منطقه 14

5 نسل كلیدداری تكیه چال

نویسنده:
اینجا تكیه چال است. قدیمی‌ترین تكیه تهران كه به گفته اهالی دولاب بوی اصالت می‌دهد، باصفاست و این را از صفا و مهربانی مردمانش گرفته است...
1394/08/26
 اینجا تكیه چال است. قدیمی‌ترین تكیه تهران كه به گفته اهالی دولاب بوی اصالت می‌دهد، باصفاست و این را از صفا و مهربانی مردمانش گرفته است. حال خوشی دارد و هر تازه واردی با پا گذاشتن به آن، سبكبالی را حس می‌كند. در و دیوار سیاهپوشش با پرچم‌های رنگارنگی كه نام اهل‌بیت(ع) بر آن نقش بسته، حال و هوای خیمه امام حسین(ع) را برای هر عزاداری تداعی می‌كند. از خشت خشت این بنای قدیمی صدای گفت‌وگوی كسانی می‌آید كه تاریخ انقلاب اسلامی ایران را رقم زدند. نواب صفوی، فداییان اسلام، حاج آقا حق‌پناه، مرحوم كافی و همه كسانی كه از دست رژیم پهلوی فراری بودند. روی منبر 7 پله‌اش چه بزرگانی سخنرانی كرده‌اند، حاج اسماعیل دولابی و شیخ علی متبحری كه هر كدامشان گنج این محله بودند. تكیه چال چند صد سال است توسط خاندان متبحری اداره می‌شود. این خدمتگزاری از حاج كریم بوده و به‌ترتیب به حاج فتحعلی، كربلایی كاظم، حاج احمد و حالا هم به جواد متبحری رسیده است. او خاطرات زیادی دارد كه شنیدن آن خالی از لطف نیست.

حاج جواد متبحری /متولی تكیه چال
كفشدار آقا هستم

جواد متبحری، یكی از افراد سرشناس دولاب است و در واقع امین اهالی محله به حساب می‌آید. 53 سال دارد و از 10 سال پیش رسیدگی به امور تكیه را عهده‌دار شده است. می‌گوید: «‌پدرم متولی اینجا بود. سال 85 كه مرحوم شد اهالی محله من را به جای ایشان انتخاب كردند.» می‌گوید كه 40 سال كنار دست پدرش آداب هیئت‌داری و رسیدگی به امور تكیه را یادگرفته است. این پیرغلام دفاتر حساب و كتاب حسینیه را از سال 1333در اختیار دارد و همه را بایگانی كرده است. متبحری ادامه می‌دهد: «‌این تكیه هیئت امنایی اداره نمی‌شود. شخصاً برای كارها تصمیم می‌گیرم. هر‌كاری كه صلاح باشد انجام می‌دهم و تا جایی كه در توان دارم سعی‌ام بر این بوده است كه خواسته مردم را در نظر بگیرم.» هیئت‌داری او مثل پدرش است، روش او را اجرا می‌كند. منظم و دقیق. كلامش نفوذ دارد و كارهای حسینیه را خوب مدیریت می‌كند. می‌گوید: «من در اینجا كفشدارم و به این كار افتخار می‌كنم. خودم كیسه كفش به دست مردم می‌دهم. در كنارش جارو هم می‌زنم.» به گفته این پیرغلام، تكیه چال موقوفات نداشته و هزینه هیئت با نذورات اهالی تأمین می‌شود. او می‌گوید: «‌در مكتب اهل‌بیت(ع) رعایت ادب شرط اصلی است. در اینجا سمت و منصب مهم نیست. همه با نیت خدمت به آقا كمك می‌كنند.»

تكیه چال و حوادث انقلاب اسلامی
به اعتقاد حاج جواد، تكیه چال، محل شكل‌گیری بخشی ار وقایع  انقلاب اسلامی است. او می‌گوید: «‌در همین‌جا نوار سخنرانی امام خمینی(ره) تكثیر می‌شد. شیخ احمد كافی صمیمت خاصی با پدرم داشت. از سال 1349 تا 1356 در همین تكیه منبر می‌رفت. كافی مریدان زیادی داشت. در اوج خفقان آنقدر جمعیت زیاد می‌شد كه ما بیرون از تكیه فرش پهن می‌كردیم.» او تعریف می‌كند: «‌سال 42 بود. هیچ هیئتی حق راه انداختن دسته سینه‌زنی نداشت. اما پدرم این كار را كرد. عكس امام خمینی(ره) را جلو نخل زده و در محله راه افتاد. سربازها و ژاندارم‌ها دسته را محاصره كردند. پدرم مرد بانفوذی بود. ماجرا را فیصله داد.»

تالاری به سقف ضربی
معماری منحصربه‌فرد تكیه چال بیانگر این نكته است كه معمار آن در كارش مهارت خاصی داشته است. این بنا با وسعتی نزدیك به 600‌مترمربع به گونه‌ای ساخته شده كه هیچ ستون نگهدارنده‌ای ندارد. حاج جواد توضیح می‌دهد: «‌برای این تكیه ستون در نظر گرفته نشده چون وقتی علامت و نخل وارد تكیه می‌شود دور می‌چرخد و اگر ستون باشد این كار میسر نیست.» معمار این بنای قدیمی فردی به نام حاج حسن قلیونی است. هنر دست او در ساخت تالار به اوج می‌رسد. حاج جواد سقف ضربی طاق را نشان می‌دهد و می‌گوید: «در سقف این تالار تیرآهنی به كار نرفته است و آجرها با ساروج در كنار هم قرار گرفته‌اند.»

كربلایی كاظم متبحری، جد پدری
مؤذن خوش لهجه دولاب

كربلایی كاظم متبحری معتمد محله دولاب بود. 70 سال روی مناره مسجد دولاب اذان می‌گفت. او از همان دوران كودكی در تكیه چال حضور پیدا كرد و پرورش یافت و بعد هم خودش خدمتگزار این خیمه شد. جواد متبحری می‌گوید: «به پدربزرگم، كل كاظم می‌گفتند. صدای رسایی داشت. آن موقع اینجا بیابان بود وقتی اذان می‌گفت صدایش به همه‌جا می‌رسید. آن موقع رادیویی در كار نبود. از طریق اذان پدربزرگم، مردم زمان را می‌فهمیدند.»

احمد متبحری / پدر
كسی كه بنای ساخت حسینیه را گذاشت

احمد متبحری وقتی مرحوم شد، 74 سال داشت. او از همان دوران جوانی‌اش حساب و كتاب حسینیه را برعهده گرفت و به قول معروف متولی تكیه شد. حاج جواد می‌گوید: «‌پدرم در بازار تره‌بار كار می‌كرد و از متمولان زمان خودش بود. همچنین به سبب فصاحت كلامی كه داشت با افراد باسواد و با نفوذ دادگستری نشست و برخاست می‌كرد.» همین امر سبب شده بود تا هر كدام از دولابی‌ها به مشكلی برمی‌خوردند كه عاجز از حل آن بودند سراغ حاج احمد بیایند. متبحری معتقد است پدرش بیش از سنش برای مردم خدمت كرد. می‌گوید: «خانه ما كلانتری بود. هر كسی دعوای خانوادگی یا حقوقی داشت نزد پدر می‌آمد. دستش به كار خیر بود. عزتش را از امام حسین(ع) داشت.» او در جوانی، برای دولابی‌ها حكم ریش‌سفید را داشت و همین شد كه امور تكیه چال را به دستش سپردند. آن زمان 22 سال بیشتر نداشت. اما چطور شد كه حاج احمد، ‌بانی ساخت حسینیه تكیه چال شد را پسرش تعریف می‌كند: «‌تا سال 1333 تكیه چال به‌صورت چادر بود كه در ایام محرم و صفر برپا می‌شد. اینجا گود بود برای اینكه نمی‌شد در این فضای به این بزرگی چادری به این وسعت زد. 2 تیرك داشت. پهلوان‌های محله طی مراسمی چادر را روی چال می‌انداختند و تیرك‌ها را بلند می‌كردند. دیوارهای چال در واقع حكم دیواره‌های تكیه را پیدا می‌كرد.» پدر به دولابی‌ها اعلام كرد كه می‌خواهد حسینیه بسازد و از آنها خواست او را در این امر یاری كنند. مردم بسیج شدند. متبحری ادامه می‌دهد: «‌در آن زمان 5 هزار تومان هم از سوی مردم دولاب برای ساخت حسینیه جمع شد. 8 هزار تومان هم احمد پازوكی داد. در واقع ملكی داشت فروخت و پولش را هبه كرد. ‌این تكیه با مبلغ 32 هزار و 800 تومان ساخته شد.»

باقر متبحری
دیوان شعرش در دست چاپ است

باقر متبحری چند ماهی است كه راهی دیار ابدی شده است. حسن‌خلق و تواضع این پیرغلام در بین دولابی‌ها زبانزد است و همه از او به خوبی یاد می‌كنند. بنر یادبود او گوشه تكیه نصب شده است. «‌شادروان باقر متبحری، شاعر دلسوخته و مداح اهل‌بیت(ع)» حاج جواد در موردش توضیح می‌دهد: «‌حاج باقر پسر عمه من بود. در هر مناسبتی فی البداهه شعر می‌گفت. 50 سال در این تكیه روضه می‌خواند.» متبحری اشاره می‌كند، پسرعمه‌اش در واقع میرزای حاج احمد پدرش بوده و در كنار حسابرسی امور دایی خود مداحی هم می‌كرده است. او می‌گوید: «‌حاج باقر، قصیده‌های بلند می‌خواند خودش هم صاحب كتاب بود. تخلص او دلجو است. بچه‌هایش برای چاپ دیوان شعر او اقدام كرده‌اند.» و بعد خاطره‌ای تعریف می‌كند: «‌ایشان همراه دولابی‌ها به مشهد رفته بود. در آنجا انجمنی بود. حاج باقر چند بیت در مدح حضرت علی(ع) می‌گوید كه مورد تشویق حضار قرار گرفته و به او انگشتر حدید و عبا هدیه می‌دهند.» به گفته حاج جواد، این پیرغلام در بدترین شرایط خنده از لبش محو نمی‌شد.

مرحوم عزیز‌الله‌ متبحری/ قصاب تكیه چال
القاب دولابی‌ها یادگار عزیز‌الله ‌است

عزیز‌الله ‌متبحری پسر دیگر این خانواده است. او كارش ذبح گوسفند برای غذای نذری بود. دست تنها هم كار می‌كرد. تا اینكه كم‌كم پا به سن گذاشت و مریض احوال شد و این كار را به دست حسین قصری‌منش سپرد. حاج جواد می‌گوید: «‌عمو عزیز به جز قصابی در چایخانه تكیه هم كار می‌كرد. سال‌ها برای مهمانان امام حسین(ع) چای می‌ریخت.» او اشاره می‌كند كه عموی من خصوصیت ویژه‌ای داشت و درباره آن توضیح می‌دهد: «‌همه دولابی‌ها به یك لقب شناخته می‌شوند. اینجا با اسم و فامیل‌ كاری ندارند و بیشتر با لقب شناخته می‌شوند. مثلاً ابراهیم امید نیك كه به تازگی مرحوم شده چون شوخ‌طبع بود به ابراهیم نمكی مشهور بود. این القاب را عموی من روی دولابی‌ها گذاشته بود.»

شیخ اكبر متبحری / مؤذن دولاب
هیچ آرزویی ندارم

شیخ اكبر متبحری، پسر بزرگ خانواده، بعد از كربلایی كاظم، مؤذن دولاب بود. او خادم این تكیه بود و زحمات زیادی كشید. شیخ اكبر پدر شهید جعفر متبحری است. حاج جواد خاطره از عموی خود نقل می‌كند: «‌2 سال بعد از شهادت جعفر، عمویم به سفر حج رفت. در مدینه پشت قبرستان بقیع به خدا می‌گوید، تنها یك پسر داشتم كه در راه تو دادم. دیگر هیچ آرزویی ندارم. این را می‌گوید و سوار اتوبوس می‌شود تا به هتل بازگردد. اما در همانجا مرحوم می‌شود. در قبرستان بقیع او را دفن كرده‌اند.» و بعد ادامه می‌دهد: «‌شیخ اكبر از سال 1330 تا 1363 خالصانه برای امام حسین(ع) خدمت كرد.» قدیمی‌های محله دولاب خدمات ارزنده او را خوب به خاطر دارند. حاج جواد می‌گوید: «‌در آن زمان كه تكیه به این شكل نبود و جایی برای نگهداری از وسایل وجود نداشت او دیگ‌های مسی را كه خیلی هم سنگین بود روی دوش می‌گرفت تا میدان آیت‌الله ‌سعیدی كه خانه‌اش بود می‌برد.»


حاج قاسم متبحری / آبدارچی مجلس امام حسین(ع)
قلكی برای هدایای آقا

قاسم متبحری، به آچار فرانسه هیئت معروف است. همه‌كاری می‌كند تا مجلس امام حسین(ع) سر و سامان داشته باشد. 64 ساله است و به گفته خودش از نوجوانی خادم امام حسین(ع). می‌گوید: «‌از جارو زدن و بنایی گرفته تا ریختن چای و قصابی كردن. هر‌كاری باشد انجام می‌دهم.» و ادامه می‌دهد: «‌در 30 شب محرم كه برنامه عزای حسینی برپاست شده كه 5 هزار چای ریخته‌ام. از عزاداران حسینی با چای پذیرایی می‌كنم تا خستگی از تنشان بیرون آید.» او در میدان تره‌بار است ساعت 3 صبح می‌رود تا ظهر، كمی خستگی در می‌كند و به تكیه می‌آید تا آخر شب كه همه عزاداران به خانه‌شان رفته‌اند. می‌ایستد و نظافت می‌كند. او بركات زیادی از خدمتگزاری‌اش دیده است و به قول خودش بهترین هدیه‌ای كه گرفته سفر به كربلا است. خاطره‌ای تعریف می‌كند: «یادش بخیر حسن محمدی. 50 سال پیرغلام و مداح اینجا بود. گاهی می‌شد او را با موتورم به روضه می‌بردم. یك شب یادم نمی‌رود باران می‌آمد. به من گفت خسته نمی‌شوی از اینكه اینجا این‌قدر كار می‌كنی؟ گفتم نه گفت چه می‌خواهی گفتم كربلا. شاید باورتان نشود 4 ماه نكشید رفتم كربلا.» او فرزندان صالحی دارد كه یكی از یكی بهتر هستند می‌گوید كه 2 دخترش حافظ قرآن هستند و بعد اشاره می‌كند: «‌دیگر از خدا چه می‌خواهم. بچه‌هایم مؤمن و خدا ترس هستند. همه‌شان اهل درس و كمال. بالاتر از این چه چیزی هست؟ ‌» او با امام حسین(ع) عهد و قراری بسته است. قلكی خریده تا آقا مزد خدمتش را در آن بیندازد. می‌گوید: «‌به امام حسین(ع) گفتم این قلك دست شما. اگر خدمتگزاری من قبول است مزدش را در قلك بیندازید. وقت مردنم كه شد قلك را بشكنید تا مونس سفرم شود.»





ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code