منطقه 3

تو هم بگو: من حاضر!

نویسنده: نگار حسینخانی
«غنچه‌های هلالی/ دستا تو دستای هم/ یاری می‌دیم به مردم/ تا کم بشه درد و غم...» صدایشان کل ساختمان را پر کرده و همه خوشحال به نظر می‌رسند...
1395/10/18
  «غنچه‌های هلالی/ دستا تو دستای هم/ یاری می‌دیم به مردم/ تا کم بشه درد و غم...» صدایشان کل ساختمان را پر کرده و همه خوشحال به نظر می‌رسند. در مهدکودکی در خیابان دولت، با گروه آموزش جمعیت جوانان هلال‌احمر برای آموزش به کودکان آمده‌ایم و بچه‌ها سرودی را که قبلاً به آنها آموزش داده شده، می‌خوانند. کودکان 3 تا 6 سال که با کمک و الگوسازی با دو شخصیت «مدد» و «مهربان» یاد می‌گیرند، چطور از خود مراقبت کنند، همدیگر را دوست داشته باشند و یاری‌رسان دیگران باشند و بتوانند در هنگام بروز حوادث شرایط بحرانی را مدیریت کنند.

 از بچه‌ها شروع کنیم
کم نیست داستان یکی از هزاران نمونه‌های نجات‌‌بخش کودکانی که با استفاده از دانش و مهارت کمک‌های اولیه در شرایط اضطراری توانسته‌اند بیش از نیرو و توان خود خسارات ناشی از حوادث را به حداقل برسانند. کمک‌هایی که هدف اصلی‌اش حفظ زندگی فرد و جلوگیری از بدتر شدن شرایط تعریف شده است. جمعیت هلال‌احمر اما به این معتقد است که در برخی مواقع کمک‌های اولیه ضرورتاً نیاز به دانش قبلی ندارد و به‌صورت بداهه و توسط افراد غیرمتخصص انجام می‌شود. با این همه در صورتی که فرد کمک‌کننده، دانش کمک‌های اولیه را نداشته باشد این احتمال وجود دارد فعالیت او به جای کمک، منجر به آسیب بیشتر شود. همین دلیل آن شد تا فدراسیون بین‌المللی جمعیت‌های صلیب‌سرخ و هلال‌‌احمر مردم را تشویق کنند تا در دوره‌های آموزش کمک‌های اولیه که توسط جمعیت‌های هلال‌احمر و صلیب‌سرخ در سراسر دنیا برگزار می‌شود شرکت کنند یا حداقل این کمک‌ها را با استفاده از هر منبع قابل اعتماد و در دسترس دیگری یاد بگیرند. این جمعیت اولین اقدام‌ها را از کودکستان‌های منطقه خود شروع کرده‌ایم.

 مدد و مهربان؛ قهرمانان کودکی
همگی به سالنی در طبقه پایین مهد آمده‌اند. «مهدیه اسلامی»، از نیروهای جوان در هلال‌احمر با چند داوطلب و کمک‌رسان به مهدکودک آمده‌اند تا با بچه‌ها سرود بخوانند، نمایش بازی کنند و از هر آنچه می‌تواند به دیگران کمک کند، سخن بگویند. کوچک‌ترها در ردیف‌های جلو و بزرگ‌ترها عقب نشسته‌اند. مربی‌ها بچه‌های کلاس خود را آرام می‌کنند و از آنها می‌خواهند آماده شوند تا سرودی را که در هفته‌های پیش با بچه‌ها تمرین کرده‌اند بخوانند. بچه‌ها حالا با صدا و موسیقی که از ضبط صوت پخش می‌شود، همراه شده‌اند. دست می‌زنند و ورجه و ورجه می‌کنند. عکسی از «مدد» و «مهربان» پشت اسلامی به بچه‌ها چیزهایی را که هفته‌های پیش با استفاده از این دو شخصیت آموخته‌اند را یادآوری می‌کند. «مدد» نام پسر بچه‌ای است که آمادگی امدادی دارد و مهارت‌های اولیه را خوب می‌داند. مهربان اما دختری است که علاوه بر مهارت در آمادگی‌های امدادی، آرام و مهربان است. این دو قرار است قهرمانان کودکان باشند.

 کمک کردن بدون قید و شرط
پیش از شروع درس، آنچه که هر بار برای بچه‌ها تکرار می‌شود، جمله «من حاضر» است. شعاری برای داوطلب شدن برای کمک به دیگران و مبارزه با مشکلات. همین شعار هم بارها در کلاس، برای پاسخ به پرسش‌ها تکرار می‌شود تا در ذهن بچه‌ها بماند و نهادینه شود. فکر کنید درختی خشک است و نیاز به آب دارد، چه کسی می‌تواند به آن کمک کند؟ فکر کنید گربه‌ای گرسنه است و غذا می‌خواهد چه کسی می‌خواهد به او غذا دهد؟ فکر کنید در مترو پیرزنی ایستاده، چه کسی حاضر است بلند شود و جایش را به او دهد؟ دوستتان بینی‌اش خون آمده چه کسی بلد است به او کمک کند؟ پاسخ همه اینها با یک جمله شروع می‌شود؛ «من حاضر»! این یعنی هر جا، هر کسی، هر انسانی، هر موجودی، نیاز به کمک داشت، شعار ما این است که بلافاصله می‌گوییم: من حاضر. بدون در نظر گرفتن اینکه پاداش یا جایزه‌ای به ما داده می‌شود یا خیر؟ بدون هیچ تبعیض به لحاظ ظاهر، فقیر یا غنی بودن، زیبا یا زشت بودن، سیاه یا سفید بودن و مذهب او.

غنچه‌های جمعیت هلال‌احمر
گاهی حس می‌کنیم کودکان‌مان برای اینکه با برخی مسائل آشنا شوند، بسیار کم‌سن و سال هستند و همیشه توضیح برخی موارد را به تأخیر می‌اندازیم. این در حالی است که گاهی خیلی دیر می‌شود و کودک ما نمی‌داند زمان بروز حادثه چه باید بکند. اما مهدهای منطقه ما امروز در حال آموزش درباره چیزهایی است که فرزندانمان را قوی‌تر و تأثیرگذارتر خواهد کرد. این‌طور ما کمتر شاهد بروز اتفاقاتی ناخوشایند در محله، همسایگی و پیرامون خود خواهیم بود و محیط شادتری خواهیم داشت.

 امیرعلی، 6 ساله
برای اینکه درس هفته گذشته را پس بدهد، دستش را بالا می‌گیرد و می‌گوید: من حاضر! بعد با دوستش می‌آید کنار اسلامی می‌ایستد تا به بچه‌های دیگر نشان دهد اگر روزی خون دماغ شدند چه باید بکنند. دو انگشتش را روی بینی می‌گیرد، سرش را کمی به پایین خم می‌کند و یکجا می‌ایستد. او به بچه‌ها یاد می‌دهد که در این زمان نباید چیزی در بینی فرو کنند، حتی دستمال کاغذی. بعد می‌گوید سرشان را لازم نیست خیلی بالا ببرند. از اینکه توانسته چیزی به دوستانش یاد بدهد خوشحال است.

 یاسمن، 6 ساله
دختر است و قرار است سال دیگر به مدرسه برود. او مدد و مهربان را به خوبی می‌شناسد. به نظر یاسمن مدد باهوش و زرنگ است، اما مهربان بهتر است، چون علاوه بر چیزهایی که مدد دارد مهربان هم هست. هرچند مدد کمی فرز است. یاسمن دوست دارد مثل آنها به دیگران کمک کند و می‌گوید: «کمک کردن یعنی اگر گربه‌ای زخمی بود، پایش را پانسمان کنیم و به او غذا بدهیم. این‌طور هم خدا خوشحال می‌شود هم آن گربه با ما دوست می‌شود.»

چطور بچه‌ها را با اصول اولیه امداد آشنا کنیم؟
مرور چند درس با خانم مربی
بنابر آمارها ۲۶‌درصد از جمعیت جهان در سال ۲۰۱۵ را افراد زیر ۱۵ سال تشکیل می‌دادند. در حال حاضر ۷۶ مرکز ملی در برنامه‌های آموزشی خود بخشی برای کودکان طراحی کرده‌اند. حامیان این ایده معتقدند یادگیری مهارت‌های نجات‌بخش از سوی کودکان منجر به پرورش نسلی مقاوم‌تر و منعطف‌تر خواهد شد. تکیه کلام بسیاری از والدین برای کودکان در خانه «نه! ‌» است. هشدارهای ایمنی برای آنان با این کلمه یعنی «نه» آغاز می‌شود. در حالی که ما باید مهارت مواجهه با موقعیت پس از بروز حادثه را نیز به کودکمان بیاموزیم. «مهدیه اسلامی» اما در اینجا چند درس از این آموزش‌ها به ما می‌دهد تا با بچه‌ها تکرارش کنیم.

  درس اول: کمک‌های اولیه؛ بهداشت زخم
میکروب‌ها هم مثل ما خانواده دارند. آنها با خانواده‌شان روی پوست، لباس،‌بند کفش و هرجا که فکرش را بکنید، زندگی می‌کنند. اما زخم دری است برای ورود این میکروب‌ها به بدن. آنها گاهی غذایشان را در بدن و خون پیدا می‌کنند و تعدادشان زیاد و زیادتر می‌شود. به اندازه‌ای که بدن ما را ضعیف می‌کنند و این می‌شود که بدن ما عفونت می‌کند؛ زود سرما می‌خوریم، ضعیف می‌شویم و کمتر می‌توانیم بازی کنیم. اما ما باید چه کنیم؟ اگر دست یا جایی از بدن‌مان زخمی شد آن را با آب و صابون بشوییم و اگر زخم عمیق‌تر بود از سرم و گاز استریل استفاده کنیم و با باند ببندیم. این‌طور در را که همان زخم است بر روی میکروب‌ها می‌بندیم. میکروب‌ها همه جا زندگی می‌کنند و درهای ورودشان به بدن ما دهان، زخم و... است. پوست محکم است و اجازه نمی‌دهد به راحتی میکروب داخل بدن ما شود، مگر دری از بدن ما به رویشان باز باشد.

  درس دوم: کمک کردن؛ مدد و مهربان باشیم
 این هفته به چه کسی کمک کرده‌اید؟ درخت، حیوان، دوست، همسایه، مادر و پدر؟ کمک یعنی کسی نیاز به ما دارد و ما می‌توانیم در شاد شدن او نقش داشته باشیم. مثلاً ما می‌توانیم گاهی به هوا و تمیزی طبیعت کمک کنیم. مثلاً وقتی هوا آلوده است، از پدر و مادرها بخواهیم ماشین‌هایشان را روشن نکنند و با اتوبوس بیرون برویم یا به مهدکودک بیاییم. ما حتی می‌توانیم به رفتگرها کمک کنیم و زباله‌هایمان را در کوچه و خیابان نیندازیم. مدد و مهربان این را به خوبی بلدند. آنها می‌دانند که اگر گربه‌ای در خیابان گرفتار شده باید او را نجات دهند یا به پدر و مادر خود در تمیز کردن خانه کمک کنند. آنها می‌دانند اگر پیرزن یا پیرمردی نیاز به کمک داشت و سبدش سنگین بود باید در بردن آن تا جایی که اجازه دارند، کمک کنند. مدد و مهربان خوب می‌دانند اگر دوست‌شان زمین افتاد و زخمی شد یا آسیب دید چطور می‌توانند بدون آنکه به او صدمه بیشتری بزنند، کمکش کنند. پس ما باید نسبت به هم مسئول باشیم و به همدیگر کمک کنیم.

  درس سوم: ایمنی؛ زلزله و آتش‌سوزی
«بایست، بخواب، بچرخ» این 3 کلمه حیاتی را در ذهن کودک‌تان حک کنید تا در زمان آتش‌گرفتن لباسش به کار ببندد. اول باید در همانجایی که هست توقف کند، بعد روی زمین دراز بکشند و صورت خود را با دست‌هایشان بپوشاند. در حالت خوابیده دائماً به جلو و عقب غلت بزنند تا شعله خاموش شود. در نهایت از یک بزرگ‌تر برای خنک‌شدن و رسیدگی پزشکی کمک بخواهند. اما برای زلزله به چیزهای دیگری باید دقت کند. پیش از وقوع حادثه باید ایمنی را رعایت کرد. مثلاً هر کودکی باید بداند داخل اتاق همه چیز ایمن و محکم است. مثلاً کمدی که در اتاق اوست سفت شده یا لوستر اتاق محکم شده یا از شیشه‌ها فاصله بگیرد و از قرارگیری و نصب محکم تابلوهای سنگین به دیوار مطمئن شود. اما در زمان زلزله کودک باید حس کند در موقعیت یک شهربازی و در چرخ و فلک است. بنابراین همانجا که هست باید بنشیند و خود را در پناه نزدیک‌ترین جسم محکمی مثل میز، تخت و... که خطر واژگونی ندارد قرار دهد.
m03-n640-13-(2).jpg
m03-n640-13-(1).jpg



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code