منطقه 19

جایی برای دورهمی همسایه‌ها

نویسنده: مینا جوانفرد
کلاه پشمی‌اش را روی سرش گذاشته و آرام آرام در کوچه قدم می‌زند. گام‌هایش آرام ولی استوار است. پیر یا جوان فرقی ندارد، هر کسی که پیرمرد خوشروی محله را می‌بیند به نشانه احترام دست به سینه گذاشته و به او سلام می‌دهد. او هم به هر کسی که می‌رسد لحظه‌ای می‌ایستد و احوالپرسی می‌کند...
1395/10/22
 کلاه پشمی‌اش را روی سرش گذاشته و آرام آرام در کوچه قدم می‌زند. گام‌هایش آرام ولی استوار است. پیر یا جوان فرقی ندارد، هر کسی که پیرمرد خوشروی محله را می‌بیند به نشانه احترام دست به سینه گذاشته و به او سلام می‌دهد. او هم به هر کسی که می‌رسد لحظه‌ای می‌ایستد و احوالپرسی می‌کند. از جوان‌ترها حال پدرشان را می‌پرسد و از بزرگ‌ترها حال فرزندان‌شان را. می‌گوید اهل محل باید از حال هم خبر بگیرند و به فکر همدیگر باشند. بیشتر اهالی محله خانی‌آبادنوجنوبی او را می‌شناسند. از قدیمی‌های محله است که 50سالی می‌شود از شهرستان کوهپایه از توابع اصفهان به تهران مهاجرت کرده و حالا در خیابان میعاد جنوبی زندگی می‌کند. حاج «رستم کثیری» را می‌گوییم، معتمد و ریش‌سفیدی که سال‌هاست یک طبقه‌ از خانه‌اش را وقف حسینیه و هیئت امام حسین(ع) کرده است. حسینیه‌ای که به محل دورهمی اهالی تبدیل شده و این روزها میزبان زن و مرد و پیر و جوان است. وقتی سراغ این پیرمرد 72 ساله می‌رویم به گرمی از ما استقبال می‌کند و با خوشرویی از گذشته‌های محله و دغدغه‌هایش برای ما می‌گوید.

اینجا محفل دوستداران اهل بیت(ع) است
برای پیدا کردن خانه‌اش نیازی به پرس‌وجو نیست. وارد کوچه54 خیابان میعاد جنوبی که می‌شویم همان ابتدای کوچه، خانه‌ای نوساز با نمای سنگی توجه ما را به خود جلب می‌کند زیرا بر سردر خانه تابلو بزرگی است که نام هیئت «دیوانگان حضرت زینب(س)» روی آن حک شده است. ساعت حوالی 11 است که به آنجا می‌رسیم. حاج «رستم کثیری» را در کوچه می‌بینیم که به سمت ما می‌آید. با دیدن ما می‌ایستد و ما را به داخل خانه راهنمایی می‌کند. به محض ورود به حیاط، پرچم یا زینب(س) مقابل نگاهمان قرار می‌گیرد. انگار که متوجه نگاه ما شده باشد، می‌گوید اینجا محفل دوستداران راه بانو زینب(س) است. از پله‌ها بالا می‌رویم و به طبقه اول می‌رسیم. «فاطمه حسینی» همسر حاج آقا به استقبال ما می‌آید. خانه‌شان با اینکه نوساز است اما پرده جلو در و پشتی‌های کنار دیوار یاد خانه‌های قدیمی مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها را برای ما زنده می‌کند. همین که می‌نشینیم صحبت‌هایمان از گذشته‌ها شروع می‌شود. پیرمرد از روزهایی می‌گوید که در اصفهان کشاورزی و دامداری می‌کرد اما به دلیل خشکسالی و نبود کار راهی تهران و در بازار مشغول کار می‌شود.

روزگار سختی داشتیم
حاج رستم محکم و با صدایی رسا صحبت می‌کند. با این حال باز هم لحظه‌ای لبخند از روی صورتش محو نمی‌شود. در گوشه‌ای نشسته و در حالی که چای و میوه به ما تعارف می‌کند، از چگونگی آمدنش به این محله می‌گوید: «از خانواده ما برادرم نخستین کسی بود که به تهران مهاجرت کرد و در محله دروازه غار شوش ساکن شد. ما هم وقتی به این شهر آمدیم، غریب بودیم و تصمیم گرفتیم نزدیک او در محله شوش خانه‌ای بگیریم. پس از چند سال خانه‌ها در طرح قرار گرفت و تخریب کردند و ما هم با پول آن در اینجا خانه‌ای خریدیم. آن زمان من در میدان میوه و تره‌بار کار می‌کردم و اینجا را به واسطه رفت‌وآمد به میدان می‌شناختم.» سپس مکثی می‌کند و با تأسفی که در نگاهش موج می‌زند، ادامه می‌دهد: «آن زمان بحبوحه انقلاب بود و پس از آن هم که جنگ شروع شد. مردم به سختی زندگی می‌کردند. آب، برق و گاز نداشتیم و همین امکانات اولیه زندگی را باید به سختی تهیه می‌کردیم. خداراشکر که آن روزها گذشت و حالا آسایش و راحتی برای همه فراهم شده است.»

رزق حلال، شرط کاسبی بود
نگاهمان به دست‌های زبر و پینه‌بسته حاج رستم می‌افتد. دستانش با ما حرف می‌زند. از روزهای سخت کشاورزی و دامداری در اصفهان تا دوره‌گردی و میوه‌فروشی در تهران می‌گوید. روزهایی که در گرما و سرمای طاقت‌فرسا باید گاری میوه را در کوچه‌ها و خیابان‌های محله هل می‌داد تا لقمه‌ای نان حلال را سر سفره خانواده بگذارد. حالا سال‌ها از آن دوران گذشته و بازنشستگی سراغ حاج رستم آمده است. ‌کثیری که سال‌ها در محله‌های مختلف میوه فروخته، از روش کاسبی برخی افراد گله‌مند است: «کاسبی در قدیم با امروز فرق داشت. کاسب، مشتری را فقط به چشم خریدار نمی‌دید و تکریم او را احترام و اعتبار خود می‌دانست. تمام سعی ما بر این بود که مشتری از ما راضی باشد چون به ما یاد داده بودند رزق حلال از خشنودی خریدار به دست می‌آید. برخلاف امروز که برخی مغازه‌دارها فقط به فکر سود بیشتر هستند.»

دعای خیر مادر، برکت زندگی‌ام
«2بار به سفر حج و یکبار هم به کربلا مشرف شده‌ام، اما از خدا می‌خواهم که باز هم به کربلا بروم چون مصیبت سیدالشهدا(ع) و و اصحابش واقعه بزرگی است که در این سفر معنوی بهتر می‌توان آن را درک کرد.» ریش‌سفید محله خانی‌آبادنو این جملات را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «اوایل انقلاب بود که اعلام کردند مردم می‌توانند در حج تمتع ثبت‌نام کنند. تا آن زمان به مکه و سفر زیارتی مشرف نشده بودم اما مادرم همیشه دوست داشت تا به مکه برود. بنابراین تصمیم گرفتم هر طور شده مادرم را به سفر حج ببرم. آن زمان خانه‌ام را در خانی‌آبادنو 150هزار تومان خریده بودم و باید یک سوم این پول را تهیه می‌کردم تا بتوانم همراه مادرم به مکه بروم. با دعای خیر مادر و کمک خداوند این پول جور شد و توانستم مادرم را به آرزویش برسانم.»
در ادامه صحبت‌های حاج رستم، حاجیه خانم «فاطمه حسینی» همسرش ادامه می‌دهد: «آن زمان بچه‌ها کوچک بودند و من نمی‌توانستم با آنها به سفر حج بروم اما پس از آن یک‌بار با هم به سفر حج عمره رفتیم و حاج آقا هر سال مرا به مشهد و زیارت آقا امام رضا(ع) می‌برد. این سفرهای زیارتی حال و هوایی دارد که نمی‌توان توصیف کرد.»

دوست داشتیم صدای یاحسین(ع) در خانه بپیچد
8 سال پیش بود که حاج رستم تصمیم گرفت خانه قدیمی‌اش را از نو بسازد تا قسمتی از آن را در اختیار هیئت محله قرار دهد. وقتی درباره وقف قسمتی از خانه‌اش برای راه‌اندازی هیئت و حسینیه می‌پرسیم، حاجی ترجیح می‌دهد سکوت کند و تنها به چند جمله بسنده می‌کند: «زمانی که این هیئت شکل گرفت، جا و مکان ثابتی نداشت. همیشه از خدا می‌خواستم یاری‌ام کند تا بتوانم مکانی را در اختیار هیئت عاشقان امام حسین(ع) قرار دهم. با لطف خدا بود که توانستم قدمی در این راه بردارم و جایی هرچند کوچک را در اختیار عزاداران حسینی قرار دهم.» زمانی که صحبت هیئت و مجالس قرآن پیش می‌آید، حاجیه خانم لبخندی از روی رضایت می‌زند و می‌گوید: «همیشه در دعاهایم از خدا می‌خواستم که امکانی فراهم شود تا صدای قرآن و نوای یاحسین(ع) در خانه‌ام بپیچد تا ما هم از برکات آن بهره‌مند شویم. خوشبختانه لطف خدا شامل حال ما شد و توفیقی داد که توانستیم این کار را انجام دهیم.»

برپایی مجالس با کمک بچه‌ها و نوه‌ها
خانواده از نگاه معتمد محله ما جایگاه خاصی دارد. وقتی می‌خواهد خودش را معرفی کند، می‌گوید پدر بچه‌هایم هستم. از هر 3دختر و 2 پسرش راضی است و درباره آنها می‌گوید: «الحمدلله بچه‌های خوبی دارم که حواس‌شان به ما هست. پسر بزرگم ازدواج کرده و در همین ساختمان کنار ما زندگی می‌کند. یک پسر مجرد هم دارم که پیش ماست و در کارها به ما کمک می‌کند. دخترها هرکدام سر و سامان گرفته و هر چند روز یک‌بار به ما سر می‌زنند. آخر هفته اینجا جمع می‌شوند و با بچه‌ها و نوه‌ها دور و برمان را شلوغ می‌کنند. ما تمام سعی‌مان را کردیم تا فرزندانمان در مکتب امام حسین(ع) تربیت شوند. خوشبختانه این تربیت در نوه‌هایمان هم مؤثر بوده است. 5 نوه دارم که یکی از آنها با اینکه نوجوان است، اما مداحی می‌کند. بقیه هم تا آنجا که می‌توانند سعی می‌کنند در برگزاری این مجلس سهمی داشته باشند.»

مشکلات را با صبر حل می‌کند
حاجیه خانم «فاطمه حسینی» همسر حاج رستم است. با خوشرویی و صمیمیت با ما صحبت می‌کند: «پدر حاج رستم، دایی من بود و او خصوصیات اخلاقی‌اش را از پدرش به ارث برده است. در طول زندگی همیشه با خوشرویی و مهربانی با بچه‌ها رفتار کرده و با صبر و حوصله با مشکلات کنار می‌آید. اخلاق و کردارش در خانواده نمونه است و خدارا شکر بچه‌ها هم از او یادگرفته‌اند. ما تمام تلاش‌مان را کردیم تا فرزندان‌مان را مؤمن و معتقد بزرگ کنیم. از زمانی که بچه بودند نذر کرده هر سال محرم با پوشیدن لباس سقای کربلا عزاداران امام‌شان را سیراب کنند. دستشان را می‌گرفتم و به هیئت‌ها و دسته‌ها می‌بردم تا با عزای امام حسین(ع) غریب نباشند. ما هرچه داریم از لطف سیدالشهدا(ع) است.»

میزبانی از اهالی در طول سال
پسر حاج رستم یعنی «مجید کثیری» هم در خانه حضور دارد. او که از اعضای ثابت هیئت حضرت زینب(س) است، درباره شکل‌گیری این هیئت می‌گوید: «سال 1383 بود که با بچه‌های محله تصمیم گرفتیم هیئتی راه بیندازیم. آن زمان جا و مکانی نداشتیم و مراسم‌ بیشتر در خانه خودمان یا خانه همسایه‌ها برگزار می‌شد. پدرم همیشه از این موضوع ناراحت بود و می‌گفت کاش این هیئت جای ثابتی داشته باشد که همه اهل محل همیشه برای عزاداری‌ها و مجالس در آنجا جمع شوند. تا اینکه در سال 88 تصمیم گرفت خانه‌مان را از نو بسازد و طبقه‌ای از آن را وقف هیئت کند. از آن زمان به بعد این هیئت در اینجا تشکیل می‌شود. این هیئت در طول سال پذیرای اهالی است. هر سال در ماه محرم و صفر و در همه مناسبت‌های شهادت و ولادت ائمه(ع) هم در اینجا مراسم داریم و اهالی استقبال خوبی می‌کنند.»

معتمد محله است
این حسینیه علاوه بر اینکه در ماه محرم و مناسبت‌های مذهبی در اختیار عزاداران حسینی است، در روزهای عادی هم صبح‌ها، میزبان محفل قرآنی خانم‌های محله است. خانم‌هایی که هر روز برای آموختن تفسیر و روخوانی قرآن اینجا جمع می‌شوند. در حین گفت‌وگوی ما با خانواده کثیری، خانم‌های محله هم کم‌کم از راه می‌رسند و وقتی از موضوع صحبت‌های ما اطلاع پیدا می‌کنند، از تدین و مردمداری این خانواده تعریف می‌کنند. «زهرا کاظمی» که مدرس مفاهیم و معارف قرآنی است، می‌گوید: «40سال است که با این خانواده همسایه هستیم. تا حالا جز خوبی از آنها ندیده‌ایم. قبل از اینکه خانه‌شان را نوسازی کنند و در اختیار هیئت قرار دهند، جلسات مذهبی در اینجا تشکیل می‌شد. حاج آقا رستم ریش‌سفید و معتمد اهالی محله است.»

حق پدری بر گردنم دارد
داستانش با بقیه تفاوت دارد. به گفته خودش در این هیئت درمان شده و شفایش را از امامش گرفته است. سال‌ها پیش که به بیماری سرطان مغز استخوان مبتلا و شیمی درمانی می‌شد، تمام غم و غصه‌اش این بوده که آن سال نتواند در دسته‌های عزاداری شرکت کند. پس از چند روز به کما می‌رود و دکترها از او قطع امید می‌کنند. خودش می‌گوید عشق به امام حسین(ع) بود که او را به این دنیا بازگرداند و باعث شد روز اول محرم به هوش بیاید و خودش را به هیئت محله برساند. «تقی چنگی آشتیانی» از اعضای قدیمی هیئت می‌گوید: «حاج آقا کثیری حق پدری بر گردنم دارد و من به واسطه دوستی با پسر این خانواده همیشه به این خانه رفت‌وآمد دارم.»

رسم مردمداری را از او یاد گرفتیم
«حمید حسن‌زاده» درباره مردمداری و خوشرویی حاج کثیری حرف‌های زیادی برای گفتن دارد: «اوایل که ما این هیئت را در محله راه انداخته بودیم فقط 5‌ـ 6 نفر در جلسات شرکت می‌کردند. از وقتی که این هیئت در خانه آقای کثیری پاگرفت تعداد شرکت‌کنندگان به حدی زیاد شده که فضای به این بزرگی جوابگو نیست. درست است که میزبان این مجلس امام حسین(ع) است، اما ‌منش و اخلاق میزبان هم مؤثر است. حاج آقا با اخلاق خوبش پای افراد زیادی را به این هیئت و عزای امام حسین(ع) باز کرده است. ما درس مردمداری را از او یاد گرفتیم.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code