منطقه 20

دختـران آتش به اختیار

نویسنده: عطیه اکبری
18سالگی شروع جوانی است و آنهایی که پا به این دوران می‌گذراند چه نقشه‌ها که نمی‌کشند و چه آرزوها که در سر نمی‌پرورانند. تحصیلات دانشگاهی و گشت‌وگذار و به قول معروف رؤیای جوانی کردن را در سرشان می‌پرورانند. اگر دختر باشند که یک شهر رؤیا و آرزو برای خود دست و پا می‌کنند...
1396/04/26
  18سالگی شروع جوانی است و آنهایی که پا به این دوران می‌گذراند چه نقشه‌ها که نمی‌کشند و چه آرزوها که در سر نمی‌پرورانند. تحصیلات دانشگاهی و گشت‌وگذار و به قول معروف رؤیای جوانی کردن را در سرشان می‌پرورانند. اگر دختر باشند که یک شهر رؤیا و آرزو برای خود دست و پا می‌کنند. اما در میان میلیون‌ها دختر جوان دخترانی در منطقه ما هستند که درست در اوج جوانی، خود را وقف سالمندان و معلولانی کرده‌اند که در آسایشگاه‌های معلولان و سالمندان روزگار می‌گذرانند. شاید تصورش هم کمی برایمان دور از ذهن باشد؛ اینکه دختری از 18سالگی همپای نیکوکاران سن و سال‌دار آسایشگاه کهریزک سالمندان و معلولان را‌تر و خشک کند. دخترانه‌های «سیده بنت‌الهدی مشرف» شنیدنی است. وقتی برایمان قصه زندگی‌اش را می‌گوید. او از انتخاب چادر به‌عنوان پوشش خود می‌گوید تا بی‌اعتنایی و سکوت در برابر مسخره کردن‌های آدم‌هایی که باورهای او را باور نداشتند. و از‌تر و خشک کردن سالمندان آسایشگاه کهریزک و معلولان بهزیستی. از تدریس در دانشکده الهیات در اوج جوانی تا مقاله‌های پر سر و صدایش در حوزه مهدویت و از کارآفرینی در 18سالگی. کم‌سن و سال است اما مثل آدم‌های باتجربه حرف می‌زند و می‌گوید: «هر کار خیری که در راه خدا باشد ذکر الی‌الله‌است.» و داستان «فاطمه جهان تیغ» هم زیباترین دخترانه‌ها را در ذهنمان ترسیم می‌کند. در روزگاری که زرق و برق‌های دنیای مجازی ساعت‌ها وقت دختران را تصاحب می‌کند فاطمه خانم از 17سالگی بی‌خیال همه دلخوشی‌های همسن و سال‌هایش شده و با عضویت در گروه‌های جهادی همه جوانی‌اش را وقف بهبود زندگی روستاییان محروم اطراف شهرری کرده است. در آستانه روز دختر سراغ این ۲دختر نیکوکار و جهادگر رفتیم.

سیده بنت‌الهدی کنار سالمندان آسایشگاه کهریزک نشسته و همان‌طور که غذا را در دهانشان می‌گذارد و‌تر و خشکشان می‌کند راوی داستان زندگی خودش هم است. «من در خانواده پرجمعیتی به دنیا آمدم. خانواده‌ای که چندان در قید و‌بند حجاب نبودند. وقتی خانم‌های باحجاب و افرادی را که چادر سرشان می‌کردند می‌دیدم برایم سؤال بود که آنها چرا چادر را به‌عنوان حجاب انتخاب کرده‌اند. پدرم گفت: خودت برو دنبال جواب سؤال‌هایت. مطالعه کتاب‌های مذهبی را شروع کردم. ساعت‌ها کتاب خواندم و این توفیق از سوی خداوند نصیبم شد که به ضرورت داشتن حجاب پی بردم و چادری شدم. خواهرها و برادرهایم مسخره‌ام می‌کردند. تعجبی هم نداشت. چون در خانواده ما حجاب اهمیت چندانی نداشت. تصمیم گرفتم اهمیتی به مسخره کردن‌های اطرافیان ندهم و اتفاقاً خدا توانایی در بیانم قرار داد که می‌توانستم با آن سن و سال کم دلایل محکم اسلامی را برایشان توضیح دهم.»

 دعایی که مستجاب شد
عاشقانه سالمندان آسایشگاه کهریزک را می‌بوسد و غذا در دهانشان می‌گذارد. برایشان آب می‌آورد. قربان صدقه‌شان می‌رود و موهای سفیدشان را رنگ می‌کند. از 18سالگی پایش به آسایشگاه کهریزک باز شده است و حالا 8سال از عمر این حضور می‌گذرد و هر روز عاشق‌تر از دیروز به دیدن چشم‌انتظاران می‌آید. دلمان می‌خواهد بدانیم راز این دلدادگی چیست؟ بنت‌الهدی به خاطرات سال‌های کودکی‌اش برمی‌گردد: «وقتی عمه‌ام به خانه ما آمد و مریض شد من 7ساله بودم. تنها بود و هیچ‌کسی را نداشت. قرار بود در پرستاری از عمه کمک حال مادرم باشم. عمه‌ام 13سال با ما زندگی کرد. در عالم بچگی گاهی اذیتش می‌کردم. حضورش را در خانه‌مان تاب نمی‌آوردم. یک شب قدر نوبت من بود که از عمه‌ام پرستاری کنم. خسته شده بودم. سرم را بالا گرفتم و از ته دل از خدا خواستم مهر عمه را مثل مادرم در دلم بیندازد. باور نمی‌کنید خدا چطور مرا حاجت روا کرد. از فردای آن روز اعلام کردم فقط خودم می‌خواهم پرستار عمه باشم و عاشقانه‌تر و خشکش کردم. عمه بعد از سال‌ها دست و پنجه نرم کردن با بیماری از دنیا رفت و من بعداز آن اتفاقی با یکی از گروه‌های نیکوکاری آسایشگاه کهریزک آشنا شدم و حالا ده‌ها برابر عشقی که به مادر و عمه‌ام داشتم نثار این مادران می‌کنم. وقتی‌تر و خشکشان می‌کنم حالم خوب است. سختی‌ها برایم آسان می‌شود.»

 این سال‌های عزیز را قدر بدانیم
بنت‌الهدی پای خیلی‌ها را به آسایشگاه کهریزک باز کرد و در خلال این گفت‌وگو آنقدر از خیر و برکت رسیدگی به سالمندان می‌گوید که دلت می‌خواهد همین حالا دست به کار شوی و به خیل نیکوکاران آسایشگاه کهریزک بپیوندی. می‌گوید: «همه دخترانه‌هایم کنار سالمندان و معلولان بهزیستی معنا می‌شود. دخترهای امروزی را نمی‌فهمم. جوانی سال‌های گرانبهایی است که باید قدر ثانیه ثانیه فرصت‌هایش را بدانیم و به بهترین شکل ممکن سپری‌اش کنیم. روزهایی که برای کمک به شست‌وشوی دختران معلول به بهزیستی می‌روم حالم دگرگون می‌شود. خدا را بیشتر از قبل شکر می‌کنم و اراده‌ام برای رسیدگی به آنهایی که ناتوان هستند بیشتر و بیشتر می‌شود.»

 از کارآفرینی تا تدریس در دانشگاه الهیات
داستان زندگی سیده بنت‌الهدی شنیدنی‌های زیادی دارد. وقتی از کارآفرینی و اشتغالزایی برای خودش و دختران دیگر در 19سالگی می‌گوید و به تدریس در دانشکده الهیات می‌رسد: «19سال بیشتر نداشتم که تصمیم گرفتم یک تهیه غذای خانگی دست و پا کنم. در این کار موفق شدم و آن وقت بود که خانواده‌ام مرا باور کردند. بعد از ۲سال یک کارگاه تولیدی راه‌اندازی کردم و در 20سالگی 10نفر از دوستانم به واسطه این کارگاه مشغول کار شدند. برخلاف رویه‌ای که در کارگاه‌های خیاطی است و برای تشویق کارگران موزیک پخش می‌شود من سی‌دی‌های سخنرانی استادان بزرگ و بنام را پخش می‌کردم. آن کارگاه خیاطی بیشتر شبیه کارگاه مشاوره بود. وقتی متوجه مشکلات دوستانم می‌شدم در بین سی‌دی‌های سخنرانی بخشی را که به رویکرد مذهبی حل آن مشکل اختصاص داشت در کارگاه روشن می‌کردم.» شاید بتوان نام جوان‌ترین سخنران همایش‌های بزرگ مذهبی و استاد دانشگاه الهیات را به بنت‌الهدی مشرف داد. مطالعات عمیق او و توفیقی که خداوند نصیبش کرده است باعث شده او بتواند در اوج جوانی راهنمای جوان‌های دیگر در دانشگاه الهیات شود.

 کار خیرم آرزوست
 روایت‌های زندگی بنت‌الهدی همچنان ادامه دارد. از زیر زبانش می‌کشیم و متوجه می‌شویم کارنامه این دختر جوان پربارتر از آن است که فکر می‌کردیم و نام خیر هم برازنده اوست. او علاوه بر خدمات رایگان مشاوره‌ای که برای دختران آسیب‌پذیر دارد در کمک به نیازمندان هم دستی دارد و در تأمین هزینه درمان بیماران و تأمین اجاره‌بهای زنان سرپرست خانوار هم دست به جیب شده است. می‌گوید: «ای کاش همه دنیا در دستم بود تا می‌توانستم دست همه نیازمندان را بگیرم.»
 
فاطمه جهان تیغ و سیده بنت‌الهدی مشرف معتقدند که وقتی رهبر معظم انقلاب از موضوع آتش به اختیار سخن می‌گویند منظورشان همین نوع کار است؛ یعنی منتظر مسئولان نبودن و احساس مسئولیت داشتن در قبال مشکلات مردم و جامعه. شاید بتوان گفت فاطمه و بنت‌الهدی نمونه کاملی از جوانان آتش به اختیاری هستند که رهبر معظم انقلاب از آنها سخن گفتند.

گفت و گو با بانی گروه جهادی افق
مادرم به من درس زندگی داد

 شاید سخت باشد درک آنچه دختر20ساله را مجاب می‌کند که جوانی‌اش را وقف سر و سامان دادن به زندگی نیازمندان کند. اما «فاطمه جهان تیغ» می‌گوید: «آنقدرها هم عجیب نیست وقتی زیر سایه مادری بزرگ شوی که هزار و 200خانواده نیازمند را تحت پوشش دارد و روز وشب خود را به رفع مشکلات آنها اختصاص می‌دهد. آن وقت تو هم‌خواه ناخواه در این مسیر قرار می‌گیری. من هرچه دارم از مادری دارم که معلم من و همه دختران کهریزک بود. هم مقاومت را به ما یاد داد و هم ایثار و ازخودگذشتگی. چندین سال است که تنهایمان گذاشته و سایه‌اش را دیگر بر سرم ندارم اما درس‌هایش را آویزه گوشم کرده‌ام.
مادرم در مدرسه‌ای که در منطقه‌ای محروم قرار داشت معلم بود و نمی‌توانست نسبت به حال آنهایی که گرفتار بودند بی‌تفاوت باشد. من هم دختر آن مادر بودم و باید پا جای پای او می‌گذاشتم. به همین دلیل در 20سالگی عضو گروه جهادی شدم و نخستین کار جهادی‌ام هم در روستای کریم‌آباد بود. آن لبخندها را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. لبخند دخترهای ۵، ۶ساله‌ای که وقتی چادر گل گلی را از دست من هدیه می‌گرفتند و سرشان می‌گذاشتند انگار همه دنیا به کامشان بود.»

 400خانواده نیازمند را تحت پوشش داریم
دست خانم‌ها و آقایان جوان دست به خیر محله‌اش را در دست روستاییان محروم گذاشته و از سال 1390یک گروه جهادی 18نفره به نام «افق» تشکیل داده است. می‌گوید: «6سالی می‌شود که این گروه جهادی فعالیتش را شروع کرده. در همین مدت کوتاه به کمک بر و بچه‌های گروه با خیّران بسیاری ارتباط گرفته و توانسته‌ایم 400خانواده نیازمند را تحت پوشش قرار دهیم. از ابتدای امسال با کمک خیّران برای 23عروس که در روستاهای محروم زندگی می‌کردند و خانواده‌هایشان توانایی تأمین جهیزیه برای ازدواجشان را نداشتند جهیزیه فراهم کرده‌ایم.» جهان تیغ از خاطره عضویت یکی از اعضای گروه جهادی‌اش می‌گوید: «در محله ما همه مادرم را می‌شناختند و می‌دانستند دست به کارخیر است. یک شب مردی در خانه ما را زد. من سن و سال کمی داشتم. همراه مادرم جلو در رفتیم. مرد با ناراحتی گفت: خانم! من یک پدرم. به خانه‌ات پناه آورده‌ام تا رو به دزدی نیاورم. چند ماه است نتوانسته‌ام برای خانه گوشت بخرم. بوی قرمه سبزی همسایه در خانه ما پیچیده و بچه‌هایم گریه می‌کنند و غذا می‌خواهند. از مادرم خواست برای خریدن گوشت به او پول قرض بدهد. فردای آن روز مادرم علاوه بر تهیه مایحتاج آن خانواده گرفتار، قرمه سبزی درست کرد و به خانه آنها برد. حالا بعد از چند سال همسر آن مرد هم عضو گروه جهادی است که من راه‌اندازی کرده‌ام.»

 اقتصاد مقاومتی به سبک فاطمه خانم
دایره موفقیت‌های این دختر هم‌محله‌ای به همین‌جا ختم نمی‌شود و علاوه بر جهادگر و خیر بودن، کارآفرین هم است. فاطمه خانم کارشناس ارشد اصلاح و فیزیولوژی در رشته باغبانی و چند سالی است که دست به تولید و پرورش گل‌های زینتی زده است و در این زمینه برای خودش برو بیایی دارد. با ثبت یک شرکت دست 10نفر از دوستان و همکلاسی‌های سابقش را‌بند کرده است و به واسطه خلاقیت او، آنها هم صاحب شغل و درآمد شده‌اند. او از دغدغه‌هایش در سال‌هایی که به نام اقتصاد مقاومتی نامگذاری شده است می‌گوید: «من پرورش گل و گیاه را از حیاط خانه شروع کردم. تولید گل‌های زینتی از 10گلدان شروع شد و حالا به 600گلدان رسیده است. این طرح را برای همه دوستانم توضیح دادم و آنها هم توانستند با امکانات کم در گوشه‌ای از خانه‌شان پرورش گل و گیاه را آغاز کنند. به تازگی مغازه‌ای را هم اجاره کرده‌ایم تا تولیداتمان را بفروشیم. علاوه بر این سعی کرده‌ام زمینه اشتغال زنان سرپرست خانوار را که تعدادشان در محله ما کم هم نیست فراهم کنم. تاکنون با کمک خیّران و وام‌هایی که به زنان سرپرست خانوار داده‌ایم به راه‌اندازی 5کارگاه سبزی خردکنی کمک کرده‌ایم. علاوه بر همه اینها با کمک پایگاه بسیج محله کلاس‌های آموزش هنرهای دستی را هم برای دختران نوجوان و جوان برگزار می‌کنیم و راه و رسم کارآفرین شدن را هم به آنها یاد می‌دهیم. طوری که بتوانند در نوجوانی روی پای خود بایستند و صاحب شغل و درآمد شوند.»




ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code