منطقه 3

اهل کدام محله‌اید؟

نویسنده: نرگس قوی‌زری / دبیر
قدیمی‌ها یک «محله ما» می‌گفتند از بغلش ده تا «محله ما» می‌ریخت. بچه‌محله ما، کاسب محله ما، نانوای محله ما، کفاش محله ما، خیاط محله ما، هوای محله ما، صفای محله ما، کوچه‌های محله ما، خانه‌های محله ما و... خیلی چیزها با همین واژه محله معنا و مفهومی فراتر پیدا می‌کرد. مفهومی که در دلش صمیمیت، آشنایی، عادت، احترام و خیلی چیزهای دیگر داشت....
1396/07/29
قدیمی‌ها یک «محله ما» می‌گفتند از بغلش ده تا «محله ما» می‌ریخت. بچه‌محله ما، کاسب محله ما، نانوای محله ما، کفاش محله ما، خیاط محله ما، هوای محله ما، صفای محله ما، کوچه‌های محله ما، خانه‌های محله ما و... خیلی چیزها با همین واژه محله معنا و مفهومی فراتر پیدا می‌کرد. مفهومی که در دلش صمیمیت، آشنایی، عادت، احترام و خیلی چیزهای دیگر داشت. محله هرکسی برای خودش بهترین و باصفاترین بود. مثل پدر و مادر که هرکسی فکر می‌کند بهترین پدر و مادر دنیا را دارد. شاید چون محله هم مثل پدر و مادر به ریشه متصل است به اینکه کجا ریشه دوانده‌ای. به اینکه کجا بزرگ شده‌ای، کجا راه رفته‌ای کجا دویده‌ای و کجا بازی کرده‌ای. در غربت اسم محله‌ات را که می‌گفتی انگار مشخصه‌ای از شناسنامه‌ات بود. مرام و مسلکت عیان می‌شد برای بقیه. راه رفتن و حرف زدنت معنا می‌شد. خلاصه که هرچه بود همه چیز حول همین محله می‌چرخید. عزا و عروسی، غم و شادی، دستگیری، ریش‌سفیدی، سفره‌داری، دوستی‌ها و همه و همه در همان محله اتفاق می‌افتاد. همین هم بود که هیچ‌کس طاقت دوری از این محله را نداشت. همین بود که اگر به هر دلیلی مجبور به ترک آن محله می‌شد، بعد از گذشت سالیان سال باز هم خودش را بچه همان محله می‌دانست و به همان محله تعلق خاطر داشت.
اما حالا توسعه شهر و ساخت‌وسازها باعث شده که جمعیت محله‌ها بیشتر شود، اجاره‌نشینی‌کاری کرده که آدم‌ها یک جا نمی‌مانند. بچه‌ها در یک محله به دنیا می‌آیند، در یک محله دیگری به مدرسه می‌روند، در محله بعدی فارغ‌التحصیل می‌شوند، جای دیگر عاشق می‌شوند و جای دیگر ازدواج می‌کنند، دست آخر هم هیچ کجا قرار نمی‌گیرند. اهل هیچ کجا نمی‌شوند. آدم‌ها امسال در این سر شهر زندگی می‌کنند سال دیگر آن سر شهر. با این حال هنوز هم هستند محله‌هایی که هسته اصلی خودشان را حفظ کرده‌اند. مثل رستم‌آباد، قلهک، آرارات، ده‌ونک. همسایه‌ها تک و توک از گذشته مانده‌اند و هر تازه واردی را به خوبی و با مهربانی به اهل آن محله تبدیل می‌کنند. همین همسایگی‌های نیم‌بند، همین سلام و احوالپرسی‌های‌گاه و بی‌گاه هرچند به حال و هوای گذشته نیست، اما در این محله‌ها پررنگ‌تر است و آثارش در اداره محله‌ها به خوبی به چشم می‌آید. وقتی اهل جایی باشید، دوستش دارید، نگرانش می‌شوید، حفظش می‌کنید و نو نوارش می‌کنید.
این روزها برای مدیریت شهر و مشارکت بیشتر مردم پررنگ شدن محله‌ها و گردآوردن همه اهل محله زیر چتر آن اهمیت بیشتر دارد. حس تعلق به محله فقط حسی که درون دل‌ها باشد نیست، حس تعلق آثار بیرونی و نتیجه‌ای دارد که هم برای اهل محله و ساکنان آن خوب است هم برای مدیران شهری: تقویت محله‌ها و حفظ هسته و مرکزی که زندگی دور آن شکل می‌گیرد، اتفاقی دو سر بُرد است اهالی مشارکت بیشتری در امور می‌کنند و خواسته‌ها و انتظاراتشان را بهتر و راحت‌تر به گوش مدیران می‌رسانند، خودشان پای کار می‌آیند و نتیجه زودتر و بهتر کسب می‌شود. از طرف دیگر هم مسئولان بی‌واسطه و راحت‌تر مشکلات و انتظارت اهالی محله را می‌فهمند و تلاش می‌کنند که مشکلات را برطرف کنند.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code