منطقه 4

صــفر تــــا صـــد

نویسنده: فاطمه شعبانی
مدت‌ها زمان می‌برد تا یک مکان به اصطلاح بیابانی و متروکه به محله‌ای با حداقل امکانات تبدیل شود...
1395/10/15
  مدت‌ها زمان می‌برد تا یک مکان به اصطلاح بیابانی و متروکه به محله‌ای با حداقل امکانات تبدیل شود. محله‌ای با مردمان زحمتکش که خاک محله را خورده‌اند و برای‌‌ آبادانی‌اش زحمت کشیده‌اند، درست مثل محله خاک‌سفید. محله‌ای که مردمان سختکوش آن تلاش کردند تا محله‌شان سروسامان بگیرد. آبرومندانی که شبانه‌روز زحمت کشیده‌اند تا لقمه‌ای نان حلال بر سر سفره خانواده ببرند. جایی که در زمان 8 سال جنگ تحمیلی هم بیشترین تعداد شهدا را نسبت به محله‌های اطراف تقدیم این آب و خاک کرده و بیشترین مساجد و هیئت‌های مذهبی را دارد و اینها نشان از مذهبی بودن مردم این محله دارد. این بار سراغ قدیمی‌های محله خاک‌سفید رفتیم تا بدانیم «‌‌سفید خاک‌» چطور به «خاک‌سفید» تبدیل شده است.

روایت اول
خاکِ ‌سفید

درباره ریشه اولیه و هسته تشکیل محله خاک‌سفید اطلاعات دقیق و موثقی در دست نیست اما دکتر «منوچهر ستوده» در کتاب جغرافیای تهران از جایی به نام «سفیدخاک» نام برده و نوشته است: «اراضی سفید خاک هم جزو مجید‌آباد است و به نظر می‌رسد منظور از سفید خاک همان خاک‌سفید بوده که طی زمان نام آن تغییر کرده است.» دکتر ستوده همچنین در مشخص کردن حدود جوادیه نیز از خاک‌سفید این‌گونه گفته است: «املاک جوادیه از شمال به قنات‌کوثر و خاک‌سفید و مجید‌آباد، از مشرق به حکیمیه، از جنوب به جاده دماوند و از مغرب به مهدی‌آباد و مجیدآباد محدود می‌شود. خاک‌سفید از سمت راست به جاده دماوند و جنگل سرخه‌حصار و از سمت چپ به تهرانپارس و از سمت شمال به حکیمیه و از جنوب به محله جوادیه منتهی می‌شود. به دلیل اینکه در خاک‌سفید مانند اغلب روستاهای تهرانپارس کشاورزی نمی‌شد و زمین آن لم‌یزرع بود، به آن خاک‌سفید می‌گفتند.» برخی هم معتقدند رنگ خاک این محله برخلاف اطراف، سفید بوده و به همین دلیل به آن خاک‌سفید گفته‌اند.

روایت دوم
زمین با تیغ و بوته

بررسی و شواهد نشان می‌دهد، واقعاً خاک این محدوده سفید بوده و برای همین، اینجا را خاک‌سفید نامیده‌اند. «معصومه زارع» ۵۹ساله از ساکنان قدیم محله جوادیه است که از سال 1336 اینجا سکونت دارد. او می‌گوید: «پدرم در خیابان امین حمام داشت و ساختمان ما۲طبقه بود. از جایی که ما بودیم به راحتی اطراف را می‌دیدیم. گاهی به پدرم بیابان‌ها را نشان می‌دادیم و می‌پرسیدیم اینجا کجاست؟ او می‌گفت: «اینجا خاک‌سفید است.» و واقعاً هم سفیدی خاکش از دور خیلی مشخص بود. قدیمی‌ها می‌گفتند زمین‌های اینجا متعلق به منسوبان رژیم طاغوت و برای شهرک‌سازی در نظر گرفته شده بود. زمین‌های یک دست سفید که در آن تیغ و بوته سبز دیده می‌شد. همسایه‌های ما که دامدار بودند، گوسفندانشان را برای چرا به آنجا می‌بردند. در خیابان زهدی جایی که الان سرای محله است، یک چهار دیواری بود که در آنجا خوک نگهداری می‌کردند. صاحبش فردی ارمنی بود و‌کاری با ما نداشت. گاهی که برای ما مهمان می‌آمد با بچه‌های فامیل برای دیدن خوک‌ها می‌رفتیم.»

روایت سوم
تولد با پیروزی انقلاب اسلامی

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی گروهی به خاک‌سفید رفتند و آنجا را برای خودشان کوچه‌بندی کردند. مرز خانه‌ها را با گچ مشخص و به مردمی که از بی‌خانمانی و مستأجری خسته شده بودند، به راحتی می‌فروختند. از هر فردی که برای خرید زمین به آنجا می‌رفت می‌پرسیدند چقدر پول داری؟ و طبق پولی که داشت، برایش قطعه زمینی را با قولنامه‌ای دست‌نویس خریداری می‌کردند.
حاج «‌‌مهدی اعظم‌منش» ۶۳ سال دارد و از سال ۱۳۵۷ساکن محله خاک‌سفید است. او می‌گوید: «ما زمین 250 مترمربعی را به قیمت 15 هزارتومان خریدیم. حتی دوستانی بودند که این قواره‌ها را با قیمت کمتر از 7 هزارتومان خریدند. با وجودی که خاک‌سفید، نقشه و اصولی برای ساخت نداشت اما هنوز خیابان‌بندی خوبی دارد و معابر اصلی‌اش ۸متری هستند.»

روایت چهارم
دیوارهایی که شبانه بالا می‌رفت
سال اول حضور مردم در محدوده خاک‌سفید، روزهای سختی برای اهالی بوده است. بیشتر ساکنان مردان جوانی بودند که از روی ناچاری دست زن و بچه را گرفته و راهی این گوشه از شهر شده و قطعه زمینی خریده و اتاقکی ساخته بودند اما به علت خلوتی محل، اینجا از امنیت خیلی کمی برخوردار بوده است. حاج «حمید ربیع‌پور» یکی از قدیمی‌های محله از آن روزها این‌طور یاد می‌کند: «اینجا وسیله نقلیه یا نبود یا خیلی کم و به ندرت. همه کسانی که خانه می‌ساختند، سعی می‌کردند ابتدا دور حیاط‌شان را چهار دیواری بسازند تا حریم‌شان مشخص و خانواده‌شان در امان باشد و هم اینکه نیمه‌شب فرد یا افرادی قسمتی از زمین‌شان را تصرف نکنند. در میان آن خانه‌ها، حتی برخی در و پنجره نداشتند و صاحبانشان با پتو و گونی آنها را پوشانده بودند. شب‌ها با مردهای همسایه نوبتی با چوب دستی در کوچه‌ها نگهبانی می‌دادیم.»

روایت پنجم
زندگی زیر نور برق مجانی

کم‌کم با شکل‌گیری و بیشتر شدن تعداد ساکنان خاک‌سفید، مردم متحد شده و به فکر تأمین روشنایی محل زندگی‌شان افتاده و به دنبال راهکار بودند. از این‌رو وقتی با ساکنان اولیه محله خاک‌سفید صحبت می‌کنیم، واژگان «‌برق مجانی» را از زبانشان زیاد می‌شنویم. اما ماجرای این برق مجانی چه بوده است؟ حاج آقا اعظم‌منش با یادآوری آن سال‌ها لبخند می‌زند و سرش را تکان می‌دهد و می‌گوید: «اوایل که ما ساکن محله شده بودیم برق نبود و مردم خانه‌هایشان را با چراغ گردسوز و چراغ‌های نفتی روشن می‌کردند. زندگی سخت بود. سمت خیابان وفادار شرقی و احسان، نیروگاه برقی بود که برق کارخانه‌ها را تأمین می‌کرد. اهالی محل سراغ کارخانه‌دارها می‌رفتند و وضع زندگی‌شان را می‌گفتند و یک رشته برق از کارخانه‌ها می‌کشیدند و به خانه‌هایشان می‌رساندند. این وسط دیگران هم از این برق به خانه‌هایشان رشته سیمی وصل می‌کردند.»

روایت ششم
از آب تانکری تا آب مجانی
تهیه آب شرب و آب برای ساخت‌وساز کمی مشکل بود و مردم آب را تانکری 10تا12 تومان و بشکه‌ای 2 تومان می‌خریدند. کسانی که قوم و خویش‌هایشان در شهر بودند، گاهی برایشان آب خوردن می‌آوردند. حاج حمید ربیع‌پور تعریف می‌کند: «سال۱۳۶۱با چند نفر از هم‌محله‌ای‌ها رفتیم سازمان آب و گفتیم ما آب می‌خواهیم. مأمور سازمان آب هم گفت: «ما آب می‌دهیم اما لوله نمی‌دهیم فقط سر چند کوچه «فشاری» می‌گذاریم و از آن استفاده کنید.» گفتیم اگر این‌طور است ما نمی‌خواهیم چون ما ساعت۵ صبح سرکار می‌رویم و خانم‌های ما باید بروند و آب بیاورند. حتماً سرآب دعوا می‌کنند و کار ما مدام به کلانتری می‌کشد. مأمور هم گفت: «تا در خانه‌هایتان را لوله‌کشی کنید.» از طرف خیابان وفادار لوله اصلی را نشانمان داد و ما از آنجا لوله‌کشیدیم تا 2راهی رهبر و بعد از آن انشعاب شد. خانه‌ها کنتور نداشت و اصطلاحاً می‌گفتند «آب مجانی» داریم. تا اینکه سال‌های ۱۳۶۷ و۱۳۶۸ تا ۱۳۷۰ خانه‌ها کنتور آب گرفتند.»

روایت هفتم
تلفن به زور آمد!

مردمان محله خاک‌سفید برای شکل‌گیری و‌‌ آبادانی این محله خیلی زحمت کشیده‌اند و برای گرفتن هریک از امکانات اول از همه خودشان پیشقدم شده‌اند که یکی از این امکانات گرفتن تلفن برای خانه‌ها بوده است. ماجرای بازشدن پای تلفن به این محله هم به این راحتی‌ها نبوده و بیشتر مردم از ‌تلفن‌های عمومی استفاده می‌کردند. حاج«هادی راه‌خدا» 67 ساله و یکی از قدیم‌های محله ماجرای آمدن نخستین تلفن عمومی را این‌طور تعریف می‌کند: «تا سال 1366 محله ما تلفن نداشت و برای یک تماس تلفنی باید به فلکه دوم تهرانپارس می‌رفتیم. یکبار به اداره مخابرات رفتیم و درخواست تلفن عمومی دادیم. مخابرات هم گفت ما نه بودجه داریم و نه امکانات اما بروید از دانشگاه خواجه نصیر‌ـ دانشگاه کار‌ـ اقدام کنید. ما هم رفتیم با مسئولان دانشگاه صحبت کردیم و کارگر گذاشتیم از دانشگاه تا میدان رهبر، زمین را کندند و تیرچوبی نصب کردیم و در میدان رهبر جلو مغازه ما یک باجه تلفن گذاشتیم. ساکنان خیابان امین هم آمدند و از ما درخواست خط تلفن کردند. بالاخره از تلفن ما یک خط‌کشیدند و این‌طوری محله ما صاحب۲باجه تلفن عمومی شد.»

روایت هشتم
الاغی که سرویس مدرسه بود!

با بزرگ شدن فرزندان صاحبان اولیه محله خاک‌سفید، اهالی به فکر مدرسه برای بچه‌هایشان افتادند تا اینکه خیلی اتفاقی درمدرسه به روی بچه‌های اینجا باز می‌شود. ماجرای نخستین مدرسه‌های محل هم قصه شنیدنی دارد. راه‌خدا تعریف می‌کند: «مدرسه شهید صدوقی را برای فرزند کارمندان سازمان آب ساخته بودند. یک روز یک آقایی به در مغازه ما آمد و گفت: «من مدیر مدرسه‌ام و می‌خواهم بچه‌ها را در این مدرسه ثبت‌نام کنم شما هم به من در این راه کمک کنید.» ما هم سرشماری بچه‌های محل را شروع کردیم تا دقیقاً بدانیم چه تعداد بچه مدرسه‌ای داریم. بچه‌ها از راه‌های دور و نزدیک می‌آمدند. یادم است شاگردانی از خیابان احسان با الاغ سه ترکه می‌آمدند و پشت نرده الاغ را می‌بستند و به کلاس می‌رفتند. مدرسه که تعطیل می‌شد، دوباره سوار الاغ می‌شدند و برمی‌گشتند.»

روایت نهم
خانه‌های بی‌سند

اهالی خاک‌سفید وقتی خیالشان از امکانات اولیه راحت می‌شود از سال 1364 به دنبال گرفتن سند برای زمین‌های خود می‌روند. «شمس‌الله ‌آقاپور» از ساکنان قدیمی محل و دبیر شورایاری محله خاک‌سفید می‌گوید: «سند اصلی زمین‌های خاک‌سفید به نام نهادهای مختلفی چون بنیاد شهید و بنیاد مستضعفان و سازمان توسعه لویزان و... است که هنوز هم بیشتر خانه‌ها قولنامه‌ای معامله می‌شود و خانه‌هایی داریم که بیش از ۲۰ دست چرخیده و با قولنامه خرید و فروش شده است. مردم دوست دارند صاحب سند شوند. بالاخره خیلی‌ها برای شکل‌گیری این محله زحمت کشیده‌اند.» اعظم‌منش هم درباره گرفتن سند خانه‌های خاک‌سفید می‌گوید: «ما از سال 1364 به دنبال گرفتن سند هستیم. ما هم مثل خیلی از ساکنان محل هنوز نتوانستیم سند بگیریم و زمین‌های ما مثل 90‌درصد زمین‌های دیگر قولنامه‌ای است.»

روایت پایانی
ساخت نخستین مسجد محل

محله خاک‌سفید بیشترین تعداد مسجد و حسینیه را در میان محله‌های همسایه دارد اما نخستین مسجد محله خاک‌سفید مسجدجامع باب‌الحوائج است که حاج هادی راه‌خدا که پدرش حاج «‌‌مهدی راه‌خدا» یکی از بانیان ساخت این مسجد بوده، تعریف می‌کند: «سال1358 ما یک هیئت محلی دایر کردیم تا بتوانیم به مناسبت‌های مختلف برنامه برگزار کنیم. جمعیت هم کم‌کم داشت در محله زیاد می‌شد و محله مسجد نداشت. در یک قطعه زمینی، چهار دیواری درست کردیم و با ایرانیت سقف زدیم و تا سال 1361 به همین شکل بود تا اینکه سال ۱۳۷۰ساخت آن را شروع و هزینه ساخت مسجد را هم از فروش چند مغازه تأمین کردیم. از آیت‌الله ‌جلالی خمینی نماینده ولی فقیه در شرق تهران، برای کلنگ‌زنی مسجد دعوت شده بود. پدرم هم خادم مسجد بود و هم یکی از اعضای هیئت امنای مسجد. سال‌ها طول کشید، مسجد به شکل و شمایل کنونی‌اش برسد. نخستین امام جماعت مسجد حاج «اذن‌الله ‌خدایی» بود که 5‌ ـ 6 سال قبل به رحمت خدا رفت.»








ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code