منطقه 15

سهم خود را بپذیریم

نویسنده: امین رحیمی/ دبیر
مشکلات با هم پیوسته‌اند. در همین منطقه خودمان محله‌هایی داریم نظیر هاشم‌آباد و اتابک و شوش که در آنها هم ضایعاتی‌هایی هستند که پول کف دست مشتری‌های خاص بگذارند...
1396/08/27
مشکلات با هم پیوسته‌اند. در همین منطقه خودمان محله‌هایی داریم نظیر هاشم‌آباد و اتابک و شوش که در آنها هم ضایعاتی‌هایی هستند که پول کف دست مشتری‌های خاص بگذارند. مشتری خاص معتادی است که از گوشه و کنار محله به هر روشی تکه‌هایی آهن قراضه و مقوا و کارتن‌گیر آورده و برای فروش می‌آورد و مواد‌فروشان خاص همانجا پول را از دست معتاد می‌گیرند و حتی به اندازه هزار تومان ناقابل هم مواد می‌فروشند. خرده‌فروشانند؛ زیادی خرده فروش و اهل مراعات جیب مشتری نگون‌بخت و شاید خودشان هم گرفتارند. جمعشان جمع است. در همین منطقه محله‌هایی داریم که خانه‌هایی دارد که در آن مادر خانه، بانوی سرپرست خانوار است و پدر معتاد. و دختر کوچک خانه فال‌فروش و پسر کوچک دستفروش و برادرهای بزرگ‌تر مطرود و محبوس و کارتن‌خواب. مشکلات پیوسته‌اند و یک جور ناجوری به‌هم ربط دارند؛ متحدند انگار و سمج. محله‌هایی داریم با مشکلاتی که انگار دست به یکی کرده‌اند تا چهره‌ای زشت پیش رو بگذارند از کوچه‌ها و خیابان‌ها و بوستان‌ها و پیاده‌روها. مشکلات عمده با عمده‌ها و خردترها همدست هستند انگار.
چه باید کرد؟ در مقابل مشکلاتی که متحد شده‌اند و به‌هم پیوسته‌اند و سمج و چسبناکند به محله‌ها، به آدم‌ها، به زندگی‌ها چه باید کرد. در مقابل آسیب‌دیدگانی که می‌گویند اگر مشکلاتشان یکی دو تا بود خوب بود، هزارتاست. و راست هم می‌گویند. در مقابل کاستی‌ها و نارسایی‌هایی که زندگی عده‌ای از ساکنان کلانشهر را به جای قند مکرر، زهر مکرر کرده است. در مقابل بی‌مراعاتی‌ها و دردسرها و خسارات و آسیب‌ها.
فقط تهران و محله‌های پایینی‌اش با مشکل مواجه نیست. مشکلات در همه شهرها هستند. حتی در توسعه‌یافته‌ترین شهرهای جهان مشکلاتی قدیمی و جدید وجود دارند یا ایجاد می‌شوند. امور شهر هم مانند زندگی آدم‌ها بدون مشکلات نمی‌گذرد! اما در برابر مشکلات نباید ترسید و نباید تسلیم شد. بزرگی مشکلات و سابقه و کهنگی و قدمتشان نباید ما را سست کند. ولی وقتی مشکلات با هم پیوسته‌اند و نیرومند شده‌اند برای تخریب و خسارت و آسیب، چگونه باید در مقابلشان قدعلم کرد و چاره‌ای به میان آورد؟
پیوسته باید باشیم باهم. ما مردمان این شهر و اهالی این محله‌ها و ساکنان این کوچه‌ها پیوسته باید باشیم با یکدیگر. و نهادهای شهری و اجتماعی و فرهنگی و خدماتی نیز پیوسته باید باشند. و متحد باید باشیم همه با هم. و با سازمان‌ها و با تشکل‌های مردم نهاد. با بزرگ‌تر‌های محله‌ها، با دلسوزان کوچه، با مسئولان شهر، با مدیران سازمان‌ها. و با آسیب‌دیدگان حتی. و آنقدر متحد باید باشیم و آنقدر پیگیر و دلسوز و شیفته که مشکلات جلو ما کم بیاورند! جا بزنند و بگذارند بروند! هدفی بزرگ است؟ دور است؟ شاید بله. اما بهتر. هدف بزرگ‌تر آدم‌های بزرگ‌تر می‌خواهد و اراده‌های بزرگ‌تر و دل‌های بزرگ‌تر. و هدف بزرگ است که آنقدر ارزش دارد که پایش بایستیم و استقامت و پایمردی کنیم و برایش هزینه بدهیم و سختی بکشیم. هدف، بزرگ است و راه طولانی اما گام نهادن در این راه ناممکن نیست. هر کسی می‌تواند به اندازه خودش متعهد باشد، به اندازه همتش؛ در حوزه کار و زندگی خودش، با استعدادها و توانایی‌هایش، با سخنش و رفتارش و اندیشه‌اش. مشکلات معلوم است چه هستند و کجا هستند و چرا. این دردها درمانی می‌طلبد و این زخم‌ها مرهمی. هر کسی سهم خود را که بپذیرد و با هم پیوسته شویم آن وقت خیلی کارها به سمت و سوی درست شدن پیش می‌رود.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code