منطقه 15

حمایت به شرط تحصیل فرزند!

نویسنده: زینب کریمی
برخی شهروندان با مشاهده کودکانی که در خیابان‌ها، چهارراه‌ها و واگن‌های مترو مشغول کارند، کم یا زیاد، ناراحت می‌شوند. گاهی هم از روی دلسوزی از کودکان‌ کار چیزی می‌خرند یا لااقل لبخندی نثارشان می‌کنند...
1396/09/04
 برخی شهروندان با مشاهده کودکانی که در خیابان‌ها، چهارراه‌ها و واگن‌های مترو مشغول کارند، کم یا زیاد، ناراحت می‌شوند. گاهی هم از روی دلسوزی از کودکان‌ کار چیزی می‌خرند یا لااقل لبخندی نثارشان می‌کنند. گروهی نیز به این کودکان بی‌اعتنا هستند و به نظرشان این آسیب اجتماعی باید توسط متولیان رسمی و قانونی پیگیری شود و خلاص! اما برخی نه بی‌اعتنا هستند و نه فقط ناراحت می‌شوند، بلکه اقدام می‌کنند. آنها با ایده‌های بزرگ‌تر و فکرهای اساسی‌تر گام‌های مهمی برای کمک به این کودکان برمی‌دارند. در این زمینه مؤسسه‌های خیریه و تشکل‌های مردم‌نهاد فعال هستند و به روش‌های متفاوت برای کاهش مشکلات کودکان کار، ادامه تحصیل آنان یا بازگشت‌شان به زندگی عادی تلاش می‌کنند. مؤسسه خیریه «موعود» یکی از خیریه‌های موفق در این حوزه است. خیریه‌ای که جرقه شکل‌گیری آن در خانه‌ای قدیمی در محله طیب زده شد. خانه‌ای پربرکت که «اعظم حاجی یوسفی» وارث آن است و خیریه‌ای شده برای کودکان کار. در یکی از روزهایی که در این خانه قدیمی برای کمک به مددجوها باز است مهمانشان شدیم.

 تحویل بسته‌های غذایی
دسترسی به پلاک 70 خیابان مهاجر، علاوه بر خیابان طیب، از چهارراه تیردوقلو و خیابان 17شهریور جنوبی هم امکان‌پذیر است. همجوار با مغازه‌های صوتی و تصویری و واحدهای تجاری که مرکز فروش گوشی‌های تلفن همراه است، خانه‌ای قدیمی پیش رویمان قرار دارد. در خانه باز است. راهرو باریک را پیش می‌گیریم تا خانه مهر و صفای این محله را از نزدیک ببینیم. از آن خانه‌های قدیمی است که بعد از بازسازی دیوار وسط خانه را برداشته‌اند تا فضا را وسیع‌تر کنند. حالا جای دیواری که دیگر نیست چند میز قرار داده‌اند و افرادی پشت میز نشسته و پاسخگوی مراجعان هستند. گوشه خانه کیسه‌های ارزاق کنار هم چیده شده است. قرار است هرکدام از این کیسه‌ها خانواده‌ای نیازمند را شاد کند و کمکی باشد برای تأمین قوت روزهای یک ماه‌شان. مراجعان بیشتر خانم هستند. خانم‌هایی که هر ماه برای تحویل بسته‌های غذا به این خانه می‌آیند و از درد و غم‌هایشان می‌گویند. مسئولان خیریه پشت میز نشستند تا با مهربانی و لبخند همه حرف‌هایشان را بشنوند و هر‌کاری که از دستشان بر می‌آید برایشان انجام دهند. بین جمعیت چند پیرمرد هم حضور دارند. با همسرهایشان به این خانه آمده‌اند. از سلام و احوالپرسی‌ای که با اهل خانه دارند معلوم است که از مددجوهای قدیمی خیریه هستند. موهای سفید و چین و چروک‌های روی صورتش از دردهای عمیق می‌گوید و سختی‌های طولانی.

حمایت از دبستان تا دانشگاه
پیرمرد روی یکی از صندلی‌های سالن نشسته و همسرش هم کنارش. کت سرمه‌ای‌رنگ مندرسی به تن دارد و کمرش کمی خمیده است. منتظرند تا نوبتشان شود و کیسه ارزاق این ماه‌شان را بگیرند. برای گپی کوتاه کنارشان می‌نشینم. عمو جعفر صدایش می‌کنند. 70 سالش است و پدر 3 دختر. 2 دخترش ازدواج کرده‌اند و حالا 2 داماد دارد. او همراه با همسر و دختر کوچکش در خانه‌ای استیجاری حوالی پاکدشت زندگی می‌کند و از سال 1383 با حمایت‌های این خیریه روزگار می‌گذراند. می‌گوید: «سال‌ها قهوه‌چی یک قهوه‌خانه بودم اما بیمه نداشتم. حالا دیگر سن و سالم زیاد است و جراحی چشم هم کرده‌ام. سویی برای چشم‌هایم باقی نمانده و نمی‌توانم مثل سابق کار کنم و با کمک‌های مردم زندگی‌ام را می‌گذرانم. دختر کوچکم 23 ساله و دانشجو است. سر کار هم می‌رود. از وقتی مدرسه می‌رفت این خیریه هزینه‌های تحصیلش را می‌داد و هنوز هم برای هزینه‌های درس و دانشگاهش کمک‌مان می‌کنند. خدا خیرشان بدهد.»

گفتند بچه را سرکار نفرستم
خانمی سالمند با یکی از خانم‌های پشت میز صحبت می‌کند. نمی‌دانم از چه می‌گوید اما چشم‌هایش خیس اشک است. صحبت‌هایش که تمام می‌شود در حالی که کیسه ارزاق به دست دارد از مقابل میز کنار می‌رود. حالا نوبت عموجعفر و همسرش است. سراغ خانم سالمند می‌روم. صورتش از اشک خیس است. با او روی یکی از صندلی‌های انتظار می‌نشینیم و می‌گوید: «60 سالم است و 10 سال است خانم‌های این خانه به من کمک می‌کنند. بعد از 35 سال زندگی 6 ماه پیش همسر دستفروشم طلاقم داد. نمی‌دانم چرا. با اینکه در همه این مدت بداخلاقی‌هایش را به جان خریده و خرجی ندادن‌هایش را تحمل کرده بودم اما طلاقم داد. سال‌هاست شغلش سیگارفروشی در خیابان است و درآمدی نداشت که بخواهد مهریه‌ام را بدهد. من و 2 دخترم را در یک خانه اجاره‌ای در خیابان انورزاده تنها گذاشت و رفت.» از بچه‌هایش می‌پرسم. می‌گوید: «یک دختر 35 ساله دارم که عقب‌مانده ذهنی است. شوهرش دادم به یک معتاد که حداقل سروسامانی داشته باشد. دختر کوچکم هم کلاس هشتم و دانش‌آموز ممتاز مدرسه‌شان است. اینجا خرج و مخارج تحصیلش را می‌دهند. به من سپردند که مراقب درسش باشم و او را سرکار نفرستم.» می‌پرسم چرا گریه می‌کردی؟ می‌گوید: «در مدرسه به دخترم گفته‌اند باید 50 هزار تومان پول ببرد. دل نگرانم که آبروی دخترم نرود.»

من ماندم و مستأجری و بی‌پولی
خانم سالمند که می‌رود نگاهم به زن جوان تکیده‌ای می‌افتد که گوشه‌ای از سالن روی آخرین صندلی نشسته است. می‌گوید: «متولد 1351 هستم و ساکن محله مسعودیه. همسرم 4 سال پیش در اثر سکته مغزی فوت کرد و من ماندم و 2 دختر و مستأجری و بی‌پولی. حالا شغلم نظافت خانه‌هاست.» از سن و سال دخترهایش می‌پرسم و می‌گوید: «یکی متولد سال 1367 است و آن یکی 1370. شاید هم کمتر، درست نمی‌دانم. می‌دانم که دو سه سال کوچک‌تر است. فکر کنم درست گفته باشم. سال تولدشان یادم نمی‌ماند. پرونده‌هایشان اینجاست. بچه‌ها دانشجو هستند. هر دو طراحی لباس می‌خوانند و خیریه هر ماه مبلغی برای هرکدامشان واریز می‌کند.» از سال دانشگاه و ترمشان که می‌پرسم هم نمی‌تواند اطلاعات درستی بدهد و می‌گوید باید پرونده بچه‌ها را مطالعه کنم. بعد ادامه می‌دهد: «من بعد از مرگ ناگهانی همسرم حواسم دیگر سرجایش نیست. حافظه‌ام خوب کار نمی‌کند.» از زندگی‌اش که می‌پرسم بغض می‌کند و می‌گوید: «هزینه‌های دانشگاه بالاست و هر وقت از من چیزی می‌خواهند از خودم بدم می‌آید. از اینکه چرا پس‌اندازی ندارم که این روزها به دردم بخورد از خودم خجالت می‌کشم.»

در المپیاد ریاضی مدال نقره گرفته
حمایت خیریه از فرزند خانم مروتی هم گوشه کوچک دیگری از حمایت‌هاست. خانم مروتی زن میانسالی است که از منطقه 10 برای دریافت کمک‌های خیریه به اینجا می‌آید. می‌گوید: «5 سال است تحت پوشش این خیریه قرار گرفتم. از زمانی که پسرم 12 سالش بود. حالا سال چهارم دبیرستان است و در مدرسه تیزهوشان درس می‌خواند. پدرش سال‌هاست به دلیل بیماری پارکینسون از کار افتاده شده و نمی‌تواند کار کند. 2 سال اخیر از جایش هم نمی‌تواند بلند شود و کاملاً زمینگیر شده است. خودم هم بیمارم و باید جراحی قلب انجام دهم. شرایط خانه‌ام چندان مساعد نیست. اما شکر خدا خیریه هوای فرزندم را دارد و هر ماه برای تأمین هزینه‌های تحصیلش 200 تا 300 هزار تومان واریز می‌کنند. دخترم هم قدر این کمک‌ها را می‌داند و خوب درس می‌خواند. امسال در المپیاد ریاضی مدال نقره گرفته و سال گذشته هم مدال برنز به دست آورد. نمی‌دانم اگر حمایت‌ها و نگاه‌های خیّران اینجا نبود چه آینده‌ای انتظارش را می‌کشید. شاید باید درس را رها می‌کرد و سرکار می‌رفت.»

500 کودک خیر با خیریه همکاری دارند
در همین خانه بزرگ شده است و بعد از فوت پدر و مادر تصمیم گرفته تا برای ادامه راه آنان در این خانه کارهای خیر انجام دهد. «اعظم حاجی یوسفی» درباره تصمیم مهم زندگی‌اش می‌گوید: «مادرم یک روز در ماه در منزل جلسه قرآن و ادعیه داشت. با خانم‌ها دورهم جمع می‌شدند و اگر کسی از اهل محل مشکلی داشت، تلاش می‌کردند تا گره از کارش باز شود. با از دست دادن پدر و مادر تصمیم گرفتم خیریه‌ای راه‌اندازی کنم و کمک به خانواده‌ها را پیگیری کنم. با همکاری خانواده و دوستان از سال 1383 فعالیتمان آغاز شد و تلاش کردیم نیاز به کار کودک را برای خانواده‌های آسیب‌دیده از بین ببریم. در این سال‌ها از حدود 300 تا 400 کودک حمایت تحصیلی کردیم. از خانواده‌هایشان خواستیم با دریافت مستمری و کیسه‌های ارزاق ماهانه از کار کودکانشان جلوگیری کنند. حالا تعدادی از آنان در حال ادامه تحصیل در مقاطع تحصیلی بالا هستند. پزشک و مهندس‌هایی داریم که از دوران دبستان از آنان حمایت شده است.» وی درباره نحوه کمک‌رسانی به خانواده‌ها می‌گوید: «برای شکل‌گیری فرهنگ کار نیک در بین خانواده‌ها از خیّران می‌خواهیم با حضور کودکانشان در کارهای خیر شرکت کنند. در واقع کودکان خانواده‌های خیّر هستند که از کودکان‌کار حمایت می‌کنند. با برپایی کارگاه‌های آموزشی و همایش‌هایی برای کودکان تحت پوشش و کودکان خیران فرهنگ نیکوکاری را تقویت می‌کنیم. در حال حاضر 500 کودک خیر با خیریه موعود همکاری دارند. از خیّران منطقه هم تقاضا داریم برای کمک‌رسانی به خانواده‌های نیازمند همراه با فرزندانشان با ما همراه شوند.»

109 خانوار حمایت می‌شوند
معاینه پزشکی رایگان، ارائه خدمات مددکاری، برپایی کارگاه‌های آموزشی مهارت‌های زندگی برای مددجوها و تلاش برای اشتغال بانوان در منزل از دیگر خدماتی است که به مددجوها ارائه می‌شود. «معصومه موسایی» مسئول پیگیری پرونده‌های مددجویان خیریه موعود در این‌باره می‌گوید: «با چند نفر از صاحبان کارخانه‌ها رایزنی شده تا خانم‌های تحت پوشش این خیریه کارهایی نظیر مونتاژ و بسته‌بندی محصولاتشان را انجام دهند. در حال حاضر 130 کودک و نوجوان در قالب 109 خانوار تحت پوشش خیریه هستند. بیشتر مددجویان ساکن منطقه 15 هستند و مشکلات اقتصادی شدید دارند. برای حمایت از آنان نیز به کمک‌های مردمی وابسته‌ایم. علاقه‌مندان برای همکاری با این خیریه می‌توانند با شماره44656631 تماس بگیرند.»

یک روز قهرمان المپیک می‌شوم
چند دقیقه بعد علیرضا و مادرش می‌رسند. علیرضا 14 ساله است و دانش‌آموز کلاس هفتم. از 5 سال پیش که تحت پوشش خیریه قرار گرفته سرکار نمی‌رود و فقط درس می‌خواند و ورزش می‌کند. می‌گوید: «پدرم مریض است و نمی‌تواند کار کند. مادرم خانه‌های مردم را نظافت می‌کند و با برادرم خرج خانه را تأمین می‌کند. من هم مدتی در یک موتورسازی کار کردم اما از وقتی تحت پوشش خیریه قرار گرفته‌ام دیگر کار نکردم و درس می‌خوانم. ورزش کشتی را خیلی دوست دارم. با حمایت‌های خیریه در باشگاه ثبت‌نام کرده‌ام و در مسابقات مختلف مدال آورده‌ام.» جثه‌اش درشت و ورزشکاری است. استعداد خوب علیرضا مسئولان خیریه را برآن داشته تا برای پیشرفت او اقداماتی اساسی انجام دهند. آشنایی علیرضا با «محمدرضا طالقانی» پیشکسوت کشتی کشور از جمله این اقدامات بوده است. خودش می‌گوید: «آقای طالقانی به من گفت استعداد خوبی دارم و قول داد از من حمایت کند. از من دعوت کرد به خانه‌اش برویم. دیدار خوبی بود. با هم عکس یادگاری انداختیم و او از خاطراتش برایمان تعریف کرد.» حالا علیرضا اهداف بلندی برای آینده‌اش دارد: «می‌خواهم کشتی را تا مسابقات المپیک دنبال کنم و موفقیت‌های خوبی برای کشورم به دست آورم.»




ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code