منطقه 20

همـــه دلخوشـی‌های محله اینجاست

نویسنده: عطیه اکبری
چند سال قبل وقتی چیزی نمانده بود تا خانه چوبی و کلنگی پدر شهید روی سرش آوار شود اهالی محله «جوانمرد قصاب» دست به دست هم دادند و با مهر بی‌دریغشان خانه پدر شهید را نونوار کردند...
1396/03/29
 چند سال قبل وقتی چیزی نمانده بود تا خانه چوبی و کلنگی پدر شهید روی سرش آوار شود اهالی محله «جوانمرد قصاب» دست به دست هم دادند و با مهر بی‌دریغشان خانه پدر شهید را نونوار کردند و در سفره افطاری که در خانه همان پدر شهید پهن کردند لحظه افطار با یکدیگر هم قسم شدند که یک گروه خودجوش محلی راه‌اندازی کنند و نگذارند که هیچ همسایه‌ای در بی‌خبری آنها از سر نداری سر گرسنه روی بالش بگذارد یا بیمار هم‌محله‌ای به دلیل نداشتن پول از خیر درمان بگذرد. همه اهالی دست به خیر محله در این کار خیر پیشقدم شدند. از قصاب و آرایشگر محله تا خواربارفروش و کارمند بازنشسته و خلاصه هر کسی گوشه‌ای از کار را گرفت و حالا بعد از چند سال که از عمر این هم پیمانی اهالی محله می‌گذرد گره از کار صدها نفر باز شده است.
«چند سال قبل بود که خانه پدر شهید محله‌ در حال آوار شدن بود. پیرمرد و پیرزن فرزندی جز پسر شهیدشان نداشتند. تا زمانی که پدر شهید روی پا بود و می‌توانست کار کند خیرش به همه اهل محله می‌رسید اما وقتی زمینگیر شد و مادر شهید هم ناتوان از انجام کار روزمره دیگر هیچ‌کسی نبود که به دادشان برسد. خانه‌شان از آن خانه‌های چوبی قدیمی بود که چهارستونش سست شده بود و اگر اهالی محله همت نمی‌کردند شبی یا نیمه‌شبی روی سرشان آوار می‌شد. اهالی دست به خیر محله جوانمرد دست به کار شدند و بدون آنکه پولی ازپدر شهید بگیرند خانه‌اش را نونوار کردند. چند ماه بعد دست به دست هم دادند و دیوارهای رنگ و رو رفته خانه پدر یکی دیگر از شهدای محله و سقفی را که از آن آب چکه می‌کرد تعمیر کردند. یادش بخیر بعداز آنکه خانه پدر شهید نونوار شد اهالی در خانه شهید سفره افطاری پهن کردند و رونق را به خانه بی‌رونق پدری که عزیز از دست داده بود هدیه آوردند.» «رحمت‌الله‌حافظی» برایمان ازهمه خاطرات شیرینی می‌گوید که اهالی محله جوانمرد قصاب در محله‌شان رقم زدند. می‌گوید: «این ۲اتفاق آغاز همه رویدادهای زیبا در محله جوانمرد قصاب بود. اهالی دست به خیر تصمیم گرفتند گروه خودجوش محلی راه بیندازند و گره از کار هم‌محله‌ای‌هایشان باز کنند.»

دست به دست هم دادیم به مهر
«در مسجد حضرت زین‌العابدین(ع) محله جوانمرد قصاب دور هم جمع شدیم. از همه اهالی محله و کاسبانی که می‌دانستیم دست به خیرند و سرشان درد می‌کند برای خدمت به مردم دعوت کردیم که به مسجد بیایند. محله ما محله فقیر‌نشینی است و نیازی نبود که چشمت را تیز کنی تا بتوانی فقر و نداری مردم را ببینی. می‌دانستیم تعداد خانواده‌های فقیر اما آبرودار محله ‌ما آنقدر زیاد است که اگر بخواهیم آنها را به کمیته امداد معرفی کنیم باید مدت‌ها در صف انتظار بمانند. به همین دلیل دست به کار شدیم. چند نفر از معتمدان محله را انتخاب کردیم و شماره حسابی به نام مسجد به خیّران دادیم. کاسبانی محله ما را در انجام این کار خیر همراهی کردند. قصاب محله قبول کرد که گوشت را با قیمت عمده به آنهایی که ما معرفی می‌کنیم بفروشد؛
خوارو بار فروش محله کالاها را با قیمتی پایین‌تر از قیمت واقعی به آنهایی که می‌دانستیم و می‌دانست که اوضاع مالی خوبی ندارند می‌فروخت. آرایشگر محله پول اصلاح سر را از آنهایی که به او معرفی می‌کردیم نمی‌گرفت. خلاصه هر کاسب خیراندیش در هر صنفی که بود در این کار خیر پیشقدم شد و آنهایی که کارمند و بازنشسته بودند با پرداخت وجه نقد در این کار خیر پیشقدم شدند.»

یه لقمه مهربانی
وقتی چشم‌هایشان را در حال و احوال هم‌محله‌ای‌هایشان تیز کردند دلشان گرفت که چرا زودتر از اینها درد هم‌محله‌ای برایشان این‌طور مهم نشده بود. دلشان گرفت که چرا زودتر از این چشم باز نکرده بودند تا ببینند همسایه‌شان سماور خانه‌اش یک ماه است که خراب شده و پول خرید سماور ندارد. دلشان گرفت از اینکه صاحب خانه‌ای یخچال خانه مستأجرش را به دلیل 40هزار تومان پول کرایه خانه گرو نگهداشته و خانواده آبروداری که مردی بالای سرشان نیست مدتی را بدون یخچال سپری کرده‌اند. همسایه‌ای که چشم بچه‌هایش به میوه‌های نوبرانه خشک می‌شود و پولی برای خرید آن نوبرانه‌ها ندارد. دست به دست هم دادند و دل آبروداران دردمند محله‌شان را شاد کردند. «علی رزاقی» و همسرش«زهرا رزاقی» قصه آبروداران دردمند محله جوانمرد قصاب را روایت می‌کنند و می‌گویند: «چند سالی است که ما هم به جمع جوانمردان محله‌ پیوسته‌ایم تا نگذاریم هیچ هم‌محله‌ای شب سر گرسنه روی بالش بگذارد.»

صندوقی برای نیازمندان
صندوق خیریه اهالی محله جوانمرد قصاب در طول چند سال گذشته کارگشای بسیاری از اهالی بوده است. از تأمین هزینه تحصیل دانش‌آموزان تا پرداخت هزینه درمان بیمار سرطانی و خرید ویلچر برای معلولی که به دلیل نداشتن ویلچر مدت‌ها در خانه زندانی شده بود. «محمد زینی» و همسرش«فاطمه زینی» هم از اهالی محله هستند که این توضیحات را می‌دهند. این زن و شوهر از چند سال قبل با هم عهد بستند تا جایی که در توان دارند برای سر و سامان دادن به اوضاع نیازمندان محله‌شان دست به دست هم دهند و از هیچ تلاشی دریغ نکنند. محمد زینی می‌گوید: «موجودی صندوق از 300هزار تومان شروع شد. هر کسی هر قدر در توان داشت به موجودی این صندوق اضافه کرد. اگر کسی توان پرداخت قسط وام را نداشته باشد وام بلاعوض به او می‌دهیم یا اینکه یکی دیگر از اهالی پرداخت قسط وام را برعهده می‌گیرد.» فاطمه زینی می‌گوید: «حالا با نیت خیر اهالی محله جوانمرد قصاب نیازهای ده‌ها خانواده آبرودار نیازمند تأمین می‌شود و همه ما به این مهربانی‌ها در این محله دلخوشیم.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code