منطقه 19

زنگ نقش و نگار

نویسنده: مینا جوانفرد
قلم را در دستانش گرفته و آرام روی بوم ضربه می‌زند. نگاه دختربچه با قلم‌مو حرکت می‌کند و بالا و پایین می‌رود. با هر ضربه برقی در چشمانش پیدا می‌شود. هیچ کلامی بینشان ردوبدل نمی‌شود...
1396/07/12
 قلم را در دستانش گرفته و آرام روی بوم ضربه می‌زند. نگاه دختربچه با قلم‌مو حرکت می‌کند و بالا و پایین می‌رود. با هر ضربه برقی در چشمانش پیدا می‌شود. هیچ کلامی بینشان ردوبدل نمی‌شود و همه حرف‌ها را رنگ و دست و قلم‌مو بیان می‌کند. حالا نوبت دختربچه است تا همان ضربه‌ها را تکرار کند. قلم را بین انگشتان کوچکش جا می‌دهد و سعی می‌کند حرکات دست استاد را تکرار کند. قلم از دستش سر می‌خورد و بالا و پایین می‌رود. انگار دستش را گم کرده باشد. کمی طول می‌کشد تا قلم‌مو را درست بگیرد و شروع به نقاشی کند. همگی حرکات استاد را تکرار می‌کنند. می‌خواهند زندگی خود را با نقش و رنگ بسازند و دیگر چه فرقی می‌کند که گوش‌هایش صدایی از این دنیا نشود. همین‌که استاد مانند کوه پشت آنها ایستاده و حمایت می‌کند، کافی است. «محمدرضا خلخالی» نقاش هم‌محله‌ای ما، مدتی است آموزشگاهی در محله خانی‌آبادنو جنوبی راه انداخته و در کنار آموزش آکادمیک این هنر، زبان بین‌المللی نقش و هنر را هم به کودکان ناشنوا می‌آموزد و کمک‌شان می‌کند تا راهی برای شناختن دنیای‌شان بیابند.

 آموزش اصولی در اولویت
«محمدرضا خلخالی» از ساکنان قدیمی محله خانی‌آبادنو است. سال‌های کودکی‌اش در مسیر خانه تا فرهنگسرای بهمن گذشته و بهترین خاطراتش کلاس‌های نقاشی فرهنگسرا و آموزش و پرورش است. با همه سختی‌ها و کمبودها توانست این دوره‌ها را بگذراند و به‌عنوان جوان‌ترین نقاش معاصر آثارش در موزه هنرهای معاصر تهران به نمایش در بیاید. خودش در این‌باره می‌گوید: «آن زمان هنر مانند الآن شناخته شده نبود. در واقع یک هزینه اضافی محسوب می‌شد و به همین دلیل پدرم هم مانند بقیه با آن مخالف بود. با پادرمیانی برادرهای بزرگ ترم اجازه داد که به کلاس‌های نقاشی بروم. یادم می‌آید که چه اشتیاقی برای آن کلاس‌ها داشتم. کلاسم ساعت11 شروع می‌شد ولی از ساعت9 آنجا بودم. مدتی بعد که به‌عنوان جوان‌ترین نقاش معاصر انتخاب شدم پدرم خوشحال شد. بعد از آن شرکت کردن در نمایشگاه‌های مختلف و دریافت جوایز گوناگون باعث شد خودم را پیدا کنم و توانایی‌هایم را بسنجم و از سوی دیگر رضایت پدرم را جلب کنم، اما این روزها همه چیز فرق کرده است. مردم هنر را می‌شناسند و به آن علاقه مندند، فقط باید اصولی آموزش ببینند.»

 پذیرایی از نیازمندان با روی باز
هنرمند هم‌محله‌ای ما 42سال دارد و از کودکی در این محله زندگی کرده است. 25سال سابقه حرفه‌ای در رشته هنر و نقاشی دارد و تلاش می‌کند آموخته‌هایش را در اختیار هم‌محله‌ای‌هایش قرار دهد، به همین دلیل امسال یک کارگاه تخصصی در این محله راه انداخته است. در این آموزشگاه که از سراسر شهر هنرجو دارد، هنر نقاشی به‌صورت آکادمیک آموزش داده می‌شود. خلخالی می‌گوید: «سال‌های طولانی با اینکه نقاشی علاقه اصلی‌ام بود، اما شغل دومم محسوب می‌شد. سال‌ها به‌عنوان سرپرست یک کارگاه صنعتی فعالیت داشتم و پاره وقت در آموزشگاه‌های مختلف نقاشی یاد می‌دادم. امسال تصمیم گرفتم خودم این آموزشگاه را افتتاح کنم و تمام وقتم را برای آموزش بگذارم.» این آموزشگاه همیشه و در همه فصول سال فعال است. قرار نیست هنر تنها برای پرکردن اوقات فراغت باشد. حتی کسانی که توان مالی ندارند، می‌توانند با خیالی آسوده به اینجا مراجعه کنند چون این هنرمند هم‌محلی حواسش به نیازمندها هم هست. خودش می‌گوید: «من خودم در شرایط سخت مالی به کلاس می‌رفتم و اگر حمایت‌های استادم «ایمان ملکی» نبود الآن در این جایگاه نبودم. به همین دلیل شرایط کسانی را که علاقه‌مند هنر هستند و شرایط مالی‌شان اجازه نمی‌دهد کاملاً درک می‌کنم. در این آموزشگاه همیشه به روی این گروه باز است.»

خوشحالی بچه‌های ناشنوا یک دنیا می‌ارزد
درکنار بچه‌هایی که با سر و صدا نقاشی می‌کنند و آموزش می‌بینند بچه‌هایی هم هستند که آرام نشسته‌اند و دردنیای رنگ و نقش‌هایی که با دستان خودشان خلق کرده‌اند، غرق شده‌اند. خلخالی هر از گاهی سراغشان می‌رود و نکته‌ای را به آنها گوشزد می‌کند. او خودش می‌گوید: «هنر نقاشی یک زبان بین‌المللی است. نقاشی را از نظر روان‌شناسی می‌توان تحلیل کرد و حتی برای درمان هم استفاده کرد. این هنر نیاز به آوا و کلمه ندارد. خودش گویای همه چیز است. برای همین اعتقاد دارم هر کسی با هر میزان توانایی می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند و آنچه را که می‌خواهد از آن به دست بیاورد. این بچه‌ها با اینکه از نعمت شنوایی بی‌بهره‌یا کم بهره‌اند، اما دنیای خودشان را در نقاشی پیدا می‌کنند. انزوا را کنار گذاشته‌اند و هر روز از روز قبل سرحال‌تر و خوشحال‌تر هستند و همین برای من یک دنیا می‌ارزد. امیدوارم بتوانم در این راه موفق شوم و آنها را در راه شناختن بهتر دنیا کمک کنم. تمام تلاشم این است که بچه‌ها هنر را به‌صورت حرفه‌ای و اصولی یاد بگیرند. فرقی نمی‌کند چند ساله باشند و چه توانایی داشته باشند. همین‌که علاقه داشته باشند هنر راهش را به درون آنها پیدا می‌کند و ما فقط باید به درستی هدایتش کنیم.»

 یک کلاس نقاشی در همسایگی ما
«منیره محمودی» مادر یکی از بچه‌هاست. زمانی که برای بردن پسرش به کارگاه نقاشی می‌آید، سراغش می‌روم و درباره این کلاس و نوع آموزش‌ها می‌پرسم. می‌گوید: «اتفاق بسیار خوبی است که در محله ما یک کلاس نقاشی تشکیل شده و هنر را به‌صورت اصولی و تخصصی به بچه‌هایمان آموزش می‌دهد. من از طریق تبلیغات محلی با این کلاس آشنا شدم و امیدوارم این آموزش‌ها استمرار داشته باشد و در آینده که بچه‌های ما سطح مبتدی را گذراندند این آموزشگاه همچنان برقرار باشد و بچه‌هایمان بتوانند سطح پیشرفته را هم همین‌جا زیرنظر استاد خوب و خوش‌اخلاقشان بگذرانند.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code