منطقه 17

28 سـال پرستاری از فرزند معلول

نویسنده: سمیه زرکوب
همان ضرب‌المثل قدیمی که می‌گوید همسایه از قوم و خویش هم به آدم نزدیک‌تر است، درباره زندگی بانوی سالمند و نیازمند ساکن کوچه ارژنگیان و دختر معلولش صدق می‌کند...
1395/10/14
 همان ضرب‌المثل قدیمی که می‌گوید همسایه از قوم و خویش هم به آدم نزدیک‌تر است، درباره زندگی بانوی سالمند و نیازمند ساکن کوچه ارژنگیان و دختر معلولش صدق می‌کند. «پریچهره طاووسی» که همسایه‌ها او را به نام اشرف خانم می‌شناسند، سال‌هاست با فقر و نداری و مشکل معلولیت دخترش به سختی روزگار می‌گذراند و اگر کمک‌ها و نوعدوستی زنان همسایه نبود، طبعاً زندگی برای این مادر و دختر به مراتب سخت‌تر هم می‌شد. اغلب همسایه‌های اشرف خانم این روزها تلاش می‌کنند هوای این مادر و دختر را داشته باشند. از تهیه و فرستادن غذا در وعده‌های مختلف به خانه این پیرزن گرفته تا اهدای پوشاک و لوازم خانگی که خود نیاز ندارند. اشرف خانم از همسایه‌ها رضایت دارد. هر چند، وقتی با خود خلوت می‌کند ناراحت است که باعث زحمت همسایه‌ها می‌شود. معتقد است همه مشکلات زندگی او و دختر معلولش که نباید روی دوش همسایه‌ها باشد. با این حال،‌کاری از دستش برنمی‌آید و با کمک‌ همسایه‌ها زندگی خود و دختر معلولش را می‌گذراند.

همسایه نیازمند، صدر‌نشین مراسم همسایه‌هاست
نحوه زندگی اشرف خانم و دختر معلولش برای اغلب زنان ساکن در کوچه ارژنگیان محله امامزاده حسن(ع) آشناست. برخی از همسایه‌ها وقتی غذا درست می‌کنند سهم اشرف خانم و دخترش را هم در نظر می‌گیرند و موقعی که غذا آماده شد بشقاب غذای کنار گذاشته شده را برای این همسایه به در خانه‌اش می‌برند. اغلب آنها اطلاع چندانی از جزئیات زندگی و مشکلات اشرف خانم و دختر معلولش ندارند و فقط در همین حد می‌دانند که آنها به تنهایی در خانه‌ای قدیمی و کوچک و با تنگدستی زندگی می‌کنند. برای همین تا آنجایی که از دست‌شان بر می‌آید سعی می‌کنند در حد توان خود به این همسایه کمک کنند. شاید برای همین است که تقریباً همه زنان همسایه در کوچه ارژنگیان و حتی کوچه‌های همجوار وقتی مراسمی داشته باشند قبل از همه، اشرف خانم را دعوت می‌کنند و او هم با روی باز دعوت همسایه‌ها را قبول می‌کند، می‌رود و موقع برگشتن، غذای سهم دخترش را هم با خود به خانه می‌آورد.

همه زندگی اشرف خانم
با راهنمایی یکی از زنان همسایه به دیدار اشرف خانم می‌رویم. وقتی متوجه می‌شود از همشهری محله آمده‌ایم تا درباره مشکلات زندگی‌اش گزارش تهیه کنیم، با امیدواری در را به رویمان باز و تعارف می‌کند داخل شویم. در خانه کوچک است و به کوچه ماشین‌رو ارژنگیان باز می‌شود. در به راهرو باریک و تاریکی باز می‌شود که دوسوی آن را برخی اشیای قدیمی پر کرده است؛ اشیای فرسوده‌ای که قسمتی از لوازم منزل اشرف خانم را تشکیل می‌دهد. یک دستگاه یخچال قدیمی در همان ابتدای راهرو است که عبور از این راهرو باریک را به مراتب سخت‌تر می‌کند. سمت چپ، در کوچکی به اتاق کوچکی باز می‌شود که اشرف خانم با انواع پارچه‌ها و پتو اطراف در را پوشانده تا به قول خودش سرما وارد خانه نشود. داخل اتاق هم تاریک است. تنها پنجره اتاق هم با پتوهای کهنه پوشانده شده تا جلو ورود سرما از این قسمت هم گرفته شود. کف اتاق با زیلو و چند پتو کهنه دیگر پوشانده شده تا به این شکل، نمای عمومی اتاق شکل گیرد. در قسمتی از اتاق، دختر معلولی نشسته که با ورود مادرش و مهمان‌های همراه او به هیجان می‌آید و تلاش می‌کند واکنش دهد، اما قادر نیست و فقط حرکاتی دارد که نشان از معلولیت بالای او دارد. این همه زندگی اشرف خانم است.

همسایه‌ها چراغ خانه‌ام را روشن نگه داشته‌اند
وقتی قرار می‌شود اشرف خانم از زندگی‌اش بگوید، او ماجراهای زندگی خود از سال 1367 تعریف می‌کند که روزگار روی سخت خودش را به این خانواده نشان داده و او مجبور شده به تنهایی بچه‌هایش را بزرگ کند. می‌گوید: «اسم من در شناسنامه، پریچهره طاووسی است، اما همسایه‌ها اشرف خانم صدایم می‌کنند. سال‌هاست در این خانه زندگی می‌کنم. مشکلات زندگی من و دخترهایم از زمانی شروع شد که مجبور شدیم بدون سرپرست زندگی کنیم. آن هم با این معلولیت دخترم که توان راه رفتن ندارد و از نظر روحی هم مشکل دارد.» دختر اشرف خانم 25 ساله و اسمش «کبری حسینی» است. توان حرکتی ندارد و تقریباً همه امور زندگی‌اش با مادر است. آن هم مادری که خودش در مرحله سالمندی است، اما برای دخترش کم نمی‌گذارد و همیشه حواسش به این دختر معلول هست و سال‌هاست از این دختر معلول پرستاری می‌کند. اشرف خانم می‌گوید: «همسایه‌ها کمکم می‌کنند و نمی‌گذارند خیلی سختی بکشم، اما هرچه سنم بالاتر می‌رود، مشکلات زندگی‌ام هم به مراتب بیشتر می‌شود.» اهالی و خیران برای دستگیری از این خانواده با شماره 51024337 (دفتر همشهری محله 17) تماس بگیرند.

از نگاه همسایه‌ها
پول نداشت برق خانه را روشن کند

«فاطمه گیویان» یکی از همسایه‌های اشرف خانم است که دورادور حواسش به مشکلات زندگی این همسایه هست. او می‌گوید: «قبلاً شب‌ها لامپ خانه را روشن نمی‌کرد تا فیش برق برایش صادر نشود. قدرت پرداخت همان مقدار کم، به اندازه یک لامپ را هم نداشت. همسایه‌ها کمکش کردند. الان هم اکثر شب‌ها زود برق‌ها را خاموش می‌کند.»

اینجا همه هوای هم را دارند
«زینب کریم‌پور»، یکی دیگر از بانوان هم‌محله‌ای است که از نزدیک شاهد مشکلات زندگی اشرف خانم است. او می‌گوید: «اینجا همسایه‌ها تا آنجا که بتوانند هوای همدیگر را دارند. من هم هرچه از دستمان برآید کمک می‌کنم. بیشتر وقت‌ها موقعی غذا درست می‌کنم، سهم اشرف خانم و دخترش را هم در نظر می‌گیرم.»

همه حواس‌مان هست
«محدثه امانی» از دیگر بانوان ساکن کوچه ارژنگیان است که می‌گوید همیشه حواسش به اشرف خانم و دختر معلولش هست. او می‌گوید: «در این کوچه اگر کسی سفره نذری یا روضه داشته باشد، اول از همه اشرف خانم را دعوت می‌کند. چون دخترش معلول است و نمی‌تواند از خانه بیرون بیاید، سهم غذایش را هم کنار می‌گذاریم و برایش می‌فرستیم.»

نیاز فوری خانواده
بخاری برای غلبه بر سرما

سرمای هوا و نبود بخاری که بتواند تنها اتاق خانه اشرف خانم و دخترش را گرم کند، این روزها دغدغه اصلی این خانواده کوچک است. اشرف خانم می‌گوید: «از طرف یک مرکز خیریه‌ برایم خواروبار آورده‌اند و مشکلی در این زمینه نداریم، اما بخاری نداریم و اگر کسی در این زمینه کمک کند، من و دخترم از سرما اذیت نمی‌شویم.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code