منطقه 17

مادرمثل حدیقه‌خانم

نویسنده: رابعه تیموری
دسته‌ای اسکناس داخل کیسه فریزر گذاشته و در آن را محکم گره زده‌است. روی کاغذ کوچک چسبیده به گوشه نایلون نوشته‌ شده: «برای صدقه»...
1396/03/23
 دسته‌ای اسکناس داخل کیسه فریزر گذاشته و در آن را محکم گره زده‌است. روی کاغذ کوچک چسبیده به گوشه نایلون نوشته‌ شده: «برای صدقه». پول‌هایی که اهالی برای تهیه خورد و خوراک نیازمندان هدیه کرده‌اند، در نایلون دیگری نگهداری می‌کند و حساب و کتاب کمک‌هایی که برای 3 خانواده بی‌سرپرست جمع‌آوری می‌کند، از این خیرات و صدقات جداست. حدیقه‌خانم برای این افراد بی‌بضاعت مادرانه دلسوزی می‌کند و به فکر حل مشکلاتشان است. انگار سرشت حدیقه‌خانم مادرانه است و چهره‌ مهربان و دوستداشتنی او تا لحن و خلق و خوی آرام و صبورانه‌اش، تصویر کاملی از مادران سنتی نجیب و باتدبیر ایرانی است. همان مادرانی که نه کتاب‌های فلسفی و حکیمانه خوانده‌اند و نه برای تربیت فرزندانشان دوره و کلاسی دیده‌اند. اما آنقدر خوب از عهده وظایفشان برآمدند که باید تجربیات و راه و روششان را در کتاب‌ها نوشت. بانو حدیقه قاسم‌پور، مادر حاج جابر و حجت‌الاسلام کاظم قربان‌نسب است که از روحانیون و مداحان فعال و مؤثر منطقه به شمار می‌آید. قصه مادری حدیقه‌خانم، نمونه زیبایی از تربیت فرزندان صالح با وجود مشکلات و ناهمواری‌هاست که شنیدن آن خالی از لطف نیست.

یک وظیفه سخت مادرانه
مسجد محله تنها جایی بود که بچه‌ها از سایه بلند همسایگی با راه‌آهن در امان می‌ماندند. اگر لنگه پنجره خانه را نیمه باز می‌کردی، صدای قیل و قال حریم راه‌آهن زمین و آسمان را پر می‌کرد و آسان نبود از بچه‌های کنجکاو و بازیگوش بخواهی این هیاهوی پربلا و خطر را رها کنند و به آرامش مسجد پناه ببرند. اما حدیقه‌خانم از پس این کار سخت برمی‌آمد! در هر نوبت نماز تا صدای اذان از بلندگوی مسجد جعفریه بلند می‌شد، مادر در حالی که خودش تند تند آماده رفتن به مسجد می‌شد، با لحن شیرین مادرانه‌اش قربان‌صدقه بچه‌ها می‌رفت و آنها را تشویق می‌کرد که برای وضوگرفتن با هم مسابقه بگذارند: «آباریکلا، آبا قوربانی‌السون...» حدیقه‌خانم پسرها و دخترها را توی کلاس قرآن ثبت‌نام کرده بود. همسایه‌ها وقتی می‌دیدند مادر، دخترها را به کلاس قرآن می‌فرستد و خودش به تنهایی و با زحمت و سختی رخت و لباس خانواده 8 نفره‌شان را می‌شوید، به او خرده می‌گرفتند، اما جواب حدیقه‌خانم هیچ‌وقت تغییر نمی‌کرد: «برای دخترها قرآن یادگرفتن از این کارها واجب‌تر است.» فاطمه‌خانم و صدیقه‌خانم مراقبت مادر در رعایت حجاب و حدود شرعی را دیده بودند و با شرکت در کلاس قرآن می‌فهمیدند این رفتار او اگر هم مورد تأیید عده‌ای نباشد، عمل به کلام خدا و حکم شرعی است و چون و چرا ندارد. پسرها وقتی در صف نمازجماعت مسجد تکبیر می‌گفتند و صوت اذانشان از مأذنه مسجد پخش می‌شد، مادر آنقدر ذوق می‌کرد و خوشحالی‌اش را نشان می‌داد که بچه‌ها برای دیدن شادی دوباره او دوست داشتند همیشه از مکبران و مؤذنان مسجد باشند.

کودکی در حریم خط آهن
سال 1357 که حاج‌رجبعلی و حدیقه‌خانم از سراب به تهران آمدند، خدا، فرزندانی به نام فاطمه، محمد و کاظم را به آنها بخشیده بود. دوره اجاره‌نشینی‌شان طولانی نبود و چند ماهی بعد با پولی که در سراب پس‌انداز کرده بودند، در حریم ریل راه‌آهن خانه خریدند. آن زمان کودکان خانه‌های حریم ریل وقت و بی‌وقت با یک چرخ بدون تیوپ دوچرخه و یک سیم فلزی بلند که انتهای آن را مثل قلاب تا زده بودند از خانه‌ بیرون می‌زدند و تا چرخ با فشار قلاب سیم چند بار قل می‌خورد، به بیابان کنار خط آهن می‌رسیدند. با آنکه پرسه معتادان و اراذل و اوباش خمار و تنگ‌حوصله در حریم ریل، برای کودکان ساده‌دل حسابی هول و هراس داشت، اما سبب نمی‌شد آنها از لذت دویدن دنبال قطار و بازی‌های خطرناک و پرهیجانشان چشم بپوشند. توپ و تشر پدر و مادرها هم حریف بازیگوشی آنها نمی‌شد. چند سال بعد جابر، صابر و صدیقه هم به دنیا آمدند و دور حدیقه‌خانم و حاج‌رجبعلی حسابی شلوغ شد. حاج رجبعلی با وجود حدیقه خانم، خیالش از خانه و زندگی آسوده بود و برای پیداکردن نان و رزقی حلال خروسخوان سحر از خانه بیرون می‌زد و گرگ و میش غروب خسته و کوفته برمی‌گشت. دخترها و پسرهای قد و نیم قد خانواده قربان‌نسب، نرم نرمک قد می‌کشیدند و بزرگ می‌شدند. پدر و پدربزرگ حدیقه‌خانم مؤذن روستای آناقیز بودند و او دوست داشت فرزندانش هم با راه و روش پدربزرگشان زندگی کنند.

کار و خدمت به روش نان‌آور خانواده قربانی‌نسب
حاج رجبعلی قربان نسب پای منبر بزرگان مسجد و هیئت محله، روایات و احادیث دینی زیادی آموخته که اگر با او به اختلاط و گفت‌وگو بنشینی، بدون خستگی و بی‌کم و کاست، آنها را نقل می‌کند. اما حکایت تلاشش برای آوردن روزی حلال بر سر سفره خانواده‌اش، نشان می‌دهد او در عمل هم به خوبی امتحان پس داده است. حاج رجبعلی همان زمانی که تازه به تهران آمده‌ بود، در بیمارستان شهید مطهری مشغول به کار شد. بسیاری از مراجعان این بیمارستان، بیماران شهرستانی بودند که با تن و بدن آزرده و با هزار امید خود را به تهران می‌رساندند تا شاید با امکانات و تجهیزات درمانی پایتخت معالجه شوند. اما بسیاری از آنها در روزهای سرگردانی در این شهر بزرگ، محتاج و نیازمند می‌شدند و از عهده پرداخت مخارج درمان و حتی بازگشت به دیارشان برنمی‌آمدند. حاج رجبعلی در بیمارستان کارگری ساده بود و هنگام کار و رفت‌وآمد در راهروهای بخش‌های مختلف درددل و مشکلات این افراد را می‌شنید. او با کمک بخش مددکاری بیمارستان یا افراد خیری که به این کارگر زحمتکش و باایمان اعتماد داشتند، وسایل درمان و بازگشت مسافران در راه مانده را فراهم می‌کرد. اگر هم بیماری بی‌کس و تنها بود، تا شهر و دیارش او را همراهی می‌کرد. حاج قربان نسب در طول دوران خدمتش در بیمارستان شهید مطهری، با این در و آن در زدن و به سختی مخارج تدفین و انتقال چند بیمار شهرستانی نیازمند را که در غربت از دنیا رفته بودند، تأمین کرد و با وجود کسر حقوق و غیبت چند روزه از بیمارستان، آنها را به نزدیکانشان تحویل داد. به قول حاج جابر، رفتار پدر و مادر بهترین الگوی فرزندان است و فرزندان حاج رجبعلی وقتی می‌دیدند پدر به جبران روزه‌هایی که در دوران بیماری قضا کرده، در چله تابستان روزه می‌گیرد و در همان حال مراقب است که در کارش کم و کسری نباشد، تلاش می‌کردند آنها هم مثل پدر، متدین و اهل دیانت باشند. همیشه در خانه حاج رجبعلی به روی اقوام و آشنایانی که برای درمان به تهران می‌آمدند، باز بوده و مدت‌ها از آنها با روی خوش و نان سفره درویشی‌اش میزبانی کرده است. نان‌آور خانواده قربان‌نسب علاوه بر سر و سامان دادن فرزندانش، برای 2 کودک یتیم که از بستگانش بودند، پدری کرده است.

 از برپایی هیئت با چادر مادر تا تربیت 150 مداح نوجوان
حاج‌جابر از وقتی زبان باز کرده بود، خودش را پای منبر مداحی شعیب ثیابی دیده بود. آن زمان در هیئت‌های مرسوم نبود که کودکان و نوجوانان مداحی کنند، اما حاج‌جابر دوست داشت مانند حاج‌شعیب یک مداح قابل و اهل دل شود. او تصمیم گرفت خودش هیئتی کودکانه برپا کند و مداح آن شود. او در ایام عزاداری شهدای کربلا با چادر مادر، در کوچه خیمه عزاداری علم کرد و از بچه‌های محل خواست داخل آن جمع شوند. مادر وقتی نوای مداحی پسر خردسالش را شنید، با ذوق و شوق برای هیئتشان فرش و گلیم برد و بساط چای و خرمای این عزاداران کوچک را به راه کرد. بر خلاف اعضای هیئت حاج‌آقا ثیابی دوست داشت به نوجوانان علاقه‌مند و مستعد میدان بدهد تا در دم و دستگاه خدمت به ائمه(ع) رشد کنند. نخستین بار که جابر 10 ساله در هیئت هفتگی مسجد جعفریه دعای توسل خواند، عده‌ زیادی با تلخ‌ زبانی او را دلسرد کردند، اما حاج شعیب تشویقش کرد و گفت بدون توجه به سرزنش‌های آنها، هفته بعد هم در هیئت بخواند. حاج جابر نوجوان هر روز گوش به زنگ بود تا بشنود مجلس مداحان بنام تهران، کی و کجا برگزار می‌شود تا با کاغذ و قلم خودش را به آنجا برساند و هرچه مداح می‌خواند بنویسد و بشنود. وقتی حاج‌جابر به سن نوجوانی رسید، استفاده از نوار کاست برای آموزش مداحان باب شده بود و او با نوار مداحی استادانی مانند منصور ارضی، محمدرضا طاهری و حسین هوشیار تمرین می‌کرد. در آن دوره با حمایت حاج شعیب ثیابی، حاج جابر به یکی از مداحان ثابت هیئت مسجد جعفریه تبدیل شد. 5 سال پیش در حالی که حاج جابر در مدیحه‌سرایی ائمه(ع) به سبک و سیاقی خاص رسیده و خبره شده بود، شعیب ثیابی از او خواست تجربیاتش را در اختیار نوجوانان بگذارد. پس از تأیید صلاحیت آقا جابر توسط حاج امیر احمدی و حاج یوسف جانمحمدی، او آموزش مداحی را آغاز کرد و با برگزاری دوره‌های مداحی در دارالقرآن شهید کریمی، مشکات نبوت، ذاکرین نبوی و مؤسسه مصباح‌الهدی توانست شاگردانی تربیت کند که بسیاری از آنها در مسابقات مداحی شهر خوش درخشیده‌اند و در هیئت‌های مختلف مداحی می‌کنند. جابر قربان‌نسب تاکنون بیش از 150 مداح نوجوان را پرورش داده است. او مسئولیت مزار شهدای گمنام محله زمزم را برعهده دارد. از ابتکارات حاج‌جابر برای مشارکت جوانان در فعالیت‌های مزار برگزاری مسابقه تلگرامی است که در آن شرکت‌کنندگان پرسش‌هایی پیرامون انقلاب، سیره اهل‌بیت(ع) و مفاهیم قرآنی را به وسیله تلگرام دریافت می‌کنند و پاسخ آنها را در مراسم هفتگی مزار، تحویل برگزارکنندگان مسابقه می‌دهند. اعلام برندگان و اهدای جوایز این مسابقات، بخش پرهیجان مراسم هفتگی مزار شهدای گمنام زمزم است. فرزند مداح بانو حدیقه قاسم‌پور و حاج رجبعلی قربان‌نسب از بانیان و مداحان هیئت شهدای گمنام ولایت است و نقش زیادی در ارتباط جوانان محله زمزم با هیئت و مسجد داشته است. او در هیئت‌های مکتب‌الکاظم(ع) و خانه موزه شهیدان کربلایی هم مداحی می‌کند.

خانه پر خیر و برکت
خانه قدیمی خانواده قربان‌نسب فقط 2 اتاق و آشپزخانه‌ای نه‌چندان بزرگ داشت که بچه‌ها در زیر سقف آن به قد رسیده بودند. حدیقه‌خانم به این سرپناه مختصر قناعت داشت و از حاج رجبعلی خواست در آنسوی حیاط قدیمی‌شان اتاق و آشپزخانه‌ای جمع‌وجور بسازد تا با درآمد اجاره آن اموراتشان آسان‌تر بگذرد. در این تک اتاق اجاره‌ای زوج‌های جوان بسیاری که برای تهیه منزل مناسب، سرمایه‌ چندانی نداشتند سال‌ها زندگی می‌کردند تا زندگی‌شان رونق می‌گرفت و پی بخت و روزیشان می‌رفتند. ساکنان این تک اتاق اجاره‌ای همیشه در بو و رنگ سفره بی‌ریای صاحبخانه مهربانشان سهمی داشتند و خیالشان آسوده بود که اگر گاهی دستشان تنگ شود و نتوانند کرایه خانه را پرداخت کنند، حدیقه‌خانم نه تنها به آنها سخت نمی‌گیرد، بلکه هر کمکی از دستش برآید، برای رفع مشکلاتشان انجام می‌دهد. حدیقه‌خانم مستأجری داشت که می‌خواست دختر جوانش را به خانه بخت بفرستد و از پس مخارج آن برنمی‌آمد. او با کمک امام جماعت مسجد و خیّران محله جهیزیه آبرومندانه‌ای برایش فراهم کرد و از پس‌انداز اندکش فرش جهیزیه او را هدیه داد. مادر متدین خانواده قربانی‌نسب هنوز هم برای جوانان و خانواده‌های نیازمند محله دلسوزانه مادری می‌کند و با همکاری افراد خیر و اهالی محله، در خیر و ثواب تأمین هزینه‌های درمان، خرید جهیزیه و تهیه لوازم زندگی زوجین نیازمند شریک می‌شود.  

جایزه‌های شیرین
حدیقه‌خانم از حقوق کارگری اندک حاج رجبعلی مقداری کنار می‌گذاشت و با آن لوازم مورد نیاز بچه‌ها را تهیه می‌کرد. بعد آنها را به معلم مدرسه و امام جماعت مسجد می‌سپرد تا به‌عنوان جایزه به بچه‌ها بدهند. وقتی هم پسرها و دخترها با هیجان جایزه را به خانه می‌آوردند و نشانش می‌دادند، آنقدر خودش را ذوق‌زده و بی‌خبر از همه جا نشان می‌داد که بچه‌ها با دیدن برق تحسین در نگاه مهربان او به خودشان می‌بالیدند. حاج آقا نوری امام جماعت مسجد جعفریه، مشاور مادر بود. حدیقه‌خانم آنقدر در مسائل مختلف از حاج‌آقانوری راه و چاه پرسیده بود که بانوان محله یقین داشتند حرف او مطابق نظر امام جماعت مسجد است و می‌توانند با اطمینان خاطر از او مشورت بگیرند. حدیقه‌خانم بسیار مراقب بود که فرزندانش به خاطر هزینه‌ها و مخارج تحصیل، از درس و مشق دور نشوند و با صرفه‌جویی و قناعت در خرج و برج خانه، مبلغی را برای خرید کتاب در اختیار بچه‌ها قرار می‌داد. وقتی حاج‌کاظم تصمیم گرفت وارد حوزه علمیه شود، حدیقه‌خانم با گرفتن وام قرض‌الحسنه کتاب و لوازم درسی او را فراهم کرد و از 7ـ 8 تومانی که خرجی ماهانه خانه بود، هر ماه یک تومان برای پس دادن این وام و 3 تومان برای هزینه کلاس زبان خارجی جابر پرداخت می‌کرد.

خدمت به مدارس و دانش‌آموزان در لباس روحانیت
حاج کاظم قربان‌‌نسب بیان و کلامی گیرا دارد و متواضعانه و همراه با ادب و متانت صحبت می‌کند. همین شیوه سخنوری سبب شده در مدارس فعالیتی موفق و مؤثر داشته باشد و با نسل جوان به خوبی ارتباط برقرار کند. حاج کاظم از دوران کودکی در خلق و خو و شخصیت، نشانه‌هایی از گرایش به لباس روحانیت را داشت و بسیاری از نزدیکان پیش‌بینی می‌کردند او این لباس را برای خدمت انتخاب می‌کند. حاج کاظم در دوران دبیرستان مسئولیت بسیج دانش‌آموزی و انجمن اسلامی مدرسه را برعهده داشت و در این مسیر با مشکلات و دغدغه‌های نوجوانان آشنا شد. او احساس می‌کرد در لباس روحانیت می‌تواند به نسل جوان خدمت کند و در رفع مشکلات همراهشان باشد. حاج کاظم پس از پایان تحصیلاتش در مقطع دیپلم از حاج شعیب ثیابی برای پیوستن به حوزه مشورت خواست و وقتی موافقت و استقبال او را دید سال 1374 وارد حوزه علمیه شد. او از سال 1380 در مدارس مناطق مختلف تهران و به‌ویژه منطقه 17 خدمت می‌کند و گفت‌وگویش با زبان دل دانش‌آموزان، سبب ایجاد ارتباط مناسب او و نوجوانان شده است. حاج کاظم با قدرشناسی خاصی از زحمات پدر و مادر یاد می‌کند و موفقیت و شناخت خود از راه و بیراهه را نتیجه تربیت دینی آنها می‌داند. او درباره ویژگی‌های اخلاقی مادرش می‌گوید: «حاج خانم نسبت به رعایت حجاب خودش و خواهرانم بسیار مقید بود و ما را به خدمت خانواده شهدا و احترام به روحانیون و معلمان سفارش می‌کرد.









ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code