منطقه 3

به نام شهدای گمنام

نویسنده: اکرم فراهانی
می خواهند گمنام باشند. آنها جمعی از جوانان محله زرگنده‌اند که به عشق مولا علی(ع) هر روز در چایخانه‌ای که «شهدای گمنام» نام نهاده‌اند خدمت می‌کنند؛ شاید این نام برگرفته از پیکر‌های شهدای گمنامی است که سال‌هاست در محوطه آستان متبرک امامزاده اسماعیل(ع) آرمیده‌اند...
1396/03/27
 می خواهند گمنام باشند. آنها جمعی از جوانان محله زرگنده‌اند که به عشق مولا علی(ع) هر روز در چایخانه‌ای که «شهدای گمنام» نام نهاده‌اند خدمت می‌کنند؛ شاید این نام برگرفته از پیکر‌های شهدای گمنامی است که سال‌هاست در محوطه آستان متبرک امامزاده اسماعیل(ع) آرمیده‌اند. چایخانه‌شان را هم در همان نزدیکی برپا کرده‌اند. با کمک مدیریت آستان امامزاده اسماعیل(ع). برق اخلاص در چشمانشان هویداست و راهشان را باور دارند. از معتادی سخن می‌گویند که نمک‌گیر چایخانه شده و حالا چند ماهی از پاکی‌اش می‌گذرد و پای منبر و مراسم‌های امامزاده است. زمانی که از او یاد می‌کنند حلقه‌هایی از شوق را در چشمانشان می‌بینی. ماه مهمانی خداست. هرچند اندکی شکل و شمایلش با گذشته فرق کرده چراکه مردم گرفتار روزمرگی و کسب و کار، شاید آنقدر فرصت نمی‌یابند تا در مراسم‌های این ماه شرکت کنند. اما آنهایی که اراده راستین و قوی‌تری دارند به مشکلاتی که این روزها گریبان مردم شهرمان را گرفته، پشت پا می‌زنند و ماه بندگی خدا را غنیمت می‌شمارند تا پله پله به معبود نزدیک‌تر شوند؛ مانند تعدادی از جوانان محله زرگنده که در همین نزدیکی و در آستان متبرک امامزاده اسماعیل(ع) چایخانه‌ای به نام «شهدای گمنام» بنا کرده‌اند. آنها محرم سال گذشته پرچم اباعبدالله‌الحسین(ع) را بر چایخانه بر افراشتند و امروز با پارچه‌ای سبز رنگ متبرکش کردند و نیتی جز عشق به مولا و خدمت در راهش را ندارند. می‌خواهند مانند مولا گمنام خدمت کنند و حتی نام‌ بانی که امروز چایخانه موقت را تبدیل به سازه‌ای استوار و دائمی کرده هم نمی‌آورند.

تمام دارایی‌اش 2 هزار تومان بود و بخشید
«حمید مهرایی» خودش را خادم چایخانه معرفی می‌کند و می‌گوید: «ماه مبارک به نام امیرالمؤمنین(ع) نیت کردیم و به عشق مولا شبی 110 افطاری را تدارک دیدیم که این رقم به همت خیران، هر شب چند برابر می‌شود.» بانیان همان زائران آستان مقدس امامزاده اسماعیل(ع)‌اند که در حد توان برای تهیه افطاری کمک می‌کنند؛ در این بین دستان مهربانی هم پیدا می‌شوند که شاید وسعت مالی آنچنانی ندارند اما آنقدر دریادلند که تمام داراییشان را می‌بخشند: «نمی‌دانم می‌نویسید یا نه! اما یک روز معتادی با ظاهری ژولیده به اینجا آمد و 2 هزار تومانی کهنه‌ای را به ما داد و گفت با این پول چایی بخرید، به گمانم تمام دارایی‌اش را بخشید...» مهرایی از آدم‌های می‌گوید که یک 500 تومانی دادند یا استکان و نعلبکی نذر کردند و بخشیدند؛ چراکه یکی از رسم‌های جالب اینجا ریختن چای در همان استکان کمر باریکی است که به نوعی نوستالژی همه ماست، هم تولید زباله نمی‌کنند و هم تداعی خاطرات شیرین گذشته است...

حاجت گرفتم اربعین کربلا بودم!
دوستانش می‌خندند و می‌گویند «حمید رضا» آنقدر اینجا استکان و نعلبکی شست که حاجت گرفت! با خنده تأیید می‌کند؛ با عشق می‌گوید از کربلا. از اینکه چطور کارهایش جفت و جور شده و لحظه آخر با بچه‌‌های ‌محل‌ رفته. حلاوت سفر اربعین از کلام و چشمانش پیداست. «حمیدرضا ملک‌پور» از بانیان و خادمان چایخانه شهدای گمنام می‌گوید که دست نیازمندان را می‌گیرند و در حد بضاعت کمک حالشان می‌شوند. از عشق کار کردن در چایخانه تعریف می‌کند: «در اوج گرمای هوا تا اذان مغرب، افطاری‌ها را آماده می‌کنیم و تا پاسی از شب چای می‌دهیم دست زوار و مردمی که در حال رفت و آمدند؛ بقیه سال هم منتظریم تا پنجشنبه‌ها یا مناسبتی درهای چایخانه را بازکنیم و خدمت کنیم.» احساس خوبی دارد از کار و فعالیت. آرامش امروزش را مدیون چایخانه‌ای است که در آن خدمت می‌کند: «بعد از اذان مجید شعبانی در حرم دعا می‌خواند، صدای زمزمه دعایش را از بلندگو‌ها می‌شنویم و برای مردم در اینجا چای می‌ریزیم، با آنکه پای دعا ننشسته‌ایم اما همین توفیقی که نصیبمان می‌شود و پخش نجوایش در فضای امامزاده گوشمان را نوازش می‌دهد، برایمان کافی است...»

هر روز با عشق از کرج به اینجا می‌آیم
هر سال تاسوعا و عاشورا و شب‌های قدر به زیارت امام حسین(ع) و امیرالمؤمنین(ع) می‌رود. اربعین که بچه‌محل‌ها و خادمان چایخانه همگی راهی کربلا شدند، ماند تا چراغ چایخانه را روشن نگه دارد! «مسعود» بچه‌محله زرگنده است و 8 ماهی می‌شود ک در کرج زندگی می‌کند اما به عشق خدمت در این چایخانه و دورهمی با بچه‌محل‌ها، هر روز از کرج به اینجا می‌آید. از خاطرات چایخانه تعریف می‌کند: «نیمه شعبان شربت و کیک به مردم می‌دادیم. آقایی آمد و بعد از خوردن شربت و کیک گفت چقدر تقدیم کنم؟ از حرفش تعجب کردیم. گفت مگه پولی نیست؟ برایش توضیح دادیم که نذر است و گفتیم که پولی نیست! گفت: پس میتونم چند تای دیگه‌ام بخورم؟ گفتیم هرچند تا که دوست داری... کمی رفت و هنوز از ایستگاه دور نشده بود که برگشت. گفت که خجالت می‌کشم یه چیزی بگم. گفتیم راحت باش. گفت مادرم به ذهنم آمده که در خانه تنهاست. برای مادرش شیرینی و شربت آماده کردیم و بعد فهمیدیم که ایران زندگی نمی‌کند و با فرهنگ این ایستگاه‌های صلواتی و نذر آشنا نیست.» از مسعود می‌خواهیم تأثیر خدمت در راه اهل‌بیت(ع) را در جمله‌ای برایمان تعریف کند: «جدای از احساس آرامش، مسئولیت‌پذیری را برایمان بیشتر می‌کند که سر ساعت همگی اینجا دورهم جمع شویم کارها را به نحو احسن انجام دهیم.»

معتادی که نمک‌گیر چایخانه ائمه(ع) شد و ترک کرد
پای ثابت چایخانه از روز اول است. از همان روزی که چند تا سیاهی شده بود ایستگاه صلواتی. سومین خادمی است که نامش حمید است و رفیق و هم‌پیمان با 2 حمید دیگر و مسعود. «حمیدرضا محمودی» می‌گوید: «تعدادمان بیشتر است اما ما 4 نفر سال‌هاست که با هم دوستیم. 2 ماه محرم و صفر اینجا بودیم. بعد شب‌های جمعه که مردم نذورات و خیرات می‌آورند را پخش می‌کنیم و مناسبت‌های ویژه‌ای مانند ولادت‌ها و شهادت‌ها هم در چایخانه باز است. مردم ‌بانی می‌شوند و نذرهای مختلف می‌دهیم: آش، عدسی، چای و شیرینی و شربت و... شب‌ها هم هندوانه به زواری که پای مراسمند، می‌دهیم.» سفر اربعین را بهترین هدیه از سوی امام حسین(ع) می‌داند که با جمعی از دوستانش به کربلا سفر کردند. احساس قشنگی دارد از خاطرات سفر. او آرامش قلبی و فکری امروزش را در گرو خدمت به اهل‌بیت(ع) می‌داند. خوشحال است که این چایخانه توانسته معتادی را از دام اعتیاد نجات دهد: «هر شب می‌آمد. محرم‌ها اینجا چایی می‌خورد. ظاهر مناسبی نداشت و در موادمخدر غرق شده بود. همین چایی‌ها نمک‌گیرش کرد و چند ماهی می‌شود که اعتیاد را برای همیشه کنار گذاشته و پای ثابت مراسم امامزاده و هیئت است. وقتی در مراسم می‌بینم که چه خالصانه شرکت می‌کند پی به معجزه ائمه(ع) می‌برم که چگونه او را نجات دادند تا بنده درستکاری شود و به اجتماع برگردد.»

 و پرده آخر...
صدای ربنا و بانگ‌ الله‌اکبر فضا را عطرآگین کرده و مردم از گوشه کنار به صف طولانی و منظم چایخانه می‌پیوندند. درهای چایخانه گشوده می‌شود و خادمان با رویی باز نان و پنیر و خرما و چای به دست مردم می‌دهند. مردم هم بسته‌های افطاری را به نیت تبرک از امامزاده به خانه‌هایشان می‌برند. مردم می‌روند، اما خادمان می‌مانند تا پاسی از شب که همه مراسم امامزاده تمام شود و زائری دست خالی خانه نرود.

ایستگاه‌های صلواتی چطور به محله‌های شهر آمد؟
صدای صلوات رزمندگان زیر سقف ایستگاه صلواتی می‌پیچید و حاجی صلواتی دوران جنگ را بیشتر سر ذوق می‌آورد تا به رزمندگان خدمت کند. ایستگاه‌ها و چایخانه‌های صلواتی به نوعی ریشه در همین دوران دارند با افرادی که با نام مستعار «حاج صلواتی» بی‌مزد و بی‌منت و تنها از روی اخلاص سایبانی پرمهر را در برابر پرتو سوزان خورشید بنا می‌کردند. ایستگاه‌های صلواتی به مکانی اطلاق می‌شد، مشتمل بر فضاهای مسقف، ایوان و یا فضایی دارای سایبان و محوطه (با حصار و بی‌حصار) که ساختاری طولی (دارای کشیدگی در یک جهت) داشتند. این ایستگاه‌ها در اطراف تقاطع محورهای مناطق نبرد، دژبانی‌های مهم و ورودی یا داخل شهرهای مناطق جنگی قرار داشتند. در داخل شهرهای جنگی معمولاً از فضاهای جنبی مساجد یا حسینیه‌ها به این منظور استفاده می‌شد ولی در خارج از شهرها، ساختمان‌های موقتی (یک طبقه‌ای) با مصالح ساده از قبیل بلوک‌های سیمانی، تیرآهن یا ورق‌های فلزی ساخته می‌شدند. همچنین از کانتینرهای مستعمل نیز استفاده می‌شد. زیربنای ایستگاه‌های صلواتی حدود 200 تا 500مترمربع بود و تقسیم‌بندی فضایی آنها نسبت به موقعیت‌ها و آب و هوای مناطق متفاوت بوده است، پایگاه‌های موقت ایستگاه صلواتی را معمولاً با حصیر یا ورق فلزی می‌ساختند. هرچند امکانات همه ایستگاه‌ها مشابه نبود و فضا و کم و کیف خدمات آنها متفاوت از یکدیگر بود اما ارائه انواع خدمات را در این مجموعه‌ها می‌توان به‌صورت زیر تقسیم‌بندی کرد:
  1.   پذیرایی با آب خنک، شربت و دوغ خنک
  2.   پذیرایی با چای
  3.   تغذیه با غذاهای ساده (نان و پنیر، نان و ماست، نان و حلوا، خرما، برنج با خورشت ساده) و به ندرت غذاهای دیگری مانند چلوکباب و چلومرغ و تنقلاتی چون شکلات، پسته و بیسکوئیت
  4.   اهدای اقلام فرهنگی از قبیل مهر و جانماز، جزوات دعا، عکس‌های امام، پیشانی‌بند، کتب مذهبی، عطر و چفیه ارزان‌قیمت
  5.   خدمات آرایشگاهی (اصلاح سر و صورت) و خیاطی
  6.   پخش آهنگ‌های ویژه و نوحه و سرود (بنا به مناسبت‌های مختلف)
  7.   آماده‌سازی نمازخانه و اقامه نمازهای جماعت
  8.   آماده‌سازی استراحتگاه موقت برای رزمندگان
  9.   فراهم شدن خودرو برای رسیدن رزمندگان به واحدهای خود و یا بالعکس به طرف شهر
  10.    ارائه خدمات پستی و مخابراتی
  11.   ارائه خدمات بهداشتی و کمک‌های اولیه
  12.   کتابخانه صلواتی
  13.   حمام صلواتی

ایستگاه‌های صلواتی علاوه بر ماهیت خدماتی، وعده‌گاه رزمندگان نیز بودند و مانند منازلی آشنا و آرام بخش برای رزمندگان به‌ویژه نوجوانان و جوانان محسوب می‌شدند و فضای معنوی و روحیه بخش داشتند. داخل شهرهای مناطق جنگی این ایستگاه‌ها را معمولاً مراکز پشتیبانی جبهه و جنگ آن شهرها اداره می‌کردند. در این ایستگاه‌ها افراد متدین، با تجربه و با حوصله خود را شبانه‌روز وقف رزمندگان کرده بودند و عموماً افراد میانسال و مسن که غالباً از اعضای صنوف شهری و گردانندگان هیئت‌های مذهبی بودند همکاری و رفتاری کاملاً پدرانه و محبت‌آمیز داشتند. حکم حریم مکان‌های متبرک و مقدسی را داشت که صدای صلوات و نوحه فضایش را معنوی و عطرآگین می‌کرد. صلوات برای سلامتی صاحب‌الزمان(عج)، امام(ره)، رزمندگان و.... هرچند جنگ به پایان رسید، صدای توپ و تفنگ و دلهره گلوله‌های سرخی که سینه رزمندگان را پاره پاره می‌کرد هم تمام شد اما خیلی چیزها را برایمان یادگار گذاشت، رسم و رسوم‌های قشنگی که امروز در شکل و شمایلی دیگر در گوشه گوشه شهر شاهدش هستیم. همین دورهمی‌های بچه‌محل‌ها در مراسم مذهبی، همین مکان‌هایی که خالصانه از راه دور و نزدیک خودشان را به آنجا می‌رسانند، همین چایخانه‌ها و ایستگاه‌های صلواتی. جایی در همین نزدیکی.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code