده‌ام حمایتم کردند
مقدم‌دوست از نقش خانواده می‌گوید: «خانواده‌ام همراهی‌ام کردند. برای خانواده‌ام خیلی مهم بود که بدانند این علاقه‌مندی چه سرانجامی دارد و می‌خواهم چه‌کاره شوم. اما از اینکه می‌دیدند من با این علاقه سرخوش هستم و بسیار پیگیری می‌کنم اعتراضی نداشتند. البته خانواده‌ام خوب می‌دانستند که من علاقه‌مند به حواشی نیستم و سینما برایم دستیابی به شهرت و مراوده با بازیگران نیست. در نوجوانی دائم کتاب و مجله‌ها مربوط به سینما را می‌خواندم. فیلم می‌دیدم. متن و اصل سینما برایم مهم بود. بالاخره هر خانواده‌ای وقتی می‌بینند فرزندشان در نوجوانی راهش را پیدا کرده است خوشحال می‌شود. خانواده من هم همین‌طور بودند. به‌علاوه اینکه من در 20 سالگی در سینما مشغول به کار شدم و از بابت آینده شغلی من هم دیگر نگران نبودند.»

کمبود مکان فرهنگی در منطقه احساس می‌شود
به نظر کارگردان و نویسنده منطقه ما، امکانات منطقه با توجه به بافت متراکم آن کافی نیست. می‌گوید: «امکانات فرهنگی و هنری منطقه اصلاً کافی نیست. با توجه به استعدادهای زیادی که در این منطقه وجود دارد و از شرایط خوبی هم برخوردار است و با توجه به اینکه هر محله یک سرای محله دارد و کانون پرورشی و فکری کودکان و نوجوانان هم در منطقه داریم اما به نظر می‌رسد که هنوز کافی نیست. باید یک چتر فرهنگی بر سر جوانان و نوجوانان منطقه وجود داشته باشد. اینجا یک منطقه پرجمعیت است و باید تکاپو و هیجان فرهنگی بین قشر نوجوان وجود داشته باشد، برنامه‌های فرهنگی، برگزار و نیازهای فرهنگی این قشر برطرف شود. نظر من این است که مکان‌های فرهنگی باید با تبلیغات بسیار گسترده فعالیت کنند و به‌اصطلاح فعالیتشان توی چشم باشد. تا نوجوانان را جذب کنند.»

 وضعیت سفید در منطقه
سریال وضعیت سفید برای همه بیننده‌های تلویزیون یک سریال فوق‌العاده بود. سریالی که همه رده‌های سنی را پای جعبه جادویی میخکوب می‌کرد.
مقدم‌دوست، نویسنده این سریال تعریف می‌کند: «اگر بخواهم از بین کارهایم یکی از بهترین‌ها را انتخاب کنم قطعاً سریال وضعیت سفید است. این کار را من و حمید نعمت‌الله، رفیق قدیمی‌ام ساختیم. من نوشتم و حمید کارگردانی کرد. بخش زیادی از این داستان خاطرات مشترک من و حمید از وضعیت دهه 60 است و جالب اینکه تمام کاراکترهای این سریال آدم‌های واقعی همین منطقه هستند. آدم‌هایی که ما در نوجوانی آنها را می‌دیدیم و برایمان جذاب بودند. شخصیت‌هایی که ما برای ساخت این سریال از آنها الهام گرفتیم در منطقه ما پر بودند. شور و هیجان، ترس‌ها، لبخندهایی که در زمان جنگ تحمیلی در این منطقه اتفاق می‌افتاد. البته جالب است که بخشی از این فیلم را هم در همین منطقه فیلمبرداری کردیم. در سینما آسمان آبی در میدان بروجردی و گلخانه بسیار زیبایی در میدان آب موتور که در فیلم هنگام بمباران شیشه‌هایش فروریخت. اگر بگویم که وضعیت سفید نمایی از منطقه 14 در زمان جنگ تحمیلی بود اغراق نکرده‌ام.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code