منطقه 15

قالیبافی بریل

نویسنده: زینب کریمی
وقتی محدودیت‌های زندگی را مانع بزرگی برای رشد و پیشرفت خود بدانی کافی است مروری بر زندگی معلولان و محدودیت‌هایشان داشته باشی. «حسن لبافی» از معلول‌های روشندلی است که چشم‌هایش را بر محدودیت‌هایش بسته است...
1395/10/18
  وقتی محدودیت‌های زندگی را مانع بزرگی برای رشد و پیشرفت خود بدانی کافی است مروری بر زندگی معلولان و محدودیت‌هایشان داشته باشی. «حسن لبافی» از معلول‌های روشندلی است که چشم‌هایش را بر محدودیت‌هایش بسته است. شاید برای بسیاری از مردم باورکردنی نباشد که یک نابینا بتواند هنری را انجام دهد که مستقیماً با چشم سروکار دارد. متولد سال 1352 است و برای داشتن زندگی بهتر، روزگارش را با امید می‌گذراند. او این هنر را برای کسب درآمد و سرگرمی دنبال می‌کند. گفت‌وگوی ما را با قالیباف روشندل محله ابوذر بخوانید.

 به مرور دنیا تاریک شد
نابینایی‌اش مادرزادی نیست اما دلیل نابینایی‌اش بیماری ژنتیکی است که به دلیل ازدواج خویشاوندی پدرومادرش بوده است. او از روزهایی برایمان می‌گوید که کم‌کم بینایی‌اش را از دست داد: «تا کلاس سوم دبستان در مدرسه‌ای در محله ابوذر درس می‌خواندم و مشکل بینایی نداشتم اما کم‌کم چشم‌هایم کم سو شد. هر روز شاهد کم‌بینا شدنم بودم و ناچاراً بقیه درسم را در مدرسه نابینایان خواندم تا خط بریل یاد بگیرم. چاره‌ای نبود، باید خودم را با وضعیت جدید وفق می‌دادم. تا کلاس سوم راهنمایی در مدرسه نابینایان درس خواندم اما به دلیل اینکه باید در رشته ادبیات و علوم انسانی ادامه تحصیل می‌دادم و این رشته را دوست نداشتم ترک تحصیل کردم. دوست داشتم در رشته دیگری درس بخوانم اما متأسفانه بقیه رشته‌ها برای مدارس عادی بود. بعد از آن دنبال شغل رفتم. از اپراتوری تلفن در شرکت‌ها گرفته تا کارهای بسته‌بندی. اغلب راضی نمی‌شدند که یک نابینا برایشان کار کند. یک جورهایی ما را قبول نداشتند. تا اینکه در روزنامه ایران سپید مطلبی درباره قالیبافی نابینایان و کم‌بینایان خواندم. پیگیری برای یادگیری قالیبافی با مخالفت خانواده همراه بود. مادرم می‌گفت قالیبافی با چشم سروکار دارد، چطور می‌توانی قالی ببافی؟ زیربار نمی‌رفتم. با خودم می‌گفتم وقتی چنین کلاس‌هایی برگزار می‌شود و نابینایان قالیبافی یاد می‌گیرند حتماً من هم می‌توانم یاد می‌گیرم.»

12 تابلوفرشم را فروختم
لبافی ادامه می‌دهد: «سال 1383 بود که برای آموزش به فرهنگسرای بهمن رفتم و با روش کار قالیبافی نابینایان آشنا شدم. نقشه فرش با دستگاه تایپ بریل برای نابینایان خوانا می‌شود. از طرفی رنگ نخ‌ها با حروف الفبای بریل کدگذاری می‌شود و به این‌ترتیب شرایط قالیبافی برای نابینا فراهم می‌شود. مصمم بودم این هنر را یاد بگیرم و برای یادگیری آن با تمام وجود تلاش می‌کردم. 10 جلسه کلاس رفتم تا گره قالی را یادبگیرم. مربی‌ام دیگر از من ناامید شده بود اما برای من یادگیری این حرفه آنقدر مهم بود که خسته نمی‌شدم و بالاخره آن را یاد گرفتم. تاکنون 12 تابلوفرشم به فروش رسانده‌ام. تابلو «محمد(ص)»، ‌»فاطمه(س)»، ‌«علی(ع)»، گلدان، دخترچوپان و... از جمله تابلوفرش‌هایی است که بافته‌ام و به فروش رسانده‌ام. آذرماه سال1387 به‌عنوان قالیباف نابینای نمونه در فرهنگسرای ارسباران از من تجلیل شد. سال1388 هم به‌عنوان شاگرد نمونه نابینای فرهنگسرای بهمن از من قدردانی کردند.»

 مردم مهربان‌تر شده‌اند
وقتی درباره شغل و کسب درآمد از او می‌پرسم می‌گوید: «چندسالی است در یکی از مراکز کارآفرینی که شهرداری تهران در منطقه 16 راه‌اندازی کرده مشغول کار بسته‌بندی‌ام. البته همیشه کار ندارند. وقتی بیکارم قالیبافی می‌کنم و وقتی هم که کار باشد می‌روم سرکار. مدتی هم با همکاری شهرداری در یکی از بوستان‌ها موادخوراکی می‌فروختم اما شرایط خوبی نبود. عده‌ای جنس‌هایم را می‌دزدیدند. گاهی از من خرید می‌کردند و پولش را نمی‌دادند. به همین دلیل ترجیح می‌دهم جایی کار کنم که امنیت داشته باشم.» رفت‌وآمد در شهر هم برای او دشوار است اما به تنهایی از پس آن برآمده است. می‌گوید: «تاهمین چندوقت پیش نور را می‌دیدم و روزها بدون عصا بیرون می‌رفتم اما چندسالی است که چشم‌هایم نور را نمی‌بیند و باید همیشه عصا همراهم باشد. خوشبختانه در سال‌های اخیر مردم نسبت به معلولان و نابینایان حس نوعدوستی دارند و با مهربانی به آنان کمک می‌کنند. با این حال بارها پیش آمده که در چاله چوله‌های خیابان‌ها افتاده‌ام و پایم شکسته است. تقریباً هر چند وقت یکبار به دلیل شرایط نامناسب برخی معابر دست و پایم می‌شکند.»

 خدا را پیدا کردم
آرزویش این است که قالی‌ای ببافد با طرحی از حرم امام رضا(ع). برای رسیدن به این آرزو تلاش می‌کند اما خواسته دیگرش این است که روزی نابینایان قالیباف بتوانند در نمایشگاه تابلو فرش با دیگر قالیبافان شرکت کنند و او هم در این جمع حضور داشته باشد. می‌گوید امیدوارم به‌زودی این روز برسد. موفقیت‌های خودش را مدیون مادرش می‌داند. «کبری لبافی» مادر قالیباف نابینای محله درباره فعالیت پسرش می‌گوید: «سازمان بهزیستی متولی حمایت از معلولان است. هزینه‌های جاری افراد معلول بالاست و نیاز به پشتیبانی دولت دارند. آنها نمی‌توانند مانند افراد عادی‌ تردد کنند. بنابراین باید شرایط بهتری برایشان فراهم شود. وقتی پسرم نابینا شد خیلی ناراحت شدم اما سعی کردم همیشه مشوق او باشم. روزی که برای قالیبافی پا به فرهنگسرا گذاشت و شروع به کار کرد خدا را پیدا کردم. از آن روز به بعد زندگی برایم شیرین‌تر شد و به چشم دیدم که خداوند همیشه هوای بنده‌هایش را دارد و تنهایشان نمی‌گذارد.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code