منطقه 6

آرزویی که فقط به من گفت

نویسنده: پرنیان سلطانی
«محمدهادی» از پله‌ها بالا می‌رود. پشت سکویی، که به یاد پدرش ساخته‌اند، می‌ایستد و به عکس‌هایش خیره می‌شود. پدر را فقط از روی عکس‌ها می‌شناسد و انگشتر و کتاب دعا و تسبیحی که همرزمانش به تهران آورده‌اند...
1395/10/20
 اطلاعات فوری
 نام: مهدی نوروزی
 تاریخ تولد:15 خرداد 1361
 محل تولد: کرمانشاه
 تاریخ شهادت:20 بهمن 1393
 محل شهادت: العوینات در حومه سامرا

«محمدهادی» از پله‌ها بالا می‌رود. پشت سکویی، که به یاد پدرش ساخته‌اند، می‌ایستد و به عکس‌هایش خیره می‌شود. پدر را فقط از روی عکس‌ها می‌شناسد و انگشتر و کتاب دعا و تسبیحی که همرزمانش به تهران آورده‌اند. مراسم آغاز شده، اما محمدهادی فارغ از همه این هیاهوها، کنار عکس‌های پدرش ایستاده و با زبان کودکانه‌اش با او صحبت می‌کند. کمی آن‌طرف‌تر، مادری ایستاده که با لبخند، دردانه‌اش را نگاه می‌کند، اما کسی از ته دلش خبر ندارد. کسی نمی‌داند در دلش چه غوغایی است تا پسرکش را دست‌تنها، آن‌طور که پدرش وصیت کرده، بزرگ کند. اینجا سالن «سوره» حوزه هنری تهران است و همه آمده‌اند تا در مراسمی که با همت بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر برپا شده یادی کنند از شهید مدافع حرم؛ «مهدی نوروزی» که بین مدافعان حرم به شیر سامرا معروف بود. با «مریم عظیمی»، همسر این شهید مدافع حرم، درباره دلاوری‌های شیر خفته سامرا گفت‌وگو کرده‌ایم.

شیر سامرا یک ایرانی بود
روی همه بنرها و پلاکاردها نامی درج شده که برای بسیاری از مراجعه‌کنندگان ناآشنا است؛ «حسین منیف اشمر» نامی است که همه جا در کنار نام «مهدی نوروزی» درج شده است. همسر شهید در این‌باره می‌گوید: «در سال 88 هنوز با آقا مهدی آشنا نشده بودم اما بعد از ازدواج خیلی برایم از آن روزهای پرالتهاب تعریف می‌کرد.» مریم عظیمی ادامه می‌دهد: «گویا در جریان فتنه سال 88 که آقا مهدی ستاد انتخاباتی یکی از سران فتنه را پاکسازی می‌کند، عکس‌هایش در فضای مجازی منتشر می‌شود و عده‌ای این شایعه را بر سر زبان‌ها می‌اندازند که او ایرانی نیست و برادر شهیدان حزب‌الله لبنان، «علی» و «محمد منیف اشمر»، است! می‌گویند نامش «حسین منیف اشمر» است و یک لبنانی است. وقتی آقا مهدی به شهادت رسید همه متوجه شدند که او یک رزمنده بسیجی کرمانشاهی بوده و نامش مهدی نوروزی است، اما باز هم شبکه‌های معاند گفتند برای اینکه به او هویتی ایرانی بدهند، نامی جعلی برایش در نظر گرفته‌اند. خدای آقا مهدی می‌داند که خون ایرانی در رگهایش بود و غیرت ایرانی داشت.»

می‌گفت جانم را برای کشور می‌دهم
«مهدی نوروزی» سال‌ها قبل در مرزهای ایران با «عبدالمالک ریگی» می‌جنگید و در جریان فتنه سال 1388 خودش را سپر نظام کرد و دست آخر هم مدافع حرم شد. به دلیل رشادت‌هایش درعملیات سامرا، همرزمانش لقب «شیر سامرا» را به او دادند. همسر شهید مهدی نوروزی می‌گوید: «آقا مهدی در خانه بسیار مهربان بود و با من و مادرش و محمد هادی بسیار با احترام رفتار می‌کرد، اما برای دفاع از نظام و کشور بسیار مصمم بود و با کسی تعارف نداشت. همیشه می‌گفت جانم را هم برای کشورم می‌دهم و دست آخر همین‌گونه شد.»

گفت ممکن است شهید شوم
همسر شهید مدافع حرم حالا روزهای دلتنگی‌اش را با مرور خاطرات زندگی کوتاه با مهدی سپری می‌کند. او می‌گوید: «همان روزی که به خواستگاری‌ام آمد، صادقانه آروزیش را به من گفت. او گفت که ممکن است در راه آرمان‌هایش جانش را هم از دست بدهد و شهید شود می‌پرسم شما با این موضوع مخالفتی نداشتید که پاسخ می‌دهد: «مادرم از همان کودکی ما را باارزش‌های شهدا بزرگ کرد و به جای اینکه برایمان داستان‌های کودکانه بخواند، کتاب‌هایی مثل روایت فتح برایمان می‌خرید. وقتی متوجه شدم آرزوی همسرم این است که شهید مدافع حرم شود، خوشحال شدم و به او گفتم چه عاقبتی بهتر از اینکه زندگی با مرگ طبیعی پایان نیابد و فرد با شهادت به دیدار معبودش بشتابد.»

عقد در لباس بسیجی
28 خرداد ماه سال 1391 بود که مهدی نوروزی و مریم عظیمی زندگی مشترک‌شان را آغاز کردند. زندگی مشترکی که اگرچه کوتاه بود، به اندازه یک عمر خاطره از آن به جا مانده است. عظیمی از زندگی ساده‌ و بی‌تکلف با مهدی نوروزی می‌گوید: «آقا مهدی بسیار ساده‌زیست بود. مراسم عقد ما به سادگی در قم برگزار شد و آقا مهدی با همان لباس بسیجی‌ پای سفره عقد نشست. از قبل هم از من خواسته بود تا ساده‌ترین لباسم را بپوشم و یک عقد ساده، اما آسمانی داشته باشیم. می‌گفت اگر می‌خواهیم پیروان واقعی ائمه اطهار(ع) باشیم باید ساده‌زیستی و تقوا پیشه کنیم و انصافاً برایم الگوی ساده‌زیستی بود.»

دست نیازمندان را می‌گرفت
عظیمی 2 سال و 8 ماه با مهدی نوروزی زندگی کرد و اصلی‌ترین ویژگی همسر شهیدش را مردمداری می‌داند: «هیچ‌وقت نسبت به اطرافیانش بی‌اعتنا نبود. اگر همسایه‌ها مشکلی داشتند، همه تلاشش را به کار می‌بست تا مشکل‌شان را حل کند. حتی اگر در خیابان هم برای کسی مشکلی پیش می‌آمد، بی‌اعتنا از کنارش رد نمی‌شد و دست کسانی را که به کمک نیاز داشتند می‌گرفت.» همرزمان شهید مهدی نوروزی درباره سلوک او بسیار نقل کرده‌اند، اما روایت‌های همسر شهید مدافع حرم شنیدنی‌تر است: «توجه به مادر و همسر، از دیگر خصوصیات آقا مهدی بود و همه می‌دانستند که او چه احترامی برای من و مادرش قائل است. خیلی به مادرش احترام می‌گذاشت و هوای مرا هم داشت. معتقد بود مرد باید بتواند تعادل را رعایت کند تا همسر و مادرش به یک اندازه از دستش راضی باشند. وقتی می‌دیدم دست مادرش را می‌بوسد به  حال همسرم غبطه می‌خوردم.»

داستان زندگی شهید مدافع حرم
«دیدار پس از غروب» عنوان کتاب زندگی شهید «مهدی نوروزی» به روایت همسرش «مریم عظیمی» است. کتابی که امسال در قالب کتب ویژه مدافعان حرم به همت انتشارات «روایت فتح» به چاپ رسیده است. این کتاب به قلم «منصوره قنادیان» در 88 صفحه تنظیم شده است. متن این کتاب که روایت خاطرات زندگی مشترک مهدی نوروزی و مریم عظیمی است، با این جملات آغاز می‌شود: «آخر شب که پسرکش را می‌خواباند، برق‌ها را خاموش می‌کند و می‌رود که بخوابد. گوشی قدیمی‌اش را روشن می‌کند، چشمانش را به صفحه تلفن همراه می‌دوزد و منتظر صدای پیامی می‌ماند. شاید مهدی پیامی داده و او ندیده باشد...»



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code