منطقه 17

نمای نزدیک با مادران ایثار

نویسنده: رابعه تیموری
شبیه هیچ‌کدام از آدم‌های فیلم‌هایش نیست، اما اگر همه فیلم‌هایش از «رابطه» تا «زیر سقف دودی» را کنار هم بگذاریم، جورچین شخصیت بانوی درخشان سینمای ایران کامل می‌شود...
1395/12/24
  شبیه هیچ‌کدام از آدم‌های فیلم‌هایش نیست، اما اگر همه فیلم‌هایش از «رابطه» تا «زیر سقف دودی» را کنار هم بگذاریم، جورچین شخصیت بانوی درخشان سینمای ایران کامل می‌شود. بانویی که با نگاهی مادرانه به گوشه و کنار زندگی مردم کشورش نگاه می‌کند و خوب می‌داند دردشان را چطور به تصویر بکشد. «پوران درخشنده وقتی وصف دارالشهدای محروم و نجیب پایتخت را از زبان ما شنید، وعده کرد پس از رساندن فیلم زیر سقف دودی به جشنواره فیلم فجر، به اینجا سری بزند. گمان می‌کردیم قول بانوی پرآوازه سینمای کشور لابه‌لای مشغله‌هایش گم شود اما پس از پایان جشنواره، در حالی که سیمرغ بلورین دیگری به مجموعه افتخاراتش افزوده شده‌بود، متواضع‌تر و مصمم‌تر از گذشته دعوتمان را برای دیدار از منطقه پذیرفت. او دلش می‌خواست در آستانه سال نو به مادران قهرمانان دارالشهدا، ادای احترام کند و سالروز تجلیل از مادران شهدا بهترین بهانه تدارک این دیدار بود. وقتی با مادر شهید «مسعود عسکری»، شهید مدافع حرم محله ابوذر تماس گرفتیم و خواستیم که میزبان مهمان ویژه ما باشد، به گرمی استقبال کرد. به همین دلیل سه‌شنبه گذشته همراه پوران درخشنده، مهمان مادر شهید عسکری بودیم و مادران شهیدان «عبدالله حیدری»، «محمدعلی قزلباش» و مادر همسر شهید «حسین صمدی» هم در این مهمانی صمیمانه و متفاوت حضور داشتند. گزارش زیر نقل این دیدار و بازدید درخشنده از منطقه است.

اینجا منطقه‌ای اصیل است
صبح زود از منزلش در شهرک غرب راه افتاده و حدود ساعت 9 و نیم خبر می‌دهد که جلو دفتر نشریه منتظر است. بعد از ظهر باید به جزیره کیش سفر و در مراسم اختتامیه دومین جشنواره فیلم کوتاه موج شرکت کند. می‌گوید: «به احترام خانواده‌های شهدای منطقه، برنامه‌هایم را تنظیم کردم که امروز حتماً به دیدارشان برویم.» چهره‌اش را در هر همایش و برنامه تلویزیونی آرام و خندان دیده‌بودیم، اما حالا که او را از نزدیک و بدون پرده شیشه‌ای تلویزیون می‌بینیم، لبخند گرم و لحن پر از آرامشش دلنشین‌تر و دوست‌داشتنی‌تر به نظر می‌رسد. فقط به قصد دیدار با خانواده شهدا از آن سر شهر به اینجا آمده، اما حیف است خانم کارگردان رنج‌ها و زیبایی‌های دیگرمحله‌های ما را ندیده، بگذارد و برود. از او می‌خواهیم که با هم گشتی در منطقه بزنیم و قول می‌دهیم این بازدید زیاد طولانی نشود تا سر موقع به مراسم اختتامیه کیش برسد. «پوران درخشنده» چندان با منطقه غریبه نیست و در سال‌های قبل از انقلاب به این گوشه جنوبی شهر آمده‌است. او می‌گوید: «اینجا یک منطقه اصیل است و وجود مکان‌هایی مثل مسجد ابوذر و حرم امامزاده حسن(ع) در هویت آن نقش زیادی دارند.» حرم امامزاده حسن(ع) نقطه شروع گشت‌وگذار ما می‌شود. با اینکه هنوز ساعات اولیه صبح است، زائران پیر و جوان زیادی در صحن حرم یا کنار مزار شهدای گمنام مشغول دعا و زیارت هستند. درخشنده هم کنار مزار شهدای گمنام می‌نشیند و در حالی که نگاهش روی نوشته‌های سنگ مزار است، فاتحه‌ای می‌خواند. وقتی از حرم بیرون می‌رویم، خانم جوانی که دست به سینه مقابل حرم ایستاده، با دیدن چهره آشنای بانوی کارگردان، گل از گلش می‌شکفد: «سلام خانم درخشنده. من عاشق فیلم‌های شما هستم...» بانوی زائر ساکن محله‌های اینجا نیست و هر سه‌شنبه برای شرکت در مراسم دعای توسل به حرم امامزاده‌حسن‌(ع) می‌آید.

اینجا باید دیده شود
دیدن دامن‌های گلدار و رنگی که روی دیوار فروشگاه‌های ضلع جنوبی بازار پوشاک منطقه آویخته شده و با وزش باد، پیچ ‌و تاب می‌خورد، خانم درخشنده را سر ذوق می‌آورد: «چقدر لباس‌های این بازار قشنگند.‌» پیش از این گذر او به بازار پرزرق و برق و پرآوازه مبل یافت‌آباد افتاده، اما نمی‌داند این بازار نزدیک و پهلو به پهلوی بازار امامزاده حسن(ع) قرارگرفته‌است: «چقدر این 2 بازار به هم نزدیکند.» صحبت از آثارش، بحث را به فیلم چهارشنبه‌سوری می‌کشاند که 40سال پیش درباره آیین‌های چهارشنبه آخر سال ساخته‌است. وقتی می‌شنود اینجا شب چهارشنبه‌سوری صدای ‌ترقه و بمب دستی‌‌های خطرناک گوش فلک را کر می‌کند و از مراسم و سنت‌های زیبای اقوام مختلف ساکن منطقه خبری نیست، با تأسف می‌گوید: «ما رسوم زیبایی داریم که این شب را به یادماندنی می‌کند، چرا باید آنها را کنار بگذاریم و کارهایی انجام دهیم که فقط باعث ترس و وحشت دیگران می‌شود؟‌» برای خانم درخشنده با وجود پادرد زیاد، راه‌رفتن و حتی سوار و پیاده‌شدن از ماشین سخت است. امادرددل ما درباره سرنوشت تنها سینمای منطقه که با وجود تجهیزات به روز و پیشرفته، به محل برگزاری جلسات و همایش‌های فرهنگی منطقه تبدیل شده، بانوی کارگردان را مشتاق می‌کند آنجا را ببیند. وقتی به سینما بهاران می‌رسیم، برنامه‌ای ویژه خانم‌ها در حال برگزاری است. درخشنده از اینکه کمبود بودجه و ماه‌ها روی پرده ماندن یک فیلم بدون گیشه و تماشاچی، تنها سالن سینمای منطقه را به تعطیلی کشانده، بسیار تأسف‌ می‌خورد. جوانانی که در آن ساعت روز گوشه بوستان زیبا و باصفای بهاران نشسته‌اند و با بی‌خیالی سیگار دود می‌کنند از چشمان تیز سازنده مستند تکان‌دهنده «شوکران» دور نمی‌ماند و با افسوس می‌گوید: «ببینید این جوانان با چه ولعی سیگار پک می‌زنند... این منطقه خیلی احتیاج دارد به دیده‌شدن. اینجا جوانان زیادی دارد و اگر برای ساخت و رونق دادن به مراکز فرهنگی مثل فرهنگسرا و سینما سرمایه‌گذاری شود، آنها کمتر به طرف تفریحات ناسالم می‌روند.»


40 سال فعالیت هنری
7 فروردین سال 1396، پوران درخشنده، شصت‌وششمین سال زندگی‌اش را آغاز می‌کند. این بانوی هنرمند کرمانشاهی، نویسنده، تهیه‌کننده و کارگردان سینماست و در رشته سینما با گرایش کارگردانی از مدرسه عالی تلویزیون فارغ‌التحصیل شده‌است. سال 1354 در سازمان صدا و سیما مشغول کار شده و دارای نشان درجه یک هنری معادل دکترا از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. درخشنده عضو انجمن‌های فیلمسازان زن و کارگردانان مستقل آمریکا و مرکز بین‌المللی فیلم کودکان و نوجوانان یونسکو است.

 با زبان هنر درددل مردم را می‌گویم
صحبت‌های او داغ دل ما را از ریشه دواندن اعتیاد در زیر پوست محله‌ها تازه می‌کند و برایش از دردسرهای جاخوش کردن خط آهن در قلب منطقه می‌گوییم و زیرگذرهای حریم ریل که پناهگاه امن کارتن‌خواب‌ها و معتادان شده‌است. بانوی فیلمساز هم که سرش درد می‌کند برای پیدا کردن این رگه‌های درد شهر و مردم، مسافرت و تنگی وقتش را فراموش می‌کند و می‌گوید: «برویم این جاها را ببینیم.» معماری عجیب و راهروهای پرپیچ و تاب زیرگذرهای پیاده‌رو حریم ریل برای درخشنده تعجب‌آور است: «این زیرگذرها بهترین جا برای مخفی‌شدن معتادان و افراد بی‌خانمان است.» دوده و سیاهی از سر و کول دیواره‌ مسیر اتصال تونل زیرگذر به خیابان، بالا رفته و به خوبی گویای اتفاقاتی است که هر شب در این گوشه شهر می‌افتد. او با دیدن حریم یکه تازی قطار می‌گوید: «وجود چنین محل‌هایی در داخل شهر و محل زندگی مردم، آسیب‌هایی مثل اعتیاد را در دامن خود پرورش می‌دهد.» دیگر وقت آن رسیده که از او بخواهیم که به داد دل اهالی دارالشهدای پایتخت برسد و با هنر و توانایی‌اش، سریع‌تر و نافذتر از کاغذبازی‌های اداری معمول نهادهای مسئول، تقاضای مردم برای تسریع ساماندهی حریم راه‌آهن را به گوش بالادستی‌ها برساند. او هم از این پیشنهاد استقبال می‌کند و می‌گوید: «اگر موقعیتی برای فیلمسازی در اینجا پیش آید، حتماً از آن استفاده می‌کنم تا از زبان هنر سینما این مشکلات عنوان شود.» ساعت حدود 10 و نیم است و باید زودتر به منزل شهید عسکری برویم تا فرصت کافی برای دیدار و گفت‌وگو باقی باشد. در مسیر حرکت به سوی خیابان شهید فتحی و منزل شهید، از مقابل پل قلعه‌مرغی می‌گذریم. زیر پل تعداد زیادی از کارگران فصلی جمع شده‌اند تا شاید کسی به کارگر احتیاج پیدا کند و سراغ‌شان بیاید. چهره‌ فقر که از پشت صورت‌های زمخت و نگاه‌های نگرانشان پیداست، درخشنده را یاد یکی از مصاحبه‌شوندگان مستند شوکران می‌اندازد: «وقتی درباره اعتیاد فیلم می‌ساختم، به جوان معتادی برخوردم که برای سیر کردن خانواده‌اش کار می‌کرد. به این جوان گفته بودند اگر مواد مصرف کنی، انرژی‌ات چند برابر می‌شود و می‌توانی دوشیفت کار کنی. او روزی 18 ساعت کار می‌کرد.» او در تحقیقاتش به این نتیجه رسیده که فقر اقتصادی به اندازه فقر فرهنگی در تمایل به سوء‌مصرف موادمخدر نقش دارد.

مادرها، عشق و شجاعت را در شهدا می‌پرورند
حدود ساعت 11 با مادران شهید وعده دیدار داریم و تقریباً سر موقع می‌رسیم. مقابل منزل شهید مسعود عسکری، صورت خندان شهید که روی پلاکارد نقش بسته، به ما خوشامد می‌گوید. با بازشدن در خانه، نگاهمان به چهره متین و مهربان مادر شهید گره می‌خورد. در طبقه اول ساکن هستند، اما طی کردن همان چند پله هم برای خانم درخشنده چندان آسان نیست. همان‌طور که از پله‌ها بالا می‌رود، مشغول احوالپرسی و خوش‌وبش با مادر شهید می‌شود. قرار است مادر چند شهید دفاع‌مقدس هم در این مهمانی حضور داشته‌باشند. مادر شهید «محمدعلی قزلباش» زودتر از ما به منزل مادر شهید عسکری رسیده. خانم درخشنده همین که وارد آپارتمان نقلی خانواده شهید عسکری می‌شود، با لحنی صمیمانه می‌گوید: «این خانه چقدر حس خوبی دارد، اینجا پر از عشق است.» هنوز هم مثل نخستین روزهایی که مسعود شهید شده‌بود، تمام در و دیوار خانه پر از عکس‌ها و تصاویر قد و قامت رعنای اوست.

میزبان مهربان
 سالن پذیرایی کوچک منزل شهید، به شکل سنتی فرش شده و مبلمان داخل آن نچیده‌اند. خانم کارگردان روی نیم پله کنار پذیرایی می‌نشیند و می‌گوید: «وارد اتاق که شدم، با خودم گفتم من که نمی‌توانم روی زمین بنشینم،‌ ای کاش سکویی، چیزی بود که روی آن می‌نشستم و همین که سر چرخاندم، دیدم این نیم پله کنار من است. نمی‌دانم، احساس عجیبی پیدا کردم.» درخشنده حس دلتنگی را از نگاه‌های نجیبانه مادران شهدا خوانده و با همدردی می‌گوید: «زنان ما از اول انقلاب حضورشان را در صحنه اعلام کردند. مادران روحیه عشق‌ورزی به هدف‌های بزرگ را به بچه‌ها آموخته‌اند. مادران آرامشی در فرزندانشان به وجود آوردند که بتوانند با جان و دل برای آرمانش مبارزه کنند و حتی جانشان را در این راه بدهند. واقعاً وجود مادرانی مانند شما که چنین انرژی‌های مثبت انسانی در وجودشان نهفته‌است، باعث افتخار ماست.»

درددل‌های مادرانه
مادر شهید قزلباش که ساکت و بی‌صدا روی نیم پله و کنار درخشنده نشسته، نرم نرمک و با لهجه آذری شیرین‌اش شروع به صحبت درباره فرزندش محمدعلی می‌کند: «محمدعلی خیلی بچه خوب و مهربانی بود، من هیچ‌وقت اذیتی از او ندیدم. از بچگی یا در مسجد بود یا راهپیمایی و تظاهرات. خیلی بچه بود که رفت جبهه. می‌گفتم محمدعلی بزرگ‌تر که شدی برو، می‌گفت مادر! امام(ره) گفته همه از کشور دفاع کنند. درس و مدرسه‌اش را گذاشت و رفت.» مادر شهید عسکری حسابی هوای مسعودش را کرده و کلمه کلمه‌اش بوی دلتنگی مادرانه می‌دهد: «مسعود از بچگی زبر و زرنگ بود. همه چیز را هم زود یاد می‌گرفت. دانشجوی الکترونیک بود، ولی درسش را رها کرد تا خلبانی یاد بگیرد. در رشته کیک‌بوکسینگ ورزش می‌کرد، مدرک راپل، صخره‌نوردی، غواصی و کوهنوردی را هم گرفته بود. نه زمین آرام و قرار داشت نه دریا و نه آسمان. خیلی هم اعتقادات محکمی داشت. او عاشق حضرت زینب(س) بود و برای دفاع از حرم حضرت جانش را فدا کرد.»

 مادران با فرزندان‌شان شهید می‌شوند!
مادر به در و دیوار خانه‌ نگاه می‌کند و می‌گوید: «من حضور مسعود را در خانه حس می‌کنم. پارسال نزدیک عید در حالی که مادرم در کما بود و حال خوشی نداشتم، شروع به خانه‌تکانی کردم. مسعود خیلی پسر تمیزی بود و تا وقتی شهید نشده ‌بود، او در و دیوار را می‌شست و کارهای سخت خانه‌تکانی عید را انجام می‌داد. پارسال هم انگار او کنارم بود که با وجود دیسک کمر و حال روحی بد، بدون آنکه ذره‌ای خسته شوم، خانه را تمیز کردم.» مادر که از بی‌قراری و دلواپسی‌هایش برای مسعود و حسش در زمان شهادت او تعریف می‌کند، درخشنده می‌گوید: «با این ارتباط روحی که میان شما و فرزندتان وجود داشته، طبیعی بوده که لحظه شهادتش را حس کنید.» مادر شهید قزلباش که داغ 30 ساله‌اش تازه شده، می‌گوید: «این لحظه‌ها نفس مادرها قطع می‌شود، می‌میرند و دوباره زنده می‌شوند. من همان وقتی که محمدعلی تیر خورد، قشنگ این لحظات را فهمیدم.»

یک برگ سبز و سرخ
اختلاطمان که گل می‌اندازد، زنگ خانه به صدا درمی‌آید. مادر شهید عبدالله حیدری و مادر همسر شهید حسین صمدی مهمانان تازه وارد هستند. مادر همسر شهید صمدی چهره‌ای رنج‌کشیده دارد. او با لرزشی که در صدایش نشسته از بیقراری دامادش برای شهادت می‌گوید. خانم کارگردان با لذت حرف‌های دل پردرد مادران شهدا را گوش می‌کند و آنها هم گرم اختلاط با این مهمان عزیز شده‌اند. اما نزدیک شدن به ساعت 12 قرارمان با درخشنده را یادآوری می‌کند که قول داده‌ایم حواسمان به برنامه‌ مسافرت او باشد. وقتی جمع مادران داغدار را ترک می‌کنیم، درخشنده رو به مادر شهید عسکری می‌گوید: «خیلی خوب شد که امروز به اینجا آمدم. واقعاً با دیدار شما انرژی روحی گرفتم.» خداحافظی او با مادر شهیدان شبیه کسانی است که سال‌ها همدیگر را می‌شناسند. بانوی پرافتخار سینمای ایران، در بدرقه ما و میزبان‌مان منطقه را ترک می‌کند، در حالی که یک خاطره زیبا به آخرین برگ‌های زندگی‌مان در سال 1395 گره زده‌است.




ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code