منطقه 3

هنوز تفنگش را زمین نگذاشته

نویسنده: لیلا باقری
قدیم‌ها روابط اهل محله با هم صمیمی بود و محله‌ها کوچک، راحت می‌توانستی بفهمی چه کسی در همسایگی توست...
1396/03/27
 قدیم‌ها روابط اهل محله با هم صمیمی بود و محله‌ها کوچک، راحت می‌توانستی بفهمی چه کسی در همسایگی توست. اما این روزها در این شهر بزرگ ممکن است سال‌ها چهره‌ای، ورزشکاری، مسئولی در کنار تو باشد و حتی اتفاقی در آسانسور هم ندیده باشی‌اش. اما در اثر اتفاقی و گپ‌وگفتی بشناسی‌اش. مثل ما که هر از گاهی در گشت‌وگذارهایمان در محله یکی از هم‌محله‌ای‌های خوبمان را پیدا می‌کنیم. مثلاً به سالن تیراندازی می‌رویم و می‌فهمیم که مربی آرام اما جدی‌ای که کنار سالن ایستاده از پیشکسوتان این رشته در کشور است و کلی تلاش کرده برای ارتقای رشته تیراندازی در ایران و همچنین شناساندنش به دنیا.

 یاد روزگاری که با همه اقوام در یک محله بودیم
روز تولد «کیومرث خسروانی» است برای مصاحبه با او می‌رویم و هم خودش از تولد کوچکی که شاگردانش برای او گرفتند غافلگیر می‌شود و هم ما که نمی‌دانیم 3 خرداد روز تولد قهرمان هم‌محله‌ای‌مان است. می‌گوید: «در یکی از روستاهای زیبای ایران، خسروان فراهان استان مرکزی، به دنیا آمدم. سوم خرداد 1339 و امروز که شما برای گفت‌وگو آمدید، روز تولدم است. روزی که بسیار دوستش دارم و سرزندگی من هم بود که در چنین روزی در عملیات بیت‌المقدس هم مجروح بشوم.» حالا 53 سال است که ساکن تهران شده و شروع زندگی در این شهر هم به دلیل وابستگی‌های قومی در خیابان آذربایجان بوده است. «در گذشته این‌طور نبود که آدم‌ها از همدیگر دور باشند و برای گفت‌وگو با هم چت کنند. اقوام همه در یک کوچه زندگی می‌کردند و اگر کسی خیلی دور بود نهایتاً یک یا دو خیابان دورتر زندگی می‌کرد. شروع زندگی ما در تهران هم به دلیل همین وابستگی‌های قومی در خیابان آذربایجان تهران بود. بعد چند محله عوض کردیم و حالا هم‌محله‌ای شما هستم در خیابان جهان‌کودک.»

 از مکتبخانه تا جبهه‌های غرب
«با اینکه در روستا به مکتبخانه رفته بودم و می‌توانستم به کلاس دوم و سوم بروم، تصمیم گرفتند از پایه شروع کنم و به کلاس اول بروم. خیلی درس‌خوان بودم و جزو شاگردهای خوب محسوب می‌شدم. زمانی که قرار بود دیپلم بگیریم انقلاب اسلامی شد و شور انقلابی ما را گرفت و بعد هم جنگ تحمیلی. خودم را سرباز کشور می‌دانستم و از خرداد 59 به غرب کشور رفتم. در عملیات‌های زیادی مثل فتح‌المبین بودم. رسته‌ام پیاده بود و تفنگ بر دوش. جایی نوشتند کیومرث خسروانی شهید زنده است. من هنوز هم خودم را سرباز می‌دانم و غیرممکن است کسی بخواهد تعدی بکند و ما کهنه‌ سربازان و جوانان به جنگ نرویم. مطمئن هستم زن و مرد همه برای ایران عزیز خواهیم بود.» اینها را خسروانی می‌گوید که از سال 59 که به فرودگاه مهرآباد حمله و جنگ شروع شد، آنجا بوده. بعد به غرب کشور می‌رود و در حدود 9 عملیات ایزایی در خاک عراق شرکت می‌کند که منتهی می‌شود به علمیات بزرگ فتح‌المبین با رمز یازهرا(س). در مبارزات پس گرفتن خرمشهر هم حضور داشته و جزو 8 نفری بوده که زمان آزادسازی خرمشهر در خاک عراق بودند و به‌ آنها خبر پیروزی را می‌دهند تا برگردند.
او کودکی فعالی هم داشته است و تنها بخشی از آن را برای ما بازگو می‌کند. «از 12 سالگی کار می‌کردم با اینکه نیازی نداشتم. خوب درس می‌خواندم تا 3 ماه تابستان در شرکت دایی‌ام نقشه‌برداری کار کنم. پدرم ناراحت می‌شد و می‌گفت تو چرا بازی نمی‌کنی، چرا همه‌اش مشغول کاری؟ دوست داشتم و از همان سن کار کردم و این باعث شد گویش‌های زیادی را یاد بگیرم. 8 لهجه فولکلور را می‌فهمم و صحبت می‌کنم. ترکی در ایران خودش چند لهجه دارد که همه را می‌فهمم. معتقدم اگر در فشار قرار بگیریم مجبور به آموختن می‌شویم. آلمانی و عربی و انگلیسی هم بلدم. در 16 سالگی کار یک مهندس نقشه‌بردار را انجام می‌دادم. البته این همیت هم بود که چون مسئولیتی که دارم را باید خوب انجام دهم.»

 وقتی تیراندازی، جوان سرگشته از جنگ برگشته را آرام کرد
از او درباره حال و احوالش بعد از اتمام جنگ می‌پرسیم و می‌گوید: «در دانشگاه تهران مکانیک خواندم و سال 72 فارغ‌التحصیل شدم. در بخش صنایع سنگین (به دلیل ماهیت کار نظامی که در ستاد جنگ تا سال 68 داشتم) و بیشتر روی صنایع جنگی و جنگ‌افزارها شروع به کار کردم. به‌صورت مأمور هم در بخش وزارتخانه‌های صنعتی کار کردم.»  پیشکسوت تیراندازی کشورمان دو دختر به نام ساناز و الناز دارد «ساناز 30 سالش است و نفر دوم کارشناسی ارشد امیرکبیر بود و الان 5 سال است آمریکاست. دکترایش را خوانده و الان پست دکترا می‌خواند. الناز هم 2 سال و نیم است که دکترای داروسازی‌اش را گرفته و سال گذشته ازدواج کرده.» خسروانی از علاقه‌اش به تیراندازی می‌گوید و آرامشی که از این رشته کسب می‌کند و بعد روایت چگونگی حضور حرفه‌ای خود را در این رشته تعریف می‌کند: «بعد از جنگ یکی از گیج‌ترین نفراتی بودم که نمی‌دانست چه کند. تیراندازی ورزش ایرانی و اسلامی است و از سال 61 سلاحم به قلمم تبدیل شده بود. وقتی به جامعه شهری برگشتم خیلی دلم می‌خواست ببینم این سلاح را دوباره چه کسی به دستم می‌دهد. قبل از انقلاب کانگ‌فو، کوهنودری و شناگری و غواصی می‌کردم. هنوز هم شنا می‌کنم. اما هیچ‌کدامشان مرا اغنا نمی‌کرد و عصیانم را بیشتر می‌کرد. در نهایت از طریق یکی از دوستان معرفی شدم به فدراسیون تیراندازی و در نخستین مسابقه مقام دوم را آوردم. غرورم آنقدر بالا بود که دومی برایم معنا نداشت. استاد من چکی به‌هم زد و گفت نفر اول کاپیتان تیم‌ملی زمان شاه بود و تو با اختلاف کمی از او دوم شدی. او باید گریه کند. این کارش دری برای من باز کرد و راهی به رویم گشود.»

 6 ‌کیلو حکم ورزشی برای آقای همسایه!
بالاخره کیومرث خسروانی راهی برای تخلیه هیجانات خودش پیدا می‌کند، آن‌هم با یک شروع به کار کوبنده! «انرژی نهفته‌ام باز شد و 24 سال و نیم همراه من بود و هنوز هم هست. در رشته تفنگ، تفنگ بادی، کالیبر 22، مسافت‌های 10 متر، 50 متر، 300‌متر پایه سکوی اول را برای خودم نگه داشتم. در این مدت حدود 6‌کیلو حکم ورزشی دارم. مربیگری تفنگ و تپانچه را سال 1990 و اهداف پروازی را در سال2000 زیر نظر کمیته ملی المپیک گرفتم. تیراندازی 19 رشته است که من در 12 رشته‌اش تخصص دارم. از طریق مجوز فدراسیون جهانی می‌توانم در 9 رشته تدریس کنم. کاپیتان تیم‌ملی بودم. مدتی که از فعالیتم گذشت این خلأ را حس کردم که ما نیاز به علم این ورزش هم داریم، درحالی که مربیان بسته پیشنهادی 30 سال پیش را به ورزشکار می‌دهند. در مسابقات برون مرزی می‌دیدم که آنها نگرش علمی دارند و ما سنتی. انگار برای کسب تجربه می‌رفتیم و این برایم سخت بود. برای همین با هزینه شخصی به 3 مدرسه تیراندازی بین‌المللی در  آلمان رفتم. خوشبختانه تلاش‌های ما و فدراسیون و دو سه نفر دیگر نتیجه داد و الان ایران جایگاه خوبی در سطوح مختلف دارد و هرجا اسمی از ورزش تیراندازی است حتماً یکی دو مدال هم از بچه‌های ایران داریم.»

 از صفر تا صد سلاح
او تمام سعی‌اش را برای ارتقای رشته تیراندازی در ایران می‌کند تا بالاخره به چشم یک ورزش مؤثر و حرفه‌ای دیده شود. به دلیل تجربیاتی هم که دارد از او برای این ارتقا کمک می‌گیرند: «از طریق سازمان تربیت‌بدنی وقت طرح جامع ورزش را نوشتند و از من هم خواستند تا رشته تیراندازی را نقد کنم. همین نقدها باعث شد که فدراسیون خودش را به روز کند. تیراندازی یک علم است و در بخش سایکولوژی، عصبی عضلانی، نروفیدبک‌ها و... علم است و مربی باید بداند روی سیستم بدنی ورزشکار چطور کار کند. هر تیراندازی قائم به ذات فکر و فیزیک خودش است. خوشبختانه در دوره‌های قبل کسانی که از تیراندازان قدیمی بودند، سکان تیراندازی را به دست گرفتند و این باعث شد ما از خویش فرمایی درآمدیم و تحت نظر فدراسیون در دروه‌های مختلف شرکت کردیم و دوره داوری آسیایی و بین‌المللی را گذراندیم. در این بین من خودم به سوییس هم رفتم و دوره سلاح و تجهیزات مهم تخصصی گذراندم. اکنون جزو 8 نفری هستم که می‌توانند بگویند سلاح چیست و تعمیراتش را انجام دهند.»
البته اینها فقط بخشی از فعالیت این تیرانداز فعال است. او در زمینه آموزشی هم به‌صورت خودجوش تلاش‌های زیادی می‌کند: «خلأهای آموزشی را در بخش تیراندازی ورزشی و نیروهای مسلح هم پیدا کردیم. چون عضو کمیته فنی فدراسیون هم شده بودم و می‌خواستیم ببینیم چه چیزی ارتش‌های ما دارند که ارتش‌های دیگر ندارند یا برعکس. یا در خود نیروهای نظامی و مسلح. الان نیروهای مسلح و ورزشگاران ما تحت به روزترین آموزش‌های نوین تیراندازی ورزشی و نظامی کار می‌کنند. برای همین می‌توانم بگویم هیچ‌کسی به ذهنش هم خطور نمی‌کند که به ایران عزیز ما دست درازی بکند.»

  وقتی پیشکسوتان دنیا از تیراندازی ایرانی‌ها  شگفت‌زده می‌شوند
فدراسیون تیراندازی 7 سال پیش توانسته سهمیه‌ای را به‌عنوان آکادمی غرب آسیا بگیرد. به دلیل تلاشی که کارگروه تیراندازی ورزشی داشت آکادمی این سهم را به آنها می‌دهد و کارگروه هم چندین کارگاه برای کشورهای آسیایی در ایران می‌گذارد. می‌گوید: «می‌دانیم اگر ما این تلاش را نداشته باشیم چین و امارات این امتیاز را می‌گیرند. چون آنها با لابی اقتصادی کار می‌کنند و ما فکری. دوره مربیگری یک ملی و مربیگری آسیایی را گرفتم و استادم در هند مرا معرفی کردند فدراسیون جهانی و آکادمی بزرگ تیراندازی که در کورتانه فنلاند تا مربی آکادمیک و استاد بین‌المللی شوم. این پله آخری است که یک ورزشکار باید برای خودش ببیند. در سرمای منفی 37 درجه سال 2010 حدود 11 روز آنجا بودم. از تمام کشورها آمده بودند و من زبان اسلاوها را نمی‌دانستم آنها انگلیسی را با لهجه وایکینگی صحبت می‌کردند. با این حال تمام تلاش خودم را برای یادگیری در تمام آن 11 روز کردم. شاید 11 ساعت هم نخوابیدم.»
او تمام گفت‌وگوها را ضبط می‌کرده و تمام وقت درحال یادگیری بوده است. مقاله و طرح درسی‌اش را درباره تیراندازان ایرانی می‌نویسد: «ما زنان و مردان غیور زیادی داریم که دست به اسلحه بردند. وقتی ارائه‌اش کردم خیلی برایشان غریب بود. باورشان نمی‌شد ما در ایران چنین کسانی داشته باشیم. حالا اما به یک شناختی رسیدند. از اغلب کشورها در آکادمی بودند و وقتی درست دفاع کردم خیلی خوش‌شان آمد. می‌گفتند مگر در ایران همچنین چیزهایی داریم؟ درحالی که ما به‌طور رسمی از سال 1337 این ورزش را شروع کرده‌ام اما در این سال‌ها مهجور مانده است. من در آن آکادمی رفتم و نفس ایران پشت سر من بود. استادان بزرگی از همه جای دنیا بودند دانشگاه کمبریج و... و از آنها امتیاز‌ آ.پلاس را گرفتم. روز اول همه با من بیگانه بودند اما روز آخر «کیو» مخفف اسمم را صدا می‌کردند و این خیلی برایم خوب و دلنشین بود.»

       از سالن تیراندازی که بیرون می‌روم  دوباره صبح است!
او از سال 2002 قاضی بین‌المللی این رشته است و در این 14 سال تنها یکبار خطای مجاز داشته که یک رکورد منحصربه‌فرد است. البته درباره قضاوتش می‌گوید: «یکی از قاضی‌های خشن این رشته هستم که رحم به کسی نمی‌کنم. البته همه مطمئن هستند در مسابقه‌ای که من قاضی هستم، برنامه در امنیت و عدالت کامل اجرا می‌شود.»
در نهایت اینکه این سیستم ورزشی‌ باعث شد تا او از یک جوان شر و شور تبدیل شود به یک درخت بید. «همیشه به بچه‌هایم می‌گویم مثل بید باشید؛ تنه قوی داشته باشید و آنقدر با طراوت که طبیعت حس کند با شما هم خون است و در شما بوزد. این باد همان علم است که می‌آید و توقف ندارد. آنقدر گسترده باشید که رهگذران واقعی و خسته‌دلان حس آرامش کنند و در سایه‌تان بنشینند. من هر مشکلی هم که داشته باشم وقتی به سالن می‌آیم پشت در می‌گذارم. 14 ساعت در روز کار می‌کنم و در این 4 ساعتی هم که اینجا هستم، کاملاً تخلیه روانی می‌شوم و در راه برگشت به خانه آنقدر دوباره انرژی دارم که فکر می‌کنم اول صبح است.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code