منطقه 21

دیــن خود را به کشور ادا کرده ام

نویسنده: سعیده مرادی
هنوز مدتی از پیروزی انقلاب نگذشته بود که جنگی تحمیلی از سوی رژیم بعثی عراق علیه کشورمان آغاز شد. جنگی نابرابر که بسیاری از هموطنان به‌ویژه جوانان را راهی میدان مبارزه کرد و به مقام شهادت رساند...
1396/02/13
  هنوز مدتی از پیروزی انقلاب نگذشته بود که جنگی تحمیلی از سوی رژیم بعثی عراق علیه کشورمان آغاز شد. جنگی نابرابر که بسیاری از هموطنان به‌ویژه جوانان را راهی میدان مبارزه کرد و به مقام شهادت رساند. اکنون سال‌ها از آن زمان می‌گذرد، اما یاد و خاطره شهیدان برای خانواده‌هایشان به‌ویژه مادران آنها هنوز تازه است. مادرانی که با صبر و استقامت خود داغ فرزند را تحمل کرده تا نهال انقلاب و اسلام پابرجا بماند. اکرم خرسندی مادر شهید سید مجید مصطفوی نیز یکی از این مادران است. مادری که سال‌ها است خاطره و یاد فرزند را در گوشه قلب خود حک کرده و با یاد شهید نوجوان خود زندگی می‌کند. اکرم خرسندی درباره تحمل داغ فرزند می‌گوید: «مادر که ‌باشی برایت فرق نمی‌کند که یک سال یا سال‌ها از شهادت فرزندت گذشته باشد. مادر که‌ باشی هنوز هم بیتابی می‌کنی و تنها راه آرام شدنت رفتن بر سر مزار فرزند است.»

باعث افتخار و سربلندی
فرزند اولم که به جبهه رفت، شوق رفتن به جبهه در مجید هم ایجاد و سال دوم جنگ بود که بدون اطلاع ما رهسپار میدان مبارزه شد. مادر شهید درباره شهادت فرزندش می‌گوید: «ما در زمان جنگ به علت شغل همسرم در شهر صنعتی اراک سکونت داشتیم. در آن سال‌ها مجید 16 سال بیشتر نداشت و عضو بسیج محل سکونت‌مان بود که جنگ آغاز شد. فرزند اولم همان سال اول جنگ راهی میدان مبارزه شد، اما مجید که در آن سال تصمیم به رفتن داشت، موفق نشد و در سال دوم رهسپار شد، بدون اینکه من یا پدرش اطلاع داشته باشیم. پدر مجید چندین بار برای برگرداندن مجید به جبهه رفت، اما وقتی علاقه او به ماندن در جبهه را دید از بازگرداندن او پشیمان شد. هنوزچند از ماندن پسرم در جبهه مدتی نگذشته بود که خبر شهادت او را به ما دادند.» او ادامه می‌دهد: «اگرچه انقلاب و پاسداشت آن به قیمت شهادت فرزندم و سایر شهیدان بود، اما خوشحالم که توانستیم دین خود را با خون‌هایی که در راه کشور و انقلاب دادیم ادا کنیم. شهادت فرزندم اگرچه سخت بوده است و خاطرات او از ما دور نمی‌شود، ولی اینکه فرزندم به مقام شهادت رسیده و به مرگ طبیعی و یا در تصادف و... فوت نکرده تحمل این موضوع را برایم تا حدودی آسان می‌کند، چون باعث سربلندی من و خانواده‌اش شده است.»

کت و شلواری که نپوشید
اکرم خرسندی با ذکر نام فرزند خاطراتی از فرزند شهید برایش زنده می‌شود. او به برخی از این خاطرات اشاره می‌کند و می‌گوید: «ما ساکن شهرک صنعتی اراک بودیم که روزی برای دیدار پدر و مادر خود به منزل آنها راهی شدم. وقتی در آنجا بودم ناگهان بمباران هوایی شروع شد و همه جا تاریک شد. برق‌ها رفت و آسانسور هم غیرفعال شد. ما هم در طبقه سوم بودیم و با عجله از پله‌ها پایین آمده تا خارج شویم. ناگهان در آن تاریکی و همهمه صدای آشنایی شنیدم که مرتب نام من را صدا می‌کرد. کمی که دقت کردم متوجه شدم صدای مجید است. او که با شروع بمباران نگران حال من شده بود خود را به آنجا رسانده بود تا در کنار من و مراقبم باشد.» مادر ادامه می‌دهد: «اوایل جنگ بود و در آن زمان افراد بسیاری از جنگ زدگان خوزستان به اراک آمده بودند. عید آن سال ما برای مجید یک دست کت و شلوار نو خریداری کردیم تا برای رفتن به مهمانی به تن کند. اما مجید با روحیه‌ای که داشت از پوشیدن لباس نو خودداری کرد و اعتقادش بر این بود که یک عده آواره هستند و من لباس نو به تن کنم؟ و اصرار من و پدرش هم تأثیری نداشت.» مادر شهید در ادامه می‌گوید: «همه رفتار مجید از روی اخلاص و ایمان بود و من هرگاه خاطراتی که از او دارم را مرور می‌کنم جز اخلاص و ایمان در رفتارش چیزی نمی‌بینم. مجید هیچ‌گاه نماز اول وقت و روزه را ترک نکرد و هر‌کاری می‌کرد همه در راه خدا بود.»

احترام همسایگان به خانواده شهدا
بدون شک از دست دادن فرزند بسیار سخت است. مادر شهید در این مورد می‌گوید: «مجید 11 آبان 1344 متولد شد و در روز تولدش و در محرم سال 1360 به شهادت رسید. روزی که خبر شهادت او را به ما دادند بسیار سخت بود. صبح روز پاییزی در خانه به صدا درآمد و افرادی از سوی بسیج حامل خبر شهادت مجید بودند. هیچ‌گاه تصور آن را نمی‌کردم که این روز فرا رسد و در کمال ناباوری متوجه شدم که فرزندم شهید شده است. بعد از شهادت مجید اگرچه داغ بزرگی بر دلم نشست، اما جریان زندگی ادامه داشت و ما زندگی را با همه ناراحتی‌ها و اتفاقات خوب و بد آن سپری کرده و تا به امروز رسیده‌ایم.» او ادامه می‌دهد: «خوشبختانه بیشتر مردم خانواده شهدا را می‌شناسند و هنوز به آنها و جانبازان احترام زیادی می‌گذارند. البته شاید در این میان عده‌ای باشند که بگویند شهدا به خاطر منافع خود رفتند و یا خانواده شهدا به دنبال منافع خود هستند، اما این موضوع درست نیست و اگر شهیدی از خون خود گذشت و به میدان جنگ رفت برای خدا بود.» او ادامه می‌دهد: «ما در این سال‌ها مشکلاتی داشته‌ایم. پسر بزرگم که به جبهه رفت در دوره زمانی که در جزیره مجنون او و همرزمانش محاصره بودند به دلایل مختلف مانند استفاده از آب آلوده دچار مشکلاتی شد. همچنین همسرم در حال حاضر به بیماری پارکینسون مبتلا است. اما همین حمایت مردم و مسئولان باعث شد تا بتوانیم بر این مشکلات فائق آییم. در حال حاضر هم برنامه‌ای در شرف اجرا است تا پزشکانی را به منزل بفرستند چون جابه‌جایی همسرم به دلیل بیماری برایم بسیار مشکل است و اگر این امر محقق شود کمک بزرگی برای من خواهد بود.»

امکانات محله
خرسندی پس از شهادت فرزند و در سال 1373 همراه با خانواده خود به تهران می‌آید. او درباره محله سکونت خود یعنی شهرک دانشگاه می‌گوید: «ما از همان ابتدای ورود به تهران در این محله سکونت کردیم. در آن زمان شهرک دانشگاه به شکلی که امروز وجود دارد، نبود. کمبودهای بسیاری داشت. اما از زمانی که این شهرک زیر نظر شهرداری قرار گرفت، از پیشرفت قابل توجهی برخوردار شد. در حال حاضر نیز از بیشتر امکانات مانند خانه سلامت، کلاس‌های مختلف آموزشی مانند قرآن، فضای سبز مناسب و... بهره‌مند هستیم.» او همچنین به برخی کمبودها اشاره می‌کند و می‌گوید: «ما در محله هم داروخانه داریم هم درمانگاهی که پزشکی در آن مشغول به کار است، اما به‌صورت شبانه‌روزی نیست و اگر کسی در شب به امکانات پزشکی نیاز داشته باشد با مشکل مواجه خواهد شد. همچنین اگرچه مجموعه ورزشی در محله در حال ساخت است، اما استخری در محله وجود ندارد و افرادی مانند من که به آب درمانی نیاز دارند به دلیل نبود استخر با محدودیت مواجه می‌شوند.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code