منطقه 5

دنیای واقعی آقای بازیگر

نویسنده: سیمرا باباجانپور
هفته گذشته خانه فرهنگ آیه در ویژه‌برنامه آینه فرهنگ، میزبان سیروس همتی بازیگر، نویسنده و کارگردان بود. آیین نکوداشت این بازیگر در کنار دوستان، شاگردان و جمعی از اهالی منطقه برگزار شد تا با زندگی و ‌منش یکی دیگر از هنرمندان شهرمان آشنا شوند...
1396/09/13
 هفته گذشته خانه فرهنگ آیه در ویژه‌برنامه آینه فرهنگ، میزبان سیروس همتی بازیگر، نویسنده و کارگردان بود. آیین نکوداشت این بازیگر در کنار دوستان، شاگردان و جمعی از اهالی منطقه برگزار شد تا با زندگی و ‌منش یکی دیگر از هنرمندان شهرمان آشنا شوند. دیدار ما نیز با سیروس همتی که خودش را متولد صحنه تئاتر می‌داند در حاشیه این نکوداشت انجام شد. روایتی از زندگی هنرمندی که از کوچه‌پسکوچه‌های محله‌های پایین شهر قصه‌ها دارد و از قدم زدن در میان بلوک‌های بلند بالای شهرک اکباتان لذت می‌برد.

سیروس همتی اهل اکباتان نیست اما این‌قدر در این محله رفت‌و‌آمد کرده که خودش را شهروند این محله می‌داند. سال‌ها در کنار آتیلا پسیانی کار کردن بهانه‌ای شد تا او هر روز راهی غرب تهران شود و با گروه تئاتر آتیلا پسیانی همکاری کند. علاقه خاصی به محله‌های غرب تهران به‌ویژه اکباتان دارد و می‌گوید: «استاد پسیانی ساکن اکباتان است. من بیشتر از 10سال در گروه تئاتر ایشان فعالیت کردم. تمرین‌ها و دورهمی‌ها در خانه ایشان انجام می‌شد برای همین رفت‌و‌آمد به اکباتان کار هر روزم بود. نه تنها استاد پسیانی بلکه دوستان و کارگردان‌های زیادی در این محله زندگی می‌کنند که من به دلیل همکاری و دوستی با آنها زمان زیادی را در این محله می‌گذرانم. همین دوستان باعث شدند تا در خانه فرهنگ آیه در این محله برایم نکوداشت گرفته شود و من از این همه محبت خرسند و دلشاد شوم.»

چیزی مثل اروپا
بالا و پایین کردن خیابان‌ها و معابر محله اکباتان برای سیروس همتی که سراسر زندگی کودکی و نوجوانی‌اش را در محله نازی‌آباد و علی‌آباد گذرانده به قول خودش قدم زدن در یک محله اروپایی است. او نظم و انضباطی که در این محله حاکم است را دوست دارد، با این وجود او خودش را بچه جنوب شهر می‌داند و برای همین کار و زندگی و دغدغه‌هایش نیز نتوانسته او را از محله‌های قدیمی دور کند. او این حس را برگرفته از همان صفا و صمیمیتی می‌داند که در محله‌های جنوب شهر وجود دارد و یکرنگی اهالی‌اش آدم را پایبند می‌کند. او بعد از ازدواج و زندگی کردن در یوسف‌آباد و کار کردن در اکباتان هم دست از محله قدیمی‌اش نکشیده و 26سال است که در کسوت معلمی در محروم‌ترین محله علی‌آباد یعنی محله تختی تدریس می‌کند.»

همه داستان‌های من
وقتی با سیروس همتی حرف می‌زنیم تنها با یک بازیگر گفت‌وگو نمی‌کنیم او جدا از اینکه در حرفه بازیگری به‌خصوص تئاتر فعال است کتاب‌ها و نمایشنامه‌های زیادی را هم به چاپ رسانده است. کتاب‌هایی که داستان‌ آنها داستان زندگی آدم‌هایی است که هرکدام دغدغه‌های زیادی دارند و روایتگر زندگی، جامعه و شهر هستند. نگاه تیزبین او به مردم شهرش باعث شده تا حضور مردم در کتاب‌ها و نمایشنامه‌های او رنگ دیگری داشته باشد.
خودش درباره روایت آدم‌های داستان‌ها و نمایشنامه‌هایش می‌گوید: «آدم‌ها و رفتارشان برای من همیشه جذاب بود. شاید باور نکنید اما بیشتر شخصیت‌های نمایشنامه‌ها یا داستان‌های من همان آدم‌هایی هستند که از دوران کودکی تا الان در مسیر زندگی‌ام قرار گرفته‌اند. به‌خصوص اهالی و همسایه‌های محله قدیمی‌مان نازی‌آباد. چون زندگی‌ در آن محله واقعی بود و شفافیت زندگی از پس حرف‌ها و نگاه‌ها پیدا بود. برای همین راحت‌تر می‌شد به شخصیت آدم‌ها نزدیک شد. هنوز هم در کوچه و خیابان یا محفلی اگر رفتاری از جانب فردی نظرم را جلب کند آن را یادداشت می‌کنم تا درباره‌اش بنویسم یا در تیپ‌سازی نمایش از آن استفاده کنم.»

پشت کارخوب مثل کوه می‌ایستم
سیروس همتی با آدم‌های شهرش زندگی می‌کند. او بازیگری پشت قاب نیست. مثلاً از اینکه 5سال در کانون فرهنگی شریعتی محله یاخچی‌آباد تئاتر تدریس و استعدادهای محله را کشف کند خسته نمی‌شود. اگرچه او دوست دارد بیشتر و بهتر برای بچه‌های محله‌های جنوب شهر کار کند. برای او حمایت کردن از جوان‌های خوش‌ذوق در عرصه هنری کار واجبی محسوب می‌شود. این‌قدر که در پاسخ به سؤال جوانی که از او درباره حمایت از نمایشش می‌پرسد با روی گشاده می‌گوید: «مطمئن‌باش نمایشت را می‌بینم. اگر خوب تلاش کرده بودی و حرفی برای گفتن داشتی مطمئن‌باش بعد از خدا می‌توانی روی من حساب کنی. هرچه در توانم باشد برای دیده شدن کارت انجام می‌دهم. مثل کوه پشت کار خوب بچه‌ها می‌ایستم.»

زمزمه صدای خسته پدر دستفروش
دفتر خاطرات سیروس همتی 45ساله را که ورق می‌زنیم دلیل حس انسان دوستی او را می‌یابیم. خودش می‌گوید: «ما یک خواهر و 5برادر بودیم. یکی از برادرهایم سال 1361 شهید شد و برادر دیگرم همین اواخر به رحمت خدا رفت. خانواده ما خانواده پر جمعیت و فقیری بود. پدرم دستفروش بود و برای تأمین مخارج زندگی از صبح تا شب در خیابان‌ها دور می‌زد تا لباس و کفشی بفروشد. تصویری که از پدر دارم مردی است که همیشه 4کت به تن می‌کرد و 5کلاه روی سرش می‌گذاشت و 6جفت کتونی را با ‌بند محکم به دستش می‌بست و راهی کوچه و خیابان‌ها می‌شد و با صدای بلند می‌گفت: «کت شلواری، کت شلواری» هنوز هم این آهنگ صدای پدر در گوشم زمزمه می‌کند. زندگی کردن در آن روزها با این شرایط سخت بود اما پدر همیشه به درس خواندن ما تأکید می‌کرد. راستش آن موقع‌ها اصلاً فکر تئاتر و تلویزیون و این چیزها نبودم. درس می‌خواندم برای کنکور. اصلاً وارد شدن به این حرفه از نظر خانواده‌های قدیمی و سنتی مطرود بود. محال بود به راحتی اجازه بدهند فرزندشان بازیگر شود. خب شرایط بد بازیگری در دوران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی این نگاه را به آنها القا کرده بود. با این وجود تقی همتی‌نیا و فریبا همتی‌نیا پسر و دختر دایی‌ام در کار تئاتر فعال بودند.»

خاطره مرگ من
سیروس همتی می‌گوید: «سرپل جوادیه 2سینما بود به نام شیرین و توسکا. بین این 2سینما یک کانون فرهنگی بود به نام پایگاه امام رضا(ع). راستش یکبار فریبا همتی‌نیا دختر دایی‌ام اصرار کرد که به دیدن نمایشش برویم. خیلی لذت بردم. اینکه در نقش فرد دیگری بروی و تیپ او را بازی کنی برایم جذاب بود. حدوداً چند ماه بعد پسر دایی‌ام تقی همتی‌نیا با اصرار مرا به کانون تئاتر برد. چند باری فقط تماشا می‌کردم. تا اینکه آقای حسین پرستار نمایشنامه‌ای را کارگردانی می‌کرد. برای این نمایش آدمی را می‌خواستند که نقش مرده را بازی کند. تقی مرا معرفی کرد. راستش در یکی از اجراهایمان هم حسابی خرابکاری کردم. شب‌های کنکور بود و من حسابی درس می‌خواندم وقتی نمایش روی صحنه رفت، من که مثلاً مرده بودم و نقش زمین شده بودم، دیگر بیدار نشدم و همانجا خوابم برده بود. بچه‌ها با دست و پا و لگد سر صحنه بیدارم کردند.»

معلمی و ادای دین به محله کودکی
جذابیت دنیای بازیگری باعث نشد تا سیروس همتی همه زندگی‌اش را وقف آن کند. او که سختی زندگی را چشیده بود اعتقاد داشت باید یک آب باریکه‌ای درآمد داشته باشد. برای همین وارد دانشگاه تربیت معلم شد و به‌عنوان معلم ریاضی مدرک می‌گیرد. 4سال دیگر او در کسوت یک معلم بازنشسته می‌شود و الان 26سال است که در محروم‌ترین محله علی‌آباد ریاضی درس می‌دهد. پایبند بودن او به این محله و تدریس برای بچه‌های جنوب شهر برای او یک ادای دین است. می‌گوید: «وقتی برای تربیت معلم انتخاب شدم باید منطقه‌هایی که تمایل به تدریس داریم را انتخاب می‌کردیم. من بدون‌ تردید محله کودکی‌ خودم را انتخاب کردم. گفتم سیروس تو هرچه‌داری از همین کوچه و خیابان است. خیلی چیزها در این محله نداشتی که حالا می‌توانی بخش کوچکی‌اش را به بچه‌های این روزهایش بدهی. حالا من بی‌وقفه سال‌هاست در این محله درس می‌دهم و می‌شود گفت چیزی نمی‌تواند اتصال من به محله‌های کودکی‌ام را قطع کند حتی شغل پر زرق و برق بازیگری.
یکی از دلایلی که معلمی را انتخاب کردم این بود که با داشتن یک حقوق ثابت و به اصطلاح آب باریکه، در دنیای بازیگری تن به اجرای هر‌کاری ندهم. وقتی هنرمند گرسنه، محتاج و نیازمند می‌شود متأسفانه حق انتخاب ندارد و مجبور است هر‌کاری را به خاطر معیشت خود و خانواده خود بپذیرد و هر نقشی را که به او پیشنهاد می‌کنند بازی کند.»

 اجرای نمایش و دلهره بمب‌گذاری
شغل معلمی بیشتر از آنچه فکر کنید به حرفه بازیگری سیروس همتی کمک کرد. نه تنها دغدغه بیکاری‌اش را کم کرد بلکه حضور در کنار بچه‌ها باعث شد تا او نگاه و علایق بچه‌ها را بشناسد. شاید همین حس و علاقه باعث شد تا در نمایش کودک و نوجوان «من، تو، او» به کارگردانی ناصر آویژه بازی کند و همراه این گروه راهی افغانستان شود. نمایشی که در همان روز افتتاح به واسطه حضور مقامات افغان در آن محل بمب‌گذاری شد. خودش می‌گوید: «راستش برای من کار کردن یعنی نتیجه داشتن. یعنی باید در انتهای هر‌کاری برای خودم تعریفی انسانی کنم. اینکه این کار چقدر برای دیگران می‌تواند مفید باشد. صنف و شغل خاص هم نمی‌خواهد. مهم نگاه آدم است. وقتی قرار شد در این نمایش بازی کنم پیش خودم گفتم این یک فرصت است تا دل بچه‌هایی که از جنگ و خونریزی و خشونت آزرده‌اند را شاد کنی. راستش کار سختی بود. شرایط نا ایمن افغانستان تئاتر و کودک و بچه و نمایش نمی‌شناسد. خطر در یک قدمی آدم است. بعد از نمایش بچه‌ها برای سلفی گرفتن نزدیک می‌شدند. خدا شاهد است هر وقت کسی نزدیک می‌شد قبلش در دلم دعا می‌کردم و از خدا می‌خواستم محافظمان باشد. در شرایط بی‌امنی که نمی‌توانید حسش کنید ما برای بچه‌ها نمایش اجرا کردیم و لذت بردیم.»
 
گلایه من از زمانه
باد و خنکای غرب تهران در روزهایی که هوای مرکز شهر با بوی دود و بنزین طعم‌دار شده است برای سیروس همتی همیشه لذتبخش است. خودش می‌گوید: «راستش بارها با همسرم تصمیم گرفتیم برای زندگی به غرب تهران بیاییم ولی هرچه بالا و پایین کردیم دیدیم با محل کارمان خیلی فاصله دارد. همسرم پزشک است و در بیمارستان فارابی کار می‌کند. من هم هفته‌ای 3بار برای تدریس به علی‌آباد می‌روم. اجرای نمایش‌هایمان هم در مرکز شهر است. خب زمانی نمی‌ماند تا فرصت رفت‌و‌آمد به غرب تهران را داشته باشیم. با این اوصاف خیابان‌های عریض و ساختمان‌های بلند بالای محله‌هایی مثل اکباتان را دوست دارم. ولی چه کنیم ما متولد جنوب تهرانیم. متولد محله‌هایی که با مردم صادق و روراست هستند. متولد محله‌هایی که درهای خانه‌هایشان همیشه باز بود و تنها با یک «یا الله» گفتن اجازه ورود پیدا می‌کردیم. متولد محله‌هایی با‌منش همسایه‌داری، همان همسایه‌هایی که با هم بده بستان داشتند و بچه‌هایشان سر سفره همدیگر بزرگ می‌شدند. محله بچه‌هایی که برای رسیدن به آرزوهایشان تلاش می‌کردند و از هیچ، همه چیز ساختند. هرچند این روزها همه این عادات خوب کم‌کم در محله‌های جنوب شهر هم رخت بر بسته و می‌رود. آنچه باعث شده است حس و حال خوب محله و هم‌محله‌ای‌ها این روزها از بین برود گلایه من از زمانه است.»

معلمی که بازیگر است و کتاب می‌نویسد
سیروس همتی سال 1351 در محله نازی‌آباد تهران متولد شد. همزمان با آغاز کار تئاتر وارد دانشگاه تربیت معلم می‌شود و بعد از فارغ‌التحصیلی به‌عنوان معلم ریاضی سال‌هاست که فعالیت می‌کند. در زمینه هنر تخصص او طراحی صحنه، نویسندگی، کارگردانی و بازیگری است و بازی او در فیلم سینمایی مارمولک به کارگردانی کمال تبریزی و سریال مناسبتی ماه مبارک رمضان خداحافظ بچه به کارگردانی منوچهر هادی او را بیش از پیش مورد توجه قرار داد.
او تجربه بازی در سریال «خاک سرخ» ابراهیم حاتمی‌کیا و «آشپزباشی» محمدرضا هنرمند و چند تله‌فیلم و فیلم سینمایی را در کارنامه خود دارد.
سیروس همتی سال‌ها در کنار آتیلا پسیانی به‌عنوان دستیار و بازیگربه کشورهای زیادی مثل انگلستان چین تایپه و ژاپن آلمان و.... . سفر کرده است. نخستین نمایشی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در انگلستان اجرا شد نمایش «بسه دیگه خفه شو بود» که همتی در آن خوش درخشید.
سیروس همتی بیشتر وقت خود را صرف تئاتر می‌کند و روی صحنه تئاتر چه در مقام کارگردان و چه بازیگر حضور پر رنگی دارد. سیروس همتی لذت نوشتن را با نگارش نمایشنامه‌هایش تجربه می‌کند و همین باعث می‌شود تا کتاب‌های زیادی بنویسد. در میان کتاب‌های او نمایشنامه‌های خواندنی و داستان‌های کوتاه به چشم می‌خورد. مجموعه نمایشنامه ریحانه، کتاب «سه سه»، «الهه»، «مجلس برادر کشی» و تازه‌ترین مجموعه داستان او «ننه کاراته» از جمله آثار اوست. بازی او در نمایش کلنل در نقش قاضی شیخ مقصود که این روزها در سالن اصلی تئاتر شهر روی صحنه است بسیار مورد توجه قرار گرفته است.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code