منطقه 16

همسایه شیرین بودیم و مجنون سینما

نویسنده: مریم قاسمی
با اینکه سرش حسابی شلوغ است و تدریس دردانشگاه و امور فرهنگی و هنری وقت زیادی از او گرفته است، اما به دعوت همشهری محله پاسخ مثبت می‌دهد و برای گشت و‌گذار درمحله‌ای که در آن به دنیا آمده و پرورش یافته با ما همراه می‌شود. «‌حسین پرستار» چهره نام آشنایی در عرصه تئاتر، بازیگری و کارگردانی است...
1395/10/19
  با اینکه سرش حسابی شلوغ است و تدریس دردانشگاه و امور فرهنگی و هنری وقت زیادی از او گرفته است، اما به دعوت همشهری محله پاسخ مثبت می‌دهد و برای گشت و‌گذار درمحله‌ای که در آن به دنیا آمده و پرورش یافته با ما همراه می‌شود. «‌حسین پرستار» چهره نام آشنایی در عرصه تئاتر، بازیگری و کارگردانی است. وقتی اهالی او را در کوچه و پسکوچه‌های محله می‌بینند، بی‌تفاوت از کنارش عبور نمی‌کنند و با سلام و علیک گرم و صمیمانه به استقبالش می‌آیند. وقتی با خودرو از روی پل فلزی جوادیه به سمت پایین می‌رویم، نگاهش معنا‌دار می‌شود. به تابلو غبار گرفته سینما شیرین نگاهی می‌اندازد و می‌گوید که این سینما روزگاری پاتوق او و خانواده‌ها برای تماشای فیلم بود و حالا سال‌هاست در گوشه‌ای ازمحله جوادیه خاک می‌خورد. پرستار از کوچه و خیابان‌های محل زندگی‌اش خاطرات بسیاری دارد.

نخستین کانون نمایش محله
کنار پل سواره‌رو جوادیه جایی برای پارک خودرو وجود ندارد، برای همین از ماشین پیاده می‌شویم و با «پرستار» قدم زنان مسیر پیاده‌روکنار پل را به سمت قدیمی‌ترین سینماهای جوادیه جلو می‌رویم. پس از عبور از کنار چند کوچه قدیمی به ساختمانی می‌رسیم که بر سردر آن تابلو پایگاه بسیج امام رضا(ع) نصب شده است. اینجا برای آقای کارگردان بسیار خاطره‌انگیز است: «این پایگاه بسیج سال‌ها پیش افتتاح شد. آن دوران پایگاه بسیج در دست جوانان محله بود و کارگاه آموزش و تدریس تئاتر و نمایش آن علاقه‌مندان فراوانی داشت. پایگاه بسیج امام رضا(ع) نخستین کانون هنرهای نمایشی در محله جوادیه بود.»

پاتوق بچه‌ها، مساجد محله بود
پایگاه بسیج امام رضا(ع) در فاصله چندمتری سینما شیرین قرار دارد. پرستار برپایی کلاس‌های آموزش تئاتر و بازیگری در این پایگاه مردمی را در شکوفایی استعداد نوجوانان و جوانان دیروز محله بسیار تأثیرگذار می‌داند: «آن زمان امکانات فرهنگی در محله وجود نداشت. تنها دلخوشی بچه‌ها استفاده از فضای پایگاه‌های بسیج و مساجد بود. «‌‌سیروس همتی»، «‌‌علی سلیمانی»، «‌‌کیومرث مرادی» و خیلی از بچه‌های آن دوران در همین پایگاه آموزش دیدند و توانستند استعدادشان را بشناسند و آن را شکوفا کنند.»

با استاد سمندریان بازیگر شدم
«معمولاً بچه‌ها پس از درس و مدرسه اینجا جمع می‌شدند تا آموزش بازیگری ببینند. یکی از ویژگی‌های مهم این کلاس‌ها، حضورچهره‌های معروفی مانند مرحوم استاد سمندریان بود که باعث شده بود نوجوانان و جوانان بسیاری جذب هنرهای نمایشی و بازیگری شوند.»به گفته پرستار همسایگی پایگاه بسیج امام رضا(ع) به سینما شیرین باعث شده بود تا بچه‌ها پس از شرکت در کلاس‌های آموزشی برای تماشای فیلم‌های سینمایی به اینجا بیایند و با نقش‌ها و بازی‌های گوناگون آشنا شوند. در واقع همسایگی پایگاه بازیگری و نمایشی محله جوادیه و سینما شیرین، باعث شده بود بچه‌ها به‌طور تئوری و عملی با هنر بازیگری و نمایش آشنا شوند. بچه‌های محله مجنون سینما شده بودند.

لذت نان بربری‌های عموشعبان
همین‌طور که با پرستار مسیر پیاده‌رو را به سمت غرب محله پیش می‌رویم به فروشگاه‌ها و مغازه‌هایی که در راسته پل جوادیه فعالیت دارند، نگاهی می‌اندازیم. مثلاً نانوایی بربری که بیش از نیم قرن قدمت دارد و در طول این سال‌ها نان سفره بسیاری از ساکنان محله از جمله خانواده این هنرمند هم‌محله‌ای را تأمین کرده است. حاج «شعبان کرمی» با دیدن پرستار، از پشت دخل به سمت در مغازه می‌آید و با او چاق سلامتی می‌کند. پرستار می‌گوید: «عمو شعبان خیلی جوان بود که در این نانوایی مشغول کار شد. یادم می‌آید هروقت از مدرسه خلاص می‌شدیم و می‌خواستیم با بچه‌های تئاتر محله به پایگاه بسیج امام رضا(ع) برویم، دراینجا چند نان بربری داغ می‌خریدیم و درطول مسیر با هم نان‌ها را می‌خوردیم. خیلی لذت‌بخش بود.»

آقا شاپور کفش‌ها را زنده می‌کرد
یکی از مغازه‌های قدیمی محله جوادیه، کفاشی و تعمیرات کفش شاپور است که اکنون فرزندش کار را در دست گرفته و چراغ مغازه را روشن نگه داشته است. پرستار به دعوت جوان کفاش، چند دقیقه‌ای کنارش می‌ایستد و با اوعکس یادگاری می‌گیرد: «من در دوران نوجوانی و جوانی خیلی زیاد به این مغازه رفت‌وآمد داشتم. در قدیم بسیاری از خانواده‌ها بنیه مالی ضعیفی داشتند و نمی‌توانستند در طول سال چند مرتبه کفش برای فرزندان‌شان بخرند، بنابراین کفش‌های خراب و پاره‌شان را اینجا می‌آوردند تا آقا شاپور وصله‌ بزند و بدوزد که دوباره بتوانند آن را بپوشند. گاهی وقت‌ها یک کفش چند سال پای بچه‌ها تاب می‌آورد، به قول اهالی، آقا شاپور کفش‌ها را زنده می‌کرد.»

کسی جرئت نداشت سیگار روشن کند
همراه با آقای کارگردان مسیرمان را به سمت یکی از خیابان‌های فرعی محله جوادیه کج می‌کنیم. پرستار از تغییر چهره محله صحبت می‌کند و موضوع افزایش تعداد قهوه‌خانه‌ها، نسبت به گذشته را پیش می‌کشد: «متأسفانه تعداد قهوه‌خانه‌ها رو به افزایش است. این‌گونه جاها در گوشه و کنار محله مثل قارچ رشد کرده و کسی هم به وضعیت آن رسیدگی نمی‌کند. در قدیم، جوانان جرئت نداشتند جلو بزرگ‌ترها و اهالی سیگار روشن کنند و از این موضوع می‌ترسیدند، اما حالا قهوه‌خانه‌ها پاتوق جوان‌ها شده و سلامت روحی و روانی‌شان به خطر افتاده است.»

خانه‌ هنرمندان در کوچه 77
ابتدای کوچه شماره 77 خانه‌ای آجری و چند باب مغازه قدیمی دیده می‌شود که گویا یکی از آن مغازه‌ها سال‌ها محل فعالیت پرستار بوده است و با آن خاطره دارد: «سال‌ها در اینجا مغازه کتابفروشی و نوشت‌افزار داشتم و البته در کنار این شغل، به دلیل علاقه به هنر تئاتر و نمایش به این عرصه وارد شدم. آن وقت‌ها بیشتر شاگردانم به اینجا می‌آمدند و ساعت‌ها در زمینه بازیگری با هم حرف می‌زدیم. اینجا پاتوق خیلی‌ها بود از جمله علی سلیمانی، سیروس همتی، رحمان سیفی آزاد و...» اکنون پس از سال‌ها مغازه پرستار به فروشگاه لوازم رایانه‌ای و خدمات کامپیوتری تبدیل شده است.

مصالح فروش محله، هوای اهالی را دارد
وقتی با پرستار مشغول صحبت هستیم، آقایی سن و سال‌دار از سمت دیگر خیابان، نبش کوچه شهید نقی‌زاده، صدایش می‌زند. «‌‌عبدالعلی خان محمدی» 73 ساله، قدیمی‌ترین مصالح فروش محله جوادیه است که خانواده پرستار را به خوبی می‌شناسد: «با او گرم احوالپرسی می‌شود و می‌گوید: حسین آقا، سلام! کجایی بابا جون؟ چرا دیر به دیر به محله می‌آیی؟ چه کار می‌کنی؟» پرستار با شنیدن صدای همسایه و کاسب قدیمی به سمت صدا می‌رود و با او خوش‌وبش می‌کند: «این آقا «عبدالعلی خان»، حق بزرگی به گردن اهالی جوادیه دارد. بیشتر خانه‌هایی که اینجا ساخته شده، با آجر و سیمان این مصالح‌فروشی بوده است، این کاسب هم‌محله‌ای هوای اهالی را داشته و هنوز هم دارد.»

مکتب توحید، خانه دوم ما بود
«آن زمان جز پایگاه بسیج امام رضا(ع)، در مسجد مرحوم فردانش هم برنامه‌های فرهنگی و هنری برپا می‌کردیم. بین نمازگزاران مسجد می‌رفتیم و اعلام می‌کردیم که می‌خواهیم اینجا کلاس تئاتر و نمایش راه بیندازیم. خیلی‌ها می‌آمدند و آنهایی که استعداد و توانایی بازیگری درجودشان می‌دیدند، در تمام دوره‌های آموزشی شرکت می‌کردند. بعد از مدتی فعالیت‌های فرهنگی مسجد محله‌مان آنقدر زیاد شد که مردم به اینجا «‌‌مسجد هنر» می‌گفتند.» پرستار از هیئت قدیمی و پرمخاطب محله هم برای ما صحبت می‌کند: «من و دوستانم بیشتر به هیئت مذهبی مکتب توحید رفت‌وآمد داشتیم. در واقع اینجا خانه دوم ما بود. در زمان طاغوت که هر‌گونه تجمع مذهبی ممنوع بود، ما درایام محرم اینجا جمع می‌شدیم وعزاداری می‌کردیم.»

کتابخوان‌ها کم شده‌اند
قدیم‌ترها اگر کتابی چاپ می‌شد مردم آنقدر استقبال می‌کردند و کتاب می‌خریدند که به چاپ دوم و سوم یا بیشتر می‌رسید. البته تیراژ کتاب هم زیاد بود، اما حالا هم تعداد خریداران کتاب کم شده و هم تیراژ آن. پرستار عقیده دارد در گذشته که این‌قدر وسایل و تجهیزات الکترونیکی و کامپیوتری وجود نداشت کتابفروشی‌ها رونق زیادی داشتند، البته تعداد کتابخوان‌ها هم بیشتر بود، اما حالا با فشار یک دکمه روی تلفن همراه یا رایانه، کلی اطلاعات تبادل می‌شود که آدم را بی‌نیاز می‌کند از مطالعه کتاب‌های پر صفحه پرمحتوا. به هر حال، مطالعه چیز دیگری است.»

صبحانه عدسی است بفرمایید!
همراه با پرستار به قسمت شرقی محله جوادیه، محدوده‌ای که قدیم به آن دشت آزادگان می‌گفتند می‌رویم. اینجا بیشتر کوچه‌ها شیب‌دار است و بافت تجاری دارد. وارد یکی از کوچه‌ها که پل آهنی سبزرنگی دارد می‌شویم. از دور پارچه‌ای که روی آن نوشته شده «صبحانه عدسی» توجه‌مان را جلب می‌کند. پرستار لبخندی می‌زند و در حالی که از پله‌های آهنی پایین می‌رود، می‌گوید: «اینجا از قبل به همین سبک و سیاق بود. یادم می‌آید بیشتر وقت‌ها که برای رفتن به مدرسه، زود ازخانه بیرون می‌زدیم اینجا می‌آمدیم و یک کاسه عدسی داغ با نان بربری و چای می‌خوردیم.»در یکی دیگر از کوچه‌ها مدرسه متروکه و قدیمی وجود دارد که پرستار دوره ابتدایی را آنجا گذرانده است و کمی جلوتر از آن، تعمیر‌گاه قدیمی خودرو نمایان می‌شود. 2 نفر جلو بشکه بریده شده‌ای نشسته‌اند و با آتش زدن چند تکه چوب در داخل آن، خودشان را گرم می‌کنند. آنها پرستار را به نام کوچک صدا می‌زنند و او بعد از سلام و احوالپرسی، چند دقیقه کنارشان می‌نشیند و با هم گپ می‌زنند و اینجا آخرین پلان از گزارش محله‌گردی ما با هنرمند هم‌محله‌ای بسته می‌شود.

یک لقمه نان مادر سیرمان می‌کرد
یکی از ویژگی‌های محله جوادیه، کوچه‌ها و خیابان‌های شماره‌دار آن است که باعث می‌شود غریبه‌ها یا مأموران آب، برق و گاز و... نشانی مورد نظرشان را فوری پیدا کنند. وقتی به کوچه شماره 77 می‌رسیم، پرستار، مکثی می‌کند و توجه‌مان را به بانوی سالمندی که جلو یکی از خانه‌ها ایستاده جلب می‌کند. پرستار به او نزدیک می‌شود و پیشانی‌اش را می‌بوسد. «‌ام کلثوم درویش» مادر هنرمند هم‌محله‌ای با دیدن فرزندش خیلی ذوق می‌کند. پرستار می‌گوید: «مادرم، پشتیبان و مشوقم بود. همیشه قبل از رفتن به مدرسه و تئاتر لقمه نانی برایم می‌گرفت. شاید آن لقمه‌ها به اندازه یک پرس چلوکباب برکت داشت و مرا سیر می‌کرد.» حاجیه خانم «‌ام کلثوم درویش‌» مادر این هنرمند هم‌محله‌ای خیلی خونگرم و مهربان است. وقتی با او هم‌صحبت می‌شویم تازه می‌فهمیم که چرا دل کندن از او برای پسرش سخت است. ذکر و دعا از زبانش نمی‌افتد. بازیگر هم‌محله‌ای راز موفقیت در زندگی و کارش را دعای مادرش می‌داند: «احترام به والدین سفارش دین مقدس اسلام است و جز اجر و ثواب دنیوی و اخروی و خشنودی پروردگار، باعث گره‌گشایی و خوشبختی آدم‌ها می‌شود.»

چند پلان از زندگی هنرمند هم‌محله‌ای
«‌حسین پرستار» اول بهمن سال 1331 در محله جوادیه به دنیا آمد. سال 1348 مدرک دیپلمش را در رشته ادبی گرفت و بعد از آن دوره‌های کارآموزی بازیگری در اداره وقت تئاتر گذراند. پرستار از سال 1350 وارد گروه نمایش و تئاتر حرفه‌ای شد. و کارهای خوبی ارائه داد. هنرمند هم‌محله‌ای ما از 1359 تاکنون جز کار بازیگری در دانشگاه‌ تهران، هنر و معماری، حدیث، صنعتی شریف، کلاس‌های درس وآموزش دارد. از جمله کارهایی که پرستار در آن به ایفای نقش پرداخته، می‌توان به فیلم‌های سینمایی «عروسی خوبان»، «مرد نامریی»، «پرچم‌های قلعه کاوه»، «فرشته‌ها با هم می‌آیند» و سریال‌های تلویزیونی «امام علی(ع)»، «یوسف پیامبر»، «تبریز در مه»، «معمای شاه» و... اشاره کرد. او اکنون عضو هیئت امنای مؤسسه هنرمندان پیشکسوت ایران است.

هنرنمایی استاد در کنار شاگرد
‌‌حسین پرستار به دعوت علی سلیمانی، یکی از شاگردانش که سال‌ها به او در پایگاه بسیج امام رضا(ع) و... آموزش بازیگری می‌داده، قرار است در سریال تلویزیونی «‌‌قصه‌های خدا» بازی کند.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code