منطقه 5

پالتوی آقا تختی تن یک کارتن‌خواب

نویسنده: سپهر محزون‌
در سالگرد فوت جهان پهلوان تختی فرهنگسرای معرفت میزبان تنی چند از بزرگان کشتی ایران و دوستان و نزدیکان تختی بود. به رغم افتخارات بی‌شمار ورزشی غلامرضا تختی آنچه باعث محبوبیت او شده، نه مدال‌های قهرمانی بلکه رفتار و منشی بوده که با مردم کوچه و خیابان داشته است...
1395/10/20
  در سالگرد فوت جهان پهلوان تختی فرهنگسرای معرفت میزبان تنی چند از بزرگان کشتی ایران و دوستان و نزدیکان تختی بود. به رغم افتخارات بی‌شمار ورزشی غلامرضا تختی آنچه باعث محبوبیت او شده، نه مدال‌های قهرمانی بلکه رفتار و منشی بوده که با مردم کوچه و خیابان داشته است. وقتی مهمانان این برنامه روایت‌های کمتر شنیده شده‌ای از زندگی این بزرگ پهلوان تعریف می‌کردند، معلوم می‌شد که چرا تختی در قلب مردم به یادگار مانده است. خرده روایت‌های دوستان غلامرضا تختی را بخوانید.

بزرگ‌منش بود
خسرو نظافت دوست، قهرمان تیم‌ملی کشتی در سال 1974 و کسی که نقش غلامرضا تختی را در فیلم علی حاتمی بازی کرد، با ذکر خاطره‌ای درباره جهان پهلوان می‌گوید: «یک‌بار که برای دیدار از مادر مرحوم تختی به نزد وی رفته بودم. ایشان خاطره‌ای از جهان پهلوان نقل کردند که جالب بود و بزرگ منشی او را نشان می‌داد. مادر مرحوم تختی تعریف می‌کرد در یک روز زمستانی مرحوم تختی خیلی شیک و تمیز با کت و پالتویی بلند از خانه خارج شد. هوا به شدت سرد بود و سوز سرمایی عجیب داشت. شب پس از آنکه غلامرضا به خانه بازگشت پالتو و کتی بر تنش نبود و در آن سرما لباس کمی بر تن داشت. بعد از جویا شدن ماجرا غلامرضا گفت در زیرگذر بازار مردی کارتن‌خواب دیده بود که از سرما به خود می‌لرزید و به همین علت کت و پالتو را به آن نیازمند بخشیده بود.»

برای مولایم علی(ع) بخوان
عباس شیرخدا یا معروف به مرشد شیرخدا از دوستان غلامرضا تختی درباره او با ذکر خاطره‌ای می‌گوید: «تختی علاقه زیادی به ورزش باستانی داشت و هر زمان که کشتی تمام می‌شد به زورخانه‌ها سر می‌زد. زمانی که جهان پهلوان از المپیک با مدال بازگشت برایش شعر جهان پهلوان تختی نامدار/ که هست از برایش جهان افتخار! را خواندم. تختی گفت برای من نخوان و از مولایم علی(ع) بخوان! تختی بچه جنوب شهر تهران بود و آن محله‌ها را خیلی دوست داشت. به مردم محله و همسایه‌هایش احترام می‌گذاشت و هر‌کاری که از دستش بر می‌آمد برای آنها انجام می‌داد.» وی درباره افتادگی و تواضع تختی می‌افزاید: «زمانی که تختی به زورخانه می‌آمد به جایگاهی که برایش در نظر گرفته بودیم نمی‌رفت و مانند مردم عادی همان پایین جایگاه می‌نشست. مردمداری و فروتنی تختی به حدی بود که وقتی سوار اتوبوس می‌شدیم جای خود را به پیرمردها و سالخوردگان می‌داد. همین اخلا‌ق‌های برجسته، نام او را بیش از 50سال زنده نگه داشته است.»

در آمریکا هم به فکر ایرانی‌ها بود
محمود ملاقاسمی، مدال‌آور ایران در المپیک هلسینکی درباره رفتارهای مردمدارانه غلامرضا تختی می‌گوید: «در رقابت‌های کشتی جهانی آمریکا، مهمان خانواده‌ای ایرانی بودیم که وضع زندگی و مالی مناسبی نداشتند و به سختی در دیار غربت زندگی می‌کردند. وقتی تختی وضع آنها را دید به من گفت هر چقدر دلار داریم به این خانواده بدهیم. من که قصد خرید یک ضبط صوت را داشتم به او گفتم با دلارها می‌خواهم ضبط صوت بخرم. جهان پهلوان تختی به من قول داد که پول ضبط صوت را خودش تأمین کند. بعد از آن پول‌هایمان را به آن خانواده دادیم و تختی نیز به قولش عمل کرد و ضبط صوت را برای من خرید.»

تختی اجازه نداد
محمدمهدی یعقوبی، کشتی‌گیر تیم‌ملی ایران درباره خاطراتش با تختی می‌گوید: «یک بار با غلامرضا تختی در تجریش سوار اتوبوس پر از مسافر شدیم. تختی از من خواست به سرعت سوار شوم تا به باشگاه برسیم. در همین حین شاگرد راننده ناگهان مشت محکمی به بینی تختی زد که سبب شد خون از بینی ‌او جاری شود. تختی هم بدون اینکه چیزی بگوید به کنار جوی خیابان ولی‌عصر(عج) کنونی رفت تا خون بینی‌اش‌بند بیاید. من بر سر شاگرد راننده فریاد کشیدم که می‌دانی چه کسی را زدی. همین که عابران پیاده و مسافران شنیدند که شاگرد راننده تختی را زده به سمت او یورش بردند به شکلی که کم مانده بود او را بکشند. در همین لحظه تختی با همان پیراهن خون‌آلود دوید و خودش را بین مردم و شاگرد راننده سپر کرد و اجازه نداد کسی به شاگرد راننده حمله کند. خلاصه غائله این‌گونه ختم به خیر شد. تختی هرگز اجازه نمی‌داد که حق کسی ضایع شود.»

اعتماد مردم را به بازی در فیلم نفروخت
ابوالفضل حسین‌پور، قهرمان اسبق تیم‌ملی کشتی از خاطراتش با جهان پهلوان تختی می‌گوید: «خاطره‌ای که از مرحوم تختی دارم درباره زلزله بوئین زهراست. شادروان به من گفت تمامی بچه‌ها را برای کمک به زلزله‌زدگان جمع کن. با بچه‌ها راه افتادیم از بلوار کشاورز و خیابان نادری تا چهارراه استانبول همه کمک کردند، حتی یک پیرزن جلو آمد چادرش را به مرحوم تختی داد. مرحوم مستجاب الدعوه 3 کیسه برنج از صندوق مرحوم سروری آورد و در ماشین کمک‌های مردمی گذاشت. علاوه بر این تختی یک‌بار به نوجوانی نیازمند برای ادامه تحصیل کمک کرد و آن نوجوان بعدها افسر شهربانی شد و همیشه خودش را مدیون تختی می‌دانست. دکتر کوشان، صاحب پارس فیلم از من خواست تا تختی را برای بازی در فیلمی راضی کنم اما او هرگز راضی نشد و گفت مردم در بازار به احترام من برای کمک به نیازمندان پول می‌دهند و من حرمت این کار را به بازی در فیلم نمی‌فروشم.»

تختی جور دانشگاه پسر تهیدست را کشید
پرویز عرب، از پیشکسوتان کشتی و دوست نزدیک تختی درباره خصلت‌های منحصربه‌فرد تختی می‌گوید: «جهان پهلوان تختی همیشه خود را بدهکار مردم می‌دانست و معتقد بود آینده متعلق به کسانی است که رنج بیشتری کشیده‌اند. شبی دورهم با دوستان و مرحوم تختی در آشپزخانه‌ای در خیابان جعفرآباد دربند جمع بودیم. این آشپزخانه غذا را به شکل سرپایی سرو می‌کرد و تحویل مشتریان می‌داد. مرحوم تختی به من گفت عرب برو ببین آن پسر که ظرف دستش است چه می‌خواهد و هرچه خواست برایش بگیر. به صاحب آشپزخانه گفتم ظرف غذای آن پسر را پر کند. بعد مرحوم تختی مرا صدا زد و گفت دنبال این پسر برو و ببین کجا می‌رود. پسر را دنبال کردم و در کوچه‌پس‌کوچه‌های تجریش دیدم وارد خانه محقری شد و نشانی خانه را به تختی دادم. چند سال بعد در مراسم شب 7 شادروان تختی شخصی جلو آمد و به من گفت آقای عرب مرا می‌شناسی، گفتم نه! گفت من همان کسی هستم که در آشپزخانه جعفرآباد مرحوم تختی گفت ظرف غذایم را پر کنند. پهلوان جور دانشگاه مرا کشید و تا لحظه مرگش زندگی مرا تأمین کرد. جوری گریه می‌کرد که انگار پدرش را از دست داده است.»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code