منطقه 3

کجایی ارغوانی‌ات پیدا نیست؟

نویسنده: لیلا باقری
داودیه از محله‌های معروف منطقه ماست که هم خیلی شلوغ است و هم کلی ساختمان رنگ به رنگ دارد. اما اگر کمی به عقب برگردیم، حدود 150 سال پیش و دوره ناصری، می‌توانیم برویم داخل عمارتی زیبا، میان باغی‌آباد و در طبقه بالایی باغ...
1395/10/18
 داودیه از محله‌های معروف منطقه ماست که هم خیلی شلوغ است و هم کلی ساختمان رنگ به رنگ دارد. اما اگر کمی به عقب برگردیم، حدود 150 سال پیش و دوره ناصری، می‌توانیم برویم داخل عمارتی زیبا، میان باغی‌آباد و در طبقه بالایی باغ. بعد پرده ضخیم پنجره عمارت را کنار بزنیم و کوچه باغ مصفایی را تماشا کنیم که آب زلالی از دل کوه، پای درختان چنار بلند بالایش روان است. عمارت و باغی در غرب چال‌هرز و جنوب قلهک با قناتی پر آب. غرق در ارغوانی درختانش شویم یا اگر دلمان خواست کمی به ماجرا هیجان بدهیم، کنار ناصرالدین‌شاه با آن سبیل‌های از بناگوش در رفته‌اش، بنشینیم به سیر و سیاحت مشق جنگ. شما که باورتان نمی‌شود ناصرالدین‌شاه جز قصد سیاحت و تفریح به کاری مشغول شود، حتی مشق نظامی! اهل محله داودیه باشید یا نباشید، دعوتید تا با ما در گذشته این محله قدمی بزنید.

   فقط پشه‌ها اذیت می‌کردند!
داودیه از آن باغ‌های خوش‌شانسی بود که گذر یکی از گردشگران دست به قلم خارجی به آن افتاد و چند خطی درباره آن نوشت تا ما امروز سرنخ‌هایی داشته باشیم برای بافتن خیال و تصویر داودیه 150 سال پیش. «سموئل گرین» در خاطرات خود با عنوان «ایران و ایرانیان» داودیه را ییلاق زیبایی توصیف کرده است که در فصل بهار به تماشای آن نشسته‌اند. سموئل می‌نویسد: «عمارت را همان صدراعظمی ساخته است که در سال 1858 میلادی باعث سرعت گرفتن جنگ بین ایران و انگلستان شد. وقتی ساخت عمارت باغ داودیه تمام شد به قدری شکوه و زیبایی‌اش خیره‌کننده بود که اعلیحضرت شاه ایران باغ را ضبط دیوان کرد! یعنی شاه چشم نداشته ببیند رعیتش عمارتی زیبا دارد و گفته چه معنی دارد رعیت ما آنقدر ثروت داشته باشد. اما بعد از مرگ صدراعظم با شرطی موقت بنا را به اولادش می‌دهد.» اما گویا باغ با همه زیبایی‌اش، کمی این جهانگرد را اذیت کرده چون می‌گوید: «باغ موقعیت جالبی ندارد و به دلیل نزدیکی به شهر هوایش آنقدر که انتظار می‌رود مطبوع نیست.» به گفته او باغ در دشت پر سنگی در پایین تپه بوده است و همین تپه نمی‌گذاشته نسیمی که ظهرها از سمت جنوب غربی می‌وزید به عمارت برسد. برای همین سر ظهرها ساعت جولان پشه‌ها بود. با این حال اظهار می‌کند که عمارتی بوده، بسیار زیبا و مفرح و دلچسب، شایسته استراحت شاهانه!

  تصویر پسران صدراعظم روی دیوار تالار
شمال باغ درخت‌های زیادی وجود داشت و وسط باغ حوض بزرگی بود که آب داودیه از همانجا جاری می‌شد. جنوب باغ هم یک باغ میوه بزرگ بود با درختان پربار و در کنارش اتاق‌های خادمان قرار داشت و یک حمام زیرزمینی! قبل از رسیدن به بخش مرکزی داودیه هم طویله‌های وسیع و رو بازی با گنجایش 100 اسب قرار داشت. آخورهای طویله در خود دیوار قرار داشتند و تابستان سر طویله را با شاخه درخت و حصیر می‌پوشاندند. بعد از طویله، خیابان مفروش باشکوهی بود که در میانش جویی قرار داشت و آب با جوش و خروش از میانش عبورش می‌کرد. در دو سمت این خیابان چنارهای تنومندی بود که هرکدام به گفته ساموئل بسیار مرتفع بودند. در انتهای این خیابان با چنارهای قدبلندش عمارت اصلی قرار داشت. عمارتی با حوضخانه‌ای بزرگ و سقفی مرتفع و کفی مفروش با آجرهای نظامی. دیوارهای حوضخانه هم ضخیم بودند تا طاق آن حوضخانه قیمتی را نگه دارد. گوشه‌های حوضخانه وصل به دالانی بودند و وجود دالان باعث می‌شد هوا به‌راحتی در آنجا گردش کند و حوضخانه را خنک. برای رسیدن به طبقه بالای حوضخانه هم پله‌های پیچ در پیچی بوده که اهالی عمارت را می‌رسانده به تالاری زیبا با دو مهتابی در شمال و جنوبش. فقط کافی بود ساکنان عمارت، پرده‌های ضخیم زیبا و گلدوزی شده پنجره‌های تالار را کنار می‌زدند تا هم منظره زیبای باغ را وارد تالار کنند و هم هوای مطبوع باغ را. تالار به معماری زیبایی مزین هم بوده است و در برخی قسمت‌ها پرتره صدراعظم و اولاد ذکور او با رنگ روغن روی گچ دیوار نقاشی کشیده بود. پسرهایی که در زمان سفر این جهانگرد دیگر بزرگ بودند و از قضا سموئل هر سه‌شان را هم می‌شناخته و وصفی هم از آنها آورده است: «... اکنون بزرگ شده، در مشاغل دولتی درجات مختلف تحصیل نمودند. من 3 نفر از آنها را می‌شناسم. پسر بزرگ صدراعظم شخصی است متکبر، پرحرف و پر غرور از خانواده خود. دیگری شخصی است کوتاه قد که نادرستی و تقلب فوق‌العاده دارد و در میان ایرانیان کمتر شخصی به بی‌ادبی او دیده می‌شود و سومی شخصی‌ست خوش‌رفتار و مؤدب و بی‌ادعا.» شمال باغ هم 4 خیابان دیگر بود که 2 سمتشان چنار و تبریزی کاشته بودند.


  جنگ‌بازی ناصرالدین‌شاه در داودیه
گرچه ناصرالدین‌شاه چشم نداشته ببیند رعیت، باغ و عمارتی زیبا دارد و خیلی زود دستور به مصادره‌اش می‌دهد با این همه خودش هم با توجه به عمارت‌ها و باغ‌های فراوانی که داشته، خیلی فرصت نمی‌کند سری به داودیه بزند. اما اعتمادالسلطنه، دکتر پولاک و روزنامه وقایع اتفاقیه چندجایی از حضور ناصرالدین شاه در داودیه می‌نویسند. دکترپولاک که پزشک مخصوص او بوده در خاطراتش می‌نویسد؛ شاه عصر سه‌شنبه 25 شعبان 1270 هجری‌قمری از اسدآباد به داودیه رفته و پس از گذراندن 2 روز در آنجا، روز جمعه بیست و هشتم به نیاوران آمده است. اعتمادالسلطنه هم می‌نویسد؛ یکشنبه نهم ذیحجه 1270 هجری‌قمری موکب همایونی شاه به داودیه تشریف فرما شده و صدراعظم قربانی کرده و پذیرایی در شأن ملوکانه به‌جا آورده است. فردایش هم عید قربان بوده و شاه در داودیه مراسم سلام عام خود را برگزار می‌کند. به جز عیدی که شاه در داودیه برگزار می‌کند، در این محل یک مراسم نظامی هم برپا می‌شود. یکشنبه شانزدهم ذیحجه شاه دستور می‌دهد 6 عراده توپ با توپچیان، جمعی سرهنگ توپخانه، سواره نظام و... به سمت داودیه بیایند و بین قلهک و رستم‌آباد مشق جنگ کنند تا شاه هم از عمارت داودیه بیاید و بالای تپه‌ای در همان حوالی به تماشا بنشیند و دوباره به عمارت داودیه برگردد. گویا شاه از تماشای مشق جنگ کیفور می‌شود چون یکبار دیگر هم در تاریخ دوشنبه 24 ذی الحجه 1270 بیست عراده توپ با صاحب‌منصبان توپخانه در فضای باز سمت شرقی عمارت جمع می‌شوند و مشق جنگ می‌کنند و شاه بعد از تماشا و گردش دوباره به عمارت برمی‌گرد.

وقتی کم‌کم داودیه شهر شد
مدرس، حقانی، همت و آفریقا؛ از هر 4 مسیر می‌توانی به داودیه فعلی برسی که البته بعد از گذران روزگار ییلاقی و محل استراحت شاهی، قزاقخانه‌ای در آن برپا می‌شود به ریاست دومانتویچ؛ سال 1296 هجری قمری. البته در سال 1299 و وقتی که سرهنگ چارکوسکی ریاستش را به عهده گرفت به قصر قاجار منتقل شد. قصر قاجار همان است که روزگاری زندان قصر شد و حالا به‌عنوان باغ‌موزه قصر می‌شناسیمش. حالا نه خبری از باغ داودیه هست که حتماً به دست وراث افتاده و تکه تکه فروخته شده و نه از قزاقخانه تا سال 1342 هم داودیه دهکده‌ای بوده که از شمال به زرگنده و قلهک، از جنوب به سیدخندان و از شرق به جاده قدیم شمیران و از غرب به جاده پهلوی به شمیران می‌رسیده است. قنات آبی هم داشته که مادر چاهش در تجریش بوده و علاوه بر اینها تپه‌ داودیه محل امتحان عملی رانندگان نیز بوده است. آن سال‌ها هنوز بخشی از باغ داودیه در شمال تپه باقی بوده اما بقیه اراضی را خریدند و کم‌کم ساختمان‌هایی ساختند و داودیه را از شمال به زرگنده متصل کردند. چاه‌های عمیق هم در آن اراضی زده بودند تا آب مورد نیاز داودیه با 717 مرد و 503 زنش تأمین شود. دهی که تبدیل به شهر شد و حالا تقریباً بیش از 42 هزارنفر جمعیت دارد.

   روایتی از تنها قدیمی محله
عالم تاج دواچی 80 ساله، قدیمی‌ترین اهل محله است. زنی معلم که بازنشسته آموزش و پرورش است و خاطراتی از گذشته این محله دارد. از روزگاری که آمریکایی‌های زیادی در این محل ساکن بودند و چاه عمیقی هم حفر کرده بودند. چاهی پر آب که از اطراف این محله هم برای تأمین آب به سراغش می‌آمدند. چاهی که خانم دواچی می‌گوید هنوز هم هست و آبی که در محله جاریست از آن است. او تصاویری هم از باغ داودیه در ذهن دارد؛‌دار و درخت زیادی در بالای میدان مادر کنونی. پرورشگاه عبدالله معنوی از قدیمی‌ترین بناهای محله داودیه است که هنوز مانده و 25 آذر ماه 1337 به دست همسر شاه افتتاح شد. پرورشگاه مساحتی حدود 30 هزار‌مترمربع با 20 هزار متر زیربنا دارد. تنها ایستگاه اتوبوس محله هم به همین نام پرورشگاه شهرت داشته و دواچی لابه‌لای خاطرات خودش از زمین بزرگی یاد می‌کند که تبدیل به همین پرورشگاه ارامنه شد: «در پرورشگاه معنوی فقط بچه یتیم‌های ارمنی را می‌پذیرفتند. در محل ما هم ارامنه بسیاری زندگی می‌کردند. بعدها یادم هست که بچه‌های این پرورشگاه را به پرورشگاهی به نام نرگس در زعفرانیه منتقل کردند.» حالا این پرورشگاه تبدیل به دانشکده توانبخشی شده است و جایی تخصصی برای ارائه انواع خدمات که مهم‌ترین‌شان فیزیوتراپی است. از گذشته این محله هموطنان ارمنی زیادی را در خودش جای داده و برای همین مدرسه ارامنه «مریم» هم از 70 سال پیش تا به حال در این محل فعال است. اهالی قدیمی محل می‌گویند که در گذشته به جز ارامنه، حضور آمریکایی‌ها و مستشاران انگلیسی هم در محله‌شان پررنگ بوده است. خانم دواچی می‌گوید اغلب آنها در جایی که امروز میدان مادر قرار دارد، منزل داشتند: «آمریکایی‌ها و فرانسوی‌ها تعدادشان بیشتر بوده و دلیل سکونتشان در داودیه هم مدرسه آمریکایی در محل بود: «مدرسه آمریکایی‌ها واقع در خیابان جلفا که حالا دانشکده ریاضیات در آن است واقع بود. چشمه زیبایی هم از کنارش همیشه روان بود. طبعاً معلمان این مدرسه همه آمریکایی بودند و در همین منطقه هم خانه اجاره کرده بودند برای ماندن.»

   میدانی که تفریحی نشد
در داودیه 2 مکان معروف دیگر هم وجود دارد؛ تپه‌های داودیه و میدان محسنی یا مادر کنونی. تپه‌های داودیه از املاک طوبی مرادیان از نوادگان قاجار بود و قبلاً مردم برای موتورسواری به این تپه‌ها می‌آمدند و بعدها تیم‌ملی فوتبال ایران برای تمرین به این تپه‌ها رفتند. اما در سال 1350 «مهندس محسنی» نامی که از قرار کوشا و خلاق بود و نقش مهمی هم در توسعه محله داودیه و میرداماد داشت، میدان محسنی را می‌سازد. محدوده شمالی میدان از املاک خودش بود و میدان را هم خودش طرح‌ریزی کرد. البته در ابتدا می‌خواسته مانند شهرهای آلمانی، میدانی باشد تفریحی و برای پیاده‌روی و نهایتاً عبور کالسکه؛ هم میدان و هم بولوار میرداماد. اما به‌رغم تلاشی که می‌کند نمی‌تواند این ایده را عملی کند.

از ارغوانیه تا داودیه
ارغوانیه باغی بود پوشیده از درختان ارغوان و رنگ‌ ارغوانی که در فصلی از سال نگاه‌ها را برای خودش می‌کرد. مردم درخت ارغوان می‌دیدند و برای همین آن تکه از اطراف تهران شهره شد به ارغوانیه. تا اینکه «میرزا آقاخان نوری» صدراعظم، باغ و قناتش را ‌خرید و سندش را به نام پسرش میرزا داودخان زد و گویا زور سند باغ چربید به تنه و ریشه و رنگ ارغوانی درختان و از آن به بعد نام باغ شد داودیه. باغ ییلاقی میرزاآقاخان نوری‌ در شمال تهران بود و جنوب غربی ده قلهک. البته «مهدی بامداد» در شرح حال رجال ایران، علاوه بر اینکه کاشت درختان را در خیابان باغ دلیل این نامگذاری عنوان می‌کند، اشاره‌ای هم به روایت دیگری دارد؛ برخی هم می‌گویند آنجا را ارغوان میرزا، پسر حسنعلی میرزا شجاع‌السلطنه ساخته و بعد از اینکه بساطشان برچیده و اموالشان مصادره شد، میرزا آقاخان نوری مالک باغ شد و نام باغ به داودیه که اسم پسر او بود تغییر کرد.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code