منطقه 3

مثل هق هق دو دوست روی شانه‌های هم

نویسنده: نگار حسینخانی
روی تابلو اعلانات مدرسه هنوز کاغذ همدردی با زلزله‌زدگان کرمانشاه خودنمایی می‌کند. قرار است سرای محله امانیه که پیش از این طرحی با عنوان «دلنوشته‌های زمینی» را در ماه‌های محرم و صفر با هدف آشنا کردن دختران با واقعه عاشورا و نقش حضرت زینب(س) در مدارس برگزار می‌کرد، با اتمام این ماه‌ها، شکل تازه‌ای به آن داده و این طرح را که مورد استقبال مدارس قرار گرفته است، به روز کند...
1396/09/11
 روی تابلو اعلانات مدرسه هنوز کاغذ همدردی با زلزله‌زدگان کرمانشاه خودنمایی می‌کند. قرار است سرای محله امانیه که پیش از این طرحی با عنوان «دلنوشته‌های زمینی» را در ماه‌های محرم و صفر با هدف آشنا کردن دختران با واقعه عاشورا و نقش حضرت زینب(س) در مدارس برگزار می‌کرد، با اتمام این ماه‌ها، شکل تازه‌ای به آن داده و این طرح را که مورد استقبال مدارس قرار گرفته است، به روز کند. این‌بار نوبت دلنوشته‌ها، درد و دل‌های دختران با دوستان زلزله‌زده‌شان در کرمانشاه است. قرار بود طومار پارچه‌ای آن همراه کمک‌های این سرا به کرمانشاه برود، شاید خط این همدردی‌ها کمی از سنگینی بار غم زلزله‌زدگان کم کند و ما را شانه به شانه با آنها در کشیدن این کوله‌بار غم همراه کند. به مدرسه متوسطه حضرت زهرا(س) در محله امانیه آمده‌ایم تا این دلنوشته‌ها را به خانه دوست برسانیم.

همدردی با هموطنان
پارچه سفیدی را کف نمازخانه مدرسه پهن کرده‌اند و به بچه‌ها می‌گویند که اگر می‌خواهند با دوستانشان در کرمانشاه همدردی کنند به نمازخانه بروند و برای آنها دلنوشته‌ای بنویسند. پارچه سفیدی که گاهی خط پر رنگ ماژیک‌ها، سفره دل دختران را به این طومار گره می‌زند و نوشته و نامه‌ها قطع نمی‌شود؛ مثل هق‌هق دو دوست روی شانه‌های هم. «روفیا کرم‌دل»، مسئول کانون خانواده و سبک زندگی در سرای محله امانیه مسئول برگزاری این برنامه است. او می‌گوید: «طرح دل نوشته‌های زمینی ویژه کانون دختران و زیر نظر خانه سلامت زیر گروه کانون خانواده و سبک زندگی برنامه‌ریزی شد. این طرح از ابتدای محرم امسال به شکل دیگری آغاز شد. در این طرح ما در مدارس دخترانه با برگزاری مراسم زیارت عاشورا و شرح جایگاه حضرت زینب(س) سعی داشتیم دانش‌آموزان را با سیره بزرگان آشنا کنیم و از آنها می‌خواستیم دلنوشته‌های خود را به حضرت زینب(س) بر طوماری با ماژیک بنویسند.» این طرح که مورد استقبال قرار گرفته بود، پس از اتمام دو ماه محرم و صفر شکل دیگری به خود گرفت. با وقوع زلزله کرمانشاه و همدردی مردم با این واقعه، این‌بار قرار شد دلنوشته‌ها برای همدردی با زلزله‌زدگان نوشته شود. بچه‌ها می‌توانند اینبار حرف‌های دلشان را آزادانه روی پارچه بنویسند تا همراه کمک‌های مردمی به مناطق زلزله‌زده ارسال شود. هدف از برگزاری چنین برنامه‌هایی در مدارس ایجاد حس همدردی و کمک در دانش‌آموزان است که امیدواریم به سبک زندگی آنها تبدیل شود. اما در دل این بچه‌ها چه می‌گذرد و برای همدردی با دوستانشان به آنها چه خواهند گفت؟

سمانه نعیم‌آبادی، پایه نهم
  دوباره می‌سازمت وطن

به نظرم بیش از هر چیز برای این بچه‌ها امید لازم و حیاتی است. وقتی خودم را جای آنها می‌گذارم، با خواندن این جملات حس امید در دلم زنده می‌شود. دوستان کرمانشاهی من باید بدانند مردم ایران پشتیبانی‌شان می‌کنند. حتی آنها که دیگر در ایران زندگی نمی‌کنند و فاصله بسیاری با آنها دارد. ما همگی هر جا که باشیم، قلبمان برای سرزمین‌مان و مردمش می‌تپد. نخستین بار که خبر را شنیدم شوکه شدم. قلبم لرزید. مشخص نبود در آن لحظه چند خانواده می‌خندیدند که سقف ریخت. چند کودک از آغوش مادرشان محروم شدند و خنده بر لبشان خشکید؟ خیلی‌ها زندگی‌شان را از دست دادند، هرچند از دست دادن عزیزی از اعضای خانواده خیلی سخت است، اما دوباره همه چیز درست می‌شود، نگران نباشید.

آیدا آسمانی، پایه نهم
  بعد از هر تاریکی روشنایی است

من هم مثل هر ایرانی دیگری، به سهم خودم با این فاجعه همدردی کردم. سعی کردم خودم را جای آنها بگذارم و فکر کنم الان این خانواده‌ها به چه چیزهایی بیش از همه نیاز دارند. فکر کردم اگر پیش آنها بودم چگونه دلداری‌شان می‌دادم؛ شاید می‌گفتم بعد از هر تاریکی روشنایی است. نگران نباشید، خدا با ماست. شاید هم آن لحظه برای همدردی نمی‌توانستم چیزی بگویم، فقط بغلشان می‌کردم و با هم گریه می‌کردیم. اما هر کمکی از من ساخته باشد بی‌شک برای اینکه بتوانند دوباره به مدرسه برگردند و درس بخوانند انجام می‌دهم. دوستان من نباید احساس ناامیدی کنند. درست است که زلزله خیلی چیزها را از آنها گرفته، اما با امید می‌توان همه آنها را دوباره ساخت.

سونیا صاحبی، پایه هشتم
  به بهار فکر کنیم

من هم زلزله را حس کردم و ترسیدم. وقتی عکس‌های زلزله‌زدگان را در تلویزیون و عکس خانه‌ای را که تولد در آن برگزار شده بود در اینستاگرام دیدم، خودم را جای آنها گذاشتم. خیلی ناراحت‌کننده است در روز تولد آدم چنین اتفاقی بیفتد. به مردم ایران تسلیت می‌گویم. ما هم این لرزه را البته خیلی کم حس کردیم و مثل آنها ترسیدیم. می‌فهمیم چه لحظاتی را گذرانده‌اند. حمایت‌شان می‌کنیم و امیدواریم همه‌شان به بهار فکر کنند. من از همه مردم می‌خواهم به فکر زمستان این خانواده‌ها باشند و برایشان وسایل گرم بفرستند، چون خوراکی را هلال‌احمر می‌فرستد. من البته با اهدای مبلغی پول به حادثه‌دیدگان کمک کردم چون احساس کردم آنها خودشان بهتر می‌دانند چه چیزی برایشان ضروری است.

بیتا حسینی، پایه هشتم
  حرف از امید بزنیم

زلزله را حس کردم و سریع خودم را به چهارچوب در رساندم. بعد از چند دقیقه، اخبار اعلام کرد کرمانشاه زلزله آمده است. ما با این دلنوشته‌ها نشان می‌دهیم در غم‌شان شریک هستیم. از آنجایی که هوا سرد شده و نگران سرما بودیم، تعدادی پتو و لباس زمستانی تهیه کردیم و پدرم خودش آنها را به مناطق زلزله‌زده برد. من فکر می‌کنم ما در همدردی با زلزله‌زدگان نباید مجبورشان کنیم حرف بزنند. بگذاریم راحت باشند و اگر درد دل کردند به حرف‌هایشان گوش کنیم. شاید دوست داشته باشند گریه کنند. به نظرم باید طوری رفتار کنیم که آنها متوجه شوند ما هم در غم‌شان شریک هستیم. شاید با حرف‌های خوب و امیدوارکننده هم بتوان آنها را شاد کرد.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code