منطقه 16

ذهن‌های ماندگار

نویسنده:
اول اجازه گرفتم از آنها عکس بگیرم. اجازه دادند و چندعکس گرفتم. آقای وسطی که سرحال‌تر از بقیه بود، با صدای خش‌دار به سبک بچه‌های جنوب شهر گفت: «این عکس‌ها را برای کجا می‌خواهی؟‌»...
1396/09/12
اول اجازه گرفتم از آنها عکس بگیرم. اجازه دادند و چندعکس گرفتم. آقای وسطی که سرحال‌تر از بقیه بود، با صدای خش‌دار به سبک بچه‌های جنوب شهر گفت: «این عکس‌ها را برای کجا می‌خواهی؟‌» بعد بدون اینکه منتظر جوابم بماند، با نیشخند ادامه داد: «برای شهرداری؟‌» گفتم: «می‌شود برای دل خودم عکس بگیرم؟‌» با لبخند جواب داد: «می دانم جوان! ولی خیلی از عکاس‌ها از در و دیوار و خیابان‌ها چیک، چیک عکس می‌گیرند!‌» این صحبت‌ها زمینه تعامل بیشتر را فراهم کرد پرسیدم چند سال است در جوادیه ساکن هستید؟» یکی گفت: «از 5 سالگی، چیزی حدود 60 سال و دیگری گفت 50 سال است.» با خوشحالی به آنها گفتم: «دوست دارم کنارتان بنشینم و با هم از جوادیه قدیم حرف بزنیم. البته اگر وقتش را دارید.» گفتند: «ما همیشه و هر روز اینجاییم، در این سن چیزی که زیاد است، وقت است (لبخند ملیحی زد) سریع به فکرگیر آوردن یک صندلی افتادم وگفتم: «بروم یک صندلی پیدا کنم چون بحث‌مان شاید طولانی شود، الان برمی‌گردم... بعد از 5 دقیقه با صندلی برگشتم.
 روبه‌روی هم سر کوچه نشستیم. اول از آقای «مینوچهر» گفتند که احتمالاً شهردار دهه‌های 30 و 40 جوادیه بوده است. یکی از آنها گفت: «زمانی که جوادیه سیل آمد (منظورش سال 41 بود)، اگر مینوچهر به دادمان نرسیده بود، کلی از خانه‌های انتهای 10 متری اول را سیل می‌برد. البته فردای آن روز دانشجوهای تهران آمدند برای کمک به مردم محله.» یکی دیگر از آنها شروع به صحبت کرد و گفت: «جوادیه قبل از اینکه آب لوله‌کشی داشته باشد، شهردار برای اهالی چاه زد و آب لوله‌کشی به خانه مردم داد. قبلش با گاری آب به جوادیه می‌آوردند.» پیرمرد دیگری ادامه داد: «من معمار بودم و سر و کارم با شهرداری بود، صندلی مینوچهر در راهرو بود، خدا را شاهد می‌گیرم که یک ذره کارم با تأخیر انجام نمی‌شد. مینوچهر صندلی‌اش را در فضای باز شهرداری گذاشته بود، همه پهلوی هم بودیم. مسئول و مردم با هم.» سه تا از پیرمردها یک دفعه به یاد خاطره‌ای افتادند و گفتند: «بچه‌های محله را با کامیون به تهرانگردی می‌برد.»
 یکی از آنها که از همه سن وسال‌دارتر بود، گفت: «تو را به خدا اگر کاره‌ای هستید، برای این پیرمرد‌های جوادیه کاری کنید. فکری به حالشان کنید، خیلی زشت است سر کوچه‌ها می‌نشینند. ما پیرمردها بازنشسته هستیم. همه جای دنیا به بازنشسته‌ها احترام می‌گذارند، اما پیرمردهای اینجا جلو بانک‌ها و سر کوچه‌ها می‌نشینند، حتی عده‌ای در ایستگاه اتوبوس می‌نشینند، چون صندلی و نیمکت در پیاده‌راه نیست!» نمی‌دانستم چه بگویم. پیرمرد دیگری ادامه داد: «سر همین مسئله بارها با مسئولان صحبت کرده‌ام، مثلاً گفته‌ام فروشگاه قدس را که تعطیل شده، تملک و سرای پیرمردها کنید و امکاناتی برای آنها بگذارید. البته دوست داریم با کمک مردم محله هم انجمنی راه بیندازیم و کم‌کم فعالیت‌هایی را شروع کنیم، بچه‌های قدیمی محله پای کارند و در این انجمن پیشنهاد و نظر می‌دهند که برای‌‌‌ آبادانی محله‌شان‌ کاری انجام دهند.» وقتی این موضوع را مطرح کردم، به فکر فرو رفتند یکی از آنها پس از لحظاتی تأمل گفت: «بله این‌طوری هم می‌شود! ولی خب فقط نظر و پیشنهاد که کارساز نیست، باید مسئولان حرف‌هایتان را بشنوند و عمل کنند. البته  شهرداران و مسئولان به گردن بچه‌های جوادیه خیلی حق دارند.» چیزی که ذهنم را رها نمی‌کرد، تصویری بود از مسئولان زمان‌های قدیم که در پستوی اذهان قدیمی‌های این محله مانده. نسل کنونی شاید آن مسئولان را نشناسند، اما لابه‌لای چهره‌های واقعی این مردان نیک روزگار، می‌توان آنها را بیرون کشید که وضعیت قدیم این محله و مردمانش چه بوده و حالا به چه چیزهایی دست یافته‌ایم.
فرشید رحیمی
جامعه‌شناس، کارشناس دفتر نوسازی
محله جوادیه


حکایت مرد دوست‌داشتنی کوچه باشگاه
«حسن سعدیان» عزمش را جزم کرده بود تا برای بچه‌های پایین شهر‌کاری کند و می‌دانست اگر این اتفاق رقم بخورد، تیرش به هدف خواهد خورد. این انسان نیک نام، پهلوانی شریف و از بنیانگذاران کشتی ایران که در دهه۴۰، زمانی که محله جوادیه امکانات شهری و رفاهی خیلی ضعیفی داشت، تصمیم گرفت در 20متری جوادیه، نبش کوچه شهید تیموری فعلی، باشگاه ورزشی تأسیس کند و استعدادهای بچه‌های جنوب شهر را شناسایی کند. از آن زمان به بعد به دلیل راه‌اندازی این باشگاه ورزشی در این کوچه، نام آن را کوچه باشگاه گذاشتند، طوری که هنوز افراد قدیمی محله به آن «کوچه باشگاه» می‌گویند. او نام این باشگاه را همنام پسرش داریوش گذاشته بود و بعدها شعبه دومش در میدان منیریه با همین اسم افتتاح شد. قدیمی‌های محله می‌گویند خدا بیامرز خیلی آدم خوبی بود و می‌دانست اینجا اکثر بچه‌ها توان پرداخت هزینه ثبت‌نام و شرکت در کلاس‌های ورزشی را ندارند. به همین دلیل شهریه بچه‌ها را به باشگاه راه می‌داد. سعدیان پس از چند سال، ثمره زحماتش را می‌چیند و کشتی‌گیران تراز اول بسیاری را به جامعه ورزشی کشور تقدیم می‌کند. افرادی مانند برادران سروری، مرحوم اکبر یداللهی، شاهپور مقربی و.... کسانی که کشتی را زیر نظر سعدیان شروع کردند و از همین باشگاه ورزشی جوادیه خود را به سکوهای قهرمانی رساندند. مرد نیک نام محله ما با اینکه بچه جوادیه نبود، اما به خاطر بچه‌های جنوب شهر، هر روز به محله می‌آمد و به شاگردانش تمرین می‌داد. اخلاق و‌منش پهلوانی سعدیان، یادگاری است که در ذهن اهالی محله جوادیه باقی مانده و باید گفت خدابیامرز به گردن بچه‌های جوادیه به‌ویژه کشتی‌گیران حق زیادی دارد.
برگرفته از کانال «بچه‌های‌ جوادیه»

جوادیه، همچنان در بن‌بست!
ابتدا پل قدیمی جوادیه را بستند و گفتند از این پل برای پیاده‌راه استفاده خواهد شد و کلنگ ساخت زیباترین پل کابلی خاورمیانه بر زمین زده شد. چندسال گذشت و پل جدید جوادیه با فریاد زنده باد افتتاح شد. گفتند فاصله شمال و جنوب شهر را کم کردیم. گفتند زیباترین پل کابلی خاورمیانه را اینجا ساختیم. گفتند اهالی جوادیه محق بهترین‌ها هستند و یکی از نمادهای شهرتهران را برای آنها ساختیم اما دیری نگذشت صدای گلایه اهالی جوادیه درآمد. راه اصلی ارتباط محله با مرکز شهر بسته شده بود. پل جدید جوادیه، میدان بهمن (کشتارگاه) را به میدان حق‌شناس وصل می‌کرد. در صورتی که اصلی‌ترین مسیر محله جوادیه میدان بهداری و میدان راه‌آهن بود. بعد خبر رسید بخشی از پل قدیمی برای ارتباط با میدان راه‌آهن، بازسازی خواهد شد اما نشد. چند سالی طول کشید و وعده‌ها دادند که اگر زیرگذر افتتاح شود، تمام مشکلات حل می‌شود و دیگر حرفی برای گفتن نخواهد ماند و گره کور ترافیک و‌‌‌‌ مسیر تردد محله جوادیه بازخواهدشد. زیرگذر جوادیه هم افتتاح شد. شهردارسابق تهران و رئیس وقت شورای‌شهر و تمام مسئولان آمدند. این زیرگذر به دلیل ارتفاع و عرض کم و عدم امکان‌‌‌‌ تردد اتوبوس‌های شرکت واحد، منتهی شدن به خیابان سکوی نظامی، عدم دسترسی از میدان بهداری و نداشتن پیاده‌راه ثمرات این زیرگذر برای اهالی شد. بعد از افتتاح پل جدید و زیرگذر جوادیه، این بار نوبت ساخت پل عابرپیاده بود تا پیاده‌ها بتوانند از میدان بهداری به سرپل جوادیه برسند که آن هم ساخته و افتتاح شد. اما تمام این طرح‌ها، یعنی پل کابلی، زیرگذر و پل عابرپیاده، همه با هم شدند همان پل قدیمی و تاریخی محله جوادیه. حالا بیش از یک دهه از نخستین مراسم کلنگ‌زنی این مجموعه طرح‌ها که بودجه زیادی صرف آنها شده گذشته و هنوز هم اهالی جوادیه از عدم دسترسی مناسب محله به محله‌های دیگر گلایه دارند. حالا چشم امید اهالی محله جوادیه به نگاه و تدبیرمدیریت جدید شهرتهران است. مردم می‌دانند که این مشکل تنها با داشتن امید و کلید تدبیرمسئولان باز شده و به رفاه و آسایش اهالی منجر خواهد شد.
علی چیتگری، فعال محله جوادیه



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code