منطقه 22

با هنــر نفس بکش!

نویسنده: انسیه مجاوری
از هر انگشتش، یک هنر که هیچ، چند هنر می‌ریزد. هم منبت‌کاری بلد است، هم طراحی، نقاشی، سفره‌آرایی، خیاطی و چندین و چند هنر دیگر...
1396/08/30
 از هر انگشتش، یک هنر که هیچ، چند هنر می‌ریزد. هم منبت‌کاری بلد است، هم طراحی، نقاشی، سفره‌آرایی، خیاطی و چندین و چند هنر دیگر. گاهی پشت‌دار قالی می‌نشیند تا تار و پود نخ‌های رنگارنگ را به هم گره بزند و گاهی دل به رنگ‌ها می‌سپارد تا زیبایی‌های جهان را نقاشی کند. صحبت از «مریم توسلی» بانوی 54 ساله ساکن شهرک راه‌آهن است که 36 هنر مختلف دارد و به قول خودش با هنر زندگی می‌کند و با هنر نفس می‌کشد.» برای کسی با توانایی‌ها و مهارت‌های او خیلی عجیب نیست که چندین بار مقام اول تا سوم جشنواره شمسه را کسب کرده باشد. با مریم توسلی به گفت‌وگو نشستیم تا دریابیم در روزگاری که برخی‌ حتی حوصله انجام ساده‌ترین امور روزمره زندگی‌شان را ندارند، چطور توانسته چندین و چند هنر مختلف بیاموزد.

بعضی از کارهایم فعلاً اسم ندارد!
از کودکی دلبسته هنر شد؛ روزهایی که از مادر شماره‌دوزی یاد گرفت و از مادربزرگ قلاب بافی. می‌گوید: «نقاشی، از هر نوعش را که نام ببرید، بلدم. با رنگ روغن و آبرنگ و سیاه قلم نقاشی می‌کشم و گاهی روی پارچه طرح و نقش می‌زنم. قالیبافی، منبت و معرق کاری، پتینه‌دوزی و خیاطی را مثل آب خوردن انجام می‌دهم. هم لباس معمولی می‌دوزم و هم لباس عروس. گلدوزی، شماره‌دوزی، پولک‌دوزی، سرمه و ترمه‌دوزی، طراحی لباس، طراحی دکور خانه، آشپزی بین‌المللی، شیرینی‌پزی و کیک‌پزی را هم باید به فهرست کارهایی که بلدم اضافه کنید. حجّاری روی بتون سبک، ساختن کوزه و مجسمه‌های سفالی، عروسک‌بافی، ساخت و مونتاژ بدلیجات، گلسازی با خمیرچینی و فوم و کاغذ، طراحی روی کاشی، سفره‌آرایی و مهم‌تر از همه تبدیل زباله‌های خشک به آثار هنری از مهم‌ترین کارهایی ست که سال‌های سال با آنها زندگی کرده‌ام. البته بعضی از کارهایم هم اسم ندارد. مثل همین کوسن‌هایی که با روبان‌های پارچه‌ای و رنگی رنگی می‌دوزمشان؛ مثل مجسمه و تابلوهایی که با صدف‌ها و سنگریزهای لب دریا درست‌شان می‌کنم و خیلی چیزهای دیگر.»

یادگیری بیشتر
«با هنر زندگی می‌کنم.» مریم توسلی با گفتن این جمله تکلیف خیلی چیزها را روشن می‌کند. هنر برایش تنها یک سرگرمی نبوده و علاقه‌اش به هنر باعث شده سال‌های زیادی از عمرش را صرف یادگیری هنرهای مختلف کند. می‌گوید: «وقتی 8 ساله بودم، با جای مایع ظرفشویی برای خودم جامدادی درست کردم و چند هفته بعدش برای مادر خدا بیامرزم جاقاشقی! از همان روزها به فکر یاد گرفتن هنرهای مختلف بودم و اگر اسم هنر جدیدی به گوشم می‌خورد، از کسی که اسمش را آورده می‌پرسیدم کجا یاد گرفتی؟ مادر خانه که هنرمند باشد همین می‌شود دیگر. هر جا را که نگاه می‌کردی هنر دست مادر را می‌دیدی. گویا هنر عضویی از خانواده ما شده بود. گاهی اطرافیانم می‌گفتند شما که قالیبافی و خیاطی و شماره‌دوزی بلدی، همان‌ها بس نیست؟ می‌گفتم نه! مگر یک وعده غذایی که شما برای ناهار می‌خوری برای یک هفته بس است؟ پس از ازدواج هم همین مسیر را ادامه دادم و یادگیری هنر را کنار نگذاشتم.» او در ادامه می‌گوید: «به‌خاطر شغل همسرم گاهی مجبور بودیم، مدتی طولانی در کشورهای دیگر زندگی کنیم، کشورهایی مثل آلمان و کانادا و انگلیس. آنجا بود که هنرهای اصیل کشورم را به خارجی‌ها معرفی می‌کردم.»

هنر ایرانی در آن‌سوی مرزها
زندگی خارج از کشور هم او را از هنر دور نکرد. توسلی می‌گوید: «15 سال در کشورهایی مثل انگلیس و کانادا و آلمان زندگی کردیم. به هر کشوری که می‌رفتیم، نخستین کارم ثبت‌نام در کلاس زبان بود. وقتی در کلاس ملیتم را می‌فهمیدند، از باشکوه بودن فرش ایرانی سخن می‌گفتند. اما وقتی ژاکت یا روسری نقاشی‌شده‌ام را می‌دیدند با تعجب می‌پرسیدند کار دست خودتان است؟! حتی دستبند و بدلیجاتی که می‌ساختم هم برایشان جذاب بود. با اینکه در کشور خودشان مشابه بعضی از هنرها وجود داشت اما اعتراف می‌کردند هنر ایرانی برایشان جذاب‌تر است. پول خوبی هم برای خرید بدلیجات و معرق‌کاری و... پرداخت می‌کردند. همسرم چند سال نخست زندگی کارهایم را جدی نمی‌گرفت. یکبار که داشتم مروایدها را نخ می‌کردم با لحن گلایه‌آمیزی گفت تیله بازی می‌کنی خانم جان؟ اما وقتی متوجه شد اگر دست به چوب و قلم و رنگ و پارچه نزنم، بیمار می‌شوم، تمام قد مثل کوه پشتم ایستاد.»

نقاشی‌ام کجاست؟
30 سال پیش در مسجد محله قدیمی‌شان تدریس می‌کرد و حالا در خانه فرهنگ امیرکبیر. بانوی هنرمند محله می‌گوید: «5 سال است که به ایران بازگشته‌ایم و در شهرک راه‌آهن زندگی می‌کنیم. از همان روزها دنبال مراکز آموزشی منطقه بودم تا اگر هنری از دستم در رفته و یاد نگرفته‌ام، زودتر در کلاس ثبت‌نام کنم اما به هرکدام از سراهای محله‌ و دیگر مراکز آموزشی که مراجعه می‌کردم متوجه شدم چند قدم از آنها جلوتر هستم. حالا هم که در خانه فرهنگ امیرکبیر کارگاه رایگان و آموزشی بهترین‌ها از دورریختنی‌ها، ملیله‌دوزی و ترمه‌دوزی و... برگزار می‌کنم. البته باید بگویم دیگر کلاس رایگان برگزار نخواهم کرد. چون تجربه نشان داده، هنرجویان درکلاس‌های رایگان یک خط در میان شرکت می‌کنند اما در کلاسی که شهریه پرداخت کنند حضور فعال و منظم دارند. این هم یکی از تفاوت‌های دیگر کلاس‌های آموزش هنر در تهران و دیگر کشورهاست.» توسلی درباره تابلوی نقاشی‌ای که با موضوع دیابت کشیده بود و مقام نخست جشنواره شمسه در سال1393 را کسب کرد می‌گوید: «تا 2 سال پیش، نقاشی‌ام روی دیوار اداره سلامت شهرداری منطقه 7 بود. خیلی دوست دارم بدانم هنوزهم آنجاست یا نه؟‌»

توصیه خانم هنرمند
گل هم پرورش می‌دهد و به قول خودش می‌داند ناز کدام گلدان در پاییز بیشتر است و کدام کمتر. می‌گوید: «این روزها که نارنج و پرتقال زیاد است، بانوان هم‌محله‌ای می‌توانند هسته این مرکبات را جدا کند و داخل گلدانی کوچک بکارند. بعد از چند هفته، گلدانی سرسبز خواهند داشت که رنگ پاییز را به خود نمی‌گیرد و تا چند ماه سبز سبز می‌ماند.»

بانوی هنرمند محله در هنرهای قلاب‌بافی، شماره‌دوزی، نقاشی با رنگ روغن، آبرنگ، سیاه قلم، خیاطی لباس‌های مجلسی، مانتو و لباس عروس، قالیبافی، منبت و معرق کاری، پتینه‌دوزی، ملیله‌دوزی و منجوق‌دوزی، گلدوزی، پولک‌دوزی، سرمه و ترمه‌دوزی، طراحی لباس، طراحی دکور خانه، آشپزی بین‌المللی، شیرینی‌پزی و کیک‌پزی، ساختن شمع، پرورش گل و گیاه به‌صورت حرفه‌ای، حجّاری روی بتون سبک، ساختن کوزه و مجسمه‌های سفالی، عروسک‌بافی، ساخت و مونتاژ بدلیجات، گلسازی با خمیرچینی و فوم و کاغذ، طراحی روی کاشی، سفره‌آرایی و تبدیل زباله‌های خشک خانه به آثار هنری، ساختن کوسن مبل با روبان‌های رنگارنگ، ساختن مجسمه و تابلو با خرده سنگ‌ها، میناکاری، نقاشی روی پارچه و شیشه و دوختن کیف پول با کیف‌های دستی کوچک مهارت دارد.

تولید وسایل تزیینی از زباله
«36 هنر بلدم اما عاشق ساختن بهترین‌ها از دورریختنی‌ها هستم.» توسلی با گفتن این جمله ادامه می‌دهد: «2 دختر دارم که از بس تابلوهای نقاشی و منبت‌کاری و معرق‌کاری و ... در خانه دیده‌اند، خسته شده‌اند و می‌گویند مامان دیگر بس است! چند بار هم تابلوها را به انباری برده‌اند اما من دوباره شروع به کار کرده‌ام. این روزها هم بیشتر وقتم را صرف تبدیل دورریختنی‌ها به وسایل خانه می‌کنم. وقتی آبلیمو می‌خرم، به قیمت و نام کارخانه نگاه نمی‌کنم. حواسم فقط به زیبا بودن شیشه است. چون می‌دانم وقتی آبلیمو تمام شد، شیشه آن را به یک وسیله زیبا تبدیل می‌کنم. با جعبه دستمال کاغذی هم همین‌طور. تابلوی سه بعدی درست می‌کنم. حتی با استخوان‌های مرغ هم تابلو درست کرده‌ام. خانم‌های هم‌محله‌ای هم می‌توانند با زباله‌های خشک‌‌شان وسایل تزیینی درست کنند. کافی است به زباله‌های خشک با خلاقیت بیشتری نگاه کنند. چند ماه پیش، وقتی انباری خانه را تمیز می‌کردم، سر و دست‌های عروسکی را پیدا کردم که متعلق به کودکی‌های دخترم بود. در عرض یک ساعت برای آن عروسک نصفه لباس دوختم و نشان دخترم دادم. باورش نمی‌شد عروسک روزهای کودکی‌اش که تکه پاره‌اش کرده بود، سالم و خندان در دستش باشد.»

تهران بهتر است یا شهرهای خارجی؟
بانوی هم‌محله‌ای ما در مقایسه مراکز آموزش هنر تهران و سایر کشورهایی که در آنها زندگی کرده می‌گوید: «در تهران تا دلتان بخواهد سرای محله هست و مراکز فرهنگی مثل خانه فرهنگ و فرهنگسرا که کارهای هنری در آنها آموزش داده می‌شود. اما در کشورهایی که به واسطه شغل همسرم مجبور بودم در آنها زندگی کنم، مراکز آموش هنر محدود بود. اما همان تعداد محدود، هنرجو را اصولی آموزش می‌دادند. این موضوع را وقتی متوجه شدم که در کشور انگلیس به کلاس طراحی لباس و چاپ روی پارچه رفتم و مدرک پایان دوره گرفتم.»





ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code