منطقه 5

هنرم را وقف کار‌های خیر کرده‌ام

نویسنده: معصومه مهدیانی‌
اگر از علاقه‌مندان به هنر باشید بدون شک نام او را به‌عنوان یکی از استادان برتر هنر معرق‌کاری شنیده‌اید...
1396/03/29
  اگر از علاقه‌مندان به هنر باشید بدون شک نام او را به‌عنوان یکی از استادان برتر هنر معرق‌کاری شنیده‌اید. کسی که در طول بیش از 40سال فعالیت خود به‌عنوان یک معرق کار، توانست سبک و سیاق ویژه‌ای برای آموزش این هنر به گروه‌های خاص از جمله نابینایان ابداع کند. سبک خاص او در آموزش معرق‌کاری به نابینایان نام و شهرت او را جهانی کرد و موجب شد تا با دعوت کشورهای مختلف اروپایی و آسیایی به آموزش این هنر ملی در خارج از کشور بپردازد و آثارش در موزه‌هایی همچون موزه متروپولیتن نیویورک خوش بدرخشد. این روزها اگر سری به فرهنگسرای فردوس در منطقه بزنید می‌توانید پای درس‌های «صلاح‌الدین علامه‌زاده» استاد پیشکسوت معرق‌کار بنشینید و در کمتر از 6جلسه با این هنر سنتی و ملی آشنا شوید.

چوب برایم حرمت داشت
درست سر ساعت در کارگاه معرق‌کاری فرهنگسرا حاضر می‌شود. هنوز یک ساعت تا شروع کلاس مانده به همین دلیل با خیال راحت پشت نیمکت همیشگی‌اش می‌نشیند و برایمان از روزی می‌گوید که به کار با چوب علاقه‌مند شد. استاد علامه‌زاده متولد سال 1324 در شهر بابل است. به گفته خودش در محیطی متولد و بزرگ شده که زمینه‌ساز نخستین گرایشش به این هنر بود، می‌گوید: «پدر و مادرم به همراه مادربزرگم در باغی به وسعت 10هزار‌مترمربع زندگی می‌کردند. من در همین باغ متولد شدم و تمام دوران کودکی و نوجوانی‌ام در این فضا طی شد. هر بار آزرده خاطر می‌شدم به میان درختان می‌رفتم و از استشمام بوی آنها جانی دوباره می‌گرفتم. از همان کودکی چوب و درخت برایم قداست خاصی داشت. در نهایت وقتی وارد دبیرستان شدم در کلاسی به نام کاردستی کار با چوب را انتخاب کردم. با چوب قاب عکس، جا قاشقی، جعبه دستمال و وسایل مختلف می‌ساختم و از این کار لذت می‌بردم. 14ساله بودم که برای نخستین بار با هنر معرق آشنا شدم. یکی از خویشاوندانمان از هند تابلویی برایمان سوغاتی آورده بود که کار معرق‌کاران هندی بود. از همان زمان به این هنر علاقه‌مند شدم. در گوشه‌ای از حیاط شروع به درست کردن تابلویی مانند آن کردم. بارها و بارها کار را خراب کردم تا تابلویی همانند آن بسازم. البته هنوز هم که یادش می‌افتم می‌بینم کارم بسیار ضعیف بود. اما همان کار موجب شد شروع به درست کردن تابلوهای دیگر کنم. نخستین تابلویی که درست کردم طرح یک شاخه گل بود که بعدها همان تابلو به یکی از بهترین دوستانم در کانادا اهدا شد.» او ادامه می‌دهد: «بعد از اینکه متوجه علاقه‌ام شدم، تابلوهای بیشتری درست کردم. هر روز بعد از مدرسه مشغول کار می‌شدم و تابلو می‌ساختم. وقتی اطرافیان هنرم را دیدند، از من حمایت کردند. 16یا17ساله بودم که شروع به آموزش این هنر به بچه‌های محله و آشنایانمان کردم. از اینکه یک نفر می‌آمد و می‌گفت می‌توانی این هنر را به من هم آموزش بدهی لذت می‌بردم و با اشتیاق هرآنچه که یاد گرفته بودم را به او آموزش می‌دادم. حال از میان همان بچه‌ها 2نفرشان جزو استادان برتر این هنر هستند.»

بیش از 2هزار هنرجو داشتم
علامه‌زاده نه تنها در عرصه هنر بسیار موفق بوده، بلکه در مراحل علمی و تحصیلی نیز جزو افراد موفق زمان خود است. او می‌گوید: «بچه درسخوانی بودم برای همین همان سال اول در رشته عمران فعلی قبول شدم و سال 1347 وارد دانشگاه تهران شدم و تا رشته فوق‌لیسانس تحصیل کردم. بعد از آن نیز در سال 1353 مهندسی بهداشت را در دانشکده بهداشت دانشگاه تهران خواندم و تا مقطع لیسانس تحصیل کردم. من همانقدر که به هنر علاقه داشتم به تحصیل نیز علاقه‌مند بودم. هیچ‌گاه دوست نداشتم هنرمندی بی‌سواد باشم که تنها توانایی‌اش هنری باشد که به‌صورت تجربی آموخته است. از همین رو همیشه به شاگردانم توصیه می‌کردم هنر را در کنار تحصیل ادامه دهند و هیچ‌گاه از این موضوع مهم غافل نشوند.» علامه‌زاده در طول این سال‌ها به بیش از 2هزار هنرجوی داخلی و خارجی هنر معرق‌کاری را آموزش داده است. او می‌گوید: «همزمان با اشتغالم در وزارت و اداره کل مهندسی سابق بود که با هنرمندان معروف و بنامی همچون بهروز غریب‌پور و علی اشرف ناصرزاده آشنا شدم. با دعوت این دو هنرمند در سال 1369 به فرهنگسرای بهمن رفتم تا تدریس هنر معرق‌ را به‌صورت رسمی آغاز کنم. یادم می‌آید نخستین کلاسم را با حضور 6 هنرجو شروع کردم. 4دختر و 2پسر. هنوز هم با برخی از آنها سلام و احوالپرسی دارم و می‌دانم جزو استادان بنام کشور شده‌اند. طولی نکشید که کلاس‌هایم شلوغ شد و به جایی رسید که در هر کلاس 200تا 300هنرجو داشتم. گاهی هنرجویان نوبتی روی صندلی‌ها می‌نشستند تا کارشان را انجام بدهند. نمی‌دانم در طول این 30سال چه اتفاقی افتاد که مردم از هنر فاصله گرفتند و هنرهای سنتی و ملی را به دست فراموشی سپردند. حالا دیگر خبری از آن کلاس‌های پر جنب‌وجوش و شلوغ نیست و در هر کلاس به زحمت 6نفر را پشت میزهای معرق‌کاری می‌بینید.»

از شاگرد 15ساله تا 80ساله
«معرق هنری است که شما را سر ذوق می‌آورد و احساس آرامش و نشاط را در شما ایجاد می‌کند.» اینها را استاد علامه‌زاده می‌گوید و ادامه می‌دهد: «در همه این سال‌ها شاگردان زیادی داشتم. نوجوانانی که در کمتر از 4جسله استعداد خارق‌العاده‌شان را به نمایش می‌گذاشتند یا پیرمرد 80 ساله‌ای که به رغم سن بالایش تنها به دلیل دیدن یک تابلوی زیبا به این هنر علاقه‌مند شده بود. او جزو یکی از بهترین شاگردانم بود که همیشه شگفت‌زده‌ام می‌کرد اما در میان تمام آنها نوجوانان نابینای مجتمع شهید محبی میدان صادقیه جزو بهترین شاگردانم بودند. همین چند سال پیش بود که قرار شد معرق‌کاری را به 12نوجوان نابینا آموزش بدهم تا بتوانند منبع درآمدی برای خود داشته باشند. تا پیش از آن هیچ‌کس این هنر را به نابینایان آموزش نداده بود برای همین سعی کردم روشی برای آموزش این هنر به آنها پیدا کنم. به همین دلیل الفبایی برای معرق‌کاری طراحی کردم و بر اساس همان الفبا نیز این هنر را آموزش می‌دادم. تلاش کردم این مراحل را به زبان بریل پیاده‌سازی کنم و با صبر و حوصله با آنها تمرین کنم. خوشبختانه تمامی آن بچه‌ها معرق‌کاری را در سطح ایده‌آلی آموزش دیدند و مشغول کار شدند.»
 او ادامه می‌دهد: «یکی از دلایلی که هنوز هم من را سرپا نگه می‌دارد آموزش این هنر به دیگران است. از آنجایی که تحقیقات ثابت کرده این هنر موجب آرامش روحی و روانی افراد می‌شود، سعی کردم به سراغ بچه‌های سرطانی و‌ام. اسی بروم و با آموزش این هنر به آنها سهمی در بهبود روحی و جسمی‌شان داشته باشم. از همین رو جمعه‌هایم را به این افراد اختصاص داده‌ام و اکنون سال‌هاست که به لطف خدا و استقبال خوب این افراد، مشغول آموزش معرق‌کاری به آنها هستم.»

زنده نگهداشتن هنر معرق
استاد علامه‌زاده اکنون سال‌هاست که وقت و هنر و آثارش را وقف کارهای خیر کرده است. تمام درآمد او ناشی از آموزش صرف انجام کارهای خیر در مراکز سرطانی و ام.اس می‌شود. او می‌گوید: «معرق به‌صورت ریشه‌ای با اعتقادات و دین ما گره خورده است. به همین دلیل افرادی که به سمت این هنر می‌آیند باید بدانند انگیزه‌های مادی نمی‌تواند موجب پیشرفت هنرمند باشد. آثار در معرق باید از دل برآید و ایمان قلبی پشت آن باشد. من هیچ‌گاه به این هنر به‌عنوان منبع درآمد نگاه نکردم از همین رو هیچ‌کدام از آثارم را نیز به فروش نرساندم. همه آنها به افراد و مراکز مختلف اهدا شده است. همچنین تمام درآمد ناشی از آموزش این هنر نیز وقف کار خیر در مراکز درمانی می‌شود.»
 علامه‌زاده می‌گوید: «برای من هیچ لذتی بالاتر از زنده نگه داشتن هنر ملی‌مان نیست. وقتی کلاس‌های خالی معرق‌کاری را می‌بینم آزرده خاطر می‌شوم. نمی‌توانم باور کنم که این هنر فراموش شده است و به همین دلیل دلم می‌خواهد هر‌ کاری برای زنده نگه داشتن هنر معرق‌ انجام دهم اما متأسفانه جز آموزش رایگان کار دیگری از دستم بر نمی‌آید.»

خاطراتی به یادماندنی از جبهه
استاد در میان خاطراتش به دوران جنگ تحمیلی اشاره می‌کند و از روزهایی می‌گوید که 2سال از عمرش را در کنار بزرگ‌ترین انسان‌ها گذرانده است. او می‌گوید: «همان اوایل جنگ بود که از طریق جهاد به جبهه رفتم. به دلیل شغلم مسئولیت ساخت‌وساز سنگرها را برعهده داشتم. مدام بین تهران و مراکز جنگی در رفت‌و‌آمد بودم اما به‌طور کلی 2سال در مناطق جنگی فعالیت کردم. تمام این مدتی که در جبهه بودم با برادر شهید همت هم دوره بودم و در اغلب فعالیت‌ها با هم همراه بودیم. یادم می‌‌آید هربار که به منطقه بر می‌گشتم می‌دیدم تعدادی از بچه‌ها نیستند. وقتی سراغشان را می‌گرفتم و متوجه می‌شدم شهید شده‌اند، حالم دگرگون می‌شد. آخر رابطه‌ام با رزمندگان به نحوی بود که اغلب‌شان را می‌شناختم و رابطه دوستانه و صمیمی با یکدیگر داشتیم. این صمیمیت نیز به یک خلصت قدیمی من بر می‌گشت. من از جوانی به ظاهرم می‌رسیدم و هیچ‌وقت بدون اصلاح صورتم از خانه خارج نمی‌شدم. در طول جنگ نیز این عادتم ترک نشد. هر روز صبح اصلاح می‌کردم و از سنگر خارج می‌شدم. همیشه رزمندگان با من شوخی می‌کردند و می‌گفتند صلاح‌الدین تو آخر باعث می‌شوی عراقی‌ها ما را پیدا کنند. آخر این‌قدر صورتت را صاف و تمیز می‌زنی که نور به آن بخورد برق می‌زند و دشمن جایمان را پیدا می‌کند. این تفریح هر روزه‌شان بود و من هم از اینکه لبخند به لب‌هایشان می‌آمد همیشه شاد می‌شدم. علاوه بر آن خاطرم است هر وقت از تهران به منطقه بر می‌گشتم در چمدانم به جای خوراکی و لباس حداقل 10ادکلن می‌‌گذاشتم. در منطقه همه رزمندگان می‌دانستند که صلاح‌الدین انواع ادکلن‌ها را دارد. برای همین وقتی می‌خواستند به عملیات بروند می‌آمدند تا ادکلن بزنند و به قول خودشان اگر شهادت قسمت شد، خوش بو و معطر به دیدار خدا بروند.»

هیچ‌گاه به این هنر به‌عنوان منبع درآمد نگاه نکردم از همین رو هیچ‌کدام از آثارم را نیز به فروش نرساندم. همه آنها به افراد و مراکز مختلف اهدا شده است. همچنین تمام درآمد ناشی از آموزش این هنر نیز وقف کار خیر در مراکز درمانی می‌شود.



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code