منطقه 3

کتاب‌ها را اسیر نکنیم

نویسنده: نگار حسینخانی
چشمش که به فرهنگسرای محله افتاد، این فکر در سرش جوانه زد؛ کتاب‌هایش را به جوانان محله ببخشد. معتقد است کتاب را نباید به زنجیر کشید...
1396/05/21
 چشمش که به فرهنگسرای محله افتاد، این فکر در سرش جوانه زد؛ کتاب‌هایش را به جوانان محله ببخشد. معتقد است کتاب را نباید به زنجیر کشید. با همسرش به کتابخانه آمد. آمدند تا درباره این دل کندن بگویند. دل کندن از سرمایه‌ای که شاید بیش از هرکسی اهالی کتاب با آن آشنا باشند. خیلی‌ها وقتی این خبر را دیدند، گفتند چطور دلش آمده و دانستن انگیزه‌اش برای همه مهم شده بود. شاید اهل کتاب خوب بدانند که ذره ذره جمع کردن و ورق به ورق خواندن و زندگی کردن با کتاب چه دلبستگی با خود به همراه می‌آورد. مسئول کتابخانه می‌گفت این تعداد کتاب اهدایی نیمی بیشتر کتاب‌های آن کتابخانه است. فعلاً در حال فهرست کردن کتاب‌ها و انتقال آن به قفسه‌ها هستند. اما او باقی کتاب‌هایش را هم خواهد بخشید. «مصطفی انتظاریون» حالا نامش به‌عنوان یکی از اهدا‌کنندگان کتاب به فرهنگسرای رسانه روی 500 جلد از کتاب‌ها مهر شده است. با همسرش آمده بودند تا از بخشش به ما بگویند و اینکه چطور می‌توانیم دیگران را در داشته‌هایمان سهیم کنیم.

شکرانه دستان توانا
معمار است و در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمده و زندگی کرده. 3 فرزندش در خارج از ایران زندگی می‌کنند و آنها نیز مدام در رفت و آمدند. همسرش نیز در خانواده‌ای فرهنگی به دنیا آمده است؛ حقوق خوانده و تربیت فرزندانش برایش همیشه مهم بوده است، مثل هر پدر و مادر دیگری. او از دغدغه تربیت 3 فرزندش می‌گوید و اینکه چطور آنان را پابند وطن و همنوعان خود کرده است: «پیش از اینکه فرزندانم به خارج از ایران بروند، برای هریک از کمیته امداد فرزندی گرفتم تا سرپرستی آنان را به عهده بگیرند. اول اعتراض کردند که قرار است با وام تحصیل کنند و شرایط تأمین مخارج یک کودک را ندارند. به آنها یادآوری کردم در کنار درس خواندن، حتماً سینما، رستوران و... هم می‌روند. پس به همان نسبت می‌توانند کمی از مخارج‌شان کم کنند و به فکر انسان‌های دیگر باشند. مبالغی که آنها درآمد دارند، به دلار است و در ایران هرچند اندک، مبلغی می‌شود که در زندگی یک کودک مؤثر است. می‌خواستم فرزندانم مسئولیت‌پذیر باشند و این حس را در آنان ایجاد کنم که به فکر دیگران هم باشند. این شعر را که از مادرم یاد گرفتم همیشه برایشان می‌نویسم: شکرانه دستان توانا /بگرفتن دست ناتوان است.» همین گفته شاید بسیاری از فعالیت‌های این خانواده را چون بخشش کتاب‌هایشان به کتابخانه محله برایمان روشن کند. او و همسرش هر دو معتقدند مهم دل کندن است. اینکه انسان یاد بگیرد از دلبستگی‌هایش دل بکند. گاهی بخشیدن بخشی از مال است، گاهی فرزند و گاهی چیزهایی که دوست‌شان داریم. باید با واقعیت‌ها روبه‌رو شویم.

مسجد ما را کتابخوان کرد
خانه‌شان روبه‌روی حسینیه ارشاد است و شاید این تنها به خاطر یک آرزو بوده است. اینکه بتوانند جایی زندگی کنند که در کلاس‌های حسینیه شرکت کنند و با برنامه‌های آن اوقات خود را پر کنند. هرچند به خاطر شرایط رفت و آمدشان پیش بچه‌ها چندان جامه عمل نپوشیده است، اما واقعیت این است که برای هر دو آنها زندگی در محله‌ای به نسبت قدیمی مهم بوده است؛ محله‌ای متدین و اصیل. از 7 سالگی کتاب خوانده است. انتظاری می‌گوید: «از بچگی کتاب می‌خواندم. پدرم را وقتی خیلی کوچک بودم از دست دادم و با مادرم مدتی در اهواز زندگی کردیم. آن زمان به کتابخانه آیت‌الله ‌انصاری می‌رفتم و شب‌های محرم و صفر پای منبرهای آیت‌الله ‌خزعلی و... می‌نشستم. از این مسجد به آن مسجد. از پای این منبر به پای منبری دیگر. آن زمان روحانیون با سخنرانی‌ها و روشنگری‌هایشان جوانان را به مساجد کشانده بودند. من نیز در خانواده متشرعی به دنیا آمده بودم و بزرگ می‌شدم. همه سرگرمی‌مان کتاب خواندن و مسجد رفتن بود.» حالا دیگر به کتاب خریدن عادت کرده است و می‌گوید همچنان کتاب می‌خرم و پشت ویترین کتابفروشی‌ها می‌ایستم. به گفته خودش خصلتش این است که آنچه برای خود می‌خواهد برای دیگران هم بخواهد. همین هم بوده که بارها کتابخانه‌اش را از دست داده و دوباره خریده است: «حس می‌کردم اگر کسی نتواند این کتاب‌ها را بخرد چه خواهد شد؟ کتاب‌ها را گذاشتم تا اگر جوانی نتوانست آن را بخرد، این کتاب‌ها را بخواند. چند باری به خاطر رفت‌وآمد به خارج از ایران کتابخانه‌ام را از دست داده‌ام، اما دوباره خریده‌ام و کتاب‌ها جمع شده‌اند و تبدیل شده‌اند به کتابخانه‌ای بزرگ.»

دنیای مجازی بدون کتاب
اما در عین حال او این را خوب می‌داند که در زمانه جدید کمتر جوانی دست به کتاب می‌برد. به نظرش این کمی مربوط به زمانه است و بخشی از آن اهمال مدیران شهری برای فرهنگسازی و تربیت جوانان. کمی در محیط کتابخانه می‌چرخد و می‌گوید: «دنیای مجازی کار را برای جوانان راحت کرده است و زمانی سراغ کتاب را می‌گیرند که بخواهند‌کاری تحقیقاتی انجام بدهند. فرزندان من هم از این قاعده استثنا نیستند. دخترم کمی بیش از 2 فرزند دیگرم کتاب می‌خواند که به خاطر رسیدگی به درس‌هایش من و مادرش کمی مانعش شدیم. او حالا هم کتاب می‌خواند، اما نه مثل جوانان روزگار ما. شاید حق هم دارد، اینترنت کار را برای شما راحت کرده است. اما من هنوز هم کتاب را دوست دارم و به هر کسی که دوستش داشته باشم، کتاب هدیه می‌کنم.» به اعتقاد او مدیران شهری و شهرداری‌ها باید دنبال پاتوق‌هایی برای سرگرم کردن جوانان، میانسالان، کودکان و کهنسالان باشند تا ارتباط میان مردم حفظ شود و اجتماع آسیب نبیند و فردگرایی بیشتر نشود. او می‌گوید: «فرهنگ کتابخوانی هم یکی از وظایف فرهنگسازی در مدیریت شهری است. مردم یک محله باید شرایطی داشته باشند که با کمترین هزینه یا بی‌هزینه تفریح کنند و وقت بگذرانند. بی‌شک ایجاد چنین محیط‌هایی روابط بین انسان‌ها را نیز گرم‌تر و محیط یک محله را نیز بهتر می‌کند. فرهنگ مطالعه نیز در چنین شرایطی رشد می‌کند.»

500 جلد دیگر در راه است
علاقه انتظاریون بیشتر به کتاب‌هایی در حوزه علوم اجتماعی است. اما در میان کتاب‌هایی که تا امروز اهدا کرده، می‌توان همه نوع کتابی را پیدا کرد؛ از فلسفه تا تاریخ و فقه و.... مسئول کتابخانه می‌گوید: «همه کتاب‌ها اهدا شده، اما تنها بخشی از آن برای فهرست‌نویسی منتقل شده است. به استثنای این 500 جلد، کتاب‌های دیگری به همین تعداد وجود دارد که پس از قفسه‌بندی منتقل خواهد شد. البته در طرح جدیدی که کتابخانه فرهنگسرای رسانه تعریف کرده است، قرار است از سوی این فرهنگسرا کتابخانه‌هایی در مناطق محروم ایجاد شود که بتوان این امکان را در مناطق و شهرهای دیگر هم ایجاد کرد. شاید بخشی از این کتاب‌ها که در سری دوم اهدا خواهد شد نیز به آن طرح تعلق گیرد. البته طرح جمع‌آوری کتاب برای ساخت کتابخانه در مناطق محروم به‌صورت جداگانه در حال جمع‌آوری کتاب است.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code