منطقه 16

من فـرهاد 14 سال دارم

نویسنده: زینب زینال‌زاده
«هیچ وقت آن روز تلخ را فراموش نمی‌کنم. وقتی سوار موتور سیکلت پدرم شدم و به سمت کمپ حرکت کردیم، امیدوار بودم بستری ‌شوم و از دام اعتیاد نجات ‌یابم. بعد از رسیدن به مقصد، مسئولان کمپ به بهانه نداشتن جا از پذیرش‌ام خودداری کردند و برای هفته بعد نوبت دادند. ...
1396/09/05
 «هیچ وقت آن روز تلخ را فراموش نمی‌کنم. وقتی سوار موتور سیکلت پدرم شدم و به سمت کمپ حرکت کردیم، امیدوار بودم بستری ‌شوم و از دام اعتیاد نجات ‌یابم. بعد از رسیدن به مقصد، مسئولان کمپ به بهانه نداشتن جا از پذیرش‌ام خودداری کردند و برای هفته بعد نوبت دادند. وقتی مقابل در خانه رسیدیم، حالم آنقدر بد بود که با سر به زمین خوردم. مادرم هراسان آمد و به سختی جسم بی‌جانم را روی شانه‌های ناتوانش گذاشت و به خانه برد. آن روز اشک‌های مادرم بیش از درد خماری آزارم داد.» این بخشی از صحبت‌های «فرهاد مجیدی‌فر» هنرمند هم‌محلی است که بعد از 10 سال گرفتاری در دام اعتیاد توانسته با سعی و تلاش خودش را نجات دهد. اکنون او 14 سال است که در پاکی به سر می‌برد و معتقد است در این مسیر هیچکس به اندازه یک فرد درد کشیده نمی‌تواند به بهبودی افراد معتاد کمک کند. به همین دلیل جلسه‌های «ان.‌ای» را برای بهبود‌یافتگان و خانواده‌هایشان در سرای محله گل نرگس برگزار می‌کند. او می‌گوید: «افتخار می‌کنم که راهنمای همنوعانم هستم و می‌توانم کمک حالشان باشم.»

همه‌جور مواد مصرف کردم
«فرهاد مجیدی‌فر» سال 1352 در تهران به دنیا آمده، دیپلم گرافیک دارد و مقطع کارشناسی را در رشته کارگردانی گذرانده است. 21 سالگی به خدمت سربازی می‌رود و به گفته خودش از همان سال اعتیادش شروع می‌شود: «دوری از خانواده، مشکلات روحی و دوستی با افراد ناباب باعث شد با موادمخدر آشنا شوم.» اعتیادش را با ماده مخدر حشیش شروع می‌کند و به مرور زمان به مصرف‌ تریاک و هروئین روی می‌آورد. مجیدی‌فر می‌گوید: «روزهای آخر مصرف هیچ موادی حالم را خوب نمی‌کرد، به همین دلیل تزریقی شدم.» او هیچ‌وقت از سرنگ مشترک استفاده نکرده، اما از یک سرنگ شخصی 6 ماه استفاده کرده که رگ دستش را پاره می‌کرد.

تابلو شده بودم، اما انکار می‌کردم!
بعد از پایان سربازی، مجیدی‌فر در قطار به‌عنوان مهماندار و اپراتور سامانه 118 شروع به کار می‌کند. به مرور زمان آثار استعمال مواد در چهره‌اش نمایان می‌شود: «کم‌کم خانواده‌ام متوجه اعتیادم شدند، اما همه چیز را تکذیب می‌کردم تا اینکه بالاخره موقع کشیدن مواد در دستشویی دستم رو شد. مادرم با گریه خواهش کرد به کمپ بروم و ترک کنم. من هم به اصرار خانواده قبول کردم و سوار موتورسیکلت پدرم شدیم و راهی کمپ شدیم. وقتی به مقصد رسیدیم، مسئولان گفتند که جا نیست و برای هفته بعد نوبت دادند. تمام بدنم درد می‌کرد و رمق نداشتم. به خانه برگشتیم و جلو در حالم بد شد و با سر به زمین خوردم. مادرم هراسان خودش را به من رساند و مرا به خانه برد. آن روز را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.»

اشک‌های مادر؛ ناراحتی پدر و درد من
5 سال از اعتیاد مجیدی‌فر می‌گذرد و هر روز حالش وخیم‌تر می‌شود. به دلیل بی‌انضباطی از کار اخراج و مجبور می‌شود برای خرید موادمخدر دست به کارهای ناپسندی بزند: «ناچار بودم بی‌اجازه دست در جیب پدرم کنم یا از پس‌انداز مادرم بردارم. کار به جایی رسید که لوازم خانه را هم می‌فروختم.» خانواده مستأصل شده‌ و نمی‌دانستند با او چه‌کار کنند. اشک‌های شبانه مادر و ناراحتی‌های پدر مانند پتک روی سر مجیدی‌فر می‌خورد و او تصمیم می‌گیرد برای رهایی از دام اعتیاد به زندگی‌اش پایان دهد: «تصمیمم را گرفته بودم و می‌خواستم با مصرف زیاد مواد به زندگی‌ام پایان بدهم. قبل از این کار رفتم تا برای مادرم هدیه بخرم، اما همه‌چیز با یک اتفاق تغییر کرد.»

می‌خواستم خانواده‌ام را حفظ کنم
مجیدی‌فر با خودش فکر می‌کند اگر ازدواج کند حالش خوب می‌شود و می‌تواند اعتیاد را رها کند. مادرش هم با همین تصور پا پیش می‌گذارد. مجیدی‌فر می‌گوید: «روز خواستگاری به همسرم نگفتم معتاد هستم. ازدواج کردیم و هیچ‌وقت اجازه ندادم همسرم متوجه این موضوع شود. هر بار بعد از مصرف مواد با خودم عهد می‌بستم ترک کنم، اما زور مواد بیشتر بود و مرا شکست می‌داد.» مجیدی‌فر 26 سالگی ازدواج می‌کند و 4 سال بعد پسرش به دنیا می‌آید: «همسرم وقتی باردار بود متوجه اعتیادم شد و تهدید کرد که ترکم می‌کند. من هم برای اینکه بتوانم همسر و فرزندم را حفظ کنم، قول دادم ترک کنم و با حمایت‌های او توانستم این هیولا را شکست دهم.» او 14 سال است که پاک شده و هنوز پاک است: «ترک کردن اراده می‌خواهد، اما پاک ماندن قدرت مافوق تصور لازم دارد تا در برابر وسوسه‌ها تسلیم نشویم.»

دستگیری از همنوعان
مجیدی‌فر بعد از رهایی از اعتیاد در رشته کارگردانی ادامه تحصیل می‌دهد و وارد دنیای هنر می‌شود. ساخت مستندی از آسیب‌های اجتماعی برای آشنایی بیشتر خانواده‌ها اولویت کارش می‌شود: «نخستین مستند را از زندگی خودم ساخته‌ام تا همنوعانم بدانند اگر بخواهند و پشتکار داشته باشند، می‌توانند از منجلاب اعتیاد خودشان را بیرون بکشند.» شرکت مستمر در جلسات گروه‌های ان.‌ای در پاک ماندن بهبودیافتگان تأثیر زیادی دارد: «در این جلسات از یک سو 12 مرحله ترک و پاک ماندن، مدام تکرار می‌شود و از سوی دیگر بهبودیافتگان تجربیاتشان را به اشتراک می‌گذارند و همین موارد به پاک ماندن‌شان کمک می‌کند.» به گفته مجیدی‌فر حضور در این جلسات برای خانواده‌ها هم مهم است: «خانواده‌ها باید بدانند با فرد بهبودیافته چطور رفتار کنند. بنابراین لازم است در جلساتی که تشکیل می‌شود حاضر شوند.» این جلسات در سرای محله گل نرگس علی‌آباد شمالی تشکیل می‌شود.

مسئولان حمایت کنند
جلسات گروه‌های معتادان گمنام و جلسات خانوادگی بهبودیافتگان نیاز به صرف هزینه ندارد و یک تشکل مردمی است. مجیدی‌فر می‌گوید: «افراد آسیب دیده در منطقه کم نیستند و نمونه این جلسه‌ها باید در همه محله‌ها برگزار شود، اما مسئولان مربوطه هم باید همکاری ‌کنند و فضای مناسب را در اختیار این نهادهای مردمی قرار می‌دهند که معمولاً این اتفاق خیلی نمی‌افتد.»

با کمک او پاک شدم
«قاسم وکیلیان» 50 سال سن دارد و تقریباً 20 سال بود که گرفتار اعتیاد بوده است. او تا 30 سالگی از سیگار متنفر بود و با افراد معتاد نشست و برخاست نمی‌کرد. تصادف و شکستگی پایش زمینه آشنایی او با موادمخدر و شروع اعتیادش می‌شود: «سال 1376 با موتورسیکلت تصادف کردم و پایم به شدت آسیب دید. درد زیادی داشتم و به پیشنهاد یکی از همسایه‌ها‌ مواد کشیدم. دیگر دردی حس نمی‌کردم. اول تفریحی می‌کشیدم، اما به مرور زمان وابستگی‌ام به مواد بیشتر شد و معتاد شدم.» وکیلیان و مجیدی‌فر دوستان قدیمی هستند، اما 20 سال از هم بی‌خبر بودند: «درگیر شدن در کار و زندگی ما را از هم دور کرد. وقتی فرهاد موضوع اعتیادم را فهمید، سراغم آمد و ماجرای اعتیاد و نحوه ترک کردنش را برایم تعریف کرد. شنیدن حرف‌های او تلنگری به من زد تا اعتیادم را ترک کنم. اگر راهنمایی‌های فرهاد نبود، شاید هیچ‌وقت تصمیم به ترک اعتیاد نمی‌گرفتم.» وکیلیان به کمپ می‌رود و در جلسه‌ها شرکت می‌کند و اکنون 20 ماه است که پاک پاک است.




ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code