منطقه 16

جشن تولد دختر برای پـدر

نویسنده: مهناز عباسیان
دخترها همه بابایی‌اند و عاشق پدر! پدرها هم جور دیگری دختران عزیزکرده‌شان را دوست دارند، اما عشق بین فاطمه و پدرش، چیزی فراتر از رابطه معمولی یک پدر و دختر بود...
1395/10/19
نخستین شهید مدافع حرم «محرم ترک»
تولد: اول دی سال 1357ـ خزانه بخارایی
شهادت: 28 دی سال ۱۳۹۰ ـ دمشق

  دخترها همه بابایی‌اند و عاشق پدر! پدرها هم جور دیگری دختران عزیزکرده‌شان را دوست دارند، اما عشق بین فاطمه و پدرش، چیزی فراتر از رابطه معمولی یک پدر و دختر بود. یک عاشقانه زیبا میان شهید «محرم ترک» و دخترش فاطمه که زبانزد همه بود. چه آن روزهایی که پدر در خواب ناز فاطمه، موهایش را نوازش می‌کرد و اشک می‌ریخت و چه آن زمانی که با فاطمه قرآن تلاوت می‌کرد، لحظات به یاد ماندنی زندگی‌شان بود. اما حالا در این روزهای زمستانی، فاطمه حس و حال عجیبی دارد. دی ماه برایش ماه ویژه‌ای است. ماهی که ابتدایش را با سالروز تولد بابا آغاز و روزهای پایانی‌اش را با سالروز شهادتش سپری می‌کند. یاد آن روزهایی می‌افتد که با مادر لوازم تولد پدر را مهیا کرده و قرار بود هدیه‌ای از طرف خود و مادرش به پدر دوست داشتنی‌اش اهدا کند. آن روزها فاطمه خیلی کوچک بود و پای خرید هدیه‌ای ویژه برای پدر نداشت و همه کارهای برگزاری جشن تولد را مادرش انجام می‌داد، اما حالا قضیه فرق کرده است! فاطمه بزرگ و برای خودش خانمی شده است. آنقدر بزرگ شده که دوست دارد هدیه‌ای را که با پس اندازش گرفته به پدرش تقدیم کند و شمع 38 سالگی بزرگ خانه‌شان را با هم فوت کنند. اما دریغ که حالا فاطمه مانده و یک دنیا آرزو و حسرت در دل! در یکی از روزهای سرد دی، به مناسبت سالروز تولد و شهادت محرم ترک، اولین شهید مدافع حرم کشور، سراغ خانواده این شهید رفته‌ایم تا در کنار خانواده معظم شهید روز میلادش را جشن بگیریم. در این دیدار مدیر فرهنگسراهای بهمن و رضوان و سازمان بهشت زهرا(س) همراه ما بودند.

آن روزها که محرم بود، فاطمه خیلی کوچک بود و پای خرید هدیه‌ای ویژه برای پدر نداشت و همه کارهای برگزاری جشن تولد را مادرش انجام می‌داد، اما حالا قضیه فرق کرده است! فاطمه بزرگ و برای خودش خانمی شده است.آنقدر بزرگ شده که دوست دارد هدیه‌ای را که با پس اندازش گرفته به پدرش تقدیم کند و شمع 38 سالگی بزرگ خانه‌شان را با هم فوت کنند. اما دریغ که حالا فاطمه مانده و یک دنیا آرزو و حسرت در دل!

پدر شهید:
بدون وضو مدرسه نمی‌رفت

جشن تولد شهید مدافع حرم، «محرم ترک» با صحبت‌های پدر شهید شروع و با دردل‌های مادر گرم می‌شود. حاج «حبیب‌الله ترک» از دوران کودکی فرزندش می‌گوید: «از کودکی پسرم همین اندازه بگویم که همنشینی با قرآن بزرگ‌ترین لذت و سرگرمی او بود به نحوی‌که هرگاه فرصتی دست می‌داد یا نوارهای تلاوت قرآن را گوش می‌کرد یا اینکه از ما می‌خواست برای او قرآن بخوانیم. زمانی هم که بزرگ شد، جدا از بحث تلاوت قرآن روی معنا نیز تأکید زیاد داشت؛ برای همین هرگاه می‌خواست توصیه‌ای به خانواده‌اش کند از مثال‌ها و آیه‌های قرآنی استفاده می‌کرد. از 12 سالگی دائم‌الوضو بود و حتی بدون وضو مدرسه هم نمی‌رفت. چون معتقد بود انسان از لحظه آینده خود خبر ندارد، پس بهتر است همیشه وضو داشته باشد تا در زمان مرگ با تنی پاک روحش به آسمان پرواز کند.»حاج حبیب ادامه می‌دهد: «آخرین باری که پسرم به سوریه رفت ، اما این بار حسی به من الهام شده بود که می‌دانستم دیگر پسرم را نخواهم دید. درباره دوری از پسرم هم باید بگویم دلتنگی وجود دارد، اما خشنودم که او در راه خدمت به خاندان اباعبدالله‌الحسین(ع) به شهادت رسید.»

به اخلاقش نمره 20 می‌دهم
پدر شهید ترک با اشاره به اهمیت نماز اول وقت چنین می‌گوید: «پسرم همیشه به ما توصیه می‌کرد که نماز خود را اول وقت بخوانید؛ چون هم لذتش بیشتر است و هم ارج و قربش نزد خداوند متعال گرامی‌تر. به همه احترام می‌گذاشت. بیشتر وقت‌ها هم در مسجد بود. رفتار خوبی با من و مادرش داشت و من به او در اخلاق نمره 20 می‌دهم. یک بار هم نشد که او پایش را جلو من و مادرش دراز کند. حتی به خودش اجازه نمی‌داد با صدای بلند وقتی ما در آن جمع حضور داریم، حرف بزند. توصیه‌ دیگر محرم به ما کسب روزی حلال بود؛ چون باور داشت هیچ‌گاه پول حرام سرانجام ندارد و یک‌جا ضربه خود را می‌زند.» پدر در پایان صحبت‌های خود به نکته‌ای اشاره می‌کند و می‌گوید: «پسرم همیشه آرزو داشت با مرگ طبیعی از دنیا نرود. به همین خاطر از خدا بارها‌طلب شهادت کرده بود، برای همین خوشحالم که می‌بینم محرم به آرزویش رسیده است.»

مادر شهید:
هنوز هم با ما زندگی می‌کند

مادر شهید از فرزندش می‌گوید: «هنوز هم بعد از ۵ سال، شهادت پسرم را باور ندارم؛ چون حس می‌کنم او در کنارم است و همیشه از من مراقبت می‌کند. این نکته را هم از روی احساس مادرانه نمی‌گویم، بلکه به عینه به من ثابت شده است که او از من و پدرش مراقبت می‌کند. برای درک بهتر موضوع مثالی می‌زنم؛ در همان سال اولی که محرم به شهادت رسید، قرار بود دانشگاهی را در لرستان به نام او کنند محرم همان روزی که قرار بود پدرش برای حضور در آن مراسم به لرستان برود، به خواب من آمد و خواست که از رفتن پدرش جلوگیری کنم چون می‌خواست گمنام بماند. بد نیست بدانید هر وقت من یا پدرش مریض می‌شویم، به خوابمان آمده و جویای احوال‌مان می‌شود.»حاجیه خانم ترک ادامه می‌دهد: «محرم در کارهای خیر زیادی مشارکت می‌کرد، اما کسی از آن خبر نداشت؛ چون از ریا بیزار بود.»مادر شهید مدافع حرم ادامه می‌دهد: «محرم همیشه به‌صورت ما با دیده خندان نگاه می‌کرد؛ چون باور داشت نگاه محبت‌آمیز به والدین یکی از بزرگ‌ترین ویژگی‌های یک مؤمن واقعی است. درباه علاقه محرم به قرائت قرآن، پدرش برای شما گفت، اما درباره عشق پسرم به نماز، باید یک نکته را اضافه کنم. آن هم این است که او از کودکی عاشق نماز خواندن بود. برای همین وقتی در کودکی نمی‌توانست نماز بخواند کنار من می‌ایستاد و هنگام نماز هر‌کاری که انجام می‌دادم، تکرار می‌کرد.»

همسر محرم ترک:
تربیت قرآنی فرزندان

«فهیمه اکبری»، همسر شهید محرم ترک کنار 2 فرزندش نشسته است و از خصوصیات اخلاقی همسرش برای ما صحبت می‌کند: «محرم انس زیادی با قرآن داشت و روزی نبود که قرآن تلاوت نکرده باشد. آقا محرم تأکید زیادی بر تربیت قرآنی فرزندان‌‌مان داشت و این انس با قرآن را به آنها نیز منتقل کرد. همیشه یک جلد قرآن همراه داشت و در دوران نوزادی همیشه برای فرزندان‌مان صوت قرآن می‌گذاشت و می‌گفت دوست دارم بچه‌ها از کودکی قرآن خواندن را یاد بگیرند. او علاقه خاصی به سوره واقعه داشت و پس از نمازهای روزانه، این سوره را تلاوت می‌کرد. یک قرار همیشگی داشتیم که هر سال به سفر مشهد می‌رفتیم. همیشه رو به حرم می‌نشستیم و می‌گفت دوست دارم با صدای شما زیارتنامه را گوش دهم. من و فاطمه زیارتنامه می‌خواندیم و او رو به حرم می‌ایستاد و به امام رضا(ع) سلام می‌داد. در مورد قرآن هم همین‌طور به من و فاطمه می‌گفت در خانه قرآن بخوانید تا من گوش کنم.» او به‌خصوصیات اخلاقی همسرش اشاره می‌کند: «از خصوصیات بارز شخصیت محرم می‌توان به صداقت گفتار، ایمان و سادگی او اشاره کرد. همیشه می‌گفت درست است که من به سفر می‌روم، اما کار اصلی را تو انجام می‌دهی. تو با ماندن در خانه و مراقبت از بچه‌ها جهاد می‌کنی. همیشه قدردان بود و تشکر می‌کرد. دلیل اصلی حضور شهید در سوریه دفاع از حریم اهل‌بیت(ع) بود و تأکید داشت که باید جلو ظلم را در هر جای عالم به خصوص در سرزمین‌های اسلامی گرفت.»

احترام به پدر و مادر
 آقا محرم علاقه خیلی زیادی به پدرشان داشتند. ارتباطش با مادرش هم خیلی خوب بود ولی با پدرش ارتباط گرم‌تری داشت. هر ساعتی که از سر کار می‌آمد یا از سفر، هر چقدر هم که خسته بود، با آنها تماس تلفنی داشت یا اگر پدرشان می‌گفت می‌خواهم ببینمت یا کارت دارم؛ لحظه‌ای درنگ نمی‌کرد. او در ادامه می‌گوید: «سفر محرم کوتاه بود و قرار بود فقط 2 هفته ای برگردد، اما خدا خواست به آرزویش که شهادت بود، برسد و 28 دی سال ۱۳۹۰ در آخرین روز بر اثر سانحه انفجار به شهادت رسید و نامش به‌عنوان نخستین شهید مدافع حرم ایرانی ثبت شد.»

فاطمه دختر شهید:
دلتنگی‌اش را به جان می‌خرم

وقتی شهید محرم ترک عزم رفتن به سوریه می‌کند، دلهره امانش را می‌گیرد. راضی کردن همه خانواده یک طرف و راضی کردن فاطمه یک طرف. مگر می‌شود این دخترک بابایی را راضی کنی تا دل از پدرش بکند و با رضایت، او را راهی سفر دور از وطن کند. مادر گفت: «آقا محرم کار خودت است و فقط تو می‌توانی او را متقاعد کنی تا بی‌تابی نکند.» پدر مثل همیشه به دنبال فاطمه رفت تا از مدرسه به خانه بیاوردش. همانجا سر صحبت را شروع کرد. «فاطمه ترک»، بعد از 5 سال خاطره آخرین دیدار با پدرش را به خوبی یاد دارد و می‌گوید: «آن روز پدر در طول مسیر از کودک 3ساله کاروان کربلا، حضرت رقیه(س) و حضرت زینب(س) برایم صحبت کرد. وقتی از رنج‌هایی که آنها کشیده بودند برایم گفت، متأثر شدم. همان موقع خبر رفتنش به سوریه را داد. می‌دانستم دوری از پدرم خیلی برایم سخت خواهد گذشت، اما فقط به خاطر رضایت اهل‌بیت(ع) راضی شدم. حالا هم به یاد حضرت زینب(ع) با دلتنگی‌هایش می‌سوزم و می‌سازم.»او از روزهای دلتنگی‌اش می‌گوید: «پدرم در خواب به من گفته بود: «من شهید می‌شوم و دیگر برنمی‌گردم، اما همیشه پیش شما هستم. مواظب مادرت و محمدحسین باش.» دوری از پدر خیلی سخت است که تنها در حرف بگویم. شهادت سعادتی است که پدران ما به آن دست یافته‌اند؛ چون شهدا آدم‌هایی هستند که بهترین اخلاقیات را دارند. به همین خاطر دوری‌شان برای خانواده آنها بسیار دشوار است. با این وجود با تمام وجود افتخار می‌کنم که پدرم نخستین شهید مدافع حرم است. پس دلتنگی‌اش را به جان می‌پذیرم و برای اعتلای پرچم نهضت حسینی(ع) دعا می‌کنم.» دلتنگی‌های فاطمه تمامی ندارد. او با بغض از روزهای ندیدن پدرش می‌گوید: «پدرم زیاد به مسافرت می‌رفت، من دلتنگ می‌شدم و تنها مادرم بود که همدم من بود و خودم را با گریه سبک می‌کردم. الان هم تنها پناهم مادرم هست. گاهی در تنهایی با خودم می‌گویم پدر چرا رفتی؟ سخت است بی‌پدری! خیلی زیاد با او حرف می‌زنم. خیلی ناراحت می‌شوم و دلم می‌گیرد، اول با مادرم درد دل می‌کنم و بعد با عکس پدر حرف می‌زنم و می‌گویم پدر خیلی دوستت دارم. با این همه دلتنگی باز هم به تو و راهی که رفتی افتخار می‌کنم. من هیچ‌گاه نمی‌توانم یک گوشه از ناراحتی حضرت زینب(س) را تحمل کنم. در یک کلام، بابای من یک فرشته بود! ‌»بعد از صحبت‌های فاطمه نوبت به فوت کردن شمع تولد پدر و بریدن کیک می‌رسد. فاطمه همراه برادرش محمدحسین در کنار پدربزرگ و مادر بزرگش، شمع تولد پدر را خاموش، اما چراغ پر فروغی دیگر را روشن می‌کند. زیرا همه اعضای خانواده معتقدند شباهت فاطمه روز به روز به پدر بیشتر می‌شود. شباهتی که نه تنها در چهره، بلکه در رفتار و صبوری‌های او هم به وضوح می‌توان دید.





ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code