منطقه 17

من یکی از 5 شهروند ارشد تهرانم

نویسنده: رابعه تیموری
حاج «خلیل نادری» 7 بهار دیگر را که پشت سر بگذارد، یک قرن زندگی را تجربه کرده است. حاج‌خلیل سینه‌ای پر از علم و مثل و حکایت دارد و پیرمردی خوش‌صحبت، مهربان و مهمان‌نواز است...
1396/08/23
  حاج «خلیل نادری» 7 بهار دیگر را که پشت سر بگذارد، یک قرن زندگی را تجربه کرده است. حاج‌خلیل سینه‌ای پر از علم و مثل و حکایت دارد و پیرمردی خوش‌صحبت، مهربان و مهمان‌نواز است. او در طول عمر پربارش شاهد اتفاقات زیادی بوده و دوران جنگ جهانی دوم که ایران به اشغال متفقین درآمده، با خاطرات روزهای جوانی او گره خورده است. حاج‌خلیل و همسرش «‌‌نازبانو رئیسی» از زوج‌های جهاندیده محله قلعه‌مرغی و کهنسال‌ترین شهروندان منطقه هستند و «محمد نجفی» شهردار تهران، از حاج‌خلیل در جریان پیاده‌روی اعضای کانون سالمندان، به‌عنوان یکی از 5 شهروند ارشد پایتخت تجلیل کرده است. گزارش زیر روایت گوشه‌ای از زندگی این پدربزرگ و مادربزرگ دوستداشتنی منطقه است.

روزهایی که ایران در اشغال روس و انگلیس بود
حاج «خلیل نادری» و همسرش اهل طالقان هستند و مانند همه سفیدموهای این خطه، در کوران مشکلات زندگی پخته و آبدیده شده‌اند. حاج‌خلیل از کودکی برای به دست آوردن نان حلال عرق ریخته است. او تعریف می‌کند: «تا 15 سالگی در طالقان کشاورزی می‌کردم. مادرم راه و رسم زندگی را به من نشان داد. آن زمان در ‌آبادی ما فقط 3 بانو سواد قرآنی داشتند که مادر من باسوادترین آنها بود. او قرآن را از حفظ می‌خواند و ما را هم به خواندن آن تشویق می‌کرد. من کنار مادرم باسواد شدم و با آنکه به مدرسه نرفتم توانستم امتحان کلاس ششم ابتدایی را با موفقیت بگذرانم.» خرید و فروش اجناس مختلف کار و کسب پدر حاج‌ خلیل بوده است: «در زمان جنگ جهانی بیشتر مناطق ایران در اشغال نیروهای روس و انگلیس بود و فقط تهران و اطراف آن از حمله آنها در امان مانده بود. آن زمان از باکو و آذربایجان شرقی با کشتی لوازم مختلف را به کشور ما می‌آوردند و شلتوک برنج را با خود می‌بردند. پدرم از اسکله کشتی لوازم ضروری زندگی مردم را با قاطر به تهران می‌آورد و وسایلی را که از تهران می‌خرید، در شهرهای مختلف می‌فروخت.» حاج‌خلیل هم وقتی به سنین جوانی می‌رسد، به خرید و فروش و معامله برنج و ارزاق دیگر مشغول می‌شود. او از شمال کشور، برنج به قزوین می‌برد و وسایلی که تجار شهرهای مختلف به قزوین می‌آوردند، برای فروش به شمال می‌برد.

حضور بیگانگان و زندگی سخت مردم
حاج‌خلیل می‌گوید: «دروازه قزوین را هر روز پیش از غروب آفتاب می‌بستند و ما اگر پس از تاریک شدن هوا به دروازه می‌رسیدیم باید تا صبح پشت دروازه منتظر می‌ماندیم.» حاج‌خلیل دوران اشغال ایران در جنگ جهانی دوم را به یاد دارد و از زندگی سخت مردم خاطرات زیادی دارد: «آن زمان سربازان روس و انگلیس آزادانه در شهرهای مختلف کشور رفت‌وآمد می‌کردند و مردم برای کار مجبور بودند به شهرهای دور از دسترس اشغالگران بروند. بسیاری از مواقع سفر کسی که برای کار به شهر غربت می‌رفت سال‌ها طول می‌کشید و در آن مدت خانواده‌اش با کشاورزی، باغداری و بافت قالی و قالیچه زندگی‌شان را اداره می‌کردند. در سال‌های جنگ و اشغال ایران، «منات» که اسکناس کشور شوروی بود، در خرید و فروش استفاده زیادی می‌شد.» پیرمرد جهاندیده محله قلعه‌مرغی با «‌‌نازبانو رئیسی» ازدواج می‌کند و به تهران می‌آید. او تعریف می‌کند: «چون تصدیق کلاس ششم را داشتم سال 1334 من را در تسلیحات ارتش و 2 سال بعد در دانشگاه علوم پزشکی تهران به‌عنوان نگهبان بیمارستان روزبه استخدام کردند.»

تربیت 9 فرزند صالح
حاج‌خلیل معتقد است جوانان امروزی اگر سختکوش باشند، مسیر زندگی‌شان را پیدا می‌کنند: «بعضی‌ها می‌گویند حالا زندگی سخت شده. مگر قدیم آسان بود؟ من هر روز تا غروب در بیمارستان کار می‌کردم و وقتی به خانه می‌آمدم کفش‌های مردانه می‌دوختم. سال‌های آخر خدمتم در یک بنگاه معاملات ملکی هم کار می‌کردم.» حاج ‌خلیل و همسرش 9 فرزند تربیت کرده و آنها را سرو سامان داده‌اند. او می‌گوید: «قدیم برپا کردن جشن عروسی یک کار شاق بود و اگر کسی تخته زمین یا حق آب کشاورزی از پدرش به ارث برده بود، برای به راه انداختن مجلس می‌فروخت.» خانواده نادری سال 1339 به منطقه آمدند و در محله باغ خزانه ساکن شدند: «وقتی اینجا آمدم این همه جمعیت و خانه و مغازه وجود نداشت. کوچه و خیابان‌ها خاکی بودند و کسانی که دستشان به دهانشان می‌رسید از کالسکه برای رفت‌وآمد استفاده می‌کردند. بعدها اتوبوسی به اینجا آمد که سقف و طاق توری و 4 صندلی داشت. چادری برزنتی هم روی سقف بود که اگر برف و باران می‌بارید، روی طاق توری می‌کشیدند.»

4 اصل طلایی سلامتی
حاج‌نادری یک سال بعد از سکونتش در باغ خزانه، در منزلش هیئت عزاداری «‌‌پیروان علی‌بن ابیطالب(ع)‌» را تشکیل داده است. او مداح و نوحه‌خوان مجالس میلاد و عزاداری ائمه(ع) است و سال‌ها مسئولیت اداره هیئت‌های پیروان علی‌بن‌ابیطالب(ع) و هیئت انصارالحسین(ع) را برعهده داشته است. تلاوت قرآن شیرین‌ترین سرگرمی حاج‌خلیل است و تا چند سال پیش که سوی چشم‌هایش کم نشده بود، بچه‌ها و نوه‌ها هر وقت به دیدار پدربزرگ می‌رفتند، رحل قرآن را مقابلش می‌دیدند. حاج‌خلیل راز و رمز سلامتی و طول عمرش را در رعایت چند نکته طلایی می‌داند: «همیشه مواظب غذایم بودم و شیرینی کم می‌خوردم. سیگار را ترک کردم و همه عمرم را با کار و زحمت گذراندم. در عمل به وظایف دینی‌ام کوشا بودم و از کودکی ادای فریضه نماز و تلاوت قرآن اصل اساسی برنامه زندگی‌ام بود.»

پدربزرگ و مادربزرگ محله
بانو رئیسی 5 سال از همسرش کوچک‌تر است. او هم مانند حاج‌خلیل حافظه‌ای سرشار از شعر و غزل دارد. نازبانو خاتون مانند همه بانوان طالقانی در نوجوانی کدبانویی تمام‌عیار بوده و از کشاورزی و آبیاری تا بافت قالی و جاجیم هنر و مشغله کاری‌اش بوده است. گلدوزی از هنرهای مورد علاقه نازبانوخاتون است و تابلوهای زیبای او زینت‌بخش منزل فرزندانش است. او این روزها توان جسمی و سلامتی گذشته را ندارد، اما روی تخت بیماری هم هیچ‌وقت لبخند از لبانش دور نمی‌شود. حاج‌خلیل و نازبانوخاتون پس از سال‌ها زندگی مشترک، احترام و محبت زیادی به هم دارند و دلخوشی روزهای پیری و کهنسالی‌شان گذراندن وقت در کنار 18 نوه و 7 نتیجه شیرین‌زبانشان است. آنها از مدتی پیش به محله قلعه‌مرغی نقل مکان کرده‌اند. حاج‌خلیل و همسرش برای اهالی محله همسایه‌هایی پرحرمت هستند که تا وقتی توان کمک و خدمت داشتند، برای بازکردن گره از کار بندگان خدا هر‌کاری از دستشان برمی‌آمد، دریغ نمی‌کردند و هنوز هم به‌عنوان پدربزرگ و مادربزرگ تجربیاتشان را در اختیار جوانان محله می‌گذارند.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code